مقالات

 

وقتی اوزیها دوبینی میشوند

چندی پیش سوالی مطرح کردم تحت عنوان وقتی اوزیها دو بینی میشوند/ یعنی چه ؟

منظور این است که عده ای از اوزیها چه انها که در امارات ودبی زندگی میکنند وچه انها که در اوز زندگی میکنند وقتی به ایران واوز میروند یا در اوز هستند ادا ورفتار وکردار وگفتار جمعی ازاهالی دبی را دارند بخصوص ادا ورفتار بعضی از اوزیهای مواطن وحتی غیر مواطن

اینکه انسان از جامعه جهانی وتمدن بشری  وفرهنگ ان تاثیر بپذیرد وبخصوص تاثیر خوب نه تنها بد نیست که در بسیاری از موارد باعث رشد فکری وتعامل فرهنگی وزیستن کنار یکدیگر هم میشود اما بشرطی که این تاثیر موجب منهدم شدن واز بین رفتن سنن وادب حسنه که ریشه در ائین وزندگی وفرهنگ ما دارد نشود

یکی از نشانه های هویت هر ملتی زبان وگفتارونوشتار ان است که اهمیت به ان نه تنها موجب تقویت وبالندگی ان زبان میشود بلکه با افتخار باید از ان یاد کرد . کسانی که در گردونه تجارت وکسب وکار وبرای ابزاز هویت نداشته فرهنگ غیر خودی به ابراز وجود جدید میپردازند مجبور هستند تا انجا که توان وامکان ومجال دارند از فرهنگ خودی فاصله بگیرند تا شاید در موقعیت جدید بنا به شغل ومکان زندگی هویت جدیدی بیابند برای این کار احتیاج به اولین وسیله وابزار این هویت که همانا زبان غیر خودی است دارند تا در محافل مجامع در روابط بیرونی ودر کار وتجارت از ان بهره بگیرند وچون در وادی غیر خودی بسر میبرند میخواهند از این ابزار زبانی موقعیت جدیدی برای خود وطبعا همراهان خود بیافرینند این اتفاق بخصوص زمانی می افتد که فرد پذیرفته باشد که از نظر فرهنگی وزبانی به موقعیت مد نظر نمی رسد بلکه باید با ان زبان وفرهنگ ارام ارام فاصله بگیرد تا در وضعیت جدید با موجودیت جدید پدیدار شود این را از این نظر میگویم ارام ارام چون به یکباره نمی توانند با ان فاصله بگیرند .روابط بیرونی قوم وطایفه ومروادات قبلی اجازه نمی دهد که فرد به یکباره جذب موقعیت وفرهنگ جدید شود هرچند کسانی بخواهند با شتاب بیشتری بدان سو بروند باز هم روابط بیرونی وگذشته ذهنی نمی تواند این فاصله را به یکباره طی کند .اگر خوب نگاه کنید بسیاری از کسانی که در گذشته از اوز به کشورهای دیگر مهاجرت کرده اند یا از شهرهای دیگر به اوز امده اند هنوز هم  بار گذشته وخاطره ان را با خود دارند هرچند در مجموع از نظر زبانی وهویتی بکلی در فرهنگ جدید ادغام وهضم شده باشند

این مورد را من نه از منظر تخطئه یا سرزنش ویا برتری این ائین یا ان ائین وزبان وفرهنگ بررسی میکنم بلکه از منظر اسیب شناسی به زبان وفرهنگ هر ملتی است که به خاطر منافع اقتصادی یا منافع گروهی قومی نزادی و...تن به نابودی داشته خود می دهد تا در موقعیت جدید اسکان یابد .

این اسیب را میتوان در کل منطقه لارستان دید .مردم لارستان وجنوب که از دیرباز ارتباط گسترده ای با خارج از کشور وفرهنگ بیرونی داشته اند همواره این امکان را داشته اند تا با فرهنگ دیگر ملل دنیا اشنا شوند واز انها هم یاد بگیرند اما این معادله فقط یکسوی نبوده است واین بهره مندی بیشتر در غارت وچپاول ما بوده تا توسعه وپیشرفت کشورمان . ودر این بین انچه ما از انها گرفتیم انقدر اندک وناچیز است که نمی توان بدان افتخار کرد.  در زمینه فرهنگی نیز زبان ما وهویت وسنن ما کم اسیب ندیده است اینکه اکنون برای خیلی ها افتخار است که یک اوزی یا لارستانی یا از اهالی جنوب بچه اش به جای اینکه با زبان اوزی صحبت کند وبا فرهنگ کشور وشهرش اشنا باشد افتخار فرهنگ دیگری را دارد نه تنها با هویت هر ملتی بیگانه است بلکه از عواقب ان هم باید ترسید . فکر نکنید که این موضوع دغدغه فقط اوزیها وایرانیها وخرده فرهنگ هایی است که بزحمت خودرا نگه داشته اند بلکه این شامل هر فرد اماراتی کویتی لبنانی هندی  مصری وسوریه ای و...هم میشود چون انها هم در زمان ومکان دیگری هم اگر بخواهند رفتار وکردار وگفتار غیر خودی کسب کنند ودر توسعه ان بکوشند فرهنگ وزبان انها هم اسیب خواهد دید .هندی ها از این نظر سرامد هستند وخود بدرستی میدانند که چگونه این غیر خودی انقدرارزشمند شده است که خیلی از هندیها زبان هندی را نمی دانند وقتی هر کس وهر ملتی از داشته های درست ونیکوی ان بهره مند نشود مطمئنا فرهنگ غیر خودی جا باز میکند وبه همین سادگی در تمامی تار وپود جامعه رسوخ میکند  برای اینکه قدری با این وضعیت شمارا اشنا کنم از همین تابستانی که اوزیها از دبی وکویت و.. به اوز رفته بودند برایتان میگویم

خانمی سوار نیسان پترول روبروی مغازه بقالی یکی از اوزیها ایستاده دوبار بوق میزند اطرافیان به او نگاه میکنند  دوباره بوق میزند  عینک افتابی وعبایه  شله دور سرش ونوع ماشینی که سوار است تا اندازه ای مشخص میکند که این خانم پشت فرمان از کجا امده یا از دبی یا از کویت و..

 دوباره بوق میزند  یک نفر از داخل مغازه می اید میگوید بفرمائید . خانم میگه چند بار بوق بزنم مگه کری نمیشنوی (البته خانم بقاله داخل اوز  را با هندی اشتباه گرفته فکر میکند اینجا هم میشود به کارگر یا صاحب بقالی تشر زد ) طرف خونسردی اش را حفظ میکنه میگه بفرمائید حالا چه میخواهید . میگه دوتا کچاب یک شامبو ضد قشره هدشولدر وبه دخترش که بغل دستش نشسته میگه بعد شو تبغیح دختره هم جواب میده بس خلاص سیر ماما .

یک اقا که  چند صباحی است پول وپله ای در خارج بهم زده ومیخواهد میوه بخرد به میوه فروش میگوید :اگم تفاح کیلو کم ؟  بتیغ هم توهستن خش واحمرش موح   /    چقد شارع اوز لوشن – مکس مچی الزن کسی غرامه شونا کن ؟ 

زنی روی خیابان با موبایل با انطرف خط که احتمالا دبی است دارد صحبت میکند ومیگوید : اما که صبا اول موعد سافرم  با طیاره لار - تیلیفون بکو بیت ممد بگه لطیف نوکر شو خاد درایور بلگن فرودگاه جلواما اثاثیه زیادن

اره همشهری اگه بخواهم در این باره بگویم  مثنوی هفتاد من کاغذ شود

زمانی روسری گلدار وگل پسته ای که زنان ودختران اوزیها در کوچه سرشان میکردند ویادگار قدیم وزیبای ان زمان بود وبعدها هم که اوزیها همان دلشادی  و دل انگیزی خودرا حفظ کردند وبا مانتو وشلوار با استفادهاز رنگ های شاد نشاط وسرزندگی داشتند روح لطیف وشادابی به خیابانهای اوز وکوچه وعروسیها میداد اما چند سالی است که ان شادابی پوشش جایش را به پارچه سیاه داده است  اکنون وبخصوص در فصل تابستان که عروسی است کوچه وخیابان پراز عبایه وشله شده است انهایی که پول درست وحسابی دارند یا از دبی با خود اورده اندو انهایی هم که ندارند از فروشگاههای اوز ولار وگراش خریده اند  .

اره اینجوری ادم ها جابجا میشوند اینگونه غریبه اشنا میشود واشنا بیگانه .

بقول زنده یاد احمد شاملو روزگار غریبی است نازنین

در پایان لازم به توضیح است : این تغئیرات چه بالاجبار ایجاد شده باشند که معمولا در این موردچنین  نیست . چه خود خواسته  وطی مراودات وبا انگیزه مختلف شکل گرفته باشند وچه نااگاهانه  بصورت عادت درامده باشند دارای نتیجه یکسانی هستند وان دور شدن از فرهنگ خودی وسنن وهویت ملی  ماست ./    فرهاد ابراهیم پور (محمودا ) – دبی 31شهریور 1389

توضيحات اقای عبدالقادر فقیهی رئیس هئیت امنا دانشگاه ازاد اوزدر رابطه با موضوع سند زمین دانشگاه ازاد اوز

سایت ستاره های اوز چندی پیش مطلبی  باعنوان  چرا زمین دانشگاه ازاد اسلامی اوز هنوز ثبت رسمی نشده است ؟نوشت که نظرات متفاوتی پیرامون ان در بين همشهریان بىنبال داشت .جناب فقیهی که خود رئیس هئیت امنا دانشگاه ازاد اسلامی اوز در دبی هستند پیرامون این موضوع توضیحاتی دادند ودونامه از اداره ثبت اسناد واملاک لارستان و جوابيه ان از طرف اداره منابع طبیعی وابخیزداری شهرستان لارستان در مورد سند مالکیت پلاک تل سیمیدان  برای سایت فرستاده اند ودر خواست درج ان را نموده اند  سايت ستاره های اوز ضمن تشکر از ایشان که سعی دارند موضوع به  اين مهمي به اطلاع مردم برسد امادگی درج نظرات همشهریان با نام ونشان را دارد

 براي متن نامه ها روی عکس نامه کلیک کنید

چرا زمین دانشگاه ازاد اسلامی اوز هنوز ثبت رسمی نشده است ؟

درتاریخ 4.9.2010  در دبی جلسه ای تشكيل شده بود که در ان رئیس دانشگاه ازاد اسلامی اوز اقای عبدالعزیز خضری به همراه تنی چند از اعضای هئیت امنا دانشگاه ازاد اوز دفتر دبی از مسائل وروند کار وساخت دانشگاه اوز صحبت کردند .از مسائل مهمی که در ان جلسه مورد سوال بوده است مسئله ثبت نشدن زمین دانشگاه ازاد اوز وبلاتکلیفی ان است  موردی که از مدتها پیش معلوم بوده است اما متاسفانه برای مردم اوز تاکنون توضیح کاملی در باره ان  در جراید و وب سایت انها داده نشده است

بدین خاطر  میخواهم در باره علل ثبت نشدن زمین دانشگا ازاد اسلامی اوزاطلاعاتی در اختیار همشهریان وخیرین بزرگوار قرار دهم تا شناخت بیشتری در این رابطه فراهم اید

در زمانی که جلسه ای به منظور تاسیس دانشگاه در دبی بود اینگونه عنوان شد که زمین دانشگاه که نزدیک تنب سمدو ودر شرق اوز نزدیک معلم کثیر که قبلا زراعی بوده است و قریب 17 هکتار است از طرف بانی خیر اقای عبدالله نظری به  منظور ساخت دانشگاه ازاد اسلامی در اوز به ان دانشگاه داده شده است . مطمئنا در کار خیر ونیت نیکوکارانه ایشان تردیدی نیست 

اما چرا هنوز این زمین ثبت رسمی بنام دانشگاه ازاد اسلامی اوز نشده است ؟

واقعیت این است که این زمین که از زمانی دور متعلق به مرحوم  حاجی عبدالله رحیم بود بعد از مرگ ایشان با ترتیباتی که ورثه بین خود با ان مواففت می نمایند بنام اقای مهندس عبدالله نظری نوه ان مرحوم انتقال می یابد که ایشان با سخاوتمندی 17 هکتار انرا به دانشگاه ازاد اسلامی اوز اهدا می نمایند

هئیت موسس دانشگاه ازاد اسلامی اوز زمانی که برای ثبت رسمی زمین  به اداره ثبت مراجعه میکنند  اداره ثبت به انها میگویند که این زمین ها سند دارد ومتعلق به سازمان زمین شهری است و متعلق به اقای نظری نیست . اینکه چگونه زمین های اقای نظری از تملک ایشان خارج وبه تعلق سازمان زمین شهری در امده قدری احتیاج به توضیح دارد

جریان از این قرار است که اداره منابع طبیعی  زمین های بایر زراعتی متروک که مدت زمان معینی در ان کشت وکار نشده باشد ملی اعلام میکند . در چنین مواردی مالکین میتوانند اعتراض کنند وحقوق مالکیت خودرا اثبات نمایند که در انصورت حداقل بخشی از ان برایشان باقی می ماند وعمده ی ان ملی اعلام میشود  ظاهرا چنین اعتراضی در انزمان ودر زمان قانونی از سوی مرحوم حاجی عبدالله نظری یا فرزندان ونوه های  ایشان بعمل نیامده است  در نتیجه وبر طبق قوانین کشور این زمین ها در اختیار سازمان (مسکن وشهر سازی ) قرار می گیرد تا ذخیره ای برای توسعه شهری در اینده ودر دراز مدت باشد  بر اساس این ضوابط نزدیک به سی سال پیش زمین مورد بحث از سوی منابع طبیعی به سازمان مسکن وشهر سازی منتقل شده وبه ثبت رسیده است

در نشست هئیت امنا داتشگاه ازاد اسلامی اوز دفتر دبی که درتاریخ  4سپتامبر در سالن بیمه ایران بود گفته شده که اقای مهندس عبدالله نظری از طریق وکیل پی گیر موضوع می باشد که امید است به نتیجه مطلوب برسند  البته ایشان نباید اجازه دهند پای واسطه ها ودلا لان بمیان اید  در گذشته گفته شده بود که سازمان مسکن وشهر سازی با بت همین زمین مبلغ سنگینی مطالبه نموده است انهم برای زمینی که خود بابت ان بهایی نپرداخته است انهم برای زمینی که توسط یک خیر نیکوکار برای ساخت دانشگاه ازاد اوز بطور مجانی اهدا نموده است .امیداست اقای مهندس نظری از طریق قانونی بتوانند مالکیت زمین های خودرا بدست اورند  چون عده ای با ایجاد واسطه ودلال بازی در نظر دارند که هزینه این کار را بیشتر کنند هزینه ای که متاسفانه درنشست فوق الذکر هئیت امنا دانشگاه ازاد اسلامی اوز در همین چند روز پیش در دبی مطرح بوده وشنیده شد ه که تاکنون  مبلغ سنگینی به دلالی پرداخت نموده اند وتازه قرار است مبلغ بیشتری هم بپردازند انهم نه از مسیر قانونی بلکه با دور زدن ان توسط دلالان که مطمئنا زیان ناشی از ان مطلوب توسعه دانشگاه نخواهد بود .

انهایی که طلب کمک از مردم میکنند وبدنبال جمع اوری کمک های خیرین هستند می باید مشکلات ان را هم با مردم وخیرین در میان بگذارند تا مردم بدانند چه خبر است وموضوع از چه قرار است .

سایت ستاره های اوز / دبی - 7سپتامبر 2010  

اوزیها و ايام ماه رمضان در دبی

اوزیها که سالیان درازی است در دبی هستند وجز افرادی هستند که از ابتدا در بازار اصلی ومرکزی دبی حضور داشته اند همراه با دیگر اهالی این سرزمین ماه رمضان هم به سبک وسیاق خود برگزار میکنند بعضی از رفتار وکردار واعمال اوزیها در این ماه برگرفته از سنن مردم اوز ومنطقه لارستان وایران است وپاره ای از مراسم ومناسک وکارها مخلوطی از سنن مردم اینجا ودیگر ممالکی است که با انها رفت وامد دارند واز انان تاثیر گرفته اند این را میتوان هم در مراسم ها دید وهم در پخت وپز ومواد غذایی افطار وسحری که سر سفره تناول میکنند

وضعیت کار اوزیها در بازار : بیشتر اوزیها در بازار فعالیت دارند که عمده انها در بازار قدیمی واینه ای وبازار مرشد هستند تعدادی از اوزیها هم طی این چند سال کار خودرا گسترش داده ودر مناطق دیگری در دبی وشارجه وحتی در مراکز تجاری فعالیت دارند. اوزیها از دیرباز دست اندر کار فعالیت تجاری انهم بصورت عمده وجز بوده اند بدین خاطر ارتباط  مدام انها با اقشارگوناگون وملل دیگر باعث تاثیر پذیری از انان نیز شده است .ساعت کار بازار وجایی که اوزیها در این سال انجا کار میکنند متفاوت است . در بازار اینه ای که همیشه روند متعادلی داشته متاسفانه چند سالی است که از این روند خارج شده است ومیتوان گفت هر کس ساز خودرا میزند قبلا پیر بازاری وبزرگ بازار بودن وحرف شنوی از بزرگان وتجار قدیمی در کار وزمان وحتی معامله بازار بین اوزیها جریان داشت اما با ورود نسل جدید این روابط خیلی کمتر دیده میشود. در هر حال بازار اینه ای از صبح ساعت  8.30 باز میشود عده ای یکسره هستند تا ساعت 4 بعداز ظهر وبعداز افطار نمی ایند وبه خانواده وزندگی اشان میرسند وکارگرانشان هم تکلیفشان روشن واستراحت بیشتری دارند  عده ای 8.30 صبح می ایند تا 1 یا 2 بعداز ظهر ومیروند دوباره بعداز افطار می ایند وتا 10 شب  مغازه باز است ومی نشینند .  در بازار مرشد وضع کمی متفاوت است  بیشتر 9صبح می ایند  بعضی ها تا 2 بعضی ها تا 4 بعضی ها تا 5 بعداز ظهر هم باز هستند  اکثر بازار مرشدی ها بعد از افطار می ایند وباز شب تا ساعت 10 یا 10.30 وحتی 11 شب هم هستند  بازار دیگری هم که اوزیها در ان حضور دارند در منطقه میدان بنی یاس وبعد از سبخه است که بیشتر ابزار فروش هستند وتجار اوزی چندین سال است که در انجا مغازه دارند .در این مناطق باز وضعیت حتی بین اوزیها متعادل نیست عده ای ساعت 8 صبح مغازه باز میکنند وتا ساعت 3 بعداز ظهره هستند وبعداز ان نمی ایند وکمی خودرا از حرض واز بدور کرده اند وبه همین اندازه قناعت دارند اینان بعداز افطار هم نمی ایند اما عده دیگری صبح ساعت 8 می ایند تا 1.30 وگاه تا 2.30 وحتی سه بعداز ظهر هستند وبعداز افطار هم می ایند وتا ساعت 10 تا 10.30 شب هستند  . در شارجه اوزیها در سه منطقه بیشتر هستند در بازار قدیم در بازار مرکزی ودر بازار سور که تعداد انها مثل دبی زیاد نیست در شارجه صبح ساعت 8 یا 9 وبعضی جاها 10 می ایند وتا 3 بعداز ظهر هستند وبعداز افطار هم می ایند تا 11 و12 شب مغازه ها باز هستند

 وضعیت سفره اوزیها هنگام افطار در ماه رمضان : اگر در گذشته بر سر سفره اوزیها موقع افطاری دوغ وماست وخرما بود وتلیت (ابگوشت محلی ) با نان گپک وفطیر بود وگاهگاهی پ شه وفرنی هم پیدا میشد الان بازار افطاری بخصوص در سفره اوزیهای مقیم امارات رنگین ومتنوع واز هرچیزی چندین کاسه وبشقاب موجود است

در سفره های معمولی هنگام افطار دوغ  وماست وخرما است اما تنوع مواد غذایی انقدر زیاد است که واقعا نمی دانی چه باید بخوری  این اقلام بطور کلی بنا به وضعیت افراد وسلیقه انها سر سفره افطاری اکثر اوزیها پیدا میشود :سمبوسه که بعضی خود درست میکنند وبعضی از اماده ان استفاده میکنند - انواع پیراشکی -  پکاره که مال هندیها بود اما سر سفره اوزیها هم امده است-  نخود-  باقلا -  لوگیمات که مال عربهاست اما سر سفره اوزیها امده است- حلیم هم همینطور اوزی نبوده اما در اکثر سفره ها هست حتی در اوز هم خیلی ها استفاده میکنند - ژله - کرم کارامل  پ شه – فورنی – کستر – شربت ویمتو - باله توه - گپک – شلیته – تپ تپی - شل شله -  زلیبی  شیر داغ  چای شیرین با هل چایی با شیر  اینها قسمتی از مجموعه ای است که اوزیها بنا به میل وسلایق وتوان خود سر سفره افطاری میگذارند بعضی ها همه اینها را دارند بعضی ها تعدادی از این ها وعده ای هم خیلی بیشتر ومفصل تر. تازه اینها بقولی پیش غذا است ومعمولا بعداز خوردن کمی از هر کدام از اینها وبعداز خواندن نماز بسراغ غذای  اصلی میروند  غذای اصلی که قدیمی ها استفاده میکردند ابگوشت بود که نان دران تلیت میکردند وقدیم گپک خشک شده وامروزی ها نان نانوا اما در دبی واوز این روال اکنون همگانی نیست وباز بنا به اشتها علاقه وسلیقه وتوان افراد در دبی هر کس چیزی میخورد عده ای برنج وگوشت وبرنج مرغ وبرنج وماهی درست میکنند وباقیمانده انهم سحری میخورند عده ای همان ابگوشت قدیمی یا یک چیز ساده خورشی میخورند وبرای سحری برنج وگوشت یا مرغ وماهی درست میکنند  بعد از افطار واینها که خورده شد انهایی که باید بسر کار بروند میروند سرکار انهایی که در خانه هستند یا در خانه میمانند وتلویزیون وبرنامه های ان تما شا میکنند ویا اینکه برنامه دور هم جمع شدن خانوادگی دارند وچند تا دوست یا فامیل به منزل همدیگر میروند ویا ی جای مخصوص همیشگی نزد بزرگ فامیل جمع میشوند

بعضی از افراد اوزی در ماه رمضان بعداز افطاری میروند مسجد برای خواندن نماز تراوی بعضی ها نماز را در خانه میخوانند البته عده ای هم هستند که نماز نمی خوانند اما روزه میگیرند واحتمال عده ای هم هستند که نه نماز میخوانند ونه روزه میگیرند اما موقع افطار وسحری حاضر هستند  صواب وعذابشان با خدایشان باد

ماه رمضان همواره برای عده ای ماه استراحت وتفریح هم بوده است اما تفریح ان با ماه های دیگر کمی فرق میکند و هرشب است یکی از این تفریحات که در دبی همواره بوده است ودر اوز وبندر وجاهای دیگر اوزی نشین وکویت هم هست بازی پته یا همان ورق وپاسور است که در گروه های 4 و6 نفره ومعمولا هم  حکم کلاه بازی میکنند این بازیها که در این ایام در بعضی از خانواده ها رواج دارد تا دم دمای صبح وتا ساعت های 2 3 و4 قبل از نماز صبح هم جریان دارد بیشتر رو کم کنی است وبه صرف گذراندن وقت تا سحری وشب نشینی شب های رمضان است کنار ان بخور بخور وچای وتخمه هم در جریان است .هم در بین کارگران وافراد مجرد اوزی که بصورت گروهی زندگی میکنند پته بازی هست هم در بین بازاریان وخانواده ها وجماعت وفامیل  البته بعضی پته بازان خیلی متعصب هستندوبقول خودشان جدی بازی میکنند وجر وبحث هم دارند ولذت انرا در جدی بودن ورو کم کنی میدانند که گاه صحبت ان فردا وپس فرداهای ان هم بین خودشان رواج دارد  ادی چه موکه نهادش پوس موس کله کاد  شونشابو نفس بکشت  البته شنیدم بعضی از زنهای اوزی هم بی میل نیستند که کمی پاسور بازی کنند واز این تفریح استفاده کنند وبا خانواده های نزدیک خودشان تنه ای به تنه مردان بزنند وانها هم در رو کم کنی شرکت کنند . البته من  فقط شنیدم .

