آفتاب دل
آسمان غمگین
است
دل من هم
غمگین
باد سر گردان
و
دل من هم
حیران
می برد تا گذر
ابر کبود
باد،احساس
مرا همره خود
پچ پچ این دو
کمی مرموز
است
ابر از غصه ی
من می بارد
اشک او بر تن
من
بادسرگردان
و
دل من هم
حیران
وه چه بیهوده
خیالیست به
ذهن
می برد نم نم
اشکش از دل
التهاب غم و
اندوه مرا
وه چه احساس
قشنگی ست
کنون
روح من تازه
تر از دیروز
است
میبرد تا گذر
ابر سپید
باد،احساس
مرا همره خود
ابر وا می شود
از شادی من
آفتاب دل من
هم روشن
رزیتا ایزدی