مقالات
ايا سایت ستاره های اوز سیاسی شده است ؟
چندی است که بعضی اینگونه گفته ویا شنیده اند
که سایت ستاره های اوز دیگر سیاسی شده وراجع به اوز مطلب کم دارد از انجا که خودم
هم چند جا شنیدم وبا تعدادی از انها هم صحبت شدم ضرور دیدم چند نکته خدمت بینندگان
سایت وهمشهریان عزیز عرض کنم
1 – سایت ستاره های اوز از ابتدای وجودی اش به
مسائل اجتماعی فرهنگی
ادبی ورزشی وحتی سیاسی پر
داخته است ونمونه اين ادعا مطالب ان در سالهای گذشته است که در ارشیو سایت موجود
است . سایت نه تنها به مسائل شهری ومشکلات ومعضلات اوز پرداخته بلکه انرا دغدغه
اصلی خود بعنوان یک شهروند میداند ومسائل اوز ومنطقه را بیشتر پوشش داده است از خبر
وگزارش گرفته تا مصاحبه وتحلیل وتفسیر پیرامون مسائل منطقه
2- شهر اوز با توجه به محدوده ان وجمعیت ان
دارای خبرهای زیادی نیست که ما از ان روزانه خبر داشته باشیم حتی وب سایت ها و
وبلاک هایی که در منطقه لارستان هستند هم روزانه خبر وگزارش وتحلیل ندارند در صورتی
که سایت اوز استارز روزانه خبری از منطقه یا اوز داشته واگر هم نبوده مطلبی تحلیلی
پیرامون مسائل ومشکلات منطقه داشته است برای
اینکه مستند تر حرف زده باشیم به همین صفحه نگاه کنید ببینید در باره
اوز ومنطقه لارستان چند خبر عکس وتحلیل
داریم
3- سایت ستاره های اوز بر خلاف بسیاری از سایت
های محلی که با چندین نفر گردانده میشود وهزینه های خودرا از کانال های مشخصی یا با
تبلیغات دریافت میکنند تنها با خود من
اداره وراه اندازی وبروز رسانی میشود این علاقه من است که تاکنون توانسته تا اینجا
با همه مشکلات سرپا نگه دارم ومنتی هم بر کسی نیست اگر بگویم شب وروز وحتی فرصت
فراغت خودم هم برای اینکار گذاشته ام حرف نابجایی نزده ام اما انتظار دارم که
بینندگان این امر را درک کنند .
4- علاقه شما به سايت
همواره مشوق من بوده است وسعی داشته ام نظرات وپیشنهادات
معقول شما را اگر برایم امکان پذیر بوده است مد نظرم باشد اما با توان مالی که من
دارم وتهیه گزارش وخبر از اوز که روزانه هزینه می برد دست مرا تنگ وتنگتر کرده است
.مضاف بر اینکه من در انجا کسی بعنوان خبر نگار وگزارش کننده ندارم چون این امر
هزینه براست .اما سعی نموده ام بطریقی خبرهای درست وموثق به اطلاع همشهرین برسانم
5- دنیای بی سیاست وجود ندارد اقتصاد بی سیاست نبوده ونیست فرهنگ سیاسی وجامعه شناسی بدون تعریف دقیق سیاست واهرم های اجرای ان کارامد نمی شود ؛حتی امروزه ورزش هم سیاسی شده است اما نمی توان به خاطر ان از پرداختن به ان صرف نظر کرد .همه خبرهایی که شما روزانه در رادیو وتلویزیون ورسانه های جمعی وانترنت می خوانید ومیشنوید بی ارتباط با سیاست نیست .من فکر میکنم عده ای هنوز از وحشت سیاسی بودن یا شدن یا برای گریز ازجواب مشخص به مسائل اجتماعی که بی ارتباط با مسائل سیاسی نیست نوعا میخواهند هویت سیاسی از پی امدهای اجتماعی بگیرندو بر این طبل بیشتر میکوبند .برای ان عزیزانی که میخواهند با این مقوله بیشتر اشنا شوند چندی پیش مطلبی تحت عنوان
چرا بعضی ها از سیاست وسیاسی بودن می ترسند
6-سایت ستاره های اوز مطمئنا همه پسند نبوده است
ونمی خواهد هم در این راستا پیش برود میخواهد حرفهایش را برای انهایی که دلی در
گروه میهن وسرزمینشان وشهر ودیارشان دارند بزند .میخواهد اندیشه را ارج نهند وبه
کسانی که در جهت اعتلا وابادانی ونواوری در این جهان تلاش دارند احترام بگذارد خیلی
از اوزیها اینگونه اند اما همه اوزیها اینگونه نیستند وهمه ادم ها هم اینگونه
نیستند .ایا من وشما میتوانیم ادمی باشم که همه از ما خوششان بیاید
یعنی هم ادم دزد از ما راضی باشد هم ادم
بدبخت هم پولداروسرمایه دارراضی شود هم کارگر بینوای بی پول ؛ هم جنایتکار با
ما دوست باشد هم ستم دیده / هم با چاپلوس رفیق یکدل باشیم هم با انسانهای باشرف
وباعزت / هم با زندانی هم درد شویم هم با
شکنجه گر وزندانبان .امیدوارم همه پسند را با اکثریت پسند اشتباه نگیریم
ختم کلام من مطمئن هستم هیچوقت پله ؛ مارادونا نخواهد شد ومارادونا هم در این ارزونبوده که جای پله باشد
اصالت چیست ؟
در فرهنگ
لغات دهخدا اصالت برابر با نجابت وشرافت
برابر با اصیل بودن واصلی شدن تعریف شده است .
این مطلب از این لحاظ حائز اهمیت است که درجوامع
روبه رشد ودر حال توسعه بخصوص در جوامعی که سنت ومذهب کنار اقوام ونژاد در چالش
مدام هستند وافراد این جوامع در موقعیت های مختلف رفتار خود واعمال منتج از انرا به
اصالت خود یا رد دیگری بر اساس همان معیار اصالت منوط می دانند
متاسفانه هنوز
دچار ان نگرش تاریخی هستند که اصالت خانواده وقوم ومذهب ونژاد را عامل پیشرفت ان
جوامع میدانند.
برای نمونه خیلی از تجار وثروتمندان وگاه روسا
وصاحب منصبان ایران پوشیدن کلاه مخصوص در دوره تاریخی نشان از منزلت واصالت
میدانستند .به عکس های گذشته نگاه کنید. نوع پوشش طبقات مرفه بادیگر اقشار فرق دارد
پوشش وکلا با ادم های عادی فرق داشته لباس زنان تاجر ومتمول وازنزدیکان حکومتی با
دیگر افراد جامعه متمایز بوده است ؛ اگر
برای خان ده وروستا چراغ زنبوری مظهر ونشان حاکم بودن بود برای افرادی داشتن
گرامافون وپیراهن یقه انگلیسی وسبیل هیتلری نشان متمایز بودن با دیگری تلقی میشد .تمام
کسانی که اصالت برایشان مهم است چه انرا خوب بدانیم وچه بد؛ بدنبال تمایز هستند
میخواهند یک چهارچوب برای ان اصالت تعریف شده در فکر وذهن خود بسازند تا با ان
تمایز به فرق خود با دیگری برسند این رفتار میتواند در فرد واجتماع همزمان متجلی
شود ومتاثر از هم هستند امری که میتواند بعدها تبدیل به عادت شود. پدر من که
زمان جنگ جهانی دوم در ابادان کار میکرد تحت تاثیر رفتار محکم وجدی هیتلر وبقول
خودش دسپلین قرار گرفته بود تا سالهای پایانی عمرش سبیل هیتلری میگذاشت واورا ادمی
جدی ونترس میدانست البته در این دوره بسیاری از ایرانیان تحت تاثیر ظاهری شخصیت
هیتلر قرار گرفته بودند امری که بعدها ورق برگشت ومردم به او به چشم یک دشمن بشریت
نگاه کردند اما این امر وسبیل او برای ادم هایی مثل پدر من باقی ماند وتا سالهای
پایانی عمرش سبیل هیتلری میگذاشت وشد سبیل عادت .
بسیاری ازاین تمایز ها که بدنبال موقعیت مالی
وحکومتی ومذهبی ایجاد شده اند این امکان تمایز را برای خود قائل هستند تا با
استفاده از ان موقعیت خودرا تعریف کنند برای نمونه طوایفی که در اوز ومنطقه هستند
همه انها براساس موقعیت مالی ومذهبی وطایفه ای وقومی ودر مواردی نزادی مشخص وتفکیک
شده اند اگر از طایفه شیخ هستند اگر از طایفه خواجه هستند اگر از طایفه چپی هستند
اگر از طایفه ملاها وقاضی ها هستند یا از از دیگر طوایفی که بنا به نوع شغل
وتوانایی خود تعریف شده اند میتوان از طایفه قائد ها ومشکال وسنگابول و.... نام برد
داشتن نام سرهنگ وسرگرد ومعاشرت با انها ؛ خریدن
مبلمان مجلل وسلطنتی ؛ حضور در ضیافت های حکومتی
پابوسی بعضی از شخصیت ها ؛ جدی بودن و
شق و رق راه رفتن در محافل و مجالس ؛
استفاده از قاشق وچنگال در میهمانی های رسمی ؛ معاشرت با فرماندهان ومسئولین شهری؛
داشتن وگذاشتن القابی برخود چون رئیس ؛
کلانتر حاجی ؛اقا ؛خان جناب؛ حضرت
.... ملوک ال .؛ فلان فلان السلطنه ؛
فلان الدوله ؛ تاج ملوک ؛ شاهزاده فلان ؛
داشتن ونشان دادن خودکار وقلم مخصوص
ومارکدار به طرزی که دیگران انرا ببیند وبدانند که این خودکار ارزشمند است .و.....
