تب کرده ام

 از نبض دندانهایم

که هیچکس تره هم برایشان خورد نمیکند

دارم بالا میروم

از پیشانی آمازون

و جنگلی که میخواهد به وقتش بسوزد

با آبی که کمی گرمش شده

از تب من

با این میمونهائی که بلدند

شپش دنیا را

با انگشتان تبدارشان از پوست کلفتم بر دارند

نه من اصلا خواب ندیده ام

هنوز کروکودیل دندانهای شمایم

با این جهان که تبش تمام نمیشود

و تخمی که بلد است کجای ماسه ها پنهان شود

فرهاد ابراهیم پور