تور سیلان
دنیا دیدن بهتر از حرص واز دنیا بردن است . اوزیها از قدیم الایام اهل تجارت وسفر بوده اند اما نسل جدید که به تجارت روی اورده است کمتر به مسافرت سیاحتی علاقه نشان میدهد وبیشتر مسافرت های سالانه برای تجار اوزی حضور در نمایشگاههای چین وتایلتد وتایوان وکره وهنگ گنگ بوده است وچند روز فشرده را فقط به ان اختصاص میدهند .نا گفته نماند که عده کمی هم علاقمند هستند که اگر در توان داشته باشند به سیر وسیاحت این جهان ودیدنی های ان بپردازند . یکی از همشهریان که با تنی چند به سفر سیاحتی سیلان رفته بودند برای سایت گزارشی فرستاده اند که واقعا من از این گزارش وعکس ها لذت بردم ودوست داشتم بینندگان سایت وهمشهریان نیز به ان توجه کنند. وهمین جا از دیگر بینندگان وهمشهریان که به سفر سیاحتی می روند خواهشی داشتم که اگر جایی رفتند که برایشان جالب بود گزارش ان هم اگر خواستند برای سایت بفرستند مجددا با تشکر از این همشهری توجه شما را به این گزارش زیبا جلب میکنم
خودش مال مینابن نوکر مال سیلان
این ترانه بسیار قدیمی که از بچگی تو گوشمون بود، این ذهنییت رو در ما به وجود آورده بود که سیلان یا سریلانکا، جایست بسیار بد چونکه تمام مستخدمین از آن سرزمین بودند.
روز امد و روزگار گذشت، تا اینکه دست تقدیر، و شرکتهای سیاحتی که تور میذارن، حس کنجکاوی ما رو تحریک کردن که بریم ببینیم این سیلان که اینقدر پیش زمینه بدی در ذهن ما داره کجاست؟ خلاصه با هزار دلهره، دل رو به دریا زدیم و تور سیلان رو که بسیار هم معقول بود گرفتیم.
با وجود اینکه هواپیما جدید و نو بود،[ ایرباس ۳۴۰] اما بهنگام ورود، با دیدن تمام مسافرن که کارگرن ساختمانی در کشورهای حوزه بودن کمی تو ذوق ادام میخورد. منظور نژاد پرستی نیست،، بلکه اختلاف سطح زندگیست، که انسان رو به کجاها که نمیبره.
با اینکه پرواز ما ۴ ساعت در شب بود، و ما عاجز از خواب، اما فرودگاه مدرن و تمیز شهر کلمبو، حسابی ما رو سر حال اورد. کلمبو نیز مثل ایران گمرک داشت، و این برای ما جالب بود، اما مثل ایران سخت نمیگرفتن، بخصوص برای توریست که اصلا نگاه هم نمیکردن، این قضیه و اینکه توریست ویزا نمی خواست، حتی ایرانی، باعث راحتی در خیال نا ارم ما شد.
از خوبیهای این تور این بود که ماشینی رو با راننده در تمام مدت سفر در اختیار ما گذاشته بود، و ما پس از خروج از فرودگاه و در راه شهر کندی، سوالاتمان از راننده شروع شد،،، مناظر بسیار خیره کننده بود، و شاید ما این مناظر رو در فیلم جنگی امریکا و ویتنام دیده بودیم،، مه صبحگاهی، و طلوع خورشید در بین درختان منظره ای بود که هرگز ندیده بودم. با وجود اینکه شب رو اصلا نخوابیده بودیم، این مناظر انچنان مارو به وجد آورده بود که خواب از سرمان پرید.
خیابانهای یکطرفه، در جنگل و پیچهای تند کوهستان به راننده این اجازه رو نمیداد که سرعتی بیش از ۵۰-۶۰ داشته باشه، با این حال رانندگی بد سایر وسایل کمی مارو نگران میکرد، و این وضعیت ۳ ساعت طول کشید که ما به پایتخت سابق سریلانکا یعنی کندی برسیم.

هتل امیا هیلس [amaya hills] مشرف بر کوهی بلند بود، که جاده ای بسیار بد داشت، اما، و اما، بهتر از آنجا هیچ جایی نمی تونست باشه،،، این اولین هتلی بود که من میدیدم لابی باز دشت، یعنی اینکه درو دیوارو کولر نداشت، چون هوا در تمام طول سال در آن قسمت خنک و سبک و مطبوع میباشد.

