مزاهم
کی بهت اجازه داد بیایی تو اطاق ؟ دوست ندارم تو رو اینجا ببینم ؟ اصلا دوست ندارم ریختتو ببینم ؟ اصلا ... اصلا ازت متنفرم . ازت بدم میاد.
از موهای بلندو فرقت ام بدم میاد . دوست دارم با دستام خفت کنم - شانس اووردی وقتی نگات میکنم چندشم میشه .وگر نه تا الان خفت کرده بودم برای چی اینجا اومدی ؟
می خواهی اذیتم کنی ؟! کور خوندی ... نمی توانی ... یا نسلتو از بین میبرم یا خودتو...!
فرار کردمو از اطاق بیرون اومدم کفشمو برداشتمو بر گشتم تو اطاق .
ای سوسک بد قیافه با یه ضربه خلاصت میکنم.
((انجمن داستان اوز))
خانم مرجان شکوه