 از دیگر تفریحات که معمولا در اوایل ماه رمضان شروع میشود بازی فوتسال یا همان فوتبال سالنی است که تا کنون به همت تنی چند از دوستداران فوتبال وپیشکسوتان این ورزش هر ساله برگزار میشود بیشتر این افراد جوانان هستند البته افراد پیش کسوت هم در این مسابقات هم برای دلگرمی جوانان وهم برای گذاران اوقات خوب فراقت در این مسابقات شرکت میکنند تفریحی واقعا سالم که احتیاج به همکاری بیشتر علاقمندان وحامیان ان دارد تا سال به سال رونق بیشتری بگیرد  این بازیها که طی چندین سال گذشته بیشتر در باشگاه ایرانیان دبی وبا هزینه خود بازکنان برگزار میشد امسال در باشگاه المزهر دبی وباز هم با هزینه خود بازیکنان برگزار گردید وافسوس خوردیم از اینکه این همه اوزیها بریزوبپاش دارند اما دریغ از گوشه همتی برای کمک به این علاقمندان تا با شوق وذوق بیشتری حضور پیدا کنند  همیشه یک عده معدود باز همه چیز را بدوش میکشند  من که مانده ام چه بگویم .حتی بعضی از این جوانان انتظار دارند که اگر کمکی نمی شود پدران وخانواده اشان بیایند ومشوق انها باشند اما باز هم دریغ ودریغ .

از تفریحات دیگر بازی بلیارد واسنوکر است که معمولا هرشب یا یک شب در میان در جریان است بخصوص بازی بلیارد که بصورت مسابقات وبازیهای هر شب معمولا تا نیمه های ماه رمضان جریان دارد.  بازیها  بعد از ساعت ده شب وتعطیلی بازار انجام میشود تا همه بتوانند در ان شرکت کنند بازی مفرح وخوبی است هم رو کم کنی دارد وهم مسابقه است .

روزه داران ونمازگزاران در ماه رمضان وروزه داری عده ای هم  هستند که واقعا روزه دار به معنی اخص کلمه هم از نظر شرعی هستند وهم پای بند مناسک وملزومات روزه داری این افراد این ماه را بیشتر به عبادت وتزکیه نفس وکم خوری وپرهیز از گناهان میگذرانند تا اجر بیشتری نصیبشان شود  نمارزهایشان سر وقت میخوانند نماز تراوی ونماز شب ودعا برای خانواده ونیازمندان در یاد دارند اهل خیر وخیرات هستند .ناگفته نماند این عده در ماههای غیر رمضان هم پای بند ان اصول خویش واعتقاداتشان هستند اینان سعی میکنند به گفته ها پیامبر اسلام واهل سنت رجوع کنند وانرا در این ماه بکار بندند ونمی خواهند فقط به مال اندوزی بیاندیشند . ناگفته نماند عده ای هم هستند که از پیامبر هم پیامبر تر تشریف دارند وطوری در این ماه رفتار میکنند ومیگویند که اگر کسی نفهمد ونشناسد فکر میکند فک وفامیل پیامبر اسلام بوده است این ادم ها را همه میشناسند افرادی که فکر میکنند گناهان 11  ماهه اشان در یک ماه پاک میشود .یعنی میشود ؟

جوانان اوزی عدهای از جوانان روزه دار هستند بعضی از انها روزه میگیرند جوانان اوزی در این ماه مشغله های مشابه وگاه متفاوتی دارند بعضی از تفریحات انها تعطیل است به سراغ تنها سرگرمی همه جانبه وهمیشگی میروند که انترنت وبازیهای انترنتی است  خواب ازمطلوبات بلاواسطه است که از دم دمای صبح شروع میشود ومعمولا تا 5وگاه تا 6 بعداز ظهر در خواب هستندوکمی مانده به افطار بیدار میشوند اگر روزه باشند افطاری میکنند بعداز ان هم مشخص است بازی انترنتی  چرخی زدن در بازار وسنترها ومراکز خرید یا هم جمع شدن برای پاسور بازی یا بازیهای انترنتی وچت و... البته بعضی تفریحات نیمه سالم هم رواج پیدا کرده که بدور از جوانان اوزی هم نیست وان جمع شدن در قلیونی ها وبقول خودشان فقط یک پکی میزنند ودیگر هیچ .

اما اخر رسیدم به روزگار زنان اوزی در ماه رمضان در دبی که خیلی متنوع است زنان از علایق وشاید هم وظایف خودشان میدانند که در این ماه سنگ تمام بگذارند وهر چه در چنته دارند عرضه کنند از پختن نان محلی وشیرینی گرفته تا سمبوسه وپیراشکی از درست کردن سالا د وسوپ گرفته تا نواوری در اش وحلوا خلاصه انها که دستی در اشپزی وهنر خانه داری وکدبانویی دارند میخواهند  مثل مادران قدیم نقش پر اهمیت خود در کدبانویی ومادر خانه بودن ثابت ومحکم نگه دارند از درست کردن وپختن وچیدن وخوردن لذت میبرند ودوست دارند در این لذت با دیگران که معمولا اعضای خانواده وشوهران وفرزندان وفامیل وجماعت هستند شریک باشند این از لذت های زنان اوزی در گذشته بوده است هر چند ابراز نکرده باشند وهر چند ما به انها نگفته باشیم .

زنان در این تهیه وتدارک مرتب با همدیگر در تماس هستند .از موقع بلند شدن از خواب تا به خواب میروند مرتبا در گفت وشنود هستند (فکر نکنید دارند غیبت میکنندوپشت سر کسی حرف میزنند نه اصلا زنان اوزی از این بلا به دور هستند !!!!! انها راجع به تهیه فلان شیرینی یا فلان عذا فقط  صحبت میکنند ) از پرانتز که بگذریم زنان بیشترین وقتشان صرف تهیه وتدارک برای افطاری وتهیه ملزومات وخرید برای خانه میگذرد  بعضی از انها از صبح بلند میشوند ساعت های ده یازده یا دوازده بعضی ها ساعت 2 3 ویا 4 بعد از ظهر بعضی ها هم تا زمان افطاری اصلا نه بلند میشوند نه کاری میکنند چون خدامه واشپز دارند وهمه چیز برای انها مهیا  میشود وفقط زحمت خوردن دارند

تعدای از مردان چندان موافق این نوشته من راجع به زنان نیستند ومعتقد هستند در ایام رمضان زنان کار زیادی جز خوردن وخوابیدن ندارند یک افطاری  درست میکنند وبعد میروند تا سحری تازه بعضی زنان سحری هم درست نمی کنند وهمان غذای افطاری به خورد ما میدهند .

واقعیت این است که تعداد زنان روزه دار اوزی به نظر من بیشتر از مردان است این را از روی حساب وپرس وجو شخصی فهمیدم اینکه هم اشپزی کنند وهم به کار خانه برسند وهم روزه بگیرند برای نسل جدید کمی دشوار شده است .

البته زنان هم تفریحاتی دارند  اگر برای مردان رفتن به بازار وخرید ورفتن به سنتر ها برای خرید زنانشان اعمال شاقه محسوب میشود برای زنان لذت بخش تر از خرید وچرخی در بازار زدن نیست بخصوص اگه چند نفر به همدیگه گفته باشند که فلان جا حراج زده وده بسته پ شه میده  ده درهم حتما جماعت زنان اوزی به این بهانه هم شده انجاها پیدایشون میشود البته این لذت خرید شامل تمام زنان ایران وجهان هم میشود واوزیها هم بری از این نیستند

در کل اوضاع اوزیها از نظر خورد وخوراک واستفاده از مایحتاج این ماه خوشبختانه در دبی وکل امارات  خوب است وملالی نیست جز کمی ونداری وگاه سختی هایی که در شهرمان اوز برای عده ای وجود دارد واز این مواهب برخوردار نیستند امید است دارندگان چه کم وزیاد انها گوشه چشمی هم به این خانواده ها در اوز داشته باشند

در هر حال این روز وروزگار اوزیهای مقیم امارات در ماه رمضان است که من سعی کردم گوشه هایی از انرا به شماهمشهری گرامی و بیننده عزیز بنمایانم . حتما نگفته هایی بوده است که نگفته ام ویا نخواسته ام بگویم  .

حق یارتان باد روزگارتان خوش ودلتان پر از امید باد /  فرهاد ابراهیم پور (محمودا ) – دبی 6سپتامبر 2010

بازار اوزیها ومرشد دبی بعد از افطاری  ماه رمضان  18 اگوست 2010

دیشب فرصت شد تا بروم بازار اوزیها بعداز چند روزی که از رمضان گذشته بازار رونق سالهای قبل را نداشت بیشتر مغازه ها بازار مرشد باز بود وتعدادی از مغازه های بازار اینه ای تعطیل بودند  با وجود اینکه بازار راکد است وانتظار میرود مغازه ها باز نباشند باز هم عده زیادی از ساعت 8 شب تا ساعت ده ونیم شب باز هستند دلایل مختلفی برای نبستن دارند بعضی ها میگویند ببندیم که چه بشه شاید مشتری خرده پایی  بیاید . من به معازه های مختلف از پوشاک والبسه وچینی وظرف وظروف گرفته تا پتوفروشی وکیف وکفش وچمدان و.. سر زدم بیشتر انها بدون مشتری بودند کسانی هم که گاهگاهی می امدند سوال میکردند وخرید جزئی داشتند وتک فروشی بود خبری از مشتریان همیشگی جمله ان شب در بازار مرشد نبود.   جالبترین چیزی که دیشب دیدم هماهنگی چینی های بازار بود که هم به موقع امده بودند وهم  در بعضی از مغازه هایشان بچه هایشان هم اورده بودند چینی ها که استاد کارکردن وهمیشه بودن در بازار هستند خودشان را براحتی با هر شرایطی وقف میدهند

مغازه داران اکثرا از میزان فروش ناراضی بودند ومیگفتند بازار به هیچ وجه مانند سالها قبل نیست عده ای همین بی بازاری را دلیلی برای ا مدن خود در بعداز افطار میدانند اما تعدای از کارگران مغازه ها هم ناراضی بودند معتقد بودند صبح ها هم باید بیائیم وشب ها هم تا دیر وقت سرکار هستیم وانتظار داشتند که حداقل اگر بازار نیست انها را مرخص کنند یا خود صاحبان مغازه بیایند یا یک شب در میان بیایند تا فرصت رفت وامد وسرزدن به دوستان وفامیل داشته باشند . متاسفانه مجموعه بازار اوزیها ومرشد تا سبخه ووصل ومیدان جمال وضعیت مشخصی ندارند یک عده ای از صاحبان مغازه ها سالهاست هم خود را معطل کرده اند وهم مشتری وهم کارگر. البته در بین اوزیها چند نفر هستند که رعایت بعضی از مسائل قانون کار را دارند برای این ماه وساعات کاری ان برنامه مشخص ومنظمی طی چندین سال گذشته دارند که حتی حاضر نستند به خاطر بازار وبازاری انرا زیر پابگذارند این نشان میدهد که هنوز اوزیهایی هستند که میتوانند شرایط را نه فقط برای حفظ منافع مالی  که برای ابزاز وجود موقعیت اجتماعی نمی خواهند همه چیز را بازاری کنند بلکه با توجه به شرایط ماه رمضان شرایط کاری را برای کارگران خود اسانتر میکنند واین نکته قوتی برای انها هم در روابط اجتماعی است وهم  موجب خوشایندی کارگران ورعایت اخلاق حسنه ای که معمولا در این ماه مرتبا در مجامع مذهبی وغیر مذهبی عنوان میشود می باشد

از این مجموعه مسائل که بگذریم جای خالی افطاریهای که معمولا ایرانیها در خیلی از مجامع دارند در بازار خالی بود نوشیدنیها همان بود که در ماه های دیگر بود یادم میاد سالهای 94 و95 که در بازار بودم خیلی ها نخودی باقله ای سمبوسه ای فتیر گرم وچیزهای دیگری هم با خود به مغازه می اوردند وهم به کارگران میدادند هم  به مشتریان تعارف میکردند  اما امسال چیزی ندیدم . ساعت از ده شب گذشته بود به اتفاق یکی از دوستان برگشتم منزل . تو دلم گفتم سال به سال دریغ از پارسال . مشتری همیشه هست  اما ما چی ؟/       فرهاد ابراهیم پور (محمودا ) – دبی 18اگوست 2010

سبوي چه کسانی شکسته شده ؟

در جدیترین شماره عصر اوزشماره 118 که احتمالا مربوط به شهریور ماه است (چون تاریخ ان مردادماه ذکر شده است این هم از ابتکارات عصر اوز است که دوماه هم نام داریم ) مطلبی در ستون اصلی ان به چاپ رسیده تحت عنوان ان سبو بشکست وان پیمانه ریخت که بعد از توضیح وتفسیر ان ضرب المثل نتیجه گرفته شده است که ان اهداف وبرنامه های پیشین در باره ارتقا بخش اوز کهنه ومطرود وغیر قابل استفاده است وباید طرحی نو در انداخت واز افکار قدیمی ومنجمد باید بر حذر وبا مسائل علمی روز هماهنگ شد  عصر اوزیها طرح نو خودرا در توسعه زیر ساخت ها توسعه دانسته اند واحیا وگسترش مراکز اموزش عالی – جاده مربوط – راه اهن بندرعباس عسلویه تاسیس کارخانه تن ماهی انواع کنسرو و... میداند

ایا عصر اوزیها نمیدانند که بحث توسعه وپیشرفت ساختن جاده ومراکز اموزشی جز طرح های عمرانی وبرای ابادی شهر وکشور است ایا نمی دانند که وقتی از ارتقا اوز از بخش به شهرستان صحبت میکنیم بحث سازمانی وتشکیلاتی است که از مجرای وزارت کشور استانداری ومسئولان تقسیمات کشوری میگذرد نه از طریق وزارت صنایع ومعادن ووزارت راه وترابری ومراکز اموزش عالی .اینگونه خلط مبحث کردن نشانه به هم ریختگی فکری است که نمی تواند جا ومکان هر مطلبی را بفهمد  اینکه ارتقا اوز میتواند به کسب بودجه بیشتر برای شهرستان منجر شود واداراتی نیز به ان شهر اضافه میشود که میتواند موجب تسهیلاتی بیشتر برای شهروندان شود تردیدی نیست اما هر سخن جای وهر نکته مکانی دارد  اینکه دلسردی شما تا بدین حد رسیده که کشکول دیگری بر دوش نهاده وان اهداف وبرنامه های ارتقا اوز به شهرستان شدن را کهنه ومطرود میدانید وراه نویی به قول خودتان برای ارتقا در انداخته اید به خودتان مربوط است نه به کسانی که هنوز فکر میکنند اوز استحقاق شهرستان شدن دارد وباید برای ان تلاش کرد ونباید نومید شد هر چند که نه لاریها بفکر ما بودند ونه نماینده منطقه اقای حسنی  .

من یکی از دلایلی که در این بهم ریختگی فکری عصر اوزیها می بینم عدم شفاف صحبت کردن بین خودشان و در نشریه انهاست وگرنه چه دلیلی دارد یک صفحه بعد در همین شماره عصر اوزدر مطلبی از اقای احمد خضری اولین وبزرگترین در خواست مردم حتی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی موضوع ارتقا بخش اوز دانسته اند واز سرپرست جدید فرمانداری لار خواسته اند به این خواست مردم اوز توجه داشته باشند . همشهری گرامی بیننده عزیز به نظر شما این به هم ریختگی فکری نیست. بالاخره ما دم خروس را باور کنیم یا قسم روباه را .

ايا سایت ستاره های اوز سیاسی شده است ؟

چندی است که بعضی اینگونه گفته ویا شنیده اند که سایت ستاره های اوز دیگر سیاسی شده وراجع به اوز مطلب کم دارد از انجا که خودم هم چند جا شنیدم وبا تعدادی از انها هم صحبت شدم ضرور دیدم چند نکته خدمت بینندگان سایت وهمشهریان عزیز عرض کنم

1 – سایت ستاره های اوز از ابتدای وجودی اش به مسائل اجتماعی  فرهنگی  ادبی  ورزشی وحتی سیاسی پر داخته است ونمونه اين ادعا مطالب ان در سالهای گذشته است که در ارشیو سایت موجود است . سایت نه تنها به مسائل شهری ومشکلات ومعضلات اوز پرداخته بلکه انرا دغدغه اصلی خود بعنوان یک شهروند میداند ومسائل اوز ومنطقه را بیشتر پوشش داده است از خبر وگزارش گرفته تا مصاحبه وتحلیل وتفسیر پیرامون مسائل منطقه

2- شهر اوز با توجه به محدوده ان وجمعیت ان دارای خبرهای زیادی نیست که ما از ان روزانه خبر داشته باشیم حتی وب سایت ها و وبلاک هایی که در منطقه لارستان هستند هم روزانه خبر وگزارش وتحلیل ندارند در صورتی که سایت اوز استارز روزانه خبری از منطقه یا اوز داشته واگر هم نبوده مطلبی تحلیلی  پیرامون مسائل ومشکلات منطقه داشته است  برای اینکه مستند تر حرف زده باشیم به همین صفحه نگاه کنید ببینید در باره  اوز ومنطقه لارستان چند خبر عکس وتحلیل داریم

3- سایت ستاره های اوز بر خلاف بسیاری از سایت های محلی که با چندین نفر گردانده میشود وهزینه های خودرا از کانال های مشخصی یا با تبلیغات دریافت میکنند  تنها با خود من اداره وراه اندازی وبروز رسانی میشود این علاقه من است که تاکنون توانسته تا اینجا با همه مشکلات سرپا نگه دارم ومنتی هم بر کسی نیست اگر بگویم شب وروز وحتی فرصت فراغت خودم هم برای اینکار گذاشته ام حرف نابجایی نزده ام اما انتظار دارم که بینندگان این امر را درک کنند .

4- علاقه شما به سايت همواره مشوق من بوده است وسعی داشته ام نظرات وپیشنهادات معقول شما را اگر برایم امکان پذیر بوده است مد نظرم باشد اما با توان مالی که من دارم وتهیه گزارش وخبر از اوز که روزانه هزینه می برد دست مرا تنگ وتنگتر کرده است .مضاف بر اینکه من در انجا کسی بعنوان خبر نگار وگزارش کننده ندارم چون این امر هزینه براست .اما سعی نموده ام بطریقی خبرهای درست وموثق به اطلاع همشهرین برسانم

5- دنیای بی سیاست وجود ندارد اقتصاد بی سیاست  نبوده ونیست  فرهنگ سیاسی وجامعه شناسی بدون تعریف دقیق سیاست واهرم های اجرای ان کارامد نمی شود ؛حتی امروزه ورزش هم سیاسی شده است اما نمی توان به خاطر ان از پرداختن به ان صرف نظر کرد .همه خبرهایی که شما روزانه در رادیو وتلویزیون ورسانه های جمعی وانترنت می خوانید ومیشنوید بی ارتباط با سیاست نیست .من فکر میکنم عده ای هنوز از وحشت سیاسی بودن یا شدن یا برای گریز ازجواب مشخص به مسائل اجتماعی که بی ارتباط با مسائل سیاسی نیست نوعا میخواهند هویت سیاسی از پی امدهای اجتماعی بگیرندو بر این طبل بیشتر میکوبند .برای ان عزیزانی که میخواهند با این مقوله بیشتر اشنا شوند چندی پیش مطلبی تحت عنوان   چرا بعضی ها از سیاست وسیاسی بودن می ترسند    در همین سایت نوشته شده است که تا اندازه ای میتواند جوابگوی بعضی از تعملات وبینش افرادباشد

6-سایت ستاره های اوز مطمئنا همه پسند نبوده است ونمی خواهد هم در این راستا پیش برود میخواهد حرفهایش را برای انهایی که دلی در گروه میهن وسرزمینشان وشهر ودیارشان دارند بزند .میخواهد اندیشه را ارج نهند وبه کسانی که در جهت اعتلا وابادانی ونواوری در این جهان تلاش دارند احترام بگذارد خیلی از اوزیها اینگونه اند اما همه اوزیها اینگونه نیستند وهمه ادم ها هم اینگونه نیستند .ایا من وشما میتوانیم ادمی باشم که همه از ما خوششان بیاید  یعنی هم ادم دزد از ما راضی باشد هم ادم بدبخت هم پولداروسرمایه دارراضی شود هم کارگر بینوای بی پول  ؛ هم جنایتکار با ما دوست باشد هم ستم دیده / هم با چاپلوس رفیق یکدل باشیم هم با انسانهای باشرف وباعزت هم با زندانی هم درد شویم هم با شکنجه گر وزندانبان .امیدوارم همه پسند را با اکثریت پسند اشتباه نگیریم

ختم کلام  من مطمئن هستم هیچوقت پله  ؛ مارادونا نخواهد شد ومارادونا هم در این ارزونبوده که جای پله باشد   فرهاد ابراهیم پور (محمودا ) دبی 6.7.2010

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

چرا تجزیه لارستان به ضرر همه است

اصالت چیست ؟

در فرهنگ  لغات دهخدا اصالت برابر با نجابت وشرافت  برابر با اصیل بودن واصلی شدن تعریف شده است .

