چشم به راه
مسافری نیست
جاده غوغا می کند
می ترکد کمر انتظار
امان نمی دهد
بارش واژه
چشم شبنم خشکیده
موجی نیست
که دارد بکشد
سر ساحل
رسم آهن و دود همین است
تیک...تیک....تیک...
می خورد بر پرچین خیال
تلنگر عشق
بلور احساس
برگونه خلوت
درنگ جایزه نیست
بازگیر!
از آینه
چشم سراب را
مسافری چشم به راهست!
مرتضی اسماعیلی