استقبال بسیار گرم، همراه با چایی سیلانی بسیار چسپید. از تو لابی میشد تمام مناظر پایین رو دید، شهر در زیر پا بود، و نسیم خنکی که صورت ادام رو نوازش میکرد، ذهن ادام رو پرواز میداد.خدای من چقد این مکان ارام و دلپذیر و ساکت بود. غیر از صدای آواز پرندگان، حیوانت جنگل و نسیم خنک و سبک کوهستان هیچ چیز دیگری توجه آدمی رو جلب نمیکرد، سبک سنتی هتل که بسیار زیبا و تمیز بود، تونست مارو به خودش معطوف کنه. لذتی که سبک سنتی و زیبای هتل به ما داد، شاید برج العرب هم نمی تونست به ما بده.


خواستیم تا ظهر استراحت کنیم اما انقدر ذوق زده بودیم که نمی تونستیم بخوابیم،، فقط تونستیم استراحت کنیم، تا عصر که راننده امد و ما رو برای گردش به شهر برد، انقدر شهر زیبا بود که من وقتی به افکار گذشته خود برمی گشتم خجالت میکشیدم که چقدر پیش زمینه بدی نسبت به سریلانکا داشتم. بعد از کمی گردش، و بازی با میمونهایی که در خیابان بودن، و از دست ما غذا میگرفتن، نوبت به تماشای رقص سنتی سریلانکا شد. جذاب و دیدنی بود.

شب رو برگشتیم هتل، و در لابی رستوران شامی بسیار خوشمزه و دلپذیر، در هوای بسیار سبک و خنک صرف کردیم. نمیدوم شاید هوای بسیار گرم دبی باعث شده بود که آنجا انقدر به ما خوش بگذره.
روز بعد رو با دیدن از پارک ملی، که درختان منحصر به فردی داشت، و دیدن از مغازهای جواهری که سنگهای بسیار زیبا داشتن و خرید از صنایع دستی، و لذت بردن از صرف چای گذراندیم، تا شب که باز هم فضای دلپذیر هتل.



روز سوم، موقعی وداع با هتل، و رفتن به پایتخت یعنی کلمبو بود. درمسیر، از کارخانه چای دیدن کردیم، چیزی که هیچوقت در عمرم ندیده بودم، این همه سال چایی خورده بودیم اما هیچ وقت ندیده بودیم که چایی چطور درست میشه،د و اصلا محصول نهایی چای چه فرقهایی با هم دارن. در آنجا، بود که فهمیدیم، محصول نهایی چایی، هرچقدر درشت تر باشه، چای سبکتر و کمرنگ تری رو میده، چایی متوسط، بسیار پر رنگتر و تندتر بود، و چای ریز، برای درست کردن شیرچای میباشد. تازه ما فهمیدیم که چرا شیر چای ما مثل شیرچای که در رستورانها میخوریم مزه نمیده،، چون نوع چای آن فرق میکند.
انروز روز جهانی کودکان بود، و کودکان سریلانکا در حال راهپیمایی بودن که با اسکورت پلیس و معلمین همراه بود. بسیار جالب راهپیمایی میکردن


سری هم به باغ ادویه و گیاهان دارویی زدیم، در آنجا راهنما در مورد خواص این گیاهان و داروها با ما صحبت کرد، اطلاعات بسیار مفیدی گرفتیم از چیزهایی که در زندگیی روزانه استفاده میکنیم و هیچوقت نمیدونیم چرا استفاده میکنیم، مثلا فلفل سیاه که تقریبا در عذاهای روزانه مصرف میکنیم، باعث ازدیاد جسارت در انسان میشه، و این اجازه رو به ادام میده که دهان باز کنه و حرف بزنه، در مورد چیزهایی که در گفتن انها مشکل داره. در آنجا بود که چای شیرین خوردیم که با ادویه شیرین شده بود، نه با شکر. در دنیای امروزه تمام داروهای ما شیمیایی شدن، اما در این جا، انها تمام داروها رو بصورت طبیعی و با دست درست میکردن، که هیچ گونه عوارض جانبی نداشته باشه، چه گیاهان دارویی چه بهداشتی.
در ادامه مسیر به سمت کلمبو از فیلهای سریلانکا دیدن کردیم، حیوانت رامشده و ارامی که بسیار دوست داشتنی بودن، مارو حمل کردن و در روستا گردوندن، آفتاب در وسط ظهر بسیار سوزان بود، سپس فیلها مارو بردن به رودخونه، و حسابی با خرطومشون ما رو خنک کردن،،، چیزی که حتما باید تجربه کرد.