این مطلب از این لحاظ حائز اهمیت است که درجوامع روبه رشد ودر حال توسعه بخصوص در جوامعی که سنت ومذهب کنار اقوام ونژاد در چالش مدام هستند وافراد این جوامع در موقعیت های مختلف رفتار خود واعمال منتج از انرا به اصالت خود یا رد دیگری بر اساس همان معیار اصالت منوط می دانند  متاسفانه  هنوز دچار ان نگرش تاریخی هستند که اصالت خانواده وقوم ومذهب ونژاد را عامل پیشرفت ان جوامع میدانند.

برای نمونه خیلی از تجار وثروتمندان وگاه روسا وصاحب منصبان ایران پوشیدن کلاه مخصوص در دوره تاریخی نشان از منزلت واصالت میدانستند .به عکس های گذشته نگاه کنید. نوع پوشش طبقات مرفه بادیگر اقشار فرق دارد پوشش وکلا با ادم های عادی فرق داشته لباس زنان تاجر ومتمول وازنزدیکان حکومتی با دیگر افراد جامعه متمایز بوده است  ؛ اگر برای خان ده وروستا چراغ زنبوری مظهر ونشان حاکم بودن بود برای افرادی داشتن گرامافون وپیراهن یقه انگلیسی وسبیل هیتلری نشان متمایز بودن با دیگری تلقی میشد .تمام کسانی که اصالت برایشان مهم است چه انرا خوب بدانیم وچه بد؛ بدنبال تمایز هستند میخواهند یک چهارچوب برای ان اصالت تعریف شده در فکر وذهن خود بسازند تا با ان تمایز به فرق خود با دیگری برسند این رفتار میتواند در فرد واجتماع همزمان متجلی شود ومتاثر از هم هستند امری که میتواند بعدها تبدیل به عادت شود. پدر من که زمان جنگ جهانی دوم در ابادان کار میکرد تحت تاثیر رفتار محکم وجدی هیتلر وبقول خودش دسپلین قرار گرفته بود تا سالهای پایانی عمرش سبیل هیتلری میگذاشت واورا ادمی جدی ونترس میدانست البته در این دوره بسیاری از ایرانیان تحت تاثیر ظاهری شخصیت هیتلر قرار گرفته بودند امری که بعدها ورق برگشت ومردم به او به چشم یک دشمن بشریت نگاه کردند اما این امر وسبیل او برای ادم هایی مثل پدر من باقی ماند وتا سالهای پایانی عمرش سبیل هیتلری میگذاشت وشد سبیل عادت  .

بسیاری ازاین تمایز ها که بدنبال موقعیت مالی وحکومتی ومذهبی ایجاد شده اند این امکان تمایز را برای خود قائل هستند تا با استفاده از ان موقعیت خودرا تعریف کنند برای نمونه طوایفی که در اوز ومنطقه هستند همه انها براساس موقعیت مالی ومذهبی وطایفه ای وقومی ودر مواردی نزادی مشخص وتفکیک شده اند اگر از طایفه شیخ هستند اگر از طایفه خواجه هستند اگر از طایفه چپی هستند اگر از طایفه ملاها وقاضی ها هستند یا از از دیگر طوایفی که بنا به نوع شغل وتوانایی خود تعریف شده اند میتوان از طایفه قائد ها ومشکال وسنگابول و.... نام برد

داشتن نام سرهنگ وسرگرد ومعاشرت با انها ؛ خریدن مبلمان مجلل وسلطنتی ؛ حضور در ضیافت های حکومتی  پابوسی بعضی از شخصیت ها ؛ جدی بودن  و شق و رق راه رفتن در محافل و مجالس  ؛ استفاده از قاشق وچنگال در میهمانی های رسمی ؛ معاشرت با فرماندهان ومسئولین شهری؛  داشتن وگذاشتن القابی برخود چون رئیس ؛ کلانتر حاجی ؛اقا ؛خان  جناب؛ حضرت .... ملوک ال .؛ فلان   فلان السلطنه ؛  فلان الدوله ؛ تاج ملوک ؛ شاهزاده فلان ؛  داشتن ونشان دادن خودکار وقلم مخصوص ومارکدار به طرزی که دیگران انرا ببیند وبدانند که این خودکار ارزشمند است .و.....

 اینها که گفتم قسمتی از گذشته تاریخی نه چندان دور کشور ماست که هنوز هم در مواردی نشان اصالت بعضی از ادم هاست .انچه در این باب وبه عنوان مهمترین نکته میخواهم بگویم اینکه اگر افرادی در یک طایفه وجماعت ویا درمیان شیخ وقاضی ودر میان تجار بودند که برازندگی وارزشمندی خودرا نشان دادند وعامل پیشرفت خود وجامعه شدند انرا به همگان ان قوم وجماعت تسری ندهیم بعضی ها وارث کاشته دیگران هستند  افرادی همواره در تاریخ بشریت تاثیر گذار بوده اند ودر مقام وجایگاهی که قرار داشته اند توانسته اند راهبر وموثر باشند اما این بدان معنی نیست که همگان افراد ان طایفه ونزاد وقوم ومذهب بر طریقت وروش او بوده اند ولیاقت وبرازندگی ان افراد را دارا هستند  

بسیاری که بر اصالت خود وقوم وطایفه خود اصرار میورزند هنوز درگیر جمود فکری هستند که تاریخ برای انها به ارث گذاشته؛  ان تاریخی که در جهت خودی وغیر خودی حرکت کرده؛ به افراد خاص ودوربری خود نگاه میکند وفکر واندیشه را فقط نزد انها می بیند ؛ غافل از اینکه جهان بدست ادم های توانا واندیشمند ساخته شده نه بدست اقوام خاص ونزاد ومذهب خاص .

دیگر داشتن شرایط خاص تاریخی برای کسی اصالت نمی اورد کسی به خاطر اینکه پدر هنرمندی داشته یا دارد به منزلتی نمی رسد وکسی به خاطر اینکه پدر ویا اجدادش زمانی در حکومت وصدارت و.. بوده اند مقامی پیدا نخواهد کرد مگر اینکه تجربه وتوان وتلاش خود بر ادامه ان گذشته راه گشای حال فعلی واینده اش شود

اگر نظری کوتاه به همین همشهریان خودمان بیاندازید متوجه میشوید که زمانی بعضی از اقوام وطایفه ها در اوز حکمران وگرداننده شهر بوده اند وتنی چند از انها در مقام های مهم شهری ومنطقه ای وحتی کشوری بودند .هر ادم عاقلی از خود سوال میکند که اگر اصالت ونبوغ ارثی است چرا بسیاری از فرزندان  انها در جا زده اند وچرا به موقعیت ان افراد که اجداد انها هستند نمی رسند . دلیل روشن است اصالت تحفه وهدیه قومی وطایفه ای نیست نزادی ومذهبی نیست ما در دنیای نسبیت های انشتین وفیزیک نیوتنی زندگی میکنیم  ما در دنیای برهان واستدلال زندگی میکنیم

در جهان امروز انسانهایی موفق هستند که نه وارث بلکه ایجاد کننده باشند تولید کننده باشند. اصالت گذشته به مصرف وارثان میرسید اصالت امروزی بر انسان تکیه دارد بر باورهای پاک انسان بر خلاقیت ونواوری بر اتحاد واتفاق برای ساختن جهانی عاری از تبعیض .انسان موفق وجوامع موفق با تکیه بر دانش وعلم وتلاش به اینده قدم میگذارند بر اساس توانایی ولیاقت افراد سنجیده میشوند نه بر اساس قوم وطایفه ونزاد ومذهب.  اگر بر اصالتی هم ارج نهیم ان اصالتی است که انسانیت را ارج می نهد  وبه حقوق همه انسانها فارغ از نزاد ومذهب وطایفه وقوم احترام میگذارد .

در میان افتاب گم گشته ایم.

در میان خواب های سال پیش /  شمع روشن کرده ام/ تا اگر ماهی سرخ قصه ها / در پلک من خوابیده بود / صبحدم خورشید چشمانم شود .

فرهاد ابراهیم پور (محمودا) –دبی 26اوریل 2010

 

من یک اوزی هستم

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی /از سعدی بزرگوار

همیشه از اوزی بودنم خوشم می اید واز اينکه زادگاه من انجاست خوشحالم ؛ وقت رفتن بدان سو لذت خاصی مرا فرا می گيرد شايد اين احساس خيلی ها باشد واحساس هرانسانی که درجایی متولد شده است

به نظر من زادگاه ادم مثل رحم مادر ادم است که جدايی از ان دشوار وملال انگيز خواهد بود ترک ديار جدايی از جايی که هزاران خاطره از ان داری کاريست بس دشوار هرچند ادم های حسابگر به اين مورد بسيار تن داده اند اما انکه هنوز با هويتش زندگی می کند ومی داند اتصال مادر زندگيش کجاست نمی تواند زادگاهش را فراموش کند زادگاه ادمی فقط يک اطاق ساده نيست ؛ یک ده وروستا وشهر با چهار تکه دار ودرخت وخانه نیست  جایی است که اولين نفس زندگيت دران به جيغ بلندی برامده تا تو از انجا به جهان برايی .ومن با هيجان  از ان برامدم وباشوقی سرشار هم چون نم نم باران در تمام فصول به ان نگاه می کنم .

جدایی سخت وتلخ است چه برای یک اوزی چه برای یک لاری وگراشی وکهنه ای  وخنجی چه برای یک تهرانی وشیرازی وبندری و....اما گاه روزگار بدان مسیر می کشاندت ؛ مهم این است که اگر جدا هم شدی بیاد وبرای او باشیم  . خیلی از ماها کنار مادر وپدر خود هستیم اما از انها ووجودشان فرسنگ ها دوریم ؛ نه انها را میبینیم نه بدیدنشان می رویم ونه برایشان کاری انجام میدهیم وهستند کسانی که با وجود اینکه دور هستند اما بیاد پدرومادر خود هستند با انها در تماس هستند نگران لحظه هایشان هستند وتا انجا که توان دارند در خدمت انها هستند .

اوز هویت مادری هویت زبانی هویت فرهنگی من است ؛ جایی که کودکی هایم نوجوانی ام وجوانی ام را با شوق در ان زیسته ام ودوست دارم همراه با كشورم اسايش واباىاني ىاشته باشدودر جهانی که زندگی میکنیم معنا یابد. این ارزوی انسانی هر شهروندی است که در این جهان زندگی میکند ؛ ما در چرخه دوست داشتن خود ودیگری زندگی میکنیم ؛ نادیده انگاشتن هر کدام به ضرر دیگری است . اوز جای خوش اب وهوایی نیست با نهرها وجوهای فراوان نیست هوای گرم وخشکی دارد تابستانهای داغ وزمستانهای سرد درختان فراوانی ندارد اب با تمام خساستش در زندگی ما حضور دارد خیلی از امکانات شهری را ندارد ؛ اما شهر من وشماست ؛ مثل مادر هر کدام از ماست .

مطمئنا مادروخواهر خیلی از ماها شاید مثل مادر وخواهردیگری از شهر خودمان یا شهر دیگری نباشد به ان اندازه زیبا وجذاب وگیرا خوش قد وقواره نباشد اما مادروخواهر من است مادر وخواهرشماست وبرای همین عزیز ومحترم ودوست داشتنی است پس انگونه نگاهش میکنیم که دلمان میخواهد انگونه به او دلبسته ایم که در زندگی وخاطراتمان حضور دارد حتی وقتی از او دور هستیم بیادش باشیم وبرایش باشیم .

 زیبایی از باور من وشما می روید .اوز هویت من وشماست باورش کنیم  .  فرهاد ابراهیم پور (محمودا) – دبی اردیبهشت 89

اگر فکر میکنید که شما هم اینگونه هستید میتوانید این نامه را برای دیگری بفرستید ویا انرا کپی کنید وبه دیگری بدهید .میتوانید جای اسم من اسم خودتان را بنویسید چون نامه وارزوی شما هم هست .

روز جهانی کارگر مبارک باد

امروز اول ماه می برابر با 11 اردیبهشت روز جهانی کارگر است روز انسانهایی که با قدرت ونیروی خود در ساخت جهانی کوشا بوده وهستند که متاسفانه خود از این مواهب کمترین بهره را می برند کارگران جهان در سالروز خود ضمن تجمع وحضور در گردهمایی های خود برخواسته ها ونیازهای خود تاکید میورزند متاسفانه در بسیاری از کشورهای جهان هنوز هم از تجمع مسالمت امیز کارگران جلوگیری میشود وحتی مورد سرکوب قرار میگیرند .شاید ما در منطقه لارستان انچه در گذشته راجع به طبقه کارگر گفته میشد عملا طبقه وتشکل مشخصی نداشته ایم اما طرفداران طبقه کارگر زیاد داشته ایم بخصوص در شهر اوز که روشنفکران وهواخواهان انقلاب طی سالهای قبل از کودتای سال 32 ونیز در جریان شکل گیری انقلاب 57 از هواداران طبقه کارگر محسوب میشدند .این گرایش در منطقه لارستان هیچگاه عمیق نبوده است جز تعداد اندک افرادی که در جریان مبارزات ملی شدن نفت که در ابادان ودر شرکت نفت کار میکردند جریان مستقل ومتشکلی که هماهنگ با کارگران ایران وجهان باشد نداشته ایم .اما این امر باعث نشده تا مردم لارستان نسبت به خواسته های انان نا اگاه بمانند جدا از افرادی که بیشتر ادعا داشتند وتظاهر به حمایت از کارگر ومنافع انها میکردند اما بودند تعداد اندکی که تا اخرین لحظه عمر خود به طبقه کارگر ایمان واعتقاد راسخ داشتند محمد کلک ودادی چپی در اوز از این اندک ادم هایی بودند که تا اخرین لحظه عمرشان بر ایمان واعتقاد خود پای فشردند وبرای مبارزات کارگران جهان ارزش واحترامی در خور قائل بودند ومثل خیلی ها نبودند که همینکه به پول وثروت رسیدند از تعدی وظلم وفشار به هیچ فردی ابا نداشته وندارند حال ان فرد ایرانی باشد یا هندی وبنگالی .

شاید خیلی ها بگویند شما دید منطقی راجع به اینگونه ادم ها ندارید اما میخواهم اینرا بگویم که من وشما نه به تنهایی که حتی با یک تشکل قوی هم نمی توانیم بسادگی بر سیطره عظیم وحجیم جهان سرمایه داری که با هزار فریب ودغل وبا تسلط بر منابع مادی کشورها موجب فقر وبدبختی میشوند پایان دهیم اما بدلیل اینکه ما اکنون همه این توان را نداریم نمی توانیم از حقانیت یک موضوع چشم پوشی کنیم ومثل کسی که انگار از قافله عقب افتاده دنباله رو این جماعت چپاولگر باشیم ما اگر امروز امکان مقابله  جدی وهمه گیر با این غارتگری نداریم    اما میتوانیم در این غارتگری شریک نباشیم میتوانیم به کارگران انگونه نگاه کنیم که به دیگر اقشار جامعه نگاه میکنیم  میتوانیم برای ارزشی که برای جامعه وانسانها ایجاد میکنند با احترام یاد کنیم میتوانیم اضافه کاریش را بدهیم به درد دلش گوش کنیم به خواسته هایش توجه داشته باشیم .متاسفانه متاسفانه خیلی از انهایی که من میشناسم وزمانی هم طرفدار طبقه کارگر وزحمتکشان جهان بودند نه تنها اینگونه رفتار نمی کنند بلکه کارگرانشان حتی برای خواسته های کوچک ومعمولی اشان هم وحشت دارند بسراغ انها بروند فکر میکنند اگر با کارگر شان که تامین کننده منافع انهاست صحبت کنند انها لوس میشوند وپررو میشوند بقول یکی از انها میگفت نباید روی خو ش به کارگر نشان بدهی  فکر کن اینکار را هم کردی چقدر به احترام تو اضافه میشود .حکایت در این باره متاسفانه انقدر زیاد است که فرصت دیگری می طلبد .

گذر تاریخ ودقت در مبارزات توامان کارگران ودیگر اقشار جامع موید این نکنه است که طبقه کارگر امروز دیگر ان پرولتاری سابق نیست که فقط با دیکتاتوری خود میتواند به خواسته هایش برسد بلکه در تعامل وهمبستگی با خواسته های همه اقشار زحمتکش جامعه است که میتواند بر خواسته هایش بیش از پیش پای بفشارد کارگر امروز هم ان اندازه به خواسته های مادیش توجه دارد که به خواسته ازادی ودمکراسی اهمیت میدهد کارگز امروز فقط با توان بازویش کار نمی کند مهندسان وتکنسین ها ومدیران جز وکل که در عرصه های دیجیتالی کار هم هستند کارگر محسوب میشوند کارگران امروز فقط اقشار بیسواد وکم سواد نیستند بلکه ما با طبقه ای سروکار داریم که روزبروز بر دانش خود می افزاد.

 

استفاده ابزاری از ادم ها

من مدتی با تولز (در انگلیسی به معنی ابزار ) سروکار داشته ام  وان کوتاه مدت که بیش از دوسال هم نبود با کلی ابزار اشنا شدم   گاری  وسیله ای که بار جابجا میکند وتا انجا که جا داشته باشد بار بارش میکنند انبردست  هم همه کاره است وهم هیچ کاره کار صددرصد مشخصی ندارد کمی بی هویت است هم میشود سر سیم را با ان قطع کرد هم میشود سر پیچ را گرفت مهم این است که چه کسی وبه چه منظوری بخواهد از ان استفاده کند گوش بفرمان خوبی است . پیچ گوشتی  بر خلاف اسمش هیچ ربطی به گوشت ندارد  هم چارسو دارد هم دوسو گاهی از چپ براست می چرخانندش گاهی از راست به چپ گاهی هم میشود سمبه وبا چکش بر سرش میزنند سرکلیپ پلیر برای جابجایی واشر وپین از ان استفاده میکنند اچار فرانسه همه کار کن ؛هم برای ادم های معمولی کار برد دارد هم برای کارهای تخصصی ؛ مثل نوکر یا همان خدامه خونه است که.هم ظرف میشورد هم غذا درست میکند .هم توهین بارش میکنند هم گاهی ؛گاهی؛ گاهی ازش تشکر میکنند .هم نگهدارنده بچه است هم جارو میکند هم خرید میکند هم ...خلاصه اچار فرانسه است .متر با ان طول وعرض وبالا وپائین وکوتاهی وبلندی اندازه میگیرند میتونه دست هر کسی باشه تازگیها دیجیتالیش هم اومده

قیچی  ابزار نسبتا خشنی است که چیزهای ظریف ولطیفی برش میدهد ودرست میکنه برای بعضی کار ها ی برش دار خوب است بگی نگی ابزار حساس وبدرخوری است ا.لبته برای قطع کردن بعضی از مطالب هم استفاده میشود .  چکش این ابزار تاریخی  محصول کار وسختی است که برای کوبیدن وخرد کردن  استفاده میشود معمولا به ادم های کم عقل که از قلدری انها استفاده میشود هم میگن چکشی بیل و دسته بیل  لطفا راجع به این دوابزار خودتان بنویسید تا من کمی فکر کنم ببینم اول بیل بوده یا دسته بیل  خلاصه ابزار انقدر زیاد شده که ادم نمی دونه کدمشون ابزارند کدومشون ادم .

بقول یکی میگفت یا ادم ادمه یا ابزار. اینکه بگوئیم یک نفر از ادمیت تنزل کرده وشده ابزار؛ هم اهانت به ابزار است وهم اهانت به ادم ؛ مگه میشه یک نفر ابزار دست دیگران شود واز خویش ودرون خویش بگذرد وبه خاطر امیال دیگران به راهی برود که نه خود خواسته ونه با باورهایش نزدیکی دارد .

