چند شعر نو و رباعی از فرهاد ابراهیم پور
در دایره پرید گنجشکان بود هذیان بریده در گلو بی جان بود
فانوس زمان قصه تلخی دارد می سوخت واز نگاه ما پنهان بود
دبی 16.8.2007
با دو رباعی از خودم
بی شعله وخاموش به کنجی منشین دل برکن از این دو راهه شک ویقین
برگیر به هر حادثه ای جام خرد کاین است تو را راهبر روی زمین
--------------------------------------
تو هرزه گیاهی که گلانت زیباست چشمان فریب تو بسان دریاست
با قطره هم اغوشی وبا ابر رفیق اوازه تو ز هر کرانی پیداست
فرهاد ابراهیم پور (محمودا)دبی ژولای 2007
پیوند برای رستگاری ها بود بربستن نطفه از جدایی ها بود
حالا که میان شب تهی می گردیم دانم که جدایی از جدایی ها بود
----------------------------
این قصه دوای درد وهرمان نشود بی ریشه درخت گل فراوان نشود
بیهوده مده اشارت دور مرا که این فاضله از دور نمایان نشود
فرهاد ابراهیم پور (محمودا)دبی 16.5.2007
یک چیز کمیاب
دارم از ازدهام چرخ وفلق می ایم
از شتاب بی گذر زمانی دور
که تا حالا فقط برای خودش می چرخد .
یک جای پرت وتهی از کلام
در گودی دهان شب می چرخد .
دارم دوباره می بینم
همان شاخه شکسته ازدرخت
هنوز جایی برای قار قار یک کلاغ پیر به جای نهاده .
باد می وزد
گلی صورتش را از هجوم دستهای من می دزد
وزیر برگ خشکیده جنگل
کرمی با لذت تمام مشغول خوردن باقی مانده روزگار است
روزگاری از من وجنگل که بی خیال از دست می رود
و تردیدی که بقا وماندن تمام سبزه ها را احاطه کرده .
این اخرین حرف از پس نه گفته ها
ونه نوشته ها نیست
این چرخ وفلق
فقط از حوصله ما فاصله گرفته
مثل کرم شبتابی از بلندی ماه
که نه ماه اورا دیده است
نه کرم سرش را بسوی دیدنش بلند کرده است
فرهاد ابراهیم پور (محمودا)دبی 8.5.2007
دنبال تن ملول وافسرده مرو با دسته گلی که جمله پژمرده مرو
تنگ است زمانه زندگی باید کرد بی مستی از این جهان دلمرده مرو
-------------------------------------------------------------------------------
دیدی که غبار چهره ات اینه داشت بر قامت دل لباسی از اتیه داشت
ای کاش دمی به فکر عریانی من ساعات غمت نشانی از ثانیه داشت
-----------------------------------------------------------------------------------
خواهی که شوی بی من واما واگر یک چند پیاله پرکن از جام دگر
این درد مداوا نشود یار عزیز بی می نتوان رفت به دیدار سحر
-----------------------------------------------------------------------
با هر چه من است گفتگو بود مرا هنگامه سخت جستجو بود مرا
دیدم که درون سایه ها می چرخم هر چند منی به پرس وجو بود مرا
------------------------------------
سازنده به هرسوز وگدازم هردم با هرچه غم است در نیازم هردم
من کوکب بی طالع شب های خودم من عود نیم چشم پیازم هردم
................................................................................
در می زند از صدای در می ترسم ازهر چه صدای بی خبر می ترسم
نوزاد خموش لحظه هایم خواب است از زخمه ساز بی هنر می ترسم
فرهاد ابراهیم پور (محمودا) دبی 2006-11-05
----------------------------------------------------
در چهره مردمان ما هلهله نیست در دودی اسمانی هم چلچله نیست
جغدی که نشسته بر خراب دل ما داند که خراب خانه از زلزله نیست
------------------
از سردی شب کوزه دهانش بسته است ماهی درون حوض هم یخ بسته است
در کوچ ومهاجریم ودر غرب سفر چون کوه یخی که بر کلامی بسته است
------------------------------------------------------------------------------------------
گنجشک منی ولی کبابت کردم در ذهن پلید خود خرابت کردم
---------------------------------------
در دیدن خود لنز مورب داری با اینه لج کرده کمی تب داری
بر دار وبریز همه دیوار منت با تیشه عشقی که توبر لب داری
------------------------------------------------------------------------------------------
هرپنجره ای در دل یک دیوار است اندر دل پنجره یکی بیدار است
تو پرده مکش بر این سکوت وشب تار ماهی به نظاره بر تن دیوار است
وقتی که حرف شکار می شود
زبان شب دریده را
محال باور تونیست .
کجاوه های حرف را
تو خرده شیشه می کنی به چشم های شسته ام
تو پشت پرده های حرف، نشسته و
به جستجوی لحظه های گر گرفته از کلام
مرا به گوشه های باد خسته می بری .
کسی که خرده تیغ را
به دست داغدار باغ می دهد
امید را به جغد شب سپرده است .
امان بی زمان ما
زمان بی همان توست
که فکر میکند کسی که روبروی اینه ست
همان فریب حادثه ست که خنجری به جیب دارد و
شروع سنگ را به جام وصل در نوشته است .
ولی درون سنگ من پر از حضور اینه است
که درسکوت هر چه بشکند
عبور را گزیده و
شکست را شکسته است.
کسی که خرده سنگ کوچه را
برای وقت دوست توبره می کند
گمان بی حساب کینه و
غرور پر گمان بیشه هاست.
چه فرق می کند که سیل ناله از که است
به پای راهوار دل تمام غصه ها یکی ست
کسی که در سکوت حرف ما؛ زه کشیده است ؛ زبان بی زمان نیزه شماست
دبی 6.3.2007فرهاد ابراهیم پور- محمودا