فیلهای شرق اسیا عاج ندارن، فقط ۵% از نرهاشون عاج دارن، در پارک فیلها به صحنه بسیار ناخوشایندی از برخورد انسان و حیوان برخوردم که منو بسیار به تعجب واداشت که انسان این حیوان ۲پا چقدر میتونه قصی القلب باشه. در گوشه ای فیل بسیار بزرگ با عاجهای بسیار زیبا بود که خیلی ارام ایستاده بود و حرکت نمیکرد. وقتی در موردش جویا شدم، گفتن که طفلک دچار خشم و نادانی شکارچیان شده. بدین صورت که شکارچیان که نتوانسته بودن، اون رو شکار کنن، فیل رو از هر ۲ چشم کور کرده بودن. واقعا چقدر انسان میتونه وحشی باشه؟؟

و سر انجام کلمبو،، پایتخت. متاسفانه با سنگربندیهایی که در تمام پایتخت بود، این شهر رو به جایی مثل پادگان نظامی تبدیل کرده بود. مخصوصن هتل ما که در ساحل اقیانوس هند و در کنار منزل رییس جمهور بود، ایستگاهای بازرسی زیادی بود. تقریبن هر ۱۰۰ متر یک ایستگاه بازرسی، بار اول و دوم، خیلی سخت گرفتن، بعد از اینکه از ما پرسیدن کجایی هستین، گفتیم ایرانی،، یهو نظرشون عوض شد، و گفتن اوک،، برین برین،، ما مانده بودی که چه خبره؟؟؟ چرا تا اسم ایرانی شنیدن نطرشون تغییر کرد، پس از جویا شدن، فهمیدیم که ارادت خاصی به ایرانیا دارن؟؟؟
روز باد که در شهر کلمبو گردش میکردیم، در یکی از میادین شهر، به بیلبوردی برخورد کردیم، که از تعجب برق از کلمون پرید. عکس رییس جمهورمون رو بر بیلبرد میدیدیم؟؟؟ خدای من، ما تو کشور خودمون عکس رییس جمهور رو تو بیلبورد نمیزنیم،، حالا اینجا چه خبره.. که راننده برامون توضیح داد که، این به عنوان تشکر از ایشونه که کمک نقدی زیادی به سیلان کرده، و همچنین اینکه به سیلان کمک کرده که برق داشته باشن؟؟؟ تو دلم گفتم پس ما چرا تابستون گذشته رو به سختی گذروندیم، و خدمون برق نداشتیم؟؟؟

خلاصه تو این بحث ها بودیم، که من از رانده پرسیدم که نظرتون در مورد رییس جمهورتون چیه،، آیا خوبه، کمک کرده به مملکت، رازی هستی؟ یکم فکر کرد و یکم منو من کرد و بعدش گفت، هرکی دزده میره ریس جمهور میشه؟!!!!! جواب راننده یکم منو شوکه کرد، گفتم والا چی بگم، من همچون نظری ندرام، اما ایشون همچنان بر نظرشون تاکید داشت. خلاصه ما بحث رو عوض کردیم چون نمی خواستم اخر مسافرت رو با بحث های بیهوده سیاسی خراب کنم.
سر انجام دلیل اون همه مهربونی نسبت به ایرانی رو هم فهمیدم. خیلی جالب بود برام.
تور سریلانکا بسیار جالب و جذاب بود، و به دوستان توصیه میکنم که حتما برن، و هوا عوض کنن. ادام با فکری آزاد خیلی بهتر میتونه کار کنه، و خیلی فکرهای بهتری به مغز ادام خطور میکنه وقتی که تن و روان انسان آروم و راحت باشه. میگید نه، امتحان کنید.
امضا محفوظ