البته این دوست ما همیشه  بین میشه و نه میشه تردید دارد وهیچوقت جدی نگفته که ادم ابزار نمیشه

اینکه یه نفر بین بیل بودن ودسته بیل بودن یکی را انتخاب کند یا بیاید وتقاضا نماید به جای پیچ گوشتی بشود اچار فرانسه  یک نفر یا شوق وذوق کند که بتازگی ارتقای مقام گرفته  وبه جای میخ بودن  شده چکش فرقی نکرده ؛ ابزار بودن همان است  چون ان نفر همچنان ابزار است و در دست دیگران  . شاید این ابزار ها فکر کنند که دارند کاری انجام میدهند یا اینکه فکر کنند همه کاره اند وبدرد همه جا میخورند . اری بدرد میخورند البته نه برای همه ؛بلکه برای ان کسانی که انها را ابزار کرده اند .کاریش نمی شه کرد فقط باید گاه گاهی نگاهشان کرد ابزارهای جدید شیک تر از ابزارهای قدیمی هستند . فرهاد ابراهیم پور (محمودا )  8.4.2010

چرا بعضی ها از سیاست وسیاسی بودن می ترسند

طی مدتی که سایت بدلیل فنی ومالی نتوانست به فعالیت خود ادامه دهد ومدتی متوقف بود عده ای اگاهانه ونااگاهانه گفتند که سایت ستاره های اوز بدلیل سیاسی تعطیل شده است وچون مطالب سیاسی مینوشته به خاطر همین بسته شده وپا را فراتر از این گذاشته بودند وعده ای که از روشنگری سایت ستاره های اوز خوششان نمی اید گفتند که این سایت مثل بقیه سایت های اصلاح طلبان از دور خارج شده  این را با دلیل میگویم واگر زمان ان برسد برایتان خواهم نوشت چرا چنین می کنند . من همیشه علاقمند بوده وهستم که هر کس انتقاد روشن ودرستی دارد با اسم ونام بیاید ودر همین سایت حرفش را بزند .البته عده ای هم نگران بودند که مبادا به خاطر نوشتن مسایل سیاسی  وهواخواهی از جنبش سبز سایت تعطیل شده ونگران موقعیت سایت ومدیر ان بودند؛ به خاطر حسن نیت این افراد از انها تشکر میکنم .ویاداوری میکنم مسیرسایت در باره رویدادهای سیاسی کشور وخبرهای ان استفاده از منابع داخلی کشورچه اصولگرا چه اصلاح طلب وچه مستقل برای پوشش خبری در زمینه سیاسی واجتماعی  وفرهنگی و.. بوده است که همچنان ادامه می یابد .

اما چرا بعضی از افراد از سیاست وسیاست ورزی می ترسند  به نظر من این افراد مختلف هستند عده ای اطلاعات چندانی از سیاست وکار سیاسی ندارند  - عده ای کار سیاسی کرده اند وبا مشکلات ان اشنا هستند – عده ای سیاست را اپوزسیونی قلمداد کرده وفکر میکنند هر کس مخالف حکومت  یا نهاد قدرت است  سیاسی هستند پس خودرا از خطر ورویا رویی دور میکنند وعده ای روشنگری را با سیاست عجین دانسته ونمی خواهند دیگران از ساز وکار قدرت سر در بیاورند چون با منافع انان به نوع وبه طرقی سازگار نمی اید . البته میتوان به افراد دیگری هم اشاره کرد اما بطور کلی این گونه های افراد بجز مورد اول اگاهانه طرفدار پرهیز از کار سیاسی هستند

پریکلس یونانی در یک مرثیه گفته‌است : «آدمی که به کار سیاست نپردازد شایسته صفت شهروند بی آزار نیست بلکه باید او را شهر وندی بی خاصیت بدانیم.»( اين مورد به نظر من عموميت نىارد اما نشان میدهد که یونانیان از قدیم الایام به موضوع سیاسی وکار سیاسی حساسیت خاصی داشته اند ..س س .ا  )

براي اينكه بيشتر با سياست واين نوع فعاليت اشنا شويم سعي ميكنم نظرات ويافته هاي خوىرا بطور خلاصه اينجا بياورم

از لغت نامه دهخدا / سیاست . [ سیا س َ ] (ع اِمص ) پاس داشتن ملک .(غیاث اللغات ) (آنندراج ). نگاه داشتن . (دهار). حفاظت . نگاهداری . حراست . حکم راندن بر رعیت . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). رعیت داری کردن . (منتهی الارب ). حکومت . ریاست . داوری . (ناظم الاطباء) : از چنین سیاست باشد که جهانی را ضبط توان کرد. (تاریخ بیهقی ).
چنانکه کرد همی اقتضا سیاست ملک
سها بجای قمربود چندگاه مشار.

در لغت) «خط‌مشی» یا «خط سیر و راهی که انسان پیش‌رو دارد»

(در انگلیسی: politics) برنامه، شیوهٔ عمل، اصول و قواعدی اساسی، اصول راهنما و..

در اصطلاح عام) روند و انجام تصمیم گیری‌ها برای هر گونه گروه است؛ از قبیل حکومت ها وکشورها ونهادهای سازمانی دانشگاهی ومراکز دینی و..

البته سیاست وکار سیاسی وجریانات سیاسی  وعلوم سیاسی هر چند در گذشته دور از یونان باستان تا کنون بوده است اما شکل سازمانی وتدوین شده ان که با حضور افراد بیشتری انجام پذیر شده ومردم عادی هم در ان دخل وتصرف دارند بیش از دوقرن نیست .قبلا سیاست مخصوص علما  حکما  فلاسفه وپادشاهان بود ومردم عادی نقشی در ان نداشتند وانها یا با جنگ ها یا در زد بندهای  قومی قبیله ای  ؛ مالی و....اهرم سیاست وسیاستمداری را بدست میگرفتند ومردم عادی بیشتر شاهد اعمال سیاست وانجام ان بودند  .اما در دوقرن اخیر وبخصوص در صد سال گذشته به این سوی مردم با اگاهی بیشتر به روند کارهای سیاسی واعمال ان اشنا شدند وعلاقمند گردیدند تا نه تنها در تعئین سرنوشت خود دخیل شوند بلکه انرا وظیفه انسانی برای تحقق خواسته های خود پندارندوبدین سان عمل سیاسی وفعالیت در روند ان از حیطه فقط سردمداران وپادشاهان خارج شد ومردم هم در این روند شرکت نمودند در بسیاری از دانشگاههای جهان امروزه مسائل سیاسی وعلوم سیاسی تدریس میشود وسالانه هزاران فارغ التحصیل با مدارج عالی در رشته های مختلف سیاسی وارد جامعه میشوند

وقتی که گفته می‌شود کسی به سیاست علاقه دارد مقصود آن است که او به مسایل جاری کشور مانند مسایل صادرات و واردات مسایل مربوط به کار و کارگر روابط قوه مجریه با قوه مقننه فعالیت‌های احزاب و سازمان‌های سیاسی و بسیاری دیگر از مسایل و فعالیت‌های سیاسی – اقتصادی و فرهنگی – اجتماعی توجه دارد. در این معنی سیاست فراتر از یک علم است و سیاست‌مدار هم کسی است در این گونه مسایل شرکت فعال دارد و تصمیم گیری می‌کند هر چند که ممکن است درک و شناخت چندان درستی از اصول و بنیاد‌های علم سیاست نداشته باشد. و آنگهی در حالیکه علم سیاست آگاهی مشترک انسانها در همه جامعه‌ها است، سیاست کشور‌ها با هم تفاوت دارد.

نوسیندگان یا متفکران تاریخ پیشین مانند اررسطو، یلینک، هنری، سجویک، پل ژانت اصطلاح سیاست را بر علم سیاست ترجیح داده‌اند

متاسفانه مخیله تاریخی ما ایرانیان پر از ترس از سیاست است سیاست را مخصوص ادمهای خاص دانسته اند وگذشته تاریخی ما را با این ترس پر کرده اند که سیاست پدر ومادر ندارد برای اینکه ما نتوانیم در کارزار سیاست وارد شویم صاحبان قدرت انرا چون غولی در برابر دیدگان مردم عامی نهاده اند تا بتوانند همچنان خود یکه تاز باشند چون از این ترس فقط مردم عامی بوده اند که متضرر شده اند وحاکمان با ترویج اینکه ورود به سیاست بازی خطرناکی است مجال اندیشیدن هم از افراد عامی گرفته اند  واگر چند نفر ی هم به خاطر مردم و مصالح عمومی سیاست ورزیدند وبه کار واعمال سیاسی روی اوردند انها را چنان به تازیانه ودشنام وتهدید گرفتند تا دیگران جرات حضور نیابند از منصور حلاج که انالحق گفت وامیر کبیر که بر حوض خون تیخ بر رگانش نهادند تا دیگر مبارزین راه ازادی همه انها سیاست را برای حکومتیان نمی خواستند ومعتقد بودند باید مردم در قدرت سهیم شودند وهمین کار سیاسی بوده تا اربابان وزراندوزان وظالمان به این ترفند رجوع کنند که سیاست کار خطرناکی است وسیاسیون عاقبت روشنی ندارند در صورتیکه ان حاکم وارباب ده هم وقتی با همه ابزار قدرت از حکومت ومنافع یک مشت چپاولگر حراست میکردند کاری سیاسی میکردند .

کار سیاسی امری پیچیده نیست وقتی بخشدار یک شهر یا شهر دار ورئیس شورای یک شهر از فعالیت ومناسبتهای حکومتی حرف میزند یا از انجام واعمال کار فرهنگی در راستای اهداف دولت وحکومت میگوید فعالیت سیاسی میکند وقتی یک روزنامه دولتی یا غیر دولتی از 22یهمن و12 فروردین می نویسد دارد مطلبی سیاسی مینویسد  وقتی از نماینده مجلس شورای اسلامی حرف میزنیم وکارهای او ووعده های انرا بازگو میکنیم وداریم راجع به نماینده شهرستان لارستان وخنج حرف میزنیم وارد بحث سیاسی شده ایم

وقتی خبر های سیاسی ومملکتی وحکومتی  از رادیوهای خودی وغیر خودی میشنویم داریم به مطالب سیاسی گوش میدهیم وقتی از وظایف حقوق بشری یک نهاد وسازمان مینوسند کاری سیاسی وفعالیتی سیاسی است وبه همین روال اگر یک مخالف حکومت یا نهاد وجریان سازمانی ویا یک روزنامه نگار اگر از ازادی اندیشه وحقوق کارگر وسندیکا وگرانی نان ومشکل مسکن هم مینویسد چون نگاه انتقادی به کارپرداز وکارفرمای ان که دولت هست دارد کاری سیاسی میکند

.سیاست در جهان امروز ان لولو خور خوره گذشته نیست که فقط مختص افراد حکومتی بود. در جهان کنونی اکثر مردم با سیاست تا اندازه ای اشنا هستند ودوست دارند بر اعمال ان نظارت داشته وحتی مشارکت داشته باشند .ما باید این ترس تاریخی را از خود دور کنیم که کار سیاسی کار خطرناک وبدی است در جهانی که انسانها میخواهند بیشتر در سرنوشت خود وجامعه اشان وکشور وشهرشان دخالت داشته باشند تا از این طریق به پیشرفت ان کمک نمایند کار وفعالیت سیاسی امری همگانی میشود امروزه فاصله بین کار اجتماعی وفرهنگی وسیاسی انقدر نزدیک است که گاه تمایز بین انها دشوار می نماید

من یا شما وقتی از پدیده زشت ونابهنجار اعتیاد وگسترش ان در جامعه نگران هستیم وقتی به علل وریشه ان می پردازیم نهایتا به اعمال ومسیری میرسیم که دخالت نهادهای سیاسی ومافیای جهانی در ان می بینیم یعنی وارد یک محاسبه اقتصادی میشویم که یکسر ان بوسیله اهرم های سیاسی در بسیاری از کشورها هدایت میشود. می بینید همین مسئله اعتیاد که موضوعی اجتماعی است سر از اقتصاد وسیاست در می اورد . در دنیای پر شتاب امروز مسائل ومشکلات  زندگی انسانها پیوندهای بسیار نزدیکی با هم دارند برای شناخت انها باید اگاهانه به همه عرصه ها وارد شد وعرصه سیاسی هم یکی از همین راه ها برای اگاه شدن واگاه نمودن است پس سیاست امری ترس اور نیست ترس از نااگاهی ما ست که همیشه تاریخ  سودجویان چپاولگر وزورگویان از ان بهره برده اند

فرهاد ابراهیم پور (محمودا) – دبی اول اوریل 2010

------------------------------------------------------------------------------------------------------------ 

اهسته برو اهسته بیا تا گربه شاخت نزنه!!!!

  یا نان را به نرخ روز خوردن ؛  یا هرکه خر شد ما هم پالانش میشویم  وبالاخره سیاست نه سیخ بسوزد نه کباب   همگی  در یک مسیر وکم وبیش به این مفهوم نزدیک هستند که  خودت درگیر کارهای سخت ومشکل  نکن بخصوص کارهایی که امکان دارد برای خودت یا برای موقعیت ومقام وشغلت مشکل ایجاد کند  این لب کلام ادم ها وافرادی هست که همواره منتظرند تا دیگران گوشت دم توپ شوند واصلا دوست ندارند وارد معرکه شوند  انها یا کنار گود هستند یا ان حوالی شمارا نهی میکنند که مبادا به کاری دست بزنید که برای شما یا انها ضرر داشته باشد  اینگونه افراد در رفتار وکردار انچنان عمل میکنند تا دو چیز مهم را حفظ کنند یک جان وهرانچه به سختی جان وروان بیانجامد ودوم مال وموقعیت است که به هیچ وجه حاضر نیستند ذره ای خدشه بدان وارد شود .البته وصد البته انها در یک چیز با شما هستند وبعضی مواقع از شما هم جلوتر وان در حرف زدن البته ان حرف هم همه جا نمی زنند بلکه در شرایطی وضوابطی وپیش کس وکسانی که نه باز خواستی دارد ونه سندی است بر ادعاهایشان ونه خطری برایشان داشته باشد وگرنه ما می بینیم که بسیاری از ادم ها فقط به خاطر ابراز عقایدشان در زندانها هستند وبه خاطر همین حرف زدن هم زندان ویا شکنجه ویا کشته شده اند پس اینگونه ادم ها در حرف زدن هم محتاط هستند حرف دوپهلو زدن  وطوری حرف زدن که هر دو طرف خیلی راضی باشند از میراث پربار اینگونه ادمهاست ودر تاریخ هر سرزمینی از این ادم ها یافت میشود ودر کشور ماهم اگر نه زیاد که کم نیستند

این مطلب را همین جا داشته باشید تا یک خاطره جالب برایتان تعریف کنم که بی مورد هم نیست .سال 1368بود داشتم با اتوبوس میهن تور از تهران می امدم بندرعباس   اتوبوس های ایران هم کم وبیش میشناسید انموقع مثل حالا از اتوبوس های شیک وتمیز سیر وسفر خبری نبود داخل اتوبوس هم تنقلات براه بود وهم کشیدن سیگار مجاز بود واب یخ هم شاگرد اتوبوس هر چند ساعت یکبار میگرداند تا انها که تشنه بودند لبی تر کنند میهن تور ما هم کولر نداشت  من که اعتراضی نداشتم  وسط های اتوبوس با یک سرباز وظیفه همسفر بودم اون جوان تهرانی بود ومحل خدمتش هم بندرعباس پایگاه هوایی بود بالاخره ما باید 24ساعت تا بندر میرفتیم ونمی شد سر صحبت توی این راه طولانی باز نکرد.  از خودش وخانواده اش پرسیدم از اینکه کجای تهرون میشینه وده ها سوال دیگر هم پرسیدم جوان خوش رو وخوش تیپ ومهربانی بود طی صحبت فهمیدم چند سال است کلاس کاراته میرود از هیکل وشمایلش هم پیدا بود ادم سالم و وورزشکاری باشد  صندلی بغل دست ما هم یک اقای درشت اندام دیگری نشسته بود بنظرم از اون ادم هایی بود که میرفت بندر عباس جنس بخرد وببرد تهران بفروشد روز گار انطوری بود  به اصطلاح ان موقع ها چتر باز بود از وجناتش پیدا بود ادم تر وفرزی باشد او هم وارد صحبت ما شد از کارها وغیرت ومردانگی حرف زد از اینکه به خاطرخیلی ها تو درد سر افتاده واینکه حاضر نیست تو عمرش حق کسی بخوره واز انطرف سرباز تهرانی هم از خودش وکارهاش وجوانمردی هایی که کرده بود برامون گفت گفت که چند نفر را حریفم وفلان جا وفلان کار را کردم  من هم از اینکه چند سال فوتبال بازی کردم وجبهه وجنگ رفتم ویکسری چیزهای دیگه گفتم  وسخت مشغول صحبت بودیم که یک دفعه خانمی که پشت سر ما نشسته بود گفت اقا یک خرده یواشتر صحبت کنید اقامون خوابه  ما هم یک نگاهش کردیم وبعد از مدتی ساکت شدیم. سرباز یواش یواش خوابش بردو بغل دستی هم چرت میزد من هم پا شدم رفتم تو رکاب در جلو ایستادم یک سیگار چاق کردم  شاگرد داشت چرت میزد  من برگشتم سر جام ویک کمی چرت زدم  دوباره بیدار شدم گرسنه شده بودم ساعت از 8شب هم گذشته بود اما هنوز اتوبوس برای خوردن شام جایی نایستاده بود رفتم واز راننده پرسیدم ببخشید اقا کجا برای غذا می ایستی گفت صبر داشته باش یک خرده دیگه میرسیم یک خرده دیگه شد دوساعت ساعت 10شب بود که جلوی یک غذا خوری نزدیک یک شهر کوچکی ایستاد از اون رستورانهایی بود که فقط باب میل راننده های اتوبوس است وانگار قرار دارند فقط انجا بایستاند مسافر هم که هیچوقت حق اعتراض ندارد باید هرجا که راننده ایستاد انجا غذا بخورد حالا خوشت بیاید یا نیاید غذاش خوب باشد یا نباشد. واقعا رستوران پرتی بود پیاده که که شدم دیدم رستوران نزدیک شهر انار یزد است کوفته وخسته وگرسنه پیاده شدیم  هوا خوب بود با رفیق سفرمان سرباز گرامی پیاده شدیم سری به دستشویی انچنانی زدیم وامدیم نشستیم دیدیم هرکس باید برود خودش سفارش غذا بدهد من وسرباز هم رفتیم از انجا که من اطمینانی به غذاهای خورشی بین راهی ندارم بیشتر مواقع یا مرغ سفارش میدهم یا کباب  ومن سرباز با هم جوجه کباب سفارش دادیم  دو تا ژتون که روی ان نوشته بود جوجه بما دادند وگفت برو انجا بگیر از اوردن غذا سر میز خبری نبود نه سرویسی در کار بود ونه سالاد ومخلفاتی  نوشابه بود وکباب وبرنج همین . نشستیم برای خوردن دیدم رفیقم یک کم خورد وکنار زد  من هنوز متوجه نشده بودم یک مقدار دیگر که خوردم دیدم بوی بدی میدهد از نزدیک بو کردم دیدم افتضاح است غذا مانده وفاسد  به میز بغلی گفتم انها هم گفتند که غذای ما هم خوب نیست  خانم بغل دستی که با پدرش بود هم ناراضی بود با سرباز گرامی تصمیم گرفتیم که برویم واینرا به مسئول رستوران بگوئیم  اون اقایی که تو اتوبوس هم بغل دست ما نشسته بود داشت چلو خورش قیمه میخورد به اون گفتیم گفت برنجش بده اما خورشش بدک نیست من کاری به دیگران نداشتم با سرباز رفتم به مسئولش گفتم که اقا ببخشید این غذا بو میده وخیلی یواشکی هم گفتم اون اقا به جای اینکه به حرف ما توجه کنه  گفت حرف زیادی نزن غذای ما بو نمی ده خودت بو میدی من دوباره گفتم لطفا این غذا را عوض کنید وگرنه شکایت میکنم گفت برو هر غلطی که میخواهی بکن چند نفر دیگر هم به جمع ما اضافه شدند در همین بین دعوا بالا گرفت دیدم اون اقا دستشو بلند کرد که منو بزنه من هلش دادم افتاد تا اومدم به خودم بجنبم دیدم ده نفری دور وبرمو گرفته اند وهر کسی از هر طرفی که دستش میرسه داره میزنه یکی دونفری رو زدم زور م که به انهمه ادم نمی رسید خودمو رسانم به بیرون از محوطه؛ بیرون که امدم چند نفر از مسافرها از جمله ان خانمی که پشت سرما نشسته بود به دفاع از من واعتراضی که کره بودم بر امد وتا توانست به مسئول غذاخوری وراننده اتوبوس ناسزا گفت ؛ داشت میگفت که غذای این رستوران بدرد نمی خوره واین راننده بی همه کس مارا مجبور کرده اینجا بایستیم  حرف این زن بین انهمه مرد واقعا بدلم نشست وگله مند بود که چرا یک  مرد به دفاع از من بلند نشده ومگه همه ناراضی نبودند مردانگیتون کجا رفته  انشب من یاد گرفتم فقط به اسم وجنس ادم ها کاری نداشته باشم زنهایی هستند که خیلی مردانه تر عمل میکنند

 چند.نکته ای که از ان شب همیشه بیاد دارم این بود.. ان سرباز وقتی که دیده بود کار به کتک کاری کشیده در رفته بود وقتی داخل اتوبوس کنار هم نشستیم دیدم ان جوان رشید وخوب سرش را انداخته پائین  گفتم چه شده با ناراحتی وشرمساری گفت ببخشید من تو عمرم دعوا نکردم وان چیزهایی که تو اتوبوس قبلا برات گفتم خالی بندی بود واقعا امشب ترسیدم واز خودم خجالت کشیدم کمی با هم حرف زدیم گفتم اشکال نداره ولی یادت باشه تو زندگی همیشه خودت باشی واز حق دفاع کن چون زمانی میرسه که خودت تنها مجبور هستی از خودت دفاع کنی  ان مرد درشت اندام در زمان دعوا ناپدید شد ان زن میگفت تا دعوا تمام نشده بود حتی نیامد بپرسد چی شده .شاید این حداقل انتظار من از ادم هایی بود که ادعا داشتند وچند ساعتی با من همسفر بودند .هر چند بعداز ان دعوا وحرکت اتوبوس بسمت بندر من موقعیت ویزه ای پیدا کرده بودم وهر کس چاق سلامتی میکرد  یکی گز تعارف میکرد یکی تخمه وشیرینی حتی راننده اتوبوس برای اینکه بیشتر ضایع نشه مرتب چایی برام می ریخت  میگفت بیا صندلی جلو بنشین