اینها
که گفتم قسمتی از گذشته تاریخی نه چندان دور کشور ماست که هنوز هم در مواردی نشان
اصالت بعضی از ادم هاست .انچه در این باب وبه عنوان مهمترین نکته میخواهم بگویم
اینکه اگر افرادی در یک طایفه وجماعت ویا درمیان شیخ وقاضی ودر میان تجار بودند که
برازندگی وارزشمندی خودرا نشان دادند وعامل پیشرفت خود وجامعه شدند انرا به همگان
ان قوم وجماعت تسری ندهیم بعضی ها وارث کاشته دیگران هستند
افرادی همواره در تاریخ بشریت تاثیر گذار
بوده اند ودر مقام وجایگاهی که قرار داشته اند توانسته اند راهبر وموثر باشند اما
این بدان معنی نیست که همگان افراد ان طایفه ونزاد وقوم ومذهب بر طریقت وروش او
بوده اند ولیاقت وبرازندگی ان افراد را دارا هستند
بسیاری که بر اصالت خود وقوم وطایفه خود اصرار
میورزند هنوز درگیر جمود فکری هستند که تاریخ برای انها به ارث گذاشته؛
ان تاریخی که در جهت خودی وغیر خودی حرکت
کرده؛ به افراد خاص ودوربری خود نگاه میکند وفکر واندیشه را فقط نزد انها می بیند ؛
غافل از اینکه جهان بدست ادم های توانا واندیشمند ساخته شده نه بدست اقوام خاص
ونزاد ومذهب خاص .
دیگر داشتن شرایط خاص تاریخی برای کسی اصالت نمی
اورد کسی به خاطر اینکه پدر هنرمندی داشته یا دارد به منزلتی نمی رسد وکسی به خاطر
اینکه پدر ویا اجدادش زمانی در حکومت وصدارت و.. بوده اند مقامی پیدا نخواهد کرد
مگر اینکه تجربه وتوان وتلاش خود بر ادامه ان گذشته راه گشای حال فعلی واینده اش
شود
اگر نظری کوتاه به همین همشهریان خودمان
بیاندازید متوجه میشوید که زمانی بعضی از اقوام وطایفه ها در اوز حکمران وگرداننده
شهر بوده اند وتنی چند از انها در مقام های مهم شهری ومنطقه ای وحتی کشوری بودند
.هر ادم عاقلی از خود سوال میکند که اگر اصالت ونبوغ ارثی است چرا بسیاری از
فرزندان انها در جا زده اند وچرا به موقعیت
ان افراد که اجداد انها هستند نمی رسند . دلیل روشن است اصالت تحفه وهدیه قومی
وطایفه ای نیست نزادی ومذهبی نیست ما در دنیای نسبیت های انشتین وفیزیک نیوتنی
زندگی میکنیم ما در دنیای برهان واستدلال
زندگی میکنیم
در جهان امروز انسانهایی موفق هستند که نه وارث
بلکه ایجاد کننده باشند تولید کننده باشند. اصالت گذشته به مصرف وارثان میرسید
اصالت امروزی بر انسان تکیه دارد بر باورهای پاک انسان بر خلاقیت ونواوری بر اتحاد
واتفاق برای ساختن جهانی عاری از تبعیض .انسان موفق وجوامع موفق با تکیه بر دانش
وعلم وتلاش به اینده قدم میگذارند بر اساس توانایی ولیاقت افراد سنجیده میشوند نه
بر اساس قوم وطایفه ونزاد ومذهب. اگر بر
اصالتی هم ارج نهیم ان اصالتی است که انسانیت را ارج می نهد
وبه حقوق همه انسانها فارغ از نزاد ومذهب
وطایفه وقوم احترام میگذارد .
در میان افتاب گم گشته ایم.
در میان خواب های سال پیش /
شمع روشن کرده ام/ تا اگر ماهی سرخ قصه ها
/ در پلک من خوابیده بود / صبحدم خورشید چشمانم شود .
فرهاد ابراهیم پور (محمودا) –دبی 26اوریل 2010
من یک اوزی هستم
| همه عمر برندارم سر از این خمار مستی | که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی | |
| تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد | دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی /از سعدی بزرگوار |
همیشه از اوزی بودنم خوشم می اید واز اينکه
زادگاه من انجاست خوشحالم ؛
وقت رفتن بدان سو لذت خاصی مرا فرا می گيرد شايد اين
احساس خيلی ها باشد واحساس هرانسانی که درجایی متولد
شده است
به نظر من زادگاه ادم مثل رحم مادر ادم است که
جدايی از ان دشوار وملال انگيز خواهد بود ترک ديار
جدايی از جايی که هزاران خاطره از ان داری کاريست بس
دشوار هرچند ادم های حسابگر به اين مورد بسيار تن داده
اند اما انکه هنوز با هويتش زندگی می کند ومی داند
اتصال مادر زندگيش کجاست نمی تواند زادگاهش را فراموش
کند زادگاه ادمی فقط يک اطاق ساده نيست ؛ یک ده وروستا
وشهر با چهار تکه دار ودرخت وخانه نیست
جایی است که اولين نفس زندگيت
دران به جيغ بلندی برامده تا تو از انجا به جهان برايی
.ومن با هيجان از ان برامدم وباشوقی سرشار هم
چون نم نم باران در تمام فصول به ان نگاه می کنم .
جدایی سخت وتلخ است چه برای یک اوزی چه برای
یک لاری وگراشی وکهنه ای
وخنجی چه برای یک تهرانی
وشیرازی وبندری و....اما گاه روزگار بدان مسیر می
کشاندت ؛ مهم این است که اگر جدا هم شدی بیاد وبرای او
باشیم
. خیلی از ماها کنار
مادر وپدر خود هستیم اما از انها ووجودشان فرسنگ ها
دوریم ؛ نه انها را میبینیم نه بدیدنشان می رویم ونه
برایشان کاری انجام میدهیم وهستند کسانی که با وجود
اینکه دور هستند اما بیاد پدرومادر خود هستند با انها
در تماس هستند نگران لحظه هایشان هستند وتا انجا که
توان دارند در خدمت انها هستند .
اوز هویت مادری هویت زبانی هویت فرهنگی من است
؛ جایی که کودکی هایم نوجوانی ام وجوانی ام را با شوق
در ان زیسته ام ودوست دارم همراه با كشورم اسايش
واباىاني ىاشته باشدودر جهانی که زندگی میکنیم معنا
یابد. این ارزوی انسانی هر شهروندی است که در این جهان
زندگی میکند ؛ ما در چرخه دوست داشتن خود ودیگری زندگی
میکنیم ؛ نادیده انگاشتن هر کدام به ضرر دیگری است .
اوز جای خوش اب وهوایی نیست با نهرها وجوهای فراوان
نیست هوای گرم وخشکی دارد تابستانهای داغ وزمستانهای
سرد درختان فراوانی ندارد اب با تمام خساستش در زندگی
ما حضور دارد خیلی از امکانات شهری را ندارد ؛ اما شهر
من وشماست ؛ مثل مادر هر کدام از ماست .
مطمئنا مادروخواهر خیلی از ماها شاید مثل مادر
وخواهردیگری از شهر خودمان یا شهر دیگری نباشد به ان
اندازه زیبا وجذاب وگیرا خوش قد وقواره نباشد اما
مادروخواهر من است مادر وخواهرشماست وبرای همین عزیز
ومحترم ودوست داشتنی است پس انگونه نگاهش میکنیم که
دلمان میخواهد انگونه به او دلبسته ایم که در زندگی
وخاطراتمان حضور دارد حتی وقتی از او دور هستیم بیادش
باشیم وبرایش باشیم .
زیبایی
از باور من وشما می روید .اوز هویت من وشماست باورش
کنیم
.
فرهاد ابراهیم پور (محمودا) – دبی اردیبهشت 89
اگر فکر میکنید که شما هم اینگونه هستید میتوانید این نامه را برای دیگری بفرستید ویا انرا کپی کنید وبه دیگری بدهید .میتوانید جای اسم من اسم خودتان را بنویسید چون نامه وارزوی شما هم هست .
روز جهانی کارگر مبارک باد
امروز اول ماه می برابر با 11 اردیبهشت روز جهانی
کارگر است روز انسانهایی که با قدرت ونیروی خود در ساخت جهانی کوشا بوده وهستند
که متاسفانه خود از این مواهب کمترین بهره را می برند کارگران جهان در سالروز
خود ضمن تجمع وحضور در گردهمایی های خود برخواسته ها ونیازهای خود تاکید
میورزند متاسفانه در بسیاری از کشورهای جهان هنوز هم از تجمع مسالمت امیز
کارگران جلوگیری میشود وحتی مورد سرکوب قرار میگیرند .شاید ما در منطقه لارستان
انچه در گذشته راجع به طبقه کارگر گفته میشد عملا طبقه وتشکل مشخصی نداشته ایم
اما طرفداران طبقه کارگر زیاد داشته ایم بخصوص در شهر اوز که روشنفکران
وهواخواهان انقلاب طی سالهای قبل از کودتای سال 32 ونیز در جریان شکل گیری
انقلاب 57 از هواداران طبقه کارگر محسوب میشدند .این گرایش در منطقه لارستان
هیچگاه عمیق نبوده است جز تعداد اندک افرادی که در جریان مبارزات ملی شدن نفت
که در ابادان ودر شرکت نفت کار میکردند جریان مستقل ومتشکلی که هماهنگ با
کارگران ایران وجهان باشد نداشته ایم .اما این امر باعث نشده تا مردم لارستان
نسبت به خواسته های انان نا اگاه بمانند جدا از افرادی که بیشتر ادعا داشتند
وتظاهر به حمایت از کارگر ومنافع انها میکردند اما بودند تعداد اندکی که تا
اخرین لحظه عمر خود به طبقه کارگر ایمان واعتقاد راسخ داشتند محمد کلک ودادی
چپی در اوز از این اندک ادم هایی بودند که تا اخرین لحظه عمرشان بر ایمان
واعتقاد خود پای فشردند وبرای مبارزات کارگران جهان ارزش واحترامی در خور قائل
بودند ومثل خیلی ها نبودند که همینکه به پول وثروت رسیدند از تعدی وظلم وفشار
به هیچ فردی ابا نداشته وندارند حال ان فرد ایرانی باشد یا هندی وبنگالی .
