برای ياد پوپک گلدره

 

نرگس خودمان

  

خواهرش گفت چه گونه های قشنگی داری

به لبخندتپه های سرسبز شمال می ماند .

مادرش گفت چه چشمان خيس قشنگی داری

مخصوص باريدن به فصل تشنگی ست

به فصل قحطي عاطفه.

پدرش عبور كرد

از ورم جاده ودره هاي منتظر....

 

درحوالي نگاه ماه وسايه دره ها بود كه پوپک سنجاق عاطفه را به زلف نرگس بست

واز ان شب نرگس امد تنك دلم نشست

هي پچ پچ كرد

هي از سرما گفت ودست حادثه

مثل خود ما بود

با هزار پنجره بسته ويك عالمه ارزو .

تازه نيمه راه بوديم

نيمه همه ي ناتمامي ها

كه ابستن شد .

ابستن كماي نفهميده   نپرسيده  نديده

ونرگس از نفس افتاد

مادرش چادر گلدارش را به دره ها اويخت

تا هرچه نرگس اويزان ياس پوپک شود .

وسريال خيال ما ادامه همان نرگس است

كه با يك ستاره هر شب به ديدار نرگس مي رويم

اما فقط يك پوپک

يك نرگس

 در شيب جاده اي با دوچشم خيس

هميشه به خوشبختي خواهرش فكر مي كند

فقط يكي .

                                                       فرهاد ابرا هيم پور (محمودا)مرداد85