طی سالهایی که از عمرم میگذرد این را بخصوص بعد از سالهایی که در جبهه بودم برای خودم حل کردم که مرگ خیلی اسان میتواند بسراغ ادم بیاید ما اگر هم بدلیل بیماریهاو سوانح وحوادث وبلایای طبیعی چون زلزله و....نمیریم بالاخره این عمر حد واندازه ای دارد ویک روز خواهیم رفت شاید هم یک شب  پس ماندگار نیستیم  مطمئنا این سوال را خیلی ها از خود کرده اند وشما هم از خودتان سوال کنید که من در این جهان برای چه زیستم وبرای چه زندگی کردم ایا برای خودم زندگی کردم یا برای دیگران یا برای خودم ودیگران  انوقت است که سوال دیگری می اید وان اینکه تو برای خودت چگونه زندگی کردی وبرای دیگران چطور

ایا من برای این زندگی کردم که خواستم فقط این جان را نجات دهم یا خواستم به جان وزندگی ام معنا دهم . ملیاردها انسان مرده اند بی انکه نشانی از انها در این جهان بیابیم وباز هم خواهند مرد .من تا کنون نتوانسته ام خودم را قانع کنم که میشود بی توجه به پیرامون وجهانی که مارا فراگرفته زندگی کرد نمی توانسته ام رنج وهرمان را ببینم وسکوت کنم نتوانسته ام بر گرده دیگران بنشینم وبرای بالا رفتن ظلم وستم روا دارم  ایا ما محق هستیم در برابر ظلم وستم وفشاری که به دیگران وارد میشود ساکت بمانیم ایا بعنوان انسان مجازیم  بدون کمک کردن به دیگران فقط به فکر خودمان باشیم  این خودمان گاه فقط خود من نیست بلکه فراتر هم میرود این خود میتواند فرزند من مادر من خواهر من وبرادر وپدر من وفامیل وطایفه من و دوست من همشهری من هموطن من ... باشد ایا ما در کدام خودیت احساس انسانی تری داریم  .در جوانی حکایتی از فرزانه شنیدم که داشت راجع به مرگ بابی ساندز شاعر پراوزه ومبارز ایرلندی میگفت  بابی ساندز بیش از 60روز در زمان خانم مارگارت تاچر نخست وزیر انگلیس اعتصاب غذا کرد ومرد مرگ این مبارز ایرلندی هیچگاه از خاطره مردم ایرلند ومردم جهان محو نخواهد شد همچون مبارزه اسپارتاکوس. ان فرزانه که اکنون در بین ما نیست در گرامی داشت ان مبارز ایرلندی میگفت فقط این حکومت ها وجلادان تاریخ نیستند که سد راه پیشرفت وتعالی انسانها هستند بلکه انسانهایی که ترس از جان ومال ومقام هم دارند چون سد محکمی در برابر این پیشرفت انسانی هستند ودر پابرجایی استبداد و زور وظلم کم از حاکمان نیستند. او حکایت جالبی ازیونان باستان و پیرون می اورد  او میگوید عده زیادی از مسافران در کشتی بزرگی نشسته بودند که کشتی با طوفان سهمگینی مواجه میشود  همه در تلاش هستند که کشتی را از این گرداب نجات دهند ودست به دعا برده اند تا به ساحل نجات برسند اما در همین زمان یک خوک در گوشه ای از کشتی بی خیال از انچه میگذرد دارد نواله های خودرا لیس میزند ان فرزانه میگفت بعضی از ادم ها در این جهان اینگونه اند خوک پیرون هستند انها فکر نمیکنند که از تلاش دسته جمعی انسانهاست که راه بهروزی هموار میشود انها مثل خوک پیرون فکر میکنند باید بی خیال انچه میگذرد بود انها میگویند بما چه که فلانی ندارد که فلان کس رنج میکشد که فلان کس در زندان وبدبختی بسر میبرد برای پیروان خط فکری پیرون چیزی جالبتر از این نخواهد بود که بی نگرانی وفکر از کنار انهمه مصائب انسانی گذشت براستی انسان باید تا این درجه تنزل کند یعنی خوک پیرون باشد  

وبا یک خاطره از سالهای جنگ به این مطلب خاتمه میدهم .سال 1361بود ساعت 10شب به ما که در گروهان دومامور بودیم وجز دسته خمپاره بودیم خبر دادند دو نفر از بچه های گروهان یک تیر خورده اندو انها شدیدا احتیاج به خون دارند مشکل فقط خون دادن نبود چون انموقع همه حاضر بودند خون بدهند بلکه مشکل وخطر انجایی بود که ما باید به سمتی حرکت میکردیم که فوق العاده خطرناک بود بین گروهان ما وبهداری یک مسیر بسیار خطرناک بود که در تیرس دشمن قرار داشت  از بین سی نفری که انجا بودیم فقط چهار نفر داوطلب پیدا شد من هم جز یکی از انها بودم تا رسیدیم 20دقیقه طول کشید مسیر رفتن بدون مشکل گذشت ورفتیم وخون دادیم اما موقع برگشت با چندین گلوله توپ وخمپاره بدرقه امان کردند ونزدیک بود تلف شویم . شاید این خون دادن ما باعث شده بود جان این دو نفر نجات پیدا کند شاید انها جانشان را مدیون ما باشند اما من انموقع به هیچ کدام از اینها فکر نمیکردم بلکه به این فکر میکردم که امکان داشت من جای انها باشم وانتظار من چه بود .//     فرهاد ابراهیم پور (محمودا) دبی 9.3.2010

---------------------------------------------------------------------------------------------------
ایا با نوشته ها شهرستان می شویم
هیچ کس به صرف نوشتن خالی به جایی نمی رسد متاسفانه عده ای که در بی عملگی شهره خاص وعام هستند وحاضر به هیچ گونه کار وفعالیتی هم نیستند برای انکه بی عملگی خود ورفتارشان را در برابر فعالان نشان دهند مرتبا بر طبل ناامیدی میکوبند ومیگویند که حالا شما هم نامه نوشتید چه فایده ای دارد ؟شما هم بنویسید مگر کسی به حرف شما گوش میدهد ؟با نوشتن به جایی نمی رسیم ؟ من سوال خیلی روشن از اینها دارم لطفا بفرمائید با چه ابزار وروش دیگری به شهرستان شدن میرسیم با اعتصاب واعتراض خیابانی با نرفتن سرکار با تعطیلی مدارس ودانشگاهها  . انسان عاقل فقط شعار نمی دهد .بر فرض اینکه این راههایی که شما میگوئید درست باشد  ایا این راه ها در شرایط موجود مارا به هدف مورد نظر میرساند ؟ایا در شرایط کنونی اوزیها میتوانند از این راه استفاده کنند. ایا میتوانند به خیابانها بریزند بدون اینکه به عواقب وهزینه ان فکر کنند .ایا مردم اوز واصلا شماهایی که چنین اعتقادی دارید حاضرید در این حرکت اعتراضی شرکت کنید یا اینکه میخواهید فقط دیگران در ان شرکت کنند وشما به به وچه چه ان بکنید . تاریخ ما پر از افرادی است که همیشه خارج از گود بوده اند ومرتب هم گفته اند لنگش کن ؛ اما نه حاضر بوده اند مردم را همراهی کنند ونه پیشنهادی منطقی برای حل مسائل داشته اند .  مردم امروز جامعه ما نمی توانند بدون چشم پوشی بر واقعیات به شعار وحرف چند نفر ادم بی عمل دل خوش کنند .ما اوزیها با فکر ودانش وبنا به تجربه گذشته دریافته ایم که باید از راههای ممکن وکم هزینه بر خواسته هایمان پای بفشاریم .باید به ارزیابی شرایط موجود وامکاناتمان بپردازیم .باید به اندیشه ونظرات مختلف پیرامون حل مسائل شهری مجال دهیم . نمی توانیم دست روی دست بگذاریم وبه خاطر اینکه موانع زیاد است از خواسته هایمان چشم پوشی کنیم .کسانی که  بی عملی وناامیدی را ترویج میکنند از جمله ادم هایی هستند که فکر میکنند با نشستن میتوان به جایی رسید .امروزه وبخصوص در جهانی که انترنت ورسانه های مجازی فضای بیشتری در اختیار من وشما قرار داده است مطمئنا تاثیر نوشته ها بر مخاطبان وحتی بر مسئولین بیش از گذشته خواهد بود وما نمی توانیم انرا نادیده بگیریم .طی سی  ویکسال  بعد از انقلاب ما کجا چنین امکانی داشتیم که خواسته هایمان به گوش همگان برسانیم  ما در گذشته فقط با نوشتن یک نامه ویا یک طومار میتوانستیم چند همشهری یا فلان مسئول اداره ونهادی را در جریان خواسته امان قرار دهیم اما امروز این چنین نیست  اوزیها با اگاهی بیش از پیش وبا روشنگری  وبا استفاده از راههای ممکن میتوانند در راه تحقق خواسته هایشان تلاش کنند وما باید انرا جدی بگیریم  جدی گرفتن نه به معنای درجا زدن وبی عملگی است ونه به معنای خیلی زود به نتیجه رسیدن است ما در شرایط کنونی هم باید صبور باشیم وهم پیگرانه از راه هایی که موجب میشوند ما به خواسته هایمان برسیم استفاده کنیم  نوشتن یکی از این راههاست که تاثیر گذار است .    فرهاد ابراهیم پور (محمودا ) 10.2.2010

--------------------------------------------------------------------------------------

جنبش سبز دوی صدمتر نیست ؛ دوی ماراتن است

چندی پیش مطلبی در باره سازش واصلاح طلبی نوشته بودم که فرصت نشر ان پیش نیامد وخبرهای لارستان وموضوع شهرستان شدن گراش انقدر در بین همشهریان وبینندگان مهم بود که این مطلب فرصت نشر در سایت پیدا نکرد. اما حالا وبعد از 22بهمن فرصتی است تا هم بینندگان این مطلب را بخوانند وهم انچه پشت سرگذاشته شده بهتر ببینیم.

 22بهمن امسال روزی مثل روز22بهمن سالهای گذشته نبود فرق داشت خیلی هم فرق داشت در هیچ 22بهمنی که از انقلاب گذشت تا سال 88 هیچوقت شاهد این همه نیروی نظامی وانتظامی ولباس شخصی در بین مردم نبودیم . تعداد این نیروها انقدر زیاد بود که در صفوف نز دیک به هم مثل رزه نظامی میمانست . بلندگوهای نصب شده در سالهای قبل هیچ گاه به تعداد بلندگوهای نصب شده در خیابان انقلاب وازادی نبود.  مردمی که امده بودند ودر تظاهرات شرکت کرده بودند هیچ گاه دو جناح را در یک خیابان ندیده بودند در هیچ 22بهمنی گاز اشک اور وباتوم ورنگ سرخ وشعار مرگ بر روسیه کنار مرگ بر امریکا نبود. هر چند بعضی ها بگویند که فرق نداشت اما انها که بوده اند میدانند که خیلی هم فرق داشت . عده ای فکر میکردند که در 22بهمن امسال اتفاق بسیار بزرگی خواهد افتاد اتفاقی مثل سال 57 وهمه چیز تغئیر خواهد کرد  وعده ای دیگر فکر کرده ومیکنند 22بهمن امسال پایان اصلاح طلبی وجنبش سبز است وامیدوار بودند که به تعبیر خودشان فتنه ونفاق در روز 22بهمن از بین خواهند رفت ودیگر جرات نفس کشیدن پیدا نخواهند کرد. عده ای بر این تصور بودند که 22بهمن فرصت استفاده از فضای ومجالی برای انقلاب است واز مدتها در خارج از کشور بر شیپور خود دمیدند که فجر نزدیک است وسازشکاران به جایی نخواهند رسید وحامی شما ورهبرشما مائیم که در خارج نشسته ایم . ایا شما هم مثل انها فکر میکردید یااینکه واقعیات جامعه خودرا خوب میشناسید.  امروز ها از همه چیز مهم تر درک واقعیات است تا نه دروغ گویان وستمگران شما را بفریبند نه فرصت طلبان وبی مایگان عرصه جولان پیدا کنند .واقعیت این است که 22بهمن امسال در شرایط بسیار ویژه واستثنایی برگزار شد. برای اولین بار دو نیرو که یکی تمام قدرت را در اختیار داشت ویکی که جز زبان وجان چیز دیگری نداشت روبروی هم قرار گرفتند.  یکی در حاکمیت بود  سلاح داشت؛ باتوم وگاز اشک اورداشت  ومسلح بود ونیروی انتظامی وگارد ویزه وبلندگو وتبلیغات رادیو وتلویزیون وچندین شبکه استانی وروزنامه ومساجد ومعابر و... در اختیار داشت وبا بودجه مالی وتبلیغاتی قوی به میدان امده بود و در طرف دیگر روزنا مه هایشان بسته شده بود نه رادیو ونه تلویزیونی داشتند و نه خبرگزاری و امکانات وسیع مالی داشتند ونه میتوانستند  به تبیلغ فراگیر وازاد دست بزنند. در صورتیکه همراهان ومدافعان جناح حاکمیت در همه سازمانها ودوایر دولتی وخصوصی وصدها نهاد وابسته به انها ازاد بودند؛ برای حمل واوردن انها به صحنه تظاهرات 22بهمن صدها اتوبوس وده ها وسیله نقلیه داشتند . اما این طرف که اصلاح طلبان وهواداران جنبش سبز  بودند یاران وروزنامه نگاران انها دربند نویسندگانش زندانی رهبرانش تحت فشار در زندان و مدافعانش در بیرون تحت تعقیب وفشاردر کوچه وخیابان بودند .  این گوشه ای از واقعیت صف ارایی روز 22بهمن امسال بود . از چندین روز قبل از 22بهمن حاکمیت دست به دستگیری وسیع مدافعان وفعالان جنبش سبز زد از روزنامه نگار گرفته تا نویسنده وهنرمند وفعال حقوق بشر ده ها نفر دستگیر شدند وبه زندان افتادند  جو فشار وارعاب مدام توسط فرماندهان نظامی وغیر نظامی درمصاحبه ها وسخنرانی ها  دامن زده شد وتهدیدها دو جندان گردید  اما با همه اینها انها که خواهان اصلاح جامعه بودند وبه جنبش سبز امید بسته اند به خیابانها امدند وتحت شدید ترین فشارها باز هم در 22بهمن نشان خودرا بر پیشانی بلند 22بهمن زدند تا با یاداوری ارزوهای دیرینه انقلاب 57 وگرامی داشت یاد وخاطره وجانفشانی های مردم کشورمان در این روز تاریخی پیمانی دگر با اهداف جنبش اصلاح طلبانه مردم ببندند وبگویند که جنبش سبز واصلاح طلبی مردم ایران حتی در سخت ترین شرایط مهر ونشان خودرا بر رویدادهای مهم کشوروتارخ سرزمینمان خواهد زد واز بین رفتنی نیست چرا که این جنبش ریشه در خواسته های بحق مردمی دارد وتا انسانی ومردمی است نفس خواهد کشید /   .24بهمن 88

سازش واصلاح طلبی

ایا سازش در جنبش اصلاحی امری مذموم ونادرست است ؟

ایا رهبران جنبش سبز در حال سازش هستند ؟

فکر میکنم این دو سوال که بنوعی همدیگر را در مطلب سازش تکمیل میکنند سوال بسیاری ازشکاکان و علاقمندان وپیگیران جنبش سبز ونیروهای مترقی جامعه ما باشد بعد از بیانیه 17اقای موسوی که بعد از جو پر التهاب عاشورای امسال صادر شد به یکباره سرو صدا از جناح های مختلف بلند شد که بیانیه اقای موسوی اغاز سازش نیروهای اصلاح طلب با دولت کودتایی اقای احمدی نزاد است بخصوص در یکی از بندها که نشان واضحی داشت که بیانیه به سمتی پیش رفته که برای اولین بار نکته قابل تاکیدی بر رد دولت اقای احمدی نزاد در ان دیده نمی شود واز قوه قضائیه ومجلس خواسته شده بود که این دو نهاد موظف هستند نسبت به عملکرد دولت حساس باشند عده زیادی از کسانی که همواره معقد به راه اصلاح طلبی برای حل مشکلات سیاسی جامعه نبوده ونیستند فغان براوردند که چه نشسته اید که اینها هم تو زرد از اب درامدند وخائن به ملت ومردم وجنبش هستند افرادی که بیشتر انها در خارج از کشور بوده وهستند ودستی دور بر اتش دارند اما برای اثبات نظریه همیشگی خودشان که این حکومت به هیچ وجه اصلاح پذیر نیست وتنها راه سرنگونی جمهوری اسلامی است دوباره طبل ها را به صدا دراوردند که حرف همان است که ما می گفتیم وراه همان است که ما می گوئیم  جریانات راست هم به موازات انها برای نا امید کردن طرفدران وپیروان جنبش سبز در مطبوعات خودی .رسانه های دولتی  همان اب را به همان اسیابی ریختند تا نا کارامدی جنبش ورهبران جنبش سبز را یاد اور شوند تا شاید دمی از حضور رو به گسترش جنبش سبز بکاهند .

جدا از تحلیل های متفاوتی که پیرامون بیانیه 17اقای میرحسین موسوی شد ودر ان مخالفان وموافقان به تفسیر وتحلیل پرداختند همگان اذعان دارند که بیانیه اقای موسوی توانست جو پرالتهابی که میرفت به اشوبی گسترده تر بیانجامد که خواست نیروهای راست افراطی بود جلوگیری کند وبقول معروف توپ را به زمین حریف انداخت تا جنبش کمتر هزینه بپردازد تا بر جو افراطگری که میتوانست دامن جنبش را بگیرد غلبه کند زد خوردهای قبل از عاشور وتنش های انزمان حتی در درون نیروهای جنبش سبز این انگیزه مقابل به مثل را تا اندازه ای دامن زده بود جوی که نه تنها موافق مسیر جنبش اصلاح طلبی نبوده ونیست بلکه بارها وبارها رهبران جنبش سبز هم در بیانیه های خود مرتبا از ان دوری کرده اند وانرا به عنوان افت جنبش سبز مردم ایران  قلمداد کرده اند وقتی مهمترین ویزگی جنبش سبز مبارزه مسالمت جویانه وپرهیز از خشونت است نمی توان در باره ترفندهای جناح مقابل برای سوق دادن جنبش به سمت حرکتهای خشن وافراطی هشیار وحساس نبود شاید طرفداران تندروی وافراطیگری وکسانی که فکر میکنند یک شبه با انقلاب همه چیز در جامعه ما حل میشود مخالف این بیانیه اقای موسوی باشند وانرا اغاز سازش بنامند اما نزد اصلاح طلبان این کار اقای موسوی ترمز به موقع برای منحرف نشدن ماشین جنبش سبز است تا از جاده مسالمت جویانه واصلاحی خویش خارج نشود .  

چند روز بعد از بیانیه 17 اقای موسوی نیروهای اقتدار گر حکومتی وعناصر نزدیک به دولت در یافتند که انچه اقای موسوی در بیانیه بر ان تاکید کرده اند همان است که قبلا هم گفته اند اما با تشخیص زمان بیانیه به گونه ای اماده وتنظیم شد تا جو پرالتهاب فروکش کند طرفداران دولت احمدی نزاد بعد از چند روز به همان روال سابق برگشتند وانرا ادامه توطئه از سوی سران فتنه ارزیابی کردند اما اینبار یک اتفاق مهم افتاده بود وانهم توجه جدی بعضی از عناصر تاثیر گذار جناح اصولگرا همچون اقای محسن رضایی واقای لاریجانی به اهمیت بیانیه اقای موسوی بود

سیاست ورزی وداشتن اندیشه سیاسی بخصوص برای رهبران سیاسی از اهمیت بالایی برخوردار است که نمی توان انرا با پوپولیسم سیاسی وانارشی همسان دانست شناخت مختصات جنبش  جنس ونوع هواردان ان  ارزیابی در تحمل وتوان جنبش در مراحلی که می باید پشت سر بگذارد از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است که هرگونه اشتباهی در ان میتواند فاجعه بار باشد خوشبختانه اقای موسوی اقای خاتمی واقای کروبی که مشخصا بعنوان رهبران جنبش سبز نزد موافقان ومخالفان از انها یاد میشود تاکنون با کمترین اشتباه توانسته اند همیار وهمراه جنبش سبز باشند وهرکدام از انها تاثیرات خودرا بر جنبش با درجات متفاوتی به جای گذاشته اند جدا از این سه تن ما با بسیاری از افراد تاثیر گذار دیگری در رده های مختلف سازمانهای سیاسی همچون سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی جبهه مشارکت اسلامی  طرفداران نهضت ازادی عناصری از جبهه ملی دفتر تحکیم وحدت که بیانگر ارزوها وفعالیت جنبش دانشجویی کشور است همراه با بسیاری از اندیشمندان نویسندگان هنرمندان و  روزنامه نگاران اصلاح طلب ومستقل ودگر اندیش   و.. روبرو هستیم که نقش بسزایی در پیشبرد وهمراهی وهمیاری جنبش سبز دارند هموطنان بخصوص انهایی که در ایران هستند روزانه با این افراد وخواسته های انها اشنا می شوند وبه همین دلیل واضح وروشن است که روز بروز جنبش سبز گسترده تر وپایدارتر می نماید واقشار مختلفی از جامعه را به سمت خود کشانده است .اینکه کسی فکر کند جنبش یک ترن مسافربری بدون توقف است که با سرعت زیاد پیش می رود وزود به مقصد میرسد سخت در اشتباه است  جنبش سبز ایران که خصلتی مسالمت جویانه واصلاحی دارد محصول فقط چند ماه گذشته نیست فراز وفرود داشته است  محصول همه سالهای تلاش انسانها و نیروهایی است که سخت به ازادی وعدالت وپیشرفت سرزمینشان اعتقاد داشته ودارند محصول اندیشه وراه کسانی است که در 22بهمن 57  برای ان بپا خاسته بودند ومیخواهند ان ارمانها که به بیراهه کشیده شده است مجددا زنده شود جنبش سبز ادامه دهنده تجربه ما از سالهایی است که انقلابی گری وزود رسیدن را پشت سر نهاده ومیخواهد با کمترین هزینه به مقصد برسد نمی خواهد از درون خورده شود میخواهد در مسیری که می پیماید از همه بهره گیرد میخواهد در راه رسیدن به مقصد فقط به حذف نیاندیشد که مدارا را پیشه خود سازد وکسی که از مدارا میگوید نمی تواند فقط بر یک تاربزند بر یک راه برود وفقط ساز خودش را بزند مدارا یعنی تحمل دیگری یعنی کنار امدن با کسی که فقط منافع وحیات مرا تضمین نمی کند بلکه به بقای او هم منجر میشود تا انزمان که منافع او با منافع همگان در ستیز نباشد میشود ومی بایدبا او  در گفتگو ومبادله ومباحثه بود

پس سازش وگفتگو همیشه به خیانت منجر نمی شود مهم این است که این گفتگو ومصالحه وسازش به چه منظوری صورت می گیرد برای نجات است یا برای به باد دادن.  برای حفظ وتحکیم نیروهاست یا برای فروختن انها به جناح مقابل . ایا برای تجدید قوا است یا برای سفره پهن کردن برای دشمنان . مجددا تاکید میکنم که نه تنها در جنبش اصلاحی که محور فعالیتها بر روش های مسالمت جویانه وپرهیز از خشونت وبالا نبردن هزینه است بلکه در جنبش های انقلابی هم در مراحلی دو گام به پیش یک گام به پس مهم بوده است .