شاید خیلی ها بگویند شما دید منطقی راجع به
اینگونه ادم ها ندارید اما میخواهم اینرا بگویم که من وشما نه به تنهایی که حتی
با یک تشکل قوی هم نمی توانیم بسادگی بر سیطره عظیم وحجیم جهان سرمایه داری که
با هزار فریب ودغل وبا تسلط بر منابع مادی کشورها موجب فقر وبدبختی میشوند
پایان دهیم اما بدلیل اینکه ما اکنون همه این توان را نداریم نمی توانیم از
حقانیت یک موضوع چشم پوشی کنیم ومثل کسی که انگار از قافله عقب افتاده دنباله رو
این جماعت چپاولگر باشیم ما اگر امروز امکان مقابله
جدی وهمه گیر با این غارتگری نداریم
اما میتوانیم در این غارتگری شریک
نباشیم میتوانیم به کارگران انگونه نگاه کنیم که به دیگر اقشار جامعه نگاه
میکنیم میتوانیم برای ارزشی که برای
جامعه وانسانها ایجاد میکنند با احترام یاد کنیم میتوانیم اضافه کاریش را بدهیم
به درد دلش گوش کنیم به خواسته هایش توجه داشته باشیم .متاسفانه متاسفانه خیلی
از انهایی که من میشناسم وزمانی هم طرفدار طبقه کارگر وزحمتکشان جهان بودند نه
تنها اینگونه رفتار نمی کنند بلکه کارگرانشان حتی برای خواسته های کوچک ومعمولی
اشان هم وحشت دارند بسراغ انها بروند فکر میکنند اگر با کارگر شان که تامین
کننده منافع انهاست صحبت کنند انها لوس میشوند وپررو میشوند بقول یکی از انها
میگفت نباید روی خو ش به کارگر نشان بدهی فکر
کن اینکار را هم کردی چقدر به احترام تو اضافه میشود .حکایت در این باره
متاسفانه انقدر زیاد است که فرصت دیگری می طلبد .
گذر تاریخ ودقت در
مبارزات توامان کارگران ودیگر اقشار جامع موید این نکنه است که طبقه کارگر
امروز دیگر ان پرولتاری سابق نیست که فقط با دیکتاتوری خود میتواند به خواسته
هایش برسد بلکه در تعامل وهمبستگی با خواسته های همه اقشار زحمتکش جامعه است که
میتواند بر خواسته هایش بیش از پیش پای بفشارد کارگر امروز هم ان اندازه به
خواسته های مادیش توجه دارد که به خواسته ازادی ودمکراسی اهمیت میدهد کارگز
امروز فقط با توان بازویش کار نمی کند مهندسان وتکنسین ها ومدیران جز وکل که در
عرصه های دیجیتالی کار هم هستند کارگر محسوب میشوند کارگران امروز فقط اقشار
بیسواد وکم سواد نیستند بلکه ما با طبقه ای سروکار داریم که روزبروز بر دانش
خود می افزاد.
استفاده ابزاری از
ادم ها
من مدتی با تولز (در انگلیسی به معنی ابزار )
سروکار داشته ام وان
کوتاه مدت که بیش از دوسال هم نبود با کلی ابزار اشنا
شدم گاری
وسیله ای
که بار جابجا میکند وتا انجا که جا داشته باشد بار
بارش میکنند انبردست
هم همه کاره
است وهم هیچ کاره کار صددرصد مشخصی ندارد کمی بی هویت
است هم میشود سر سیم را با ان قطع کرد هم میشود سر پیچ
را گرفت مهم این است که چه کسی وبه چه منظوری بخواهد
از ان استفاده کند گوش بفرمان خوبی است . پیچ گوشتی
بر خلاف اسمش
هیچ ربطی به گوشت ندارد
هم چارسو دارد هم دوسو گاهی از چپ براست می
چرخانندش گاهی از راست به چپ گاهی هم میشود سمبه وبا
چکش بر سرش میزنند سرکلیپ پلیر برای جابجایی
واشر وپین از ان استفاده میکنند اچار فرانسه
همه کار کن ؛هم برای ادم های معمولی کار برد دارد هم
برای کارهای تخصصی ؛ مثل نوکر یا همان خدامه خونه است
که.هم ظرف میشورد هم غذا درست میکند .هم توهین بارش
میکنند هم گاهی ؛گاهی؛ گاهی ازش تشکر میکنند .هم
نگهدارنده بچه است هم جارو میکند هم خرید میکند هم
...خلاصه اچار فرانسه است .متر با ان طول وعرض وبالا
وپائین وکوتاهی وبلندی اندازه میگیرند میتونه دست هر
کسی باشه تازگیها دیجیتالیش هم اومده
قیچی
ابزار نسبتا خشنی
است که چیزهای ظریف ولطیفی برش میدهد ودرست میکنه برای
بعضی کار ها ی برش دار خوب است بگی نگی ابزار حساس
وبدرخوری است ا.لبته برای قطع کردن بعضی از مطالب هم
استفاده میشود . چکش
این ابزار تاریخی
محصول کار وسختی است که برای کوبیدن وخرد کردن
استفاده میشود معمولا به ادم های کم عقل که از
قلدری انها استفاده میشود هم میگن چکشی
. بیل و دسته
بیل لطفا
راجع به این دوابزار خودتان بنویسید تا من کمی فکر کنم
ببینم اول بیل بوده یا دسته بیل
خلاصه ابزار انقدر زیاد شده که ادم نمی دونه
کدمشون ابزارند کدومشون ادم .
بقول یکی میگفت یا ادم ادمه یا ابزار. اینکه
بگوئیم یک نفر از ادمیت تنزل کرده وشده ابزار؛ هم
اهانت به ابزار است وهم اهانت به ادم ؛ مگه میشه یک
نفر ابزار دست دیگران شود واز خویش ودرون خویش بگذرد
وبه خاطر امیال دیگران به راهی برود که نه خود خواسته
ونه با باورهایش نزدیکی دارد .
البته این دوست ما همیشه
بین میشه و نه میشه تردید
دارد وهیچوقت جدی نگفته که ادم ابزار نمیشه
اینکه یه نفر بین بیل بودن ودسته بیل بودن یکی را
انتخاب کند یا بیاید وتقاضا نماید به جای پیچ گوشتی
بشود اچار فرانسه
یک نفر یا شوق وذوق کند که بتازگی ارتقای مقام
گرفته
وبه جای میخ بودن
شده چکش فرقی نکرده ؛ ابزار بودن همان است
چون ان نفر همچنان ابزار است و در دست دیگران
. شاید این ابزار ها فکر کنند که دارند کاری انجام
میدهند یا اینکه فکر کنند همه کاره اند وبدرد همه جا
میخورند . اری
بدرد میخورند البته نه برای همه ؛بلکه برای ان کسانی
که انها را ابزار کرده اند .کاریش نمی شه کرد فقط باید
گاه گاهی نگاهشان کرد ابزارهای جدید شیک تر از
ابزارهای قدیمی هستند .
چرا بعضی ها از سیاست
وسیاسی بودن می ترسند
طی مدتی که سایت بدلیل فنی ومالی نتوانست به
فعالیت خود ادامه دهد ومدتی متوقف بود عده ای اگاهانه ونااگاهانه گفتند که سایت
ستاره های اوز بدلیل سیاسی تعطیل شده است وچون مطالب سیاسی مینوشته به خاطر
همین بسته شده وپا را فراتر از این گذاشته بودند وعده ای که از روشنگری سایت
ستاره های اوز خوششان نمی اید گفتند که این سایت مثل بقیه سایت های اصلاح طلبان
از دور خارج شده این را با دلیل
میگویم واگر زمان ان برسد برایتان خواهم نوشت چرا چنین می کنند . من همیشه
علاقمند بوده وهستم که هر کس انتقاد روشن ودرستی دارد با اسم ونام بیاید ودر
همین سایت حرفش را بزند .البته عده ای هم نگران بودند که مبادا به خاطر نوشتن
مسایل سیاسی وهواخواهی از جنبش
سبز سایت تعطیل شده ونگران موقعیت سایت ومدیر ان بودند؛ به خاطر حسن نیت این
افراد از انها تشکر میکنم .ویاداوری میکنم مسیرسایت در باره رویدادهای سیاسی
کشور وخبرهای ان استفاده از منابع داخلی کشورچه اصولگرا چه اصلاح طلب وچه مستقل
برای پوشش خبری در زمینه سیاسی واجتماعی وفرهنگی
و.. بوده است که همچنان ادامه می یابد .