واما اینکه بعضی ها امروز وبخصوص طی چند روز گذشته بعد از سخنان اقای کروبی در باره تائید ریاست جمهوری اقای احمدی نژاد دوباره بحث سازش را پیش کشیده اند غافل از چند نکته اساسی هستند 1- جنبش اصلاح طلبی که با ریاست جمهوری اقای محمد خاتمی در سال 76 شروع شد تا کنون فراز ونشیب زیادی داشته است این جنبش از نظر ماهیتی به حیث نظری تغئیر چندانی نکرده است هرچند با تجربه تر عقلانی تر وگسترده تر شده است 2- اکنون این جنبش با تجربه بیشتر وبا گستردگی که پیدا کرده است فقط با تکیه بر نیروهای داخلی وجناحی درون حاکمیت چانه زنی نمی کند چون نیروهای بیرونی وجنبش سبز طی چند ماه گذشته انقدر توانمند شده اند که نقش بسیار مهمی در تحولات کشور داشته باشند تا جایی که اگر رهبران جنبش هم نخواهند به مبارزه وهمراهی جنبش ادامه دهند این جنبش اصلاح طلبی میتواند به راه رشد خود ادامه دهد هر چند با تاخیر بیشتری همراه باشد  3- رهبری جنبش سبز در ایران برای اولین بار است که از حالت متمرکز حزبی ایدئولوژیکی خارج شده است وطیف متنوعی از جناح ها وسازمانها واحزاب با کنش بر یکدیگر تاثیر پذیر شده اند. اقای موسوی اقای خاتمی اقای کروبی جدا از اقای صانعی وبیات زنجانی حرکت نمی کنند اقای رفسنجانی با در نظر گرفتن توازن نیروهاست که وارد مباحث سیاسی روز میشود. اقای لاریجانی بی اطلاع از توان جنبش سبز نیست اقای رضایی اگر مثل اقای موسوی وکروبی عمل نمی کند ونیست در مجادلات وزنه مهمی میان نیروهای سیاسی ومناسبات انهاست. دفتر تحکیم وحدت حزب مشارکت وسازمان مجاهدین انقلاب اسلامی مجمع روحانیون مبارز ؛فراکسیون اقلیت مجلس  وده ها وصدها روشنفکر ونویسنده وروزنامه نگاراصلاح طلب و مستقل و دگر اندیش وفعالین جامعه مدنی در جنبش زنان ودیگر نهاد های اجتماعی از کنش وواکنش جناح های سیاسی بر یکدیگر کاملا اگاهند ومیدانند که سمت وسوی اصلی مبارزه مردم اصلاح طلبانه ومسالمت جویانه است وخوشبختانه تاکنون به این نتیجه نرسیده اند که رهبران انها در حال سازش با نیروهای سرکوبگر هستند ومیخواهند مردم را تنها بگذارند

فرهاد ابراهیم پور (محمودا) – دبی/  7بهمن 88

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

در حاشیه نامه اقای محمد رسول صباغی به نشریه صحبت نو گراش
اقای مهندس صباغی که  بعد از استعفای اقای محمد عسکری چند ماهی است که رئیس شورای شهر اوز شده اند مطالبی در صحبت نو گراش مطرح کرده اند که واقعا مورد حیرت وتعجب است اقای صباغی در این نامه سراسر دستوری خویش زمان مارا با زمان قاجار وسلطنت پهلوی اشتباه گرفته اند وفرمان میدهند که بدون مشورت واعلام نظر نهایی ایشان کسی در باره شهر اوز انهم در مورد شهرستان شدن شهر اوز چیزی ننویسد مگر که ایشان یا شورای شهر انرا صلاح بدانند ایشان از یک امر بدیهی در باره حقوق شهروندان غافل هستند وان اینکه یک شهروند همانگونه که حق دارد اعضای شورای شهر خودرا انتخاب کند میتواند در تمام موضوعات شهری واجتماعی وسیاسی کشور ومنطقه وشهر خود نظر بدهد حتی اگر این نظر با نطر اقای صباغی وشورای شهر موافق نباشد ایشان مینویسند :اما طرح و اشاره به موضوع مهمي چون ارتقاء مشترك گراش و اوز از هر منظري كه باشد پذيرفتني نيست، لطفا اقای صباغی مشخص کنند که اگر کسی نظری غیر از نظر شورای شهر وشما داشت باید کی وکجا ودر چه نشریه وجریده ای مطرح کند مگر اینکه بگوئید شما حق اظهار نظر ندارید وما فقط  در این باره حرف میزنیم  .از انجایی که من چندین سال است که بر خواسته بحق مردم اوز در باره شهرستان شدن نوشته ام و در این راستا  این مبحث به کنش و واکنش علاقمندان در شهر لار وگراش هم توسعه پیدا کرده عملا با مظلومیت اقای ابراهیم احمدی هم صدا هستم حتی اگر متن من وایشان همگون نباشند واختلاف نظر داشته باشم
اقای صباغی در ادامه نامه اشان  مینویسند:چرا كه نويسنده محترم مي‌بايست نظر شخصي خود را قبل از نگارش و اقدام به چاپ آن در هر نشريه‌اي حداقل اهداف عاليه مردم خوب، صبور و قدرشناس اوز و ضرورت احترام به نظريه غالب همه شهروندان چه آنهايي كه در داخل و چه آناني كه در خارج از كشورند را مدنظر قرار داده و آن را بر اعلام نظر شخصي خود ترجیح مي‌داد اقای صباغی اهداف عالیه مردم اوز چیست؟ با ردیف کردن کلمات نمی توان به نقد یک مطلب پرداخت شما در این نامه حتی یک جا ویک بار هم نگفته اید ایراد واشکال مطلب اقای احمدی چیست وچرا با منافع مردم واهداف عالیه در تضاد است ایشان برای اینکه در تکمیل سانسور ذهنی وفکری ما ومنتقدین کاری کرده باشند مینویسند :در اين ميان اگر هم شخصي نظري جدا از نظر غالب مردم شريف و قدرشناس اوز دارد، لااقل از طرح و نگارش آن پرهيز نمايد تا خواسته يا ناخواسته تيتر صفحه نخست نشريه‌اي نشود این کلمات چقدر اشناست  ایشان اگر در پست وزارت ارشاد یا هئیت ناظرمطبوعات بودند چه میکردند حتما روزانه وساعتی هر نویسنده وسخن مخالفی که با فکر ونظر ایشان در تضاد بود مورد اتهام واقع میشد .اقای صباغی ؛خودسانسوری میخ های صندلی استبداد ودیکتاتوری هستند انکس که تحمل حرف دیگری را ندارد نهایتا به حذف او می رسد تا فقط خود حرف بزند؛  شما کدام یک هستید
نکته پایانی در باره این مطلب اینکه این نامه  که از طرف رئیس شورای اسلامی شهر اوز نگاشته ودر صحبت نو گراش منتشر شده است نامه کل شورای شهر اوز محسوب میگردد بدین لحاظ اهمیت دارد که اعضای محترم هم در مورد این نامه قدری اندیشه کنند چون انچه که مهم است شخصیت ونگاه فرادی است که خودرا نماینده مردم اوز در شورای شهر میدانند  / فرهاد ابراهیم پور (محمودا) دبی 11.1.2010
نامه اقای محمدرسول صباغی رئیس شورای اسلامی شهر اوز را میتوانید در لینک زیر بخوانید
 نقدی بر ارتقاء بخش گراش و اوز از رییس شورای شهر اوز

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ایاما به نقاط دیدنی دبی رفته ایم  ؟
در دبی چندین محل ومراکز زیبا ودیدنی وجود دارد که ما یا از انها با خبریم یا اگر هم میدانیم به دیدن انها نرفته ایم  زمانی که برای اولین بار امدم دبی حدود 25سال پیش  دبی چندین مراکز داشت که یکی از انها برج تجاری دبی بود که دیدنی بود وبعنوان بلندترین ساختمان دبی از ان یاد میشد میگفتند انقدر مهم است که سفارت امریکا هم در بالای ان است معروف به ساختمان سی وسه طبقه شده بود  برجی هم در میدان جمال عبدالناصر بود  در مرکز شهر دبی ودر دیره قرار داشت وهتل  گلداری که بعدها شد حیاط ریجنسی که میگفتند بالای ان مجموعه ای دارد که میچرخد وزمین پاتیناز ( اسکی روی یخ ) دارد . فلکه ساعت هم برای خودش ارج وقربی داشت  وخیلی ها میرفتند زیر ان  می ایستادند وعکس میگرفتند راستی شما که سالها در دبی وامارات هستید همین چند قلم که مال بیست سی سال پیش است دیده اید یا اینکه مثل من هنوز وقت نکردید ونرفته اید وهمچنان وقت ندارید . من فکر میکنم اکثر ادم ها احتیاج به ترغیب تشویق وگاهی اجبار دارند تا به جایی بروند بخصوص ادم هایی که سالهای درازی است در انجا ساکن هستند شاید خیلی از شیرازیها  باغ ارم وحافظیه وسعدی وجاهای دیدنی شهرشان را نرفته باشند اما بسیاری از افراد غیر شیرازی که به قصد تفریح وگردش راهی شیرار شدند به ان نقاط دیدنی رفته اند خیلی از ایرانیهایی که با تور مسافرتی به دبی می ایند بیشتر از من وشمایی که ساکن دبی هستیم به جاهای دیدنی اینجا رفته ومیروند ایا انها پول بیشتری دارند یا علاقمندی اشان بیشتر است من فکر میکنم هیچ کدام انها چون با تور امده اند ودر برنامه تور ها هم نقاط دیدنی قید شده است به انجا رفته اند البته تعداد اندکی هم هستند که نقاط دیدنی هر شهر وکشوری برایشان مهم است ودوست دارند انجا را ببینند  یادم می اید سال 1994بود که به اتفاق چند تن از دوستان که انموقع در دبی زندگی میکردیم رفتیم العین  دو ساعتی طول کشید انجا بودیم که یکی از دوستان گفتند که اینجا یک باغ وحش بزرگ در یک پارکی وجود دارد که دیدنی است برای ادم هایی مثل ما که  باغ وحشی بیش از دبی ندیده بودیم واقعا بزرگ ودیدنی بود  فردای انروز یکی از فامیل وجماعت خودمان که مواطن هستند وسالهاست که در امارات ودبی زندگی میکنند از من پرسید که دیروز کجا بودی ؟ من هم گفتم رفتم العین واز پارک وباغ وحش برایش گفتم .دیدم خیلی تعجب میکند در حین صحبت از من پرسید که العین از دبی بزرگتر است یانه ؟  من شوکه شدم گفتم منظورت چیست گفت که ما تا حالا العین نرفته ایم واین باغ وحشی هم که میگوئید ندیده ایم انموقع برای این فرد وخانواده اش افسوس خوردم که چندین سال است که با خانواده در دبی زندگی میکنند موطن هم هستند اما تا حالا العین را ندیده اند .  حالا که  نزدیک به بیست سال از ان موقع میگذرد برای خودم وامثال خودم باید افسوس بخورم که ده ها وصدها جای دیدنی در دبی وامارات وجود دارد که متاسفانه ندیده ایم  فکر میکنم  تعداد زیادی از شما همشهریان وبینندگان سایت با من هم درد وهمصدا باشید که کوتاهی کرده ایم وباید جبران کنیم جاهایی مثل مراکز بازی بچه ها - مراکز خرید ومهم - برج های دبی - برج عرب -برج خلیفه -برج دیره  -هتل اتلانتیس - موزه دبی  -اب گرم العین - پارک ابی - صفاری  شن وماسه - پارک های دیدنی وجدید و... شاید شما بگوئید که انجا ها پول زیادی میخواهد وما توان  انرا نداریم . یک لحظه فکر کنید شما با تور امدید واین پولی است که بابت  بلیط هواپیما  کرایه هتل وویزا وغذا و..میدهید انوقت برایتان راحتر است که نه هر روز حداقل سالی یک یا دوجا دیدنی وتفریحی بروید واین شدنی است  تازه اول سال 2010است وتا اخر سال کلی وقت دارید البته نه برای فکر کردن بلکه برای رفتن به جاهای دیدنی /    فرهاد ابراهیم پور  دبی ژانویه 2010 . 

 

ایا حق انتقاد داریم ؟

بعنوان یک شهروند ایا حق داریم نسبت به مسائل شهرمان واتفاقات وحوادثی که در ان انجام میشود انتقاد کنیم یا به ارائه راه حل بپردازیم؟ .متاسفانه در نگاه بعضی از افراد شهر ودیارمان ما همشهریان فقط موظف هستیم چه چه وبه به بگوئیم  ونباید انتقاد کنیم تا خدای نکرده به قبای کسی برنخورد؛ حتی اگر این انتقاد وبحث بر سر مسائل مهم وحیاتی شهر باشد. ایا من بعنوان یک اوزی یا یک ایرانی باید مطیع وسر بریده آستان افرادی باشم که هر کاری میخواهند درشهر انجام دهند یا اینکه بعنوان یک شهروند که در انجا زندگی میکنم یا زادگاهم انجاست حق دارم نسبت به تحولات انجا برخوردی منطقی داشته باشم ؟.

بعضی از کسانی که گاه در این سایت انتقاداتی از انها شده است یا بصورت هئیت وانجمنی وسازمانی اداری از انها ایراد گرفته شده است؛ متاسفانه گله مند بوده اند که فلانی چه خصومتی با ما دارد وچرا این مطالب را مینویسد .واقعیت این است که من با مجموعه ای از کسانی که در این سایت به نحوی از انها انتقاد شده یا کار انها مورد سوال واقع شده است دشمنی ندارم؛  انها نه مال واموال مرا خورده اند نه کینه وعداوت شخصی با انها دارم ونه بدنبال پخش تخم نفاق وکینه هستم. انچه من در این سایت مطرح میکنم بر گرفته از مجموعه مسائلی است که یا خود انها در جراید ومحافل مطرح کرده اند یا بر اساس مجموعه فعالیت انها ست.  در واقع نگاه من نگاهی به مجموعه ای از فعالیت ورفتار است که با دلایلی که مطرح میکنم میخواهم هم انها وهم مردم شهرم با ان اشنا شوند وبارها هم گفته ام که اگردرسایت به جریان وافراد ونهاد واشخاصی ایراد نابجا گرفته شده است انها میتوانند جوابیه خودرا برای سایت بفرستند تا انرا در این سایت منتشر کنیم وبه قضاوت دیگران بگذاریم تا خود مردم قضاوت کنند؛ اما انها تاکنون چنین نکرده اند .ما در جهانی زندگی میکنیم که بی تفاوتی نسبت به پیرامونمان واقعا فاجعه بار خواهد بود ان شعار قدیمی که هر که خر شد ما پالانش خواهیم شد؛ گذشته است ونه تنها کار ساز حال وهوای این جهان نیست که شعار بسیار خطرناکی است اگر ما در باره اعتیاد ومواد مخدر مینویسیم وحساسیت بخرج میدهیم اگر در باره جرم وجنایت وفساد مینویسیم به خاطر این است که ارتباطات در جهان کنونی انقدر زیاد است که بچه من وشما هم در معرض خطر است. اگر از اب وبرق ومواد غذایی وبهداشت در اوز مینویسیم به خاطر این است که مرتب همشهریان با زادگاهشان ارتباط دارند ودر رفت وامد هستنداگر درباره بیمارستان اوز وکمبودهایش مینویسم به خاطر این است که انچه توسط مردم درست شده خوب نگهداری شود واگر عیب ونقصی دارد برطرف کند چون بیمارستان با جان وزندگی مردم سروکار دارد. اگر درباره شهر وفضای شهر از شورای شهر وشهرداری گفتیم به خاطر توجه بیشتر به نواقص ومشکلات شهری است وگرنه هر کسی میداند که شهردار وشورای شهر وظایفی دارند که سعی میکنند به ان عمل کنند  اگر درباره کار خیرین ونیکوکاران مینویسم به خاطر اهمیت انها درامر ابادی وابادانی شهرمان است که اگر انها نبودند ما روستایی اکنون بیش نبودیم وهمت انها بوده است که در این بیابان خشک وکم اب وکم کار زندگی رونق یافته است . اگر در باره ضرورت شهرستان شدن اوز وارتقای ان مینویسم به خاطر ارزشمندی انسانهابزرگ ان و استحقاقی است که این شهر بین شهرهای استان فارس دارد شهری که به گواه زندگی مردمانش وادعای دیگران همواره نواوری وپیشرفت سرلوحه زندگی مردمانش بوده است.  واگر در باره حیف ومیل سرمایه مردم ونبود کار برای جوانان مینویسم به خاطر این است که هر کدام ازما برادری خواهری فامیلی ونسبتی با انجا داریم تازه اگر هم نداشته باشیم حدااقل بعنوان انسانی که در این کره خاکی زندگی میکنیم معتقد به توسعه وپیشرفت وسلامت بشریت در جهان هستیم واگر در باره سیاست ایران وجهان مطالبی در سایت هست به خاطر توجه عامه مردم وحسلسیت انها به خبرهای جاری کشورمان است. انسانی که سرش را زیر برف کرده باشد وفکر کند همه جهان همان است که او می بیند بر بی خاصیتی خود انگشت گذاشته است. پیشرفت این جهان مدیون ادم هایی است که با تلاش وگذشت وفدارکاری خود به توسعه ان کمک کرده اند به پیشرفت وترقی شهر خود کمک کرده اند  نه کسانی که باری بردوش این جهان گذاشته اند ومانع پیشرفت وتکاملش بوده اند .همانگونه که تشویق انسانها وقدردانی از ادم هایی که خالصانه وصادقانه برای مردم خدمت کرده ومیکنند ضروریست. انتقاد از کسانی که اگاهانه یا نااگاهانه در مسیر توسعه وپیشرفت نیستند ضروریست؛ چون همواره عده ای هستند که نه بر مبنای ابادی وابادانی شهر که بر مبنای منفعت وخواست شخصی وگروه خود  به کارهایی دست میزنند که نشان دهند به شهر ودیار بیشتر از من وشما فکر میکنند

با ید از خود سوال کنیم که ایا همه ادم ها مثل هم هستند؟ ایا همه اوزیها بفکر توسعه وپیشرفت اوز هستند؟ یا اینکه برای بعضی ها منافع شخصی وجاه ومقام ارزش بیشتری از منافع عموم مردم دارد . به امید اینکه ما جز ان ادم ها نباشیم وبرای انتقاد درست وپیشنهاد ممکن ؛ ارزش قائل شویم .  فرهاد ابراهیم پور (محمودا) -دبی 14.12.2009

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

امار بازدیدکنندگان سایت ستاره های اوز از مرز 200هزار بازدید کننده گذشت واین در حالیست که متاسفانه در ایران امکان بازگشایی سایت وجود ندارد وعلاقمندان به سایت امکان مشاهده سایت بدون استفاده از فیلتر شکن برایشان فراهم نیست .این امار مربوط به مجموعه بازدیدکنندگان سایت در خارج ازکشور است
علاقمندی همشهریان وبینندگان سایت باعث گردیده که روز بروز بر میزان بازدیدکنندگان ان اضافه شود واین در حالیست که کمترین تبلیغ برای شناخت سایت انجام پذیرفته است .از شما بیننده وهمشهری محترم که در جهت معرفی سایت همراه سایت بوده اید ؛متشکرم وهمچنین از همه عزیزانی که با ایمیل وتاکید بر نظرات وانتقادات درست مشوق سایت بوده اید .این سایت همچنان به مدیریت فرهاد ابراهیم پور (محمودا ) اداره میشود وتاکنون فراگیر ترین سایت اوزی در جهان مجازی بوده است .من بدنبال جمع کردن سیاهی لشکر برای اضافه نمودن مخاطب خود نیستم که هر سایتی بنا بر عملکرد ورفتار ومحتوایش مخاطبینی دارد ؛اما از اینکه تنی چند از همشهریان وبینندگان سایت مرتبا مطالب انرا مرور میکنند وبه ان توجه دارند ممنون هستم .مسائل ومشکلات شهر اوز وهمچنین مسائل ومشکلات کشور ودیار خودرا توام با دغدغه های شخصی خود می بینم وتاکنون نتوانستم به جدایی انها برسم من ادمی هستم که در موجودیتش همه اینها را با مجموعه ای از مسائل انسانی گره زده است ؛اینکه من چقدر با همه اینها نزدیک بوده ام به کارکرد ورفتار واعمال سایت ومن مربوط میشود .سایت تافته جدا بافته من نیست سایت نه منبع درامدی برای من دارد ونه حامیان مالی وجریانی از ان حمایت میکند ونه خواسته ام بدان راه بروم چون حرمت قلم وازاد اندیشی را بیش از این میدانم که به خاطر کسی چیزی بنویسم یا به خاطر جریان وگروهی چیزی ننویسم . هر انچه نوشته شده از این فکر بوده است خواه مورد پسند واقع شده باشد خواه ناپسند عده ای قرار گرفته باشد ؛اما همیشه وهمواره خواسته ام که هر کسی که انتقاد وپیشنهاد ونظر دیگری دارد را وجاده سایت برایش  باز باشد  تا نظراتش را انجا با دلیل ومستند وبا نام ونشان مطرح کند ؛ اما دروغ نگوید وفحاشی نکند .من نمی دانم تا کی توان وانرژی برای سرپا نگهداشتن سایت داشته باشم؛ کاری سخت ودشوار شروعکرده ام ودارم یک تنه انرا جلو می برم نه منتی برشماست ونه انتظار پاداشی از کسی دارم .اما یاد اوری اتان مشوقم بوده است وپیشرفت وتوسعه شهر ودیار وکشورم از ارزوهایم بوده که تاکنون توانسته تا اینجا مرا بکشاند .تا چه پیش اید
چند مورد بینندگان سایت انتقاد وپیشنهاد داشته اند که بد نیست همین جا هم بدان پاسخ دهم یکی در مورد شکل وفرم سایت وصفحه بندی ان است ؛ واقعیت این است که من متخصص این کار نیستم وبرای تغئیرات انهم چند جایی که پرسیده ام هزینه دارد ومن فعلا نمی توانم انرا تغئیر دهم ؛البته طی سال گذشته تغئیرات اندکی در صفحه اصلی داده شد که هنوز مطلوب نیست امیدوارم در اینده ودر سال جدید بتوانم اینکار را انجام دهم  .مورد دیگر مربوط به اخبار واطلاع از اوز است همشهریان علاقمند هستند که اخبار مربوط به اوز ومنطقه لارستان در سایت بیشتر باشد فرمایش شما کاملا درست است اما اینکار احتیاج به خبرنگار وتماس تلفنی مرتب با اوز ومنطقه دارد که من بدلیل مالی وانسانی از ان بهره مند نیستم تا اینده چه پیش اید .اما یادمان باشد شهر اوز زیاد بزرگ نیست واخبار وحوادث انهم انقدر زیاد نیست که ما روزانه انرا به اطلاع شما برسانیم فکر میکنم در مورد اخبار مهم وحوادث مهم در سایت در حد توان اطلاع رسانی شده باشد.  مورد سوم تقاضای گذاشتن فیلم از اوز در سایت است که هم درخواست خوب ودرستی است اما اینکار بر میگردد که یو تیوب وحمایتکننده های مجازی چقدر توان دانلوپ فیلم ما را داشته باشند که کار سختی است اما در این مودرد هم چند فیلم تاکنون گذاشته ایم.همشهری عزیز بیننده گرامی سایت ؛برایتان در جهان مجازی وزندگی واقعی ارزوی موفقیت وسلامتی دارم   .

فرهاد ابراهیم پور (محمودا ) دبی شنبه 12.12.2009

یادداشتی کوتاه بر نوشته اقای بهرام رفیعی در ماهنامه عصر اوز

اقای رفیعی که چندی است با ماهنامه عصر اوز همکاری میکند وگاه گاهی نوشته های ایشان را در این ماهنامه می بینیم در اخرین شماره عصر اوز که مربوط به ابانماه 88می باشد مطلبی در قسمت نامه خوانندگان به چاپ رسانده اند با عنوان شعری

 هر انکس که بداند که بداند   اسب طرب از گنبد گردون بجهاند

که در همین ابتدای راه ؛ شعر دچار کم وکسر گردیده انهم شعری به این معروفی که اگر شاعر انرا نشناسند اما بسیاری با این شعر اشنا هستند واز اقای رفیعی بعید است که با وجود تحصیلاتشان انهم در رشته ادبی انرا نادیده گرفته باشند  . جهت اطلاع عرض کنم که این شعر که معمولا چهار بیت از ان شنیده ودیده شده است  از ابن یمین فریومدی شاعر قرن هشتم است که در سالهای 685در فریومد سبزوار بدنیا امد ودرسال 769هجری قمری در گذشت. این شاعر که در سلک پیروان سربداران بود شعرهای خوب وبیادماندنی دارد.  اما ان چند بیت شعر که  یک بیت انرا اقای رفیعی انرا به عنوان تیتر مطلب خود اورده است چنین است :

انکس که بداند وبداند که بداند    اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

انکس که بداند ونداند که بداند     بیدار کنیدش که بسی خفته نماند

انکس که نداند وبداند که نداند      لنگان خرک خویش به منزل برساند

 انکس که نداند ونداند که نداند      درجهل مرکب ابدالدهر بماند  

به نظرم خود اقای رفیعی با دیدن این چند بیت متوجه شده باشند که چه کم وکسری در اوردن این بیت شعری که اورده اند وجود دارد من اگر کسی نا اشنا به مسائل اجتماعی وادبی این حرف ها را میزد احتیاج به نوشتن این مطلب نمی دیدم اما از اقای رفیعی که دستی در نوشتن دارند ومیخواهند حداقل چیزی بنویسند انهم در موضوع ومسائل شهری ومشکلاتی که وجود دارد مطمئنا به حساب نادانی وکج فهمی نویسنده نمی گذارم . اما در جایی که یک فرد تحصیلکرده انهم در ماهنامه محلی که مخاطبان متفاوت دارد بدین شکل مطلبی مینویسند جای ایراد دارد؛ بخصوص زمانی که اقای رفیعی برای اثبات مقدمه خود وتفهیم مهم بودن امر اموزش بر خوانندگان به مسیری میروند که با کلی گویی نه تنها بر مغلطه مطلب میافزایند بلکه به مصافی تاریخی میروند که مطمئنا دامنه بحث را از انچه هست بیشتر میکند من نمی دانم برای اثبات اینکه در قرن 5و6هجری قمری ایران قله های فرهنگی به جهان معرفی میکند چه تناسبی دارد با قیاس گرفتن قرون وسطی در اروپا.  اولا که قرون وسطی یک قرن ودو قرن نبوده از قرن 4میلادی تا قرن 14 یعنی ده قرن این دوره از حیات تاریخی اروپا را شکل میدهد صحبت از هزار سال است وقیاس دوقرن با ده قرن اروپا چندان جالب ومعقول نیست وثانیا روشی در اروپای معاصر بعد از رنسانس بشکل نسبتا مدونی در ارائه تاریخ پیش برده شده تا بجای غلو وسفسطه دچار توهم وکج اندیشی نشوند مثلا حقایق ان سالهای تاریک اروپا مورد انکار تاریخ نگاران ونویسندگان ان نیست ومثل تاریخ نویسان ما نیستند که از یک مقطعی برش تاریخی بزنند وانرا به کل تاریخ ما تبعین کنند وثالثا گذشته را به رخ تاریخ وحیات امروزی جامعه نکشیم ما فقط باید از گذشته بیاموزیم وتجربه های انرا فرا راه خود وجامعه قرار دهیم  امریکا که تاریخش به 4قرن نمی رسد وامارات متحده عربی که کل تاریخش به اندازه یک قرن تاریخی ما نیست انچنان طی این مدت پیشرفت ونواوری داشته اند که نخواهند فقط گذشته خودرا یدک بکشند بهتر است امروزی تر به تاریخ وحیات کشورمان ودنیا نگاه کنیم .   

واخرین مطلبی که در اصل اقای رفیعی میخواهند بدان مشکل بپردازند وضعیت نابهنجار تحصیل واموزش در اوز است که اتفاقا نکته بسیار با اهمیتی است که ای کاش به جای کلی گویی ونه سیخ بسوزد ونه کباب با اشنایی نزدیکی که با اموزش وپرورش اوز واهالی فرهنگ دارند به ریشه های اصلی ان می پرداختند. اما همین جا وظیفه خودم میدانم که از همین قسمت اخری مطلب ایشان حداقل بعنوان یک خبر از ایشان تشکر کنم .چرا که این مشکلی است که احتیاج به بررسی دقیق وروشنتر دارد چون با وجود دانشگاه پیام نور اوز ودانشگاه دیگری که قرار است ساخته شود اگر بنیان اموزش وپرورش در اوز دچار مشکل باشد بسی تاسف انگیز است

در اخر به این شعری که به پیشواز شعر ابن یمین در همین سالها نوشته شده است ونشان میدهد که افراد نالایق چگونه بر مسند نشسته اند وفهم ودانایی در جامعه ما  ارزشی کمتر پیدا کرده است  قناعت میکنم که رندانه این شعر را امروزی کرده اند. متاسفانه من شاعر این چند بیت اخری را نمی دانم کیست  اما جالب است وبا روزگار ما میخواند .

انکس که بداند وبداند که بداند     باید برود غاز به کنجی بچراند

انکس که بداند ونداندکه بداند     بهتر که رود خویش به گوری بتپاند

انکس که نداند وبداند که نداند      با پارتی وپولش خرک خویش براند

انکس که نداند ونداند که نداند      بر پست ریاست ابدالدهر بماند  

فرهاد ابراهیم پور (محمودا) – دبی ابانماه 1388

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ایا اوزیها بدنبال اتحاد واتفاق بیشتر در دبی هستند؟

دیشب در جایی نشسته بودیم ودونفر از همشهریان گله داشتند که چرا همشهریان یک جای مناسبی برای گردهم ایی اوزیها ندارند وچرا ما اوزیها  در دبی پراکنده هستیم وهر کسی ساز خودش را میزند طرف دیگر که انجا نشسته بود یکسری توضیحاتی داد که من هم گوش کردم او گفت که ما اوزیها طایفه گری داریم وبه همین خاطر هر کس فکر طایفه وقوم خودش هست وعده ای فقط برای اینکه حرف طایفه وجماعت خودشان اول باشد حاضر نیستند به حرف دیگران گوش کنند وبدنبال اسم ونام هستند  من هم وارد صحبتشان شدم گفتم منظورتان چه جور جایی برای اوزیهاست که یکی از انها گفت که منظورم یک باشگاه فرهنگی یا یک سالن بزرگ چند منظوره که هم سالن اجتماعات مردم اوز در دبی باشد هم سالن مراسم  جشن تولد وعزاداری یک جایی که هم هنرمندان انجا بیایند وکارهایشان به مردم خودمان نشان بدهند وهم جوانان اوزی استعداد وکارهایشان به دیده عموم بگذارند  گفتم که این که شما میگوئید من قبلا هم در سایت نوشته ام خودش هم بعد گفت که اره من انجا هم خوانده ام ایشان ادامه داد که ببینید دیگه مثل سابق اوزیها کمتر به مسجد بازار برای تعزیه مردگان می ایند چون هم جایش در بازار قدیم کوچک است هم جای پارگینک نیست به خاطر همین خیلی از همشهریها را که قبلا در مراسم عزاداری می دیدیم الان نمی بینیم واین باعث میشود اوزیها روزبروز کمتر همدیگر را ببیند .البته بی جا نمی گفت که درست هم میگفت گفتم پیشنهاد شما چیست یکی از انها گفت پیشنهاد من ایناست که اوزیهای مقیم امارات چه انها که مواطن هستند وچه انها که مواطن نیستند

همه همت کنیم یک جای مناسبی که دور از شهر هم نباشد بسازیم جایی که هم محل جمع شدن همشهریان در طول هفته وماه وسال باشد  هم جوانان اوزی که در این دیار زندگی میکنند بیشتر با هم اشنا شوند گفتم که خیلی از این جوانها که اینجا زندگی میکنند متاسفانه از اوزی گفتن خجالت میکشند وبیشتر انهایی که مواطن هستند یا بچه هایشان به مدرسه عربی رفته یا انگلیسی اصلا اوزی یا فارسی صحبت نمی کنند گفت عده ای از این جوانها هستند که اوزی هم صحبت میکنند وهم دوست دارند با اوزیها وجماعت خودمان ارتباط داشته باشند وچون جایی نیست که بیشتر با هم اشنا شوند برای همین غریبی میکنند دوست دیگری که انجا نشسته بود گفت من فکر میکنم اول باید یک جایی درست بشود که همه انجا جمع شوند بعدا میشود راجع به رفت وامدها وارتباط وچگونگی ارتباط صحبت کرد اول خیرین که اینجا هستند وخیلی از اینها هم مواطن شده اند بیایند همت کنند ویک چنین جایی که در شان ومقام ومنزلت اوزیها باشد درست کنند تا هم خودشان وجد واجداد انها بمرور زمان فراموش نشود وهم جوانان وفرزندان اوزیها حب بیشتری به زادگاه پدری اشان پیدا کنند چون اگر اینکار انجام نگیرد خیلی از این اوزیها یواش یواش از یاد مردم اوز خواهند رفت وبعد از یک نسل دیگر خبری از ادامه نسل اوزی در دبی نیست چون انهایی که میمانند با زبان وفرهنگ اوزی بیگانه میشوند ودیگر تمایلی به اوز واوزی ندارند

حرف درست ومعقولی میزدند .یکی از انها سالهاست اینجا زندگی میکند. بیش از بیست سال وجالب این بود که بچه هایش هم در اینجا بزرگ شده اند واینجا به مدرسه عربی میروند. به نظرم دلتنگی اش بی جا نبود بخصوص وقتی پرسیدم چرا بچه هایت به جای اینکه بفرستی مدرسه ایرانی فرستادی مدرسه عربی .چون ایشان مواطن نبود اما فکر میکرد به خاطر اینده بچه واستفاده از امکانات می باید اینکار را میکرده تا هم در جامعه عربی بتواند گلیم خودرا از اب بکشد وهم از موقعیت هایی که امکان دارد برای خیلی ها پیش بیاید استفاده کند به نظرم منظورش گرفتن پاسپورت اینجا بود .من اصراری در بیان این موضوع وپرسیدن ان ندیدم مهم برای من این بود که عده ای بیشمار از اوزیها در دبی وکویت وجاهای دیگر هستند که احساس میکنند روز بروزمیان انها  با داشته های فرهنگی اشان فاصله می افتد وفکر میکنند باید کاری کرد تا این فاصله بیش از این نشود چون به حق در ذهن انها این نگرانی وجود دارد که سخت ترین جدایی  جدا شدن از فرهنگ وزبان وسننی است که هویت هر انسانی را تشکیل میدهد

   برای یک اوزی در یک دیار غریب ونا اشنا اولین چیزی که بعد از غذا ومسکن وکار برایش مهم میشود هم صحبتی با یک هم ولایتی وهمشهری اش می باشد که اینرا بارها از دیگر همشهریان شنیده ایم که از دیدن یک همشهری در کشوری غریب چقدر خوشحال شده اند یا اینکه وقتی از دبی ودیگر کشورها به قصد مسافرت به زادگاه خود حرکت میکردند چگونه هر اشنایی با دادن چند کلمه خط وبسته ای یادی از شهر ودیار خود میکرد وموقع برگشتن هم از انجا کلی خبر برای همشهریان می اورد .این یک واقعیت غیر انکار است که هر چند اکنون کمرنگ شده است اما تردیدی در ان نیست که همدلی وهمزبانی دو ویژگی مهم برای ارتباط صمیمی تر انسانهاست وما همشهریان هرکجا که باشیم بدان جمعی  نیاز داریم تا حداقل  خاطراتمان  را برای هم نسلان یا فرزندان خود بازگو کنیم جایی که لذت واندوه ادم ها هم با زبانی که درکش بی واسطه است انجام گیرد وترجمه مستقیم ارزوهای دور ونزدیکمان بعنوان اوزیهای ساکن هرکجا که هستیم باشد  البته این امر دشواری دارد وباید از یک جایی شروع کرد مثلا اینکه چند نفر اول بیایند واین پیشنهاد ها را در مسیری قرار دهند که به جنبه عملی ان نزدیک کنند من با طرح این مسئله در این سایت میخواهم شروع کننده این مسیری باشم که اگر همشهریان دیگر همت کنند به چنین هدفی نزدیک شویم وباز فکر میکنم این کار یک نفر ودونفر نیست این احتیاج به کوشش ودلبستگی دیگر همشهریان ساکن اینجا دارد که با مشورت وگفتگو در این راه قدم برداریم  که اگر غفلت کنیم وکنند جدایی باز هم بیشتر جماعت وقوم اوزی در دبی وامارات خواهد بود وهرچه این ارتباط کمتر شود سنن وزبان وهویت اوزیهای کمرنگ خواهد شد   
فرهاد ابراهیم پور (محمودا )- 1.10.2009
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ادعای روشنفکری !.!

برای من نوشتن مثل غذا خوردن مثل بسیاری از احتیاجات غریزی وانسانی است .عده ای از صبح تا شام حرف میزنند عده ای ساکت هستند وخیلی کم حرف میزنند عده ای راجع به موضوعات خاصی حرف میزنند ودر این میان عده ای مینویسند وگاهی هم حرف می زنند من فکر میکنم جز این دسته اخری باشم  . حرف زدن ونوشتن نه ملاک قطعی رفتار بر ان نوشته است ونه مجری وحاکم بلامنازع بر اعمال ادمی . اگر دکتری نسخه ای برای بیماری نوشت بر اساس اطلاعات پزشکی اش مینویسد که انرا در مدار تحصیل وتجربه واموزش اموخته است  یک پزشک ودکتر خوب میداند که چربی  زیاد برای بدن بد است سیگار کشیدن خطر قلبی وجانی دارد اما بسیاری از همین پزشکان هم چاق هستند وهم سیگار میکشند  یعنی خیلی وقت ها پزشکان که درک روشنی از بیماری وموارد خطر در ان دارند خود رعایت نمی کنند اما کسی نمی تواند به انها بگوید تو چون این کار میکنی من نظرت در مورد سیگار والکل وچربی وموارد خطر زا قبول ندارم .چون ان اطلاعات از تفکری حکایت ودلالت دارد که مبنایی علمی ومنطقی دارد اما رفتار دکتر مورد نظر به توان واحساس ان مربوط است که گاه بر خلاف انچه منطقی است در رفتار شخصی اش ظاهر میشود ایا ما میتوانیم به همین دلیل حکم طبابت را از ایشان بگیریم وبگوئیم چون تو دکتر هستی وطبیب حق نداری سیگار بکشی مشروبات الکلی بخوری غذاهای سرخ کردنی بخوری و.... من فکر میکنم در حوزه روشنگری وروشنفکری همین بحث ادامه خواهد یافت

اگر بخواهیم تعریف ساده وعامه پسندی از روشنفکر بدست دهیم با ید بگویئم روشنفکر ازاد اندیشی است که از قضا وقدر میگریزد  در بند تعصب  مذهبی وسیاسی نباشد بدنبال وبه قصد جذب وجلب منافع مادی برای خودش نباشد منافع عموم جامعه را بر منافع فردی ترجیح بدهد وبر منافع عمومی جامعه تاکید داشته باشد واز عناصر ومنابع روشنگری ودانش روز بهره جوید واطلاعات مفید وانسانی در اختیار افراد وعلاقمندانش قرار دهد .   نه چون فقیری تمام عمر در بند نان وشکم باشد نه چون خوش گذرانی همه عمر به فکر انباشتن وشکمخوارگی باشد.  این تعریف از روشنفکر جامع نیست وخیلی کلی ومختصر گفتم تا بدانجا برسم که اشتباه نشود که اگر فرهاد ابراهیم پور در این سایت مطلبی مینویسد وجایی به موضوعی سخن میراند ادعای روشنفکری دارد وخودرا مبرا از همه نواقص انسانی میداند نه چنین چیزی نیست من هم مانند شما هستم اما جایی دارم که مینویسم وزبانی که میتوانم با ان به موضوعاتی اشاره کنم که گاه شما می پسندید وشاید هم نپسندید این را به حساب منزه وبی بدیلی من نگذارید واین را اضافه کنم که هیچگاه متن را با شخص یکی نپندارید که متن جوهر ش را از دانایی ودانش و خلاقیت میگیرد اما شخص توامان احساس وتفکر است که گاه همسان وهمراه در اغوش هم تنیده اند وگاه به دشواری همدیگر را تحمل میکنند .همین وبس   فرهاد ابراهیم پور (محمودا ) - 23.9.2009

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خواهش میکنم چلوکباب بخورید!!

این تقاضای عاجزانه را از ما بپذیرید وبر ما منت نهاده چلوکباب میل کنید اگر این غذا هم دوست ندارید کباب مرغ برایتان بیاورم

باز هم اگر باب میل نیست ماهی برایتان سرخ کنم  اگر میل به غذاهای سنتی وقدیمی دارید نان وپنیر بلغاری یا لیقوان با چند برگ سبزی تازه ریحان ونعناع بیاورم تا تجدید خاطری کرده باشید  . باور کنید حاضرم بهترین غذاهای دنیا را برایتان بیاورم فقط دست از سرما بردارید وبگذارید این ارتباط ما به هم نخورد من نمی دانم چگونه طبع وتمایل شما تغئیر کرده وچرا تغئیر کرده  طی این یکی دوسال هر کاری کردیم تا شما را بهتر بشناسیم باز هم نفهمیدیم که شما چه هستید وچه میخواهید خیلی ها گفتند شما از جنس ونوع دیگری هستید که کمتر پیدا میشود ومدرن هستید وطبعتان هم با سنت وسنن گذشته تغئیر پیدا کرده وتمایل شما به غذاهایی است که نو ومتفاوت باشد. من که کمی از ادبیات میدانم فورا بیاد مقوله پست مدرن در ادبیات  افتادم که نکند شما هم پست مدرن شده اید وقطعیتی بر چیزی قائل نیستید ودوست دارید طرحی نو در اندازید  . دیدم این رفتار شما از پست مدرن هم جلوتر است برای همین با چند متخصص هندی وعربی  صحبت کردم وگفتم واقعا ما مانده ایم که چرا طبع وتمایل شما تغئیر کرده انها هم امدند وکلی مواد تغئیر ذائقه ومدرن اوردند تا شاید شما میل کنید ودست از سر ما بردارید  اما نشد که نشد وروزگار بر ما تیره وتیره تر شد  من نمی دانم شما چه دشمنی با سیم برق وسیم تلفن دارید که هر روز به خاطر شما مجبوریم قسمتی از مسیر سیم کشی تعمیر ودرست کنیم ما چه هیزم تری به شما فروختیم که مجبوریم هر روز قبل از شروع کار ببینیم کامپیوتر ها از کار افتاده اند یا نه ؟ تا حالا به هر دری زدیم تا شما را راضی کنیم. از بیسکویت وخرما شروع کردیم دیدیم نشد گفتیم بریم چیپس بخریم شاید خوشتان بیاد بازم نشد  سراغ چسپ دست وپاگیر رفتیم دیدیم نشد رفتیم 6بسته پنیر گاوی وک ..ی خریدیم باز هم نشد  قفس اوردیم باز هم نشد.. اخه بی وجدان وبی همه چیز؛ بگو دردت چیه؛ ما که از دستت عاصی شدیم؛ مگر تو پدر ومادر نداری؛ مگه فک وفامیل نداری؟  خوشت می یاد کسی بیاد سیم کامپیوترت بخوره وسیم برق محل کارت تکه تکه کنه؛ خوشت میاد کسی بیاد بره سراغ سیستم برق  کولر 6تنی وازکار بندازه و کلی ادم تا ظهر توی گرما له له بزنند.  اگه پدر ومادر درست وحسابی داشتی حتما این کارها رو نمی کردی . معلومه که خوشی زیر دلت زده که به جای پنیر وقند وشکر میری سراغ سیم برق .واقعا دنیای عجیبی شده موش هم موش های قدیم قانع وپرگذشت بودند به یک تکه پنیر خشک ونون خشک هم قناعت میکردن  ابرو داری میکردن برای صاحب خانه احترامی قائل بودند راست راست از جلو مردم رد نمی شدن. روز روشن جلو در وهمسایه ویراژ نمی دادند. درسته که تا حالا برنده شدی وهر کاری که ما کردیم حریف شما وخسارات وارده نشدیم ولی کور خوندی وهمین جا به شما وامثال شما اخطار میکنم تا انروی گربه ای ما بالا نیامده دست از این اعمال ناشایست  وخلاف بردار وبه اداب حسنه برگرد وگرنه هر چی دیدی از چشم خودت دیدی ( بین خودمان باشه ؛ فکر کنم این تهدیدها هم کار ساز نباشد  ) فرهاد ابراهیم پور (محمودا ) – دبی 17.9.2009

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

روستایی فقیر نداریم؛  عشایر هم بشکن می زنند !!

این حرف من نیست.  چند روز پیش یکی از دوستان که خبردار شده بود در بخش اوز روستا ئیان وعشایر از بیمه روستایی استقبال نکردند میگفت . البته تا اندازه ای هم بی جا نمی گفت من هم برای اینکه بیشتر اطلاع پیدا کنم رفتم سراغ حرفهایی که اقای عنایت الله قاسمی راد سرپرست بیمه روستایی وعشایری استان فارس گفته بود. ایشان در بازدیدی که از منطقه لارستان داشتند گفتند: که در استان فارس 52هزار خانواده روستایی وعشایری بیمه هستند که سهم شهرستان لارستان 2900خانواده وسهم بخش اوز فقط 70خانواده هستند واز این بابت خیلی تعجب کرده بودند.  ایشان در صحبت هایی که کرده بودند ودرست هم گفته بودند بیمه را از معیار های پیشرفت یک جامعه ارزیابی کرده وانرا با رفاه اجتماعی ان جامعه پیوند زده بودند ومزایای انرا بخصوص برای زمان بازنشستگی از کار افتادگی ودرمانی و... دانسته وگفته بودند که هزینه بیمه برای یک خانواده در هر ماه 11هزار تومان است یعنی به اندازه یک کیلو گوشت .

اقای قاسمی راد به مزایای بیمه کاملا اشنا هستندوبیمه را پشتوانه ای برای اتیه میدانند.  اما چیزی که ایشان توجه ندارند موقعیت روستا وعشایر بخش اوز است. اگر فکر میکنند روستاهای بخش اوز مثل روستاهای اطراف بیضا وممسنی وکازرون ودیگر نقاط غیراز لارستان هستند کاملا در اشتباه هستند ایشان باید کمی به روستا های لارستان وبخش اوز بیشتر سفر کنند ودر این خانواده ها بیشتر حضور داشته باشند تا بفهمند روستایی بخش اوز یعنی چه  چه بخواهیم وچه نخواهیم چه خوشمان بیاید چه بدمان بیاید ما در بخش اوز خیلی کم روستایی به معنی واقعی ان داریم روستاهای ما صاحبان درامد ونان بیار خانواده هایشان روستا نشین نیستند بلکه کسانی هستند که یا در خارج از کشور کار میکنند یا اینکه بر اساس سرمایه ای از انجا در شهر های بزرگ یا همان ده کاروکاسبی راه انداخته اند وان مفهوم کشاو.رز ودهقان وگله دار و... سالهاست یا رخت بر بسته است یا انگشت شمار ادم هایی هستند که با ان روش زندگی میکنند . جوانی که از یکی از همان روستا هاست وبا اوز فاصله نیم ساعتی دارد ودر دبی کار میکند  میگفت پدرم دیگه مدتها ست قید زمین و خارک ورطب ونخل را زده است وگاه گاهی به انها سر میزند وداده یک افغانی وسالی اینقدر پول میگرد . میگفت من هم از اینجا ماهی چند ده هزار تومان برایش می فرستم  پیر است ومن هم اینجا کار میکنم .برادرم هم زن گرفته واوز زندگی میکند شوهر خواهرهایم هم یکی شارجه کار میکند یکی هم در یکی از این ده درهمی هاست  ومیگفت وخوب هم میگفت که چه کسی حوصله درخت ونخل وخرما وگرمای گرم وکار در بیرون وبیابان را دارد . این نمونه  مشتی از خروار است که از هر اوزی وروستایی بخش اوز سوال کنی ده تا ده تا  از این روستایی را به شما معرفی خواهند کرد

با این وصف واوضاع طرف اولا دغدغه مالی کمتری نسبت به دیگر روستاهای کشور دارد وثانیا راه های بر طرف کردن مشکلات را نه چاره جویی در مسیر نهادهای اجتماعی ورفاهی که در خارج از کشور وخیرین ونیکوکاران می بیند غافل از اینکه این در همیشه بر پاشنه مراد نمی چرخد وشاید زمانی بیاید که این راه ومسیر بیرونی نتواند درد های مارا درمان کند. اما فعلا روستایی وعشایر اوزی( البته اگر عشایری داشته باشیم) فارغ از ان دغدغه هایی است که روستا ئیان دیگر نقاط کشور با ان دست بگریبان هستند تا یادم نرفته این را هم بگویم که ان روستایی ودهاتی که راه خارج یاد گرفته وچشمش بدنبال خمس وزکات وفطریه است وفکر میکند مشکلاتش باید خارج نشینان حل کنند بدنبال بیمه روستایی وعشایری نمی رود وتعجبی هم ندارد

فرهاد ابراهیم پور ( محمودا ) دبی 1.9.2009

سهم ما فقط یک بسته بال مرغ
امروز در ایران وامارات وبیشتر کشورهای منطقه اغاز ماه رمضان وروزه داری است وهمانگونه که بزرگان دین گفته اند ماه تزکیه نفس وقناعت  است ومردم با روزه داری خودرا به ادم های فقیر وبیچاره وندار نزدیکتر میکنند ودر مدت یک ماه به جان خود سخت میگیرند تا قدر وارزش نعمات را بدانند  .من هم به اتفاق همسرم رفته بودیم یکی از این فروشگاههای بزرگ که قدری خرید کنیم  رفتیم فروشگاه لولو در قصیص که معمولا هندی ها واقوام غیر عرب بیشتر از انجا خرید میکنند  ومرکز مشتریان ملیواری است اول اینکه پارکینگ ها پر بود ومجبور شدیم ماشین را در فاصله خیلی دورتر از فروشگاه پارک کنیم داخل فروشگاه که شدیم دیدیم چه خبر است غلغله ادم هایی که امده بودند هر چه دم دستشان رسید بخرند . کولرهای انجا که همیشه سرد وخنک بود امروز یا از کار افتاده بود یا توان خنک کردن این همه جمعیت را نداشت  شلوغی داخل فروشگاه انقدر زیاد بود که گاریها مرتبا با هم برخورد میکردند وحرکت به کندی انجام میگرفت تو دلم گفتم اگر یکی دونفر تو این همه جمعیت مریضی یا انفولانزا داشته باشند تکلیف چیه  .
خلاصه ما هم که رفته بودیم چند قلم جنس بخریم رفتیم قسمت مواد گوشتی که خیلی هم شلوغ بود فقط قسمت مرغی خلوت بود وان هم بی دلیل نبود  تنها چیزی که از مرغ مانده بود چند بسته بال مرغ بود  که از همانجا قناعت را پیشه کردیم وبه جای دوتا یک بسته بال مرغ برداشتیم تا شانسی برای یک نفر دیگر هم باشد که بال مرغ بگیرد .وما با این بال مرغ رمضان را شروع می کنیم  وانرا به فال نیک می گیریم به امید اینکه پروبالی در بیاوریم وبسوی معنویت پرواز کنیم  .اما شما که حرص می زنید وسبد سبد می خرید وانبار می کنیدومی پزید وخیلی وقت ها هم دور می ریزید  بیاد داشته باشید بدون سفره رنگین هم روزه اتان قبول است. یا حق
ا/گوست اول رمضان 2009

ایا ماه رمضان ماه تزکیه نفس وقناعت وگذشت وصبوری است   

نزد همه مسلمانان این ایام بعنوان ماهی که افراد با گرفتن روزه خودرا پاکسازی میکنند وفرصتی به جان وجسم خود میدهند تلقی شده است واین ایام را حدااقل فرصتی میدانند تا از بار گناهان خود کم کنند وبا گرفتن روزه ونماز وبجای اوردن مراسم روزه داری خودرا به خدای خود ودستورات الهی نزدیک کنند .ایا این ائین در نزد افراد بدرستی اجرا میشود .

نظری به خرید این روزها در بازار دبی موید نکته دیگریست وان اینکه افراد مختلف از قشرهای مختلف اجتماعی  انچنان خرید میکنند که انگار تا چند روز دیگر قحط سالی می اید اگر یک گونی برنج هر ماهه می خریدند الان دوگونی می خرند به جای یک روغن سه تا می خرند انواع نان های فانتزی وشیرینی الات ووسایل پخت شیرینی و خمیر برای درست کردن سمبوسه برای درست کردن پیتزا برای درست کردن کیک وانواع پودرهای درست کردن ژله وکستر وفرنی تا خرید تخم مرغ و غیره جز سبدی است که امروزه در هر سوبرمارکت بزرگی دیده میشود وسوبرمارکت های بزرگ هم کاملا با اینگونه خرید وتشویق برای خرید بیشتر اشنا هستند مثلا دوتا روغن را با گرد پرتغال بهم چسپانده اند ویک قیمت به اصطلاح تخفیفی هم روی ان زده اند تا تمنا وتقاضای شمارا دوچندان کنند شامپوکنار خمیر دندان -  شش تا اناناس  باچهارعدداستکان -  ابمیوه گیری با ماهیتابه-   پلوپز - خلطه البسبئوسه  با تمر صحاری -  هشت تا ماهی کنسروی با دوتا قارچ قوطی-   5کیلو شیر نیدو با 12تا شیر عسل -  6تا کمپوت با 4تا کرم کارامل  دو تا عسل با یک جعبه مداد رنگی -   دوتا حلوا ربیع  با یک شیشه مربای  توت فرنگی -   4تا اب میوه 2لیتری با  یک عدد کچاب بزرگ -  فلافل اماده طبغ سه بسته  با یک بسته بزرگ سیب زمینی اماده طبغ -  6تا خضار مشکل (سبزیجات مخلوط ) با 2تا بسته نخود فرنگی-  12تا پنیر گاوی با اعدد پنیر مجانی مثلا بزی -  پنیر پرچرب با طعم رومی با 2تا کره رئیس جمهور-   6تا شیر گاوی  بزرگ -  پنیر بلغار دانمارک لبنان مصر و... گوشت مکعبی  گوشت فیله  گوشت کوفته  گوشت کتف  گوشت شاورمه ای  مرغ   ماهی  پیاز سیب زمینی  کاهو وهویج ووووو ..و.  والبته پلاستیک اشغالی بزرگ  وکوچک که شبها اخر وقت یا صبح ها باید قسمت عمده ای از انها را به سطل اشغال بسپارند.  اره همه را وهمه چیز به هم چسپانده شده تا شما هم بیشتر بخرید وهم خیال کنید که مفت مفت است  فکر کنم این روزها نزد بعضی ها انچه از رسم ماه رمضان خوب به چشم میخورد همین خریدهای بی حساب وکتاب است که نه بر اساس نیاز که بیشتر برای رنگین کردن سفره ها وگاهی هم چشم وهم چشمی فامیل وجماعت وهمسایه است وگرنه دو وسه نفر ادم که این همه نمی خورد وتازه قرار نبوده است که این ماه رمضان ماه پرخوری باشد . اما واقعیت این است که متاسفانه نزد بسیاری پرخوری وبریز وبپاش جای تزکیه نفس وجان را گرفته است البته معدود ادمهایی هم هستند که به جان وجسم وروان وپاکیزگی نیت خود می اندیشند این ادم ها معمولا در ماه های دیگر هم همینگونه هستند ورمضان وغیر رمضان به جان وروان وخدای خود می اندیشند وراز ونیاز می کنند.واهل بریز وبپاش زیادی نیستند وکمک حال دیگران ونیازمندان هستند

همه این خرید ها برای این است که از ان مواد چیزی خوردنی یا نوشیدنی درست شود ومعمولا در هنگام افطار یا سحری خورده شود سر سفره افطار فقط یک تکه نان ساده ودوعدد خرما وکمی اب ودوغ وماست نیست بلکه جشنواره غذایی برپاست انگار  قرار بوده خانم خانه یا اشپز منزل یا خدامه در جشنواره بهترین غداهای افطاری شرکت کند از هر چیزی دو تا وسه تا سر سفره هست یک طرف ماست ودوغ وخرما وخارک و شربت یک طرف سمبوسه وکلوچه نمکی وشیرین وتفتونی ومهوه ای وفتیر وگپک وبالاتوه  .یک سوی دیگر زولیبی وبامیه ولوگیمه وفرنی وکستر وارروت وپشه وده ها نمونه دیگر که من اسم انها را نمی دانم  یک طرف سوپ واش و وصد البته حریصه انهم نه یک کاسه یا بشقاب  بلکه یک تغار بزرگ یک طرف . دو سه نمونه کیک خودساخته ویا از بازار خریده هم بدان اضافه کنید تا برسیم به غذای اصلی این ها که گفتم تازه دسر وپیش غذاست  غذاها که معمولا گوشتی مرغی ماهی است گاه شده وبسیار هم دیده شده است که به جای یک غذا چند نمونه درست کرده اند بعضی ها به سبک قدیمی های خودمان واوزیها ولارستانیها تلیت می خورند یعنی اب گوشت با نان تلیت میکنند وانرا میخورند بعضی اشتهارا بالاتر برده هم این را میخورند هم دیگر غذاها . جوانها ونورسیده ها وتازه تاسیس ها از ماکارونی گرفته تا کباب وچلو خورشت وچلو مرغ وچلو ماهی تا قرمه سبزی وپیتزا خانگی وانواع ساندویچ خودساخته خانگی واماده شده هنگام افطاری میل میکنند تا نشان دهند در این جهان هنوز ادم هایی هستند که فرق بین روزه داری وپرخوری را نمی دانند که نشان دهند هیچ بویی از قناعت وگذشت نبرده اند وبه تنها چیزی که فکر میکنند خوردن است انگار که از اول صبح تا شب خشت می زدند یا کوه کنده اند وسر زمین بوده اند وگندم درو میکرده اند  یابالای ساختمانها کار میکرده اند نهایت فعالیت بسیاری از افرادی که اینگونه خرج وبریز وبپاش دارند این است که ساعت های 9یا 10سرکار میروند ساعت دو یا نهایتا 4به خانه برمیگردند یکی دوساعت میخوابند وبا صدای اذان از جای بلند میشوند واقعا ؛ واقعا کار طاقت فرسایی است ! واز انموقع به بعد مشغول خوردن میشوند تا  سحری وبعضی ها هم تا دم دمای صبح  بقول یکی از دوستان میگفت ما هر شب ماه رمضان پته بازی فامیلی داریم وهر شب منزل یکی هستیم  واز ان موقع تا سحری نخود وباقالی وچای شیرین وتخمه برقرار است ومیگفت دیگه ادم شب خوب خوابش نمی بره .براستی ادمی که این همه بخوره خوابش می بره. شما  چطور؟ 

فرهاد ابراهیم پور -دبی 16.8.2009

از حق وحقوق خود دفاع کنید
اینکه انسانی به حق وحقوق خود واقف نباشد ونداند در زندگی شخصی وخانوادگی واجتماعی اش دارای چه حق وحقوقی است باعث میشود که در بسیاری از مراحل زندگی کلاه سرش برود ودیگران هم حق اینگونه افراد را نادیده بگیرند وچون اشنا نیستند فکر میکنند انچه در زندگی به انها وبخصوص در کار به انها تعلق میگیرد امری عادی وهمگانی است  حدود ده سال پیش دوستی که برادرش در یکی از این مغازه های به اصطلاح ارزان فروش ده درهمی کار میکرد برای دیدن برادرش در روز عید امده بود دبی که اورا ببیند  صبح روز عید بود رفتیم واورا صدا زدیم که با هم برویم یک دوری توی شهر بزنیم  هنوز چند کیلومتری توی خیابانها نرفته بودیم که برادرش گفت نگه دار گفتم چه شده گفت برادرم حالش بد است ما که نزدیک کرنش یا همان ساحل دریا بودیم نگه داشتم بلافاصله پائین امد وشروع به استفراغ کردن کرد اول فکر کردم که حتما اول صبح یا زیاد خورده بدچار مسمومیت شده است فکر من اشتباه بود گفت که الان 8سال است هیچ ماشینی سوار نشده گفتم مگر میشود گفت مغازه ما با منزلمان نزدیک هم است  ما تمام روز هفته کار میکنیم وحتی جمعه ها هم کار میکنیم فقط صبح جمعه است که اول باید به نظافت منزل بپردازیم بعد هم رخت ولباس بشوریم  بعد هم در نوبت برای حمام باشیم وبعد از ان هم باید برویم مسجد چون ارباب به همه میگوید بیایند وجایی نروند  بعد از مسجد هم می ائیم منزل وفوری غذا میخوریم وبلافاصله میرویم مغازه  گفتم شب که مرخص میشوید که باز وقت دارید گفت ساعت 11 وبعضی وقت ها دوازه از سر کار مرخص می شویم خسته وکوفته باید برویم حمامی بگیریم وبخوابیم چون اگر بدون اجازه بیرون برویم فردا سر اشپز که میشود گفت مشاور ارباب است همه را مو به مو به ارباب گزارش میکند واز ترس معمولا کسی بیرون نمی رود چون اگه ارباب از تو خوشش نیاید بیرونت میکنه تو هم نمی تونی کاری بکنی
واقعا ناراحت شدم که یک فرد در چنین شرایطی در قرن بیستم دارد زندگی میکند ویک نفر که اسم خودش را ارباب گذاشته خودرا مالک بی چون وچرای زندگی کارگرانش میدونه این حکایت تلخ را هیچگاه فراموش نکردم واین زندگی فقط اون برادر دوستم نبود بلکه زندگی صدها از این نمونه افراد است که برای لقمه ای نان امده اند دور از ولایت وخانواده تا به فکر اتیه خود باشند ایا اینگونه افراد دارای اتیه روشنی هستند جواب به این سوال مستلزم بحث جداگانه ای است که اگر فرصتی پیش امد بدان خواهم پرداخت  اما امروز میخواهم به موضوعی که بی ارتباط با این مسله نیست مطرح کنم باز همان دوست از ابوظبی زنگ زد گفت یکسری از تجار برای اینکه حق وحقوق افرادی که پیش انها هستند ندهند دست به ترفند جدیدی زده اند واز کارگران خود خواسته اند که بیایند وزیر برگه ای را امضا کنند که حق وحقوق خودر دریافت کرده اند واز صاحب کار هیچ گونه طلبی ندارند  گفتم که میتوانند اگر حق خودر را دریافت نکرده اند امضا نکنند گفت اگر کسی امضا نکند ارباب بعد از چند مدت با ایراد گیری اورا اخراج میکند یا ویزایش را تمدید نمی کند گفتم قانون کار امارات از چنین افرادی حمایت میکند وفرد میتواند شکایت کند که من حق وحقوقم را دریافت نکرده ام وصاحب کارم میخواهد مرا اخراج کند  گفت این یک قسمت مسئله است چون اینها با موارد قانونی اشنایی ندارند وکسی را نمی شناسند که در این دعاوی به انها کمک فکری بکند معمولا از ادامه این ماجرا دست میکشند وکار عملا به جایی میرسد که افراد یا تن به ماندن با شرایط صاحب کار میدهند یا قید کار وماندن در اینجا را می زنند وبه شهر و ولایت برمیگردند گفتم درست است که این مسیر معمولا به نفع صاحب کار وتجار تمام میشود اما دلیل نمی شود که کارگران به حق وحقوق خود اشنا نشوند دلیل نمی شود که به مواد قانونی که در این زمینه هست مراجعه نکنند من چندین بار دیده ام که افرادی البته غیر خودمونی که پیگیر حق وحقوقشان بوده اند وبه نتیجه هم رسیده اند  تازه یک موضوع دیگر هم نباید نادیده بگیریم که خود صاحبان کار هم برای اعاده کاری خود احتیاج به رعایت مسائل قانونی دارند چون عدم التزام به ان موجب فرار افراد خودی از حیطه کار رشد فساد اخلاق کاری وبی اعتمادی به صاحب کار میشود پس دیدن دو طرف قضیه برای هر کسی که در یک مجموعه کاری کا میکند ضرور است وصد البته رعایت قوانین کار که تحت تاثیر قوانین بین المللی کار است روز بروز در عرصه جهانی گسترش یافته وبسیاری از کشورها از ان پیروی میکنند  مهم شناخت ما از حق وحقوقمان وقوانین است که میتواندیارای ما دربسیاری از حق کشی هایی باشد که توسط بعضی از صاحبان کار نادیده گرفته میشود
فرهادابراهیم پور (محمودا) دبی 20.4.2009

ارشیو مقالات سال 2008 میلادی