اما چرا بعضی از افراد از سیاست وسیاست ورزی می
ترسند به نظر من این
افراد مختلف هستند عده ای اطلاعات چندانی از سیاست وکار سیاسی ندارند
- عده ای کار سیاسی کرده اند وبا مشکلات ان اشنا هستند – عده ای سیاست
را اپوزسیونی قلمداد کرده وفکر میکنند هر کس مخالف حکومت
یا نهاد قدرت است سیاسی
هستند پس خودرا از خطر ورویا رویی دور میکنند وعده ای روشنگری را با سیاست عجین
دانسته ونمی خواهند دیگران از ساز وکار قدرت سر در بیاورند چون با منافع انان
به نوع وبه طرقی سازگار نمی اید . البته میتوان به افراد دیگری هم اشاره کرد
اما بطور کلی این گونه های افراد بجز مورد اول اگاهانه طرفدار پرهیز از کار
سیاسی هستند
پریکلس یونانی در یک مرثیه گفتهاست : «آدمی که
به کار سیاست نپردازد شایسته صفت شهروند بی آزار نیست بلکه باید او را شهر وندی
بی خاصیت بدانیم.»
براي اينكه بيشتر با
سياست واين نوع فعاليت اشنا شويم سعي ميكنم نظرات ويافته هاي خوىرا بطور خلاصه
اينجا بياورم
از لغت نامه دهخدا /
سیاست . [
سیا س َ ] (ع اِمص ) پاس داشتن ملک .(غیاث اللغات ) (آنندراج
). نگاه داشتن . (دهار). حفاظت . نگاهداری . حراست . حکم راندن بر رعیت . (غیاث
اللغات ) (آنندراج ). رعیت داری کردن . (منتهی الارب ). حکومت . ریاست .
داوری
. (ناظم الاطباء)
:
از چنین سیاست باشد که
جهانی
را ضبط توان کرد. (تاریخ بیهقی ).
چنانکه کرد همی
اقتضا سیاست ملک
سها
بجای قمربود چندگاه مشار.
در لغت) «خطمشی» یا «خط سیر و راهی که انسان پیشرو دارد»
(در انگلیسی:
politics) برنامه، شیوهٔ عمل، اصول و
قواعدی اساسی، اصول راهنما و..
در اصطلاح عام) روند و انجام تصمیم گیریها برای هر گونه گروه است؛ از قبیل حکومت ها وکشورها
ونهادهای سازمانی دانشگاهی ومراکز دینی و..
البته سیاست وکار سیاسی وجریانات سیاسی
وعلوم سیاسی هر چند در گذشته دور از یونان باستان تا کنون بوده است اما
شکل سازمانی وتدوین شده ان که با حضور افراد بیشتری انجام پذیر شده ومردم عادی
هم در ان دخل وتصرف دارند بیش از دوقرن نیست .قبلا سیاست مخصوص علما
حکما فلاسفه وپادشاهان بود
ومردم عادی نقشی در ان نداشتند وانها یا با جنگ ها یا در زد بندهای
قومی قبیله ای ؛ مالی و....اهرم
سیاست وسیاستمداری را بدست میگرفتند ومردم عادی بیشتر شاهد اعمال سیاست وانجام
ان بودند .اما در دوقرن اخیر
وبخصوص در صد سال گذشته به این سوی مردم با اگاهی بیشتر به روند کارهای سیاسی
واعمال ان اشنا شدند وعلاقمند گردیدند تا نه تنها در تعئین سرنوشت خود دخیل
شوند بلکه انرا وظیفه انسانی برای تحقق خواسته های خود پندارندوبدین سان عمل
سیاسی وفعالیت در روند ان از حیطه فقط سردمداران وپادشاهان خارج شد ومردم هم در
این روند شرکت نمودند در بسیاری از دانشگاههای جهان امروزه مسائل سیاسی وعلوم
سیاسی تدریس میشود وسالانه هزاران فارغ التحصیل با مدارج عالی در رشته های
مختلف سیاسی وارد جامعه میشوند
وقتی که گفته میشود کسی به سیاست علاقه دارد
مقصود آن است که او به مسایل جاری کشور مانند مسایل صادرات و واردات مسایل
مربوط به کار و کارگر روابط قوه مجریه با قوه مقننه فعالیتهای احزاب و
سازمانهای سیاسی و بسیاری دیگر از مسایل و فعالیتهای سیاسی – اقتصادی و
فرهنگی – اجتماعی توجه دارد. در این معنی سیاست فراتر از یک علم است و
سیاستمدار هم کسی است در این گونه مسایل شرکت فعال دارد و تصمیم گیری میکند
هر چند که ممکن است درک و شناخت چندان درستی از اصول و بنیادهای علم سیاست
نداشته باشد. و آنگهی در حالیکه علم سیاست آگاهی مشترک انسانها در همه جامعهها
است، سیاست کشورها با هم تفاوت دارد.
نوسیندگان یا متفکران تاریخ پیشین مانند
اررسطو، یلینک، هنری، سجویک، پل ژانت اصطلاح سیاست را بر علم سیاست ترجیح
دادهاند
متاسفانه مخیله تاریخی ما ایرانیان پر از ترس از
سیاست است سیاست را مخصوص ادمهای خاص دانسته اند وگذشته تاریخی ما را با این
ترس پر کرده اند که سیاست پدر ومادر ندارد برای اینکه ما نتوانیم در کارزار
سیاست وارد شویم صاحبان قدرت انرا چون غولی در برابر دیدگان مردم عامی نهاده
اند تا بتوانند همچنان خود یکه تاز باشند چون از این ترس فقط مردم عامی بوده
اند که متضرر شده اند وحاکمان با ترویج اینکه ورود به سیاست بازی خطرناکی است
مجال اندیشیدن هم از افراد عامی گرفته اند
واگر چند نفر ی هم به خاطر مردم و مصالح عمومی سیاست ورزیدند وبه کار
واعمال سیاسی روی اوردند انها را چنان به تازیانه ودشنام وتهدید گرفتند تا
دیگران جرات حضور نیابند از منصور حلاج که انالحق گفت وامیر کبیر که بر حوض خون
تیخ بر رگانش نهادند تا دیگر مبارزین راه ازادی همه انها سیاست را برای
حکومتیان نمی خواستند ومعتقد بودند باید مردم در قدرت سهیم شودند وهمین کار
سیاسی بوده تا اربابان وزراندوزان وظالمان به این ترفند رجوع کنند که سیاست کار
خطرناکی است وسیاسیون عاقبت روشنی ندارند در صورتیکه ان حاکم وارباب ده هم وقتی
با همه ابزار قدرت از حکومت ومنافع یک مشت چپاولگر حراست میکردند کاری سیاسی
میکردند .
کار سیاسی امری پیچیده نیست وقتی بخشدار یک شهر
یا شهر دار ورئیس شورای یک شهر از فعالیت ومناسبتهای حکومتی حرف میزند یا از
انجام واعمال کار فرهنگی در راستای اهداف دولت وحکومت میگوید فعالیت سیاسی
میکند وقتی یک روزنامه دولتی یا غیر دولتی از 22یهمن و12 فروردین می نویسد دارد
مطلبی سیاسی مینویسد وقتی از
نماینده مجلس شورای اسلامی حرف میزنیم وکارهای او ووعده های انرا بازگو میکنیم
وداریم راجع به نماینده شهرستان لارستان وخنج حرف میزنیم وارد بحث سیاسی شده
ایم
وقتی خبر های سیاسی ومملکتی وحکومتی
از رادیوهای خودی وغیر خودی میشنویم داریم به مطالب سیاسی گوش میدهیم
وقتی از وظایف حقوق بشری یک نهاد وسازمان مینوسند کاری سیاسی وفعالیتی سیاسی
است وبه همین روال اگر یک مخالف حکومت یا نهاد وجریان سازمانی ویا یک روزنامه
نگار اگر از ازادی اندیشه وحقوق کارگر وسندیکا وگرانی نان ومشکل مسکن هم
مینویسد چون نگاه انتقادی به کارپرداز وکارفرمای ان که دولت هست دارد کاری
سیاسی میکند
.سیاست در جهان امروز ان لولو خور خوره گذشته
نیست که فقط مختص افراد حکومتی بود. در جهان کنونی اکثر مردم با سیاست تا
اندازه ای اشنا هستند ودوست دارند بر اعمال ان نظارت داشته وحتی مشارکت داشته
باشند .ما باید این ترس تاریخی را از خود دور کنیم که کار سیاسی کار خطرناک
وبدی است در جهانی که انسانها میخواهند بیشتر در سرنوشت خود وجامعه اشان وکشور
وشهرشان دخالت داشته باشند تا از این طریق به پیشرفت ان کمک نمایند کار وفعالیت
سیاسی امری همگانی میشود امروزه فاصله بین کار اجتماعی وفرهنگی وسیاسی انقدر
نزدیک است که گاه تمایز بین انها دشوار می نماید
من یا شما وقتی از پدیده زشت ونابهنجار اعتیاد
وگسترش ان در جامعه نگران هستیم وقتی به علل وریشه ان می پردازیم نهایتا به
اعمال ومسیری میرسیم که دخالت نهادهای سیاسی ومافیای جهانی در ان می بینیم یعنی
وارد یک محاسبه اقتصادی میشویم که یکسر ان بوسیله اهرم های سیاسی در بسیاری از
کشورها هدایت میشود. می بینید همین مسئله اعتیاد که موضوعی اجتماعی است سر از
اقتصاد وسیاست در می اورد . در دنیای پر شتاب امروز مسائل ومشکلات
زندگی انسانها پیوندهای بسیار نزدیکی با هم دارند برای شناخت انها باید
اگاهانه به همه عرصه ها وارد شد وعرصه سیاسی هم یکی از همین راه ها برای اگاه
شدن واگاه نمودن است پس سیاست امری ترس اور نیست ترس از نااگاهی ما ست که همیشه
تاریخ سودجویان چپاولگر وزورگویان از
ان بهره برده اند
فرهاد ابراهیم پور
(محمودا) – دبی اول اوریل 2010
اهسته برو اهسته بیا تا گربه شاخت نزنه
یا نان را به نرخ روز خوردن ؛
یا هرکه خر شد ما هم پالانش میشویم
وبالاخره سیاست نه سیخ بسوزد نه کباب
همگی در یک مسیر وکم
وبیش به این مفهوم نزدیک هستند که
خودت درگیر کارهای سخت ومشکل
نکن بخصوص کارهایی که امکان دارد برای خودت یا برای موقعیت ومقام وشغلت
مشکل ایجاد کند این لب کلام ادم
ها وافرادی هست که همواره منتظرند تا دیگران گوشت دم توپ شوند واصلا دوست
ندارند وارد معرکه شوند انها یا کنار
گود هستند یا ان حوالی شمارا نهی میکنند که مبادا به کاری دست بزنید که برای
شما یا انها ضرر داشته باشد
اینگونه افراد در رفتار وکردار انچنان عمل میکنند تا دو چیز مهم را حفظ کنند یک
جان وهرانچه به سختی جان وروان بیانجامد ودوم مال وموقعیت است که به هیچ وجه
حاضر نیستند ذره ای خدشه بدان وارد شود .البته وصد البته انها در یک چیز با شما
هستند وبعضی مواقع از شما هم جلوتر وان در حرف زدن البته ان حرف هم همه جا نمی
زنند بلکه در شرایطی وضوابطی وپیش کس وکسانی که نه باز خواستی دارد ونه سندی
است بر ادعاهایشان ونه خطری برایشان داشته باشد وگرنه ما می بینیم که بسیاری از
ادم ها فقط به خاطر ابراز عقایدشان در زندانها هستند وبه خاطر همین حرف زدن هم
زندان ویا شکنجه ویا کشته شده اند پس اینگونه ادم ها در حرف زدن هم محتاط هستند
حرف دوپهلو زدن وطوری حرف زدن که
هر دو طرف خیلی راضی باشند از میراث پربار اینگونه ادمهاست ودر تاریخ هر
سرزمینی از این ادم ها یافت میشود ودر کشور ماهم اگر نه زیاد که کم نیستند
این مطلب را همین جا داشته باشید تا یک خاطره جالب برایتان تعریف کنم که بی
مورد هم نیست .سال 1368بود داشتم با اتوبوس میهن تور از تهران می امدم بندرعباس
اتوبوس های ایران هم کم وبیش میشناسید انموقع مثل حالا از اتوبوس های
شیک وتمیز سیر وسفر خبری نبود داخل اتوبوس هم تنقلات براه بود وهم کشیدن سیگار
مجاز بود واب یخ هم شاگرد اتوبوس هر چند ساعت یکبار میگرداند تا انها که تشنه
بودند لبی تر کنند میهن تور ما هم کولر نداشت
من که اعتراضی نداشتم وسط
های اتوبوس با یک سرباز وظیفه همسفر بودم اون جوان تهرانی بود ومحل خدمتش هم
بندرعباس پایگاه هوایی بود بالاخره ما باید 24ساعت تا بندر میرفتیم ونمی شد سر
صحبت توی این راه طولانی باز نکرد.
از خودش وخانواده اش پرسیدم از اینکه کجای تهرون میشینه وده ها سوال
دیگر هم پرسیدم جوان خوش رو وخوش تیپ ومهربانی بود طی صحبت فهمیدم چند سال است
کلاس کاراته میرود از هیکل وشمایلش هم پیدا بود ادم سالم و وورزشکاری باشد
صندلی بغل دست ما هم یک اقای درشت اندام دیگری نشسته بود بنظرم از اون
ادم هایی بود که میرفت بندر عباس جنس بخرد وببرد تهران بفروشد روز گار انطوری
بود به اصطلاح ان موقع ها چتر
باز بود از وجناتش پیدا بود ادم تر وفرزی باشد او هم وارد صحبت ما شد از کارها
وغیرت ومردانگی حرف زد از اینکه به خاطرخیلی ها تو درد سر افتاده واینکه حاضر
نیست تو عمرش حق کسی بخوره واز انطرف سرباز تهرانی هم از خودش وکارهاش
وجوانمردی هایی که کرده بود برامون گفت گفت که چند نفر را حریفم وفلان جا وفلان
کار را کردم من هم از اینکه چند سال
فوتبال بازی کردم وجبهه وجنگ رفتم ویکسری چیزهای دیگه گفتم
وسخت مشغول صحبت بودیم که یک دفعه خانمی که پشت سر ما نشسته بود گفت اقا
یک خرده یواشتر صحبت کنید اقامون خوابه
ما هم یک نگاهش کردیم وبعد از مدتی ساکت شدیم. سرباز یواش یواش خوابش
بردو بغل دستی هم چرت میزد من هم پا شدم رفتم تو رکاب در جلو ایستادم یک سیگار
چاق کردم شاگرد داشت چرت میزد
من برگشتم سر جام ویک کمی چرت زدم
دوباره بیدار شدم گرسنه شده بودم ساعت از 8شب هم گذشته بود اما هنوز
اتوبوس برای خوردن شام جایی نایستاده بود رفتم واز راننده پرسیدم ببخشید اقا
کجا برای غذا می ایستی گفت صبر داشته باش یک خرده دیگه میرسیم یک خرده دیگه شد
دوساعت ساعت 10شب بود که جلوی یک غذا خوری نزدیک یک شهر کوچکی ایستاد از اون
رستورانهایی بود که فقط باب میل راننده های اتوبوس است وانگار قرار دارند فقط
انجا بایستاند مسافر هم که هیچوقت حق اعتراض ندارد باید هرجا که راننده ایستاد
انجا غذا بخورد حالا خوشت بیاید یا نیاید غذاش خوب باشد یا نباشد. واقعا
رستوران پرتی بود پیاده که که شدم دیدم رستوران نزدیک شهر انار یزد است کوفته
وخسته وگرسنه پیاده شدیم هوا خوب
بود با رفیق سفرمان سرباز گرامی پیاده شدیم سری به دستشویی انچنانی زدیم وامدیم
نشستیم دیدیم هرکس باید برود خودش سفارش غذا بدهد من وسرباز هم رفتیم از انجا
که من اطمینانی به غذاهای خورشی بین راهی ندارم بیشتر مواقع یا مرغ سفارش میدهم
یا کباب ومن سرباز با هم جوجه
کباب سفارش دادیم دو تا ژتون که
روی ان نوشته بود جوجه بما دادند وگفت برو انجا بگیر از اوردن غذا سر میز خبری
نبود نه سرویسی در کار بود ونه سالاد ومخلفاتی
نوشابه بود وکباب وبرنج همین . نشستیم برای خوردن دیدم رفیقم یک کم
خورد وکنار زد من هنوز متوجه
نشده بودم یک مقدار دیگر که خوردم دیدم بوی بدی میدهد از نزدیک بو کردم دیدم
افتضاح است غذا مانده وفاسد به
میز بغلی گفتم انها هم گفتند که غذای ما هم خوب نیست
خانم بغل دستی که با پدرش بود هم ناراضی بود با سرباز گرامی تصمیم
گرفتیم که برویم واینرا به مسئول رستوران بگوئیم
اون اقایی که تو اتوبوس هم بغل دست ما نشسته بود داشت چلو خورش قیمه
میخورد به اون گفتیم گفت برنجش بده اما خورشش بدک نیست من کاری به دیگران
نداشتم با سرباز رفتم به مسئولش گفتم که اقا ببخشید این غذا بو میده وخیلی
یواشکی هم گفتم اون اقا به جای اینکه به حرف ما توجه کنه
گفت حرف زیادی نزن غذای ما بو نمی ده خودت بو میدی من دوباره گفتم لطفا
این غذا را عوض کنید وگرنه شکایت میکنم گفت برو هر غلطی که میخواهی بکن چند نفر
دیگر هم به جمع ما اضافه شدند در همین بین دعوا بالا گرفت دیدم اون اقا دستشو
بلند کرد که منو بزنه من هلش دادم افتاد تا اومدم به خودم بجنبم دیدم ده نفری
دور وبرمو گرفته اند وهر کسی از هر طرفی که دستش میرسه داره میزنه یکی دونفری
رو زدم زور م که به انهمه ادم نمی رسید خودمو رسانم به بیرون از محوطه؛ بیرون
که امدم چند نفر از مسافرها از جمله ان خانمی که پشت سرما نشسته بود به دفاع از
من واعتراضی که کره بودم بر امد وتا توانست به مسئول غذاخوری وراننده اتوبوس
ناسزا گفت ؛ داشت میگفت که غذای این رستوران بدرد نمی خوره واین راننده بی همه
کس مارا مجبور کرده اینجا بایستیم حرف
این زن بین انهمه مرد واقعا بدلم نشست وگله مند بود که چرا یک
مرد به دفاع از من بلند نشده ومگه همه ناراضی نبودند مردانگیتون کجا
رفته انشب من یاد گرفتم فقط به
اسم وجنس ادم ها کاری نداشته باشم زنهایی هستند که خیلی مردانه تر عمل میکنند
چند.نکته
ای که از ان شب همیشه بیاد دارم این بود.. ان سرباز وقتی که دیده بود کار به
کتک کاری کشیده در رفته بود وقتی داخل اتوبوس کنار هم نشستیم دیدم ان جوان رشید
وخوب سرش را انداخته پائین گفتم
چه شده با ناراحتی وشرمساری گفت ببخشید من تو عمرم دعوا نکردم وان چیزهایی که
تو اتوبوس قبلا برات گفتم خالی بندی بود واقعا امشب ترسیدم واز خودم خجالت
کشیدم کمی با هم حرف زدیم گفتم اشکال نداره ولی یادت باشه تو زندگی همیشه خودت
باشی واز حق دفاع کن چون زمانی میرسه که خودت تنها مجبور هستی از خودت دفاع کنی
ان مرد درشت اندام در زمان دعوا ناپدید شد ان زن میگفت تا دعوا تمام
نشده بود حتی نیامد بپرسد چی شده .شاید این حداقل انتظار من از ادم هایی بود که
ادعا داشتند وچند ساعتی با من همسفر بودند .هر چند بعداز ان دعوا وحرکت اتوبوس
بسمت بندر من موقعیت ویزه ای پیدا کرده بودم وهر کس چاق سلامتی میکرد
یکی گز تعارف میکرد یکی تخمه وشیرینی
حتی راننده اتوبوس برای اینکه بیشتر ضایع نشه مرتب چایی برام می ریخت
میگفت بیا صندلی جلو بنشین
طی سالهایی که از عمرم میگذرد این را بخصوص بعد از سالهایی که در جبهه بودم
برای خودم حل کردم که مرگ خیلی اسان میتواند بسراغ ادم بیاید ما اگر هم بدلیل
بیماریهاو سوانح وحوادث وبلایای طبیعی چون زلزله و....نمیریم بالاخره این عمر
حد واندازه ای دارد ویک روز خواهیم رفت شاید هم یک شب
پس ماندگار نیستیم
مطمئنا این سوال را خیلی ها از خود کرده اند وشما هم از خودتان سوال
کنید که من در این جهان برای چه زیستم وبرای چه زندگی کردم ایا برای خودم زندگی
کردم یا برای دیگران یا برای خودم ودیگران
انوقت است که سوال دیگری می اید وان اینکه تو برای خودت چگونه زندگی
کردی وبرای دیگران چطور
ایا من برای این زندگی کردم که خواستم فقط این جان را نجات دهم یا خواستم به
جان وزندگی ام معنا دهم . ملیاردها انسان مرده اند بی انکه نشانی از انها در
این جهان بیابیم وباز هم خواهند مرد .من تا کنون نتوانسته ام خودم را قانع کنم
که میشود بی توجه به پیرامون وجهانی که مارا فراگرفته زندگی کرد نمی توانسته ام
رنج وهرمان را ببینم وسکوت کنم نتوانسته ام بر گرده دیگران بنشینم وبرای بالا
رفتن ظلم وستم روا دارم ایا ما
محق هستیم در برابر ظلم وستم وفشاری که به دیگران وارد میشود ساکت بمانیم ایا
بعنوان انسان مجازیم بدون کمک کردن به
دیگران فقط به فکر خودمان باشیم این
خودمان گاه فقط خود من نیست بلکه فراتر هم میرود این خود میتواند فرزند من مادر
من خواهر من وبرادر وپدر من وفامیل وطایفه من و دوست من همشهری من هموطن من ...
باشد ایا ما در کدام خودیت احساس انسانی تری داریم
.در جوانی حکایتی از فرزانه شنیدم که داشت راجع به مرگ بابی ساندز شاعر
پراوزه ومبارز ایرلندی میگفت
بابی ساندز بیش از 60روز در زمان خانم مارگارت تاچر نخست وزیر انگلیس اعتصاب
غذا کرد ومرد مرگ این مبارز ایرلندی هیچگاه از خاطره مردم ایرلند ومردم جهان
محو نخواهد شد همچون مبارزه اسپارتاکوس. ان فرزانه که اکنون در بین ما نیست در
گرامی داشت ان مبارز ایرلندی میگفت فقط این حکومت ها وجلادان تاریخ نیستند که
سد راه پیشرفت وتعالی انسانها هستند بلکه انسانهایی که ترس از جان ومال ومقام
هم دارند چون سد محکمی در برابر این پیشرفت انسانی هستند ودر پابرجایی استبداد
و زور وظلم کم از حاکمان نیستند. او حکایت جالبی ازیونان باستان و پیرون می
اورد او میگوید عده زیادی از مسافران
در کشتی بزرگی نشسته بودند که کشتی با طوفان سهمگینی مواجه میشود
همه در تلاش هستند که کشتی را از این گرداب نجات دهند ودست به دعا برده
اند تا به ساحل نجات برسند اما در همین زمان یک خوک در گوشه ای از کشتی بی خیال
از انچه میگذرد دارد نواله های خودرا لیس میزند ان فرزانه میگفت بعضی از ادم ها
در این جهان اینگونه اند خوک پیرون هستند انها فکر نمیکنند که از تلاش دسته
جمعی انسانهاست که راه بهروزی هموار میشود انها مثل خوک پیرون فکر میکنند باید
بی خیال انچه میگذرد بود انها میگویند بما چه که فلانی ندارد که فلان کس رنج
میکشد که فلان کس در زندان وبدبختی بسر میبرد برای پیروان خط فکری پیرون چیزی
جالبتر از این نخواهد بود که بی نگرانی وفکر از کنار انهمه مصائب انسانی گذشت
براستی انسان باید تا این درجه تنزل کند یعنی خوک پیرون باشد
وبا یک خاطره از سالهای جنگ به این مطلب خاتمه میدهم
.سال 1361بود ساعت 10شب به ما که در گروهان دومامور بودیم وجز دسته خمپاره
بودیم خبر دادند دو نفر از بچه های گروهان یک تیر خورده اندو انها شدیدا احتیاج
به خون دارند مشکل فقط خون دادن نبود چون انموقع همه حاضر بودند خون بدهند بلکه
مشکل وخطر انجایی بود که ما باید به سمتی حرکت میکردیم که فوق العاده خطرناک
بود بین گروهان ما وبهداری یک مسیر بسیار خطرناک بود که در تیرس دشمن قرار داشت
از بین سی نفری که انجا بودیم فقط
چهار نفر داوطلب پیدا شد من هم جز یکی از انها بودم تا رسیدیم 20دقیقه طول کشید
مسیر رفتن بدون مشکل گذشت ورفتیم وخون دادیم اما موقع برگشت با چندین گلوله توپ
وخمپاره بدرقه امان کردند ونزدیک بود تلف شویم . شاید این خون دادن ما باعث شده
بود جان این دو نفر نجات پیدا کند شاید انها جانشان را مدیون ما باشند اما من
انموقع به هیچ کدام از اینها فکر نمیکردم بلکه به این فکر میکردم که امکان داشت
من جای انها باشم وانتظار من چه بود .//
فرهاد ابراهیم پور (محمودا) دبی 9.3.2010
جنبش سبز
دوی صدمتر نیست ؛ دوی ماراتن است
چندی پیش
مطلبی در باره سازش واصلاح طلبی نوشته بودم که فرصت نشر ان پیش نیامد وخبرهای
لارستان وموضوع شهرستان شدن گراش انقدر در بین همشهریان وبینندگان مهم بود که
این مطلب فرصت نشر در سایت پیدا نکرد. اما حالا وبعد از 22بهمن فرصتی است تا هم
بینندگان این مطلب را بخوانند وهم انچه پشت سرگذاشته شده بهتر ببینیم.
22بهمن امسال روزی مثل روز22بهمن سالهای گذشته نبود فرق داشت خیلی هم فرق داشت در هیچ 22بهمنی که از انقلاب گذشت تا سال 88 هیچوقت شاهد این همه نیروی نظامی وانتظامی ولباس شخصی در بین مردم نبودیم . تعداد این نیروها انقدر زیاد بود که در صفوف نز دیک به هم مثل رزه نظامی میمانست . بلندگوهای نصب شده در سالهای قبل هیچ گاه به تعداد بلندگوهای نصب شده در خیابان انقلاب وازادی نبود. مردمی که امده بودند ودر تظاهرات شرکت کرده بودند هیچ گاه دو جناح را در یک خیابان ندیده بودند در هیچ 22بهمنی گاز اشک اور وباتوم ورنگ سرخ وشعار مرگ بر روسیه کنار مرگ بر امریکا نبود. هر چند بعضی ها بگویند که فرق نداشت اما انها که بوده اند میدانند که خیلی هم فرق داشت . عده ای فکر میکردند که در 22بهمن امسال اتفاق بسیار بزرگی خواهد افتاد اتفاقی مثل سال 57 وهمه چیز تغئیر خواهد کرد وعده ای دیگر فکر کرده ومیکنند 22بهمن امسال پایان اصلاح طلبی وجنبش سبز است وامیدوار بودند که به تعبیر خودشان فتنه ونفاق در روز 22بهمن از بین خواهند رفت ودیگر جرات نفس کشیدن پیدا نخواهند کرد. عده ای بر این تصور بودند که 22بهمن فرصت استفاده از فضای ومجالی برای انقلاب است واز مدتها در خارج از کشور بر شیپور خود دمیدند که فجر نزدیک است وسازشکاران به جایی نخواهند رسید وحامی شما ورهبرشما مائیم که در خارج نشسته ایم . ایا شما هم مثل انها فکر میکردید یااینکه واقعیات جامعه خودرا خوب میشناسید. امروز ها از همه چیز مهم تر درک واقعیات است تا نه دروغ گویان وستمگران شما را بفریبند نه فرصت طلبان وبی مایگان عرصه جولان پیدا کنند .واقعیت این است که 22بهمن امسال در شرایط بسیار ویژه واستثنایی برگزار شد. برای اولین بار دو نیرو که یکی تمام قدرت را در اختیار داشت ویکی که جز زبان وجان چیز دیگری نداشت روبروی هم قرار گرفتند. یکی در حاکمیت بود سلاح داشت؛ باتوم وگاز اشک اورداشت ومسلح بود ونیروی انتظامی وگارد ویزه وبلندگو وتبلیغات رادیو وتلویزیون وچندین شبکه استانی وروزنامه ومساجد ومعابر و... در اختیار داشت وبا بودجه مالی وتبلیغاتی قوی به میدان امده بود و در طرف دیگر روزنا مه هایشان بسته شده بود نه رادیو ونه تلویزیونی داشتند و نه خبرگزاری و امکانات وسیع مالی داشتند ونه میتوانستند به تبیلغ فراگیر وازاد دست بزنند. در صورتیکه همراهان ومدافعان جناح حاکمیت در همه سازمانها ودوایر دولتی وخصوصی وصدها نهاد وابسته به انها ازاد بودند؛ برای حمل واوردن انها به صحنه تظاهرات 22بهمن صدها اتوبوس وده ها وسیله نقلیه داشتند . اما این طرف که اصلاح طلبان وهواداران جنبش سبز بودند یاران وروزنامه نگاران انها دربند نویسندگانش زندانی رهبرانش تحت فشار در زندان و مدافعانش در بیرون تحت تعقیب وفشاردر کوچه وخیابان بودند . این گوشه ای از واقعیت صف ارایی روز 22بهمن امسال بود . از چندین روز قبل از 22بهمن حاکمیت دست به دستگیری وسیع مدافعان وفعالان جنبش سبز زد از روزنامه نگار گرفته تا نویسنده وهنرمند وفعال حقوق بشر ده ها نفر دستگیر شدند وبه زندان افتادند جو فشار وارعاب مدام توسط فرماندهان نظامی وغیر نظامی درمصاحبه ها وسخنرانی ها دامن زده شد وتهدیدها دو جندان گردید اما با همه اینها انها که خواهان اصلاح جامعه بودند وبه جنبش سبز امید بسته اند به خیابانها امدند وتحت شدید ترین فشارها باز هم در 22بهمن نشان خودرا بر پیشانی بلند 22بهمن زدند تا با یاداوری ارزوهای دیرینه انقلاب 57 وگرامی داشت یاد وخاطره وجانفشانی های مردم کشورمان در این روز تاریخی پیمانی دگر با اهداف جنبش اصلاح طلبانه مردم ببندند وبگویند که جنبش سبز واصلاح طلبی مردم ایران حتی در سخت ترین شرایط مهر ونشان خودرا بر رویدادهای مهم کشوروتارخ سرزمینمان خواهد زد واز بین رفتنی نیست چرا که این جنبش ریشه در خواسته های بحق مردمی دارد وتا انسانی ومردمی است نفس خواهد کشید / .24بهمن 88
سازش واصلاح طلبی
ایا سازش در جنبش اصلاحی امری مذموم ونادرست است ؟
ایا رهبران جنبش سبز در حال سازش هستند ؟
فکر میکنم این دو سوال که بنوعی همدیگر را در مطلب سازش
تکمیل میکنند سوال بسیاری ازشکاکان و علاقمندان وپیگیران جنبش سبز ونیروهای
مترقی جامعه ما باشد بعد از بیانیه 17اقای موسوی که بعد از جو پر التهاب
عاشورای امسال صادر شد به یکباره سرو صدا از جناح های مختلف بلند شد که بیانیه
اقای موسوی اغاز سازش نیروهای اصلاح طلب با دولت کودتایی اقای احمدی نزاد است
بخصوص در یکی از بندها که نشان واضحی داشت که بیانیه به سمتی پیش رفته که برای
اولین بار نکته قابل تاکیدی بر رد دولت اقای احمدی نزاد در ان دیده نمی شود واز
قوه قضائیه ومجلس خواسته شده بود که این دو نهاد موظف هستند نسبت به عملکرد
دولت حساس باشند عده زیادی از کسانی که همواره معقد به راه اصلاح طلبی برای حل
مشکلات سیاسی جامعه نبوده ونیستند فغان براوردند که چه نشسته اید که اینها هم
تو زرد از اب درامدند وخائن به ملت ومردم وجنبش هستند افرادی که بیشتر انها در
خارج از کشور بوده وهستند ودستی دور بر اتش دارند اما برای اثبات نظریه همیشگی
خودشان که این حکومت به هیچ وجه اصلاح پذیر نیست وتنها راه سرنگونی جمهوری
اسلامی است دوباره طبل ها را به صدا دراوردند که حرف همان است که ما می گفتیم
وراه همان است که ما می گوئیم
جریانات راست هم به موازات انها برای نا امید کردن طرفدران وپیروان جنبش سبز در
مطبوعات خودی .رسانه های دولتی
همان اب را به همان اسیابی ریختند تا نا کارامدی جنبش ورهبران جنبش سبز را یاد
اور شوند تا شاید دمی از حضور رو به گسترش جنبش سبز بکاهند .
جدا از تحلیل های متفاوتی که پیرامون بیانیه 17اقای میرحسین
موسوی شد ودر ان مخالفان وموافقان به تفسیر وتحلیل پرداختند همگان اذعان دارند
که بیانیه اقای موسوی توانست جو پرالتهابی که میرفت به اشوبی گسترده تر
بیانجامد که خواست نیروهای راست افراطی بود جلوگیری کند وبقول معروف توپ را به
زمین حریف انداخت تا جنبش کمتر هزینه بپردازد تا بر جو افراطگری که میتوانست
دامن جنبش را بگیرد غلبه کند زد خوردهای قبل از عاشور وتنش های انزمان حتی در
درون نیروهای جنبش سبز این انگیزه مقابل به مثل را تا اندازه ای دامن زده بود
جوی که نه تنها موافق مسیر جنبش اصلاح طلبی نبوده ونیست بلکه بارها وبارها
رهبران جنبش سبز هم در بیانیه های خود مرتبا از ان دوری کرده اند وانرا به
عنوان افت جنبش سبز مردم ایران
قلمداد کرده اند وقتی مهمترین ویزگی جنبش سبز مبارزه مسالمت جویانه وپرهیز از
خشونت است نمی توان در باره ترفندهای جناح مقابل برای سوق دادن جنبش به سمت
حرکتهای خشن وافراطی هشیار وحساس نبود شاید طرفداران تندروی وافراطیگری وکسانی
که فکر میکنند یک شبه با انقلاب همه چیز در جامعه ما حل میشود مخالف این بیانیه
اقای موسوی باشند وانرا اغاز سازش بنامند اما نزد اصلاح طلبان این کار اقای
موسوی ترمز به موقع برای منحرف نشدن ماشین جنبش سبز است تا از جاده مسالمت
جویانه واصلاحی خویش خارج نشود .
چند روز بعد از بیانیه 17 اقای موسوی نیروهای اقتدار گر
حکومتی وعناصر نزدیک به دولت در یافتند که انچه اقای موسوی در بیانیه بر ان
تاکید کرده اند همان است که قبلا هم گفته اند اما با تشخیص زمان بیانیه به گونه
ای اماده وتنظیم شد تا جو پرالتهاب فروکش کند طرفداران دولت احمدی نزاد بعد از
چند روز به همان روال سابق برگشتند وانرا ادامه توطئه از سوی سران فتنه ارزیابی
کردند اما اینبار یک اتفاق مهم افتاده بود وانهم توجه جدی بعضی از عناصر تاثیر
گذار جناح اصولگرا همچون اقای محسن رضایی واقای لاریجانی به اهمیت بیانیه اقای
موسوی بود
سیاست ورزی وداشتن اندیشه سیاسی بخصوص برای رهبران سیاسی از
اهمیت بالایی برخوردار است که نمی توان انرا با پوپولیسم سیاسی وانارشی همسان
دانست شناخت مختصات جنبش جنس ونوع
هواردان ان ارزیابی در تحمل وتوان
جنبش در مراحلی که می باید پشت سر بگذارد از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است
که هرگونه اشتباهی در ان میتواند فاجعه بار باشد خوشبختانه اقای موسوی اقای
خاتمی واقای کروبی که مشخصا بعنوان رهبران جنبش سبز نزد موافقان ومخالفان از
انها یاد میشود تاکنون با کمترین اشتباه توانسته اند همیار وهمراه جنبش سبز
باشند وهرکدام از انها تاثیرات خودرا بر جنبش با درجات متفاوتی به جای گذاشته
اند جدا از این سه تن ما با بسیاری از افراد تاثیر گذار دیگری در رده های مختلف
سازمانهای سیاسی همچون سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی جبهه مشارکت اسلامی
طرفداران نهضت ازادی عناصری از جبهه ملی دفتر تحکیم وحدت که بیانگر
ارزوها وفعالیت جنبش دانشجویی کشور است همراه با بسیاری از اندیشمندان
نویسندگان هنرمندان و روزنامه
نگاران اصلاح طلب ومستقل ودگر اندیش و..
روبرو هستیم که نقش بسزایی در پیشبرد وهمراهی وهمیاری جنبش سبز دارند هموطنان
بخصوص انهایی که در ایران هستند روزانه با این افراد وخواسته های انها اشنا می
شوند وبه همین دلیل واضح وروشن است که روز بروز جنبش سبز گسترده تر وپایدارتر
می نماید واقشار مختلفی از جامعه را به سمت خود کشانده است .اینکه کسی فکر کند
جنبش یک ترن مسافربری بدون توقف است که با سرعت زیاد پیش می رود وزود به مقصد
میرسد سخت در اشتباه است جنبش سبز
ایران که خصلتی مسالمت جویانه واصلاحی دارد محصول فقط چند ماه گذشته نیست فراز
وفرود داشته است محصول همه سالهای تلاش
انسانها و نیروهایی است که سخت به ازادی وعدالت وپیشرفت سرزمینشان اعتقاد داشته
ودارند محصول اندیشه وراه کسانی است که در 22بهمن 57
برای ان بپا خاسته بودند ومیخواهند ان ارمانها که به بیراهه کشیده شده
است مجددا زنده شود جنبش سبز ادامه دهنده تجربه ما از سالهایی است که انقلابی
گری وزود رسیدن را پشت سر نهاده ومیخواهد با کمترین هزینه به مقصد برسد نمی
خواهد از درون خورده شود میخواهد در مسیری که می پیماید از همه بهره گیرد
میخواهد در راه رسیدن به مقصد فقط به حذف نیاندیشد که مدارا را پیشه خود سازد
وکسی که از مدارا میگوید نمی تواند فقط بر یک تاربزند بر یک راه برود وفقط ساز
خودش را بزند مدارا یعنی تحمل دیگری یعنی کنار امدن با کسی که فقط منافع وحیات
مرا تضمین نمی کند بلکه به بقای او هم منجر میشود تا انزمان که منافع او با
منافع همگان در ستیز نباشد میشود ومی بایدبا او
در گفتگو ومبادله ومباحثه بود
پس سازش وگفتگو همیشه به خیانت منجر نمی شود مهم این است که
این گفتگو ومصالحه وسازش به چه منظوری صورت می گیرد برای نجات است یا برای به
باد دادن. برای حفظ وتحکیم نیروهاست یا
برای فروختن انها به جناح مقابل . ایا برای تجدید قوا است یا برای سفره پهن
کردن برای دشمنان . مجددا تاکید میکنم که نه تنها در جنبش اصلاحی که محور
فعالیتها بر روش های مسالمت جویانه وپرهیز از خشونت وبالا نبردن هزینه است بلکه
در جنبش های انقلابی هم در مراحلی دو گام به پیش یک گام به پس مهم بوده است .
واما اینکه بعضی ها امروز وبخصوص طی چند روز گذشته بعد از
سخنان اقای کروبی در باره تائید ریاست جمهوری اقای احمدی نژاد دوباره بحث سازش
را پیش کشیده اند غافل از چند نکته اساسی هستند 1- جنبش اصلاح طلبی که با ریاست
جمهوری اقای محمد خاتمی در سال 76 شروع شد تا کنون فراز ونشیب زیادی داشته است
این جنبش از نظر ماهیتی به حیث نظری تغئیر چندانی نکرده است هرچند با تجربه تر
عقلانی تر وگسترده تر شده است 2- اکنون این جنبش با تجربه بیشتر وبا گستردگی که
پیدا کرده است فقط با تکیه بر نیروهای داخلی وجناحی درون حاکمیت چانه زنی نمی
کند چون نیروهای بیرونی وجنبش سبز طی چند ماه گذشته انقدر توانمند شده اند که
نقش بسیار مهمی در تحولات کشور داشته باشند تا جایی که اگر رهبران جنبش هم
نخواهند به مبارزه وهمراهی جنبش ادامه دهند این جنبش اصلاح طلبی میتواند به راه
رشد خود ادامه دهد هر چند با تاخیر بیشتری همراه باشد
3- رهبری جنبش سبز در ایران برای اولین بار است که از حالت متمرکز حزبی
ایدئولوژیکی خارج شده است وطیف متنوعی از جناح ها وسازمانها واحزاب با کنش بر
یکدیگر تاثیر پذیر شده اند. اقای موسوی اقای خاتمی اقای کروبی جدا از اقای
صانعی وبیات زنجانی حرکت نمی کنند اقای رفسنجانی با در نظر گرفتن توازن
نیروهاست که وارد مباحث سیاسی روز میشود. اقای لاریجانی بی اطلاع از توان جنبش
سبز نیست اقای رضایی اگر مثل اقای موسوی وکروبی عمل نمی کند ونیست در مجادلات
وزنه مهمی میان نیروهای سیاسی ومناسبات انهاست. دفتر تحکیم وحدت حزب مشارکت
وسازمان مجاهدین انقلاب اسلامی مجمع روحانیون مبارز ؛فراکسیون اقلیت مجلس
وده ها وصدها روشنفکر ونویسنده
وروزنامه نگاراصلاح طلب و مستقل و دگر اندیش وفعالین جامعه مدنی در جنبش زنان
ودیگر نهاد های اجتماعی از کنش وواکنش جناح های سیاسی بر یکدیگر کاملا اگاهند
ومیدانند که سمت وسوی اصلی مبارزه مردم اصلاح طلبانه ومسالمت جویانه است
وخوشبختانه تاکنون به این نتیجه نرسیده اند که رهبران انها در حال سازش با
نیروهای سرکوبگر هستند ومیخواهند مردم را تنها بگذارند
فرهاد ابراهیم پور (محمودا) – دبی/ 7بهمن 88
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ایاما به نقاط دیدنی دبی رفته
ایم ؟
در دبی چندین محل ومراکز زیبا ودیدنی وجود دارد که ما یا از انها با خبریم
یا اگر هم میدانیم به دیدن انها نرفته ایم زمانی که برای اولین بار
امدم دبی حدود 25سال پیش دبی چندین مراکز داشت که یکی از انها برج
تجاری دبی بود که دیدنی بود وبعنوان بلندترین ساختمان دبی از ان یاد میشد
میگفتند انقدر مهم است که سفارت امریکا هم در بالای ان است معروف به
ساختمان سی وسه طبقه شده بود برجی هم در میدان جمال عبدالناصر بود
در مرکز شهر دبی ودر دیره قرار داشت وهتل گلداری که بعدها شد حیاط
ریجنسی که میگفتند بالای ان مجموعه ای دارد که میچرخد وزمین پاتیناز ( اسکی
روی یخ ) دارد . فلکه ساعت هم برای خودش ارج وقربی داشت وخیلی ها
میرفتند زیر ان می ایستادند وعکس میگرفتند راستی شما که سالها در دبی
وامارات هستید همین چند قلم که مال بیست سی سال پیش است دیده اید یا اینکه
مثل من هنوز وقت نکردید ونرفته اید وهمچنان وقت ندارید . من فکر میکنم اکثر
ادم ها احتیاج به ترغیب تشویق وگاهی اجبار دارند تا به جایی بروند بخصوص
ادم هایی که سالهای درازی است در انجا ساکن هستند شاید خیلی از شیرازیها
باغ ارم وحافظیه وسعدی وجاهای دیدنی شهرشان را نرفته باشند اما بسیاری از
افراد غیر شیرازی که به قصد تفریح وگردش راهی شیرار شدند به ان نقاط دیدنی
رفته اند خیلی از ایرانیهایی که با تور مسافرتی به دبی می ایند بیشتر از من
وشمایی که ساکن دبی هستیم به جاهای دیدنی اینجا رفته ومیروند ایا انها پول
بیشتری دارند یا علاقمندی اشان بیشتر است من فکر میکنم هیچ کدام انها چون
با تور امده اند ودر برنامه تور ها هم نقاط دیدنی قید شده است به انجا رفته
اند البته تعداد اندکی هم هستند که نقاط دیدنی هر شهر وکشوری برایشان مهم
است ودوست دارند انجا را ببینند یادم می اید سال 1994بود که به اتفاق
چند تن از دوستان که انموقع در دبی زندگی میکردیم رفتیم العین دو
ساعتی طول کشید انجا بودیم که یکی از دوستان گفتند که اینجا یک باغ وحش
بزرگ در یک پارکی وجود دارد که دیدنی است برای ادم هایی مثل ما که
باغ وحشی بیش از دبی ندیده بودیم واقعا بزرگ ودیدنی بود فردای انروز
یکی از فامیل وجماعت خودمان که مواطن هستند وسالهاست که در امارات ودبی
زندگی میکنند از من پرسید که دیروز کجا بودی ؟ من هم گفتم رفتم العین واز
پارک وباغ وحش برایش گفتم .دیدم خیلی تعجب میکند در حین صحبت از من پرسید
که العین از دبی بزرگتر است یانه ؟ من شوکه شدم گفتم منظورت چیست گفت
که ما تا حالا العین نرفته ایم واین باغ وحشی هم که میگوئید ندیده ایم
انموقع برای این فرد وخانواده اش افسوس خوردم که چندین سال است که با
خانواده در دبی زندگی میکنند موطن هم هستند اما تا حالا العین را ندیده اند
. حالا که نزدیک به بیست سال از ان موقع میگذرد برای خودم
وامثال خودم باید افسوس بخورم که ده ها وصدها جای دیدنی در دبی وامارات
وجود دارد که متاسفانه ندیده ایم فکر میکنم تعداد زیادی از شما
همشهریان وبینندگان سایت با من هم درد وهمصدا باشید که کوتاهی کرده ایم
وباید جبران کنیم جاهایی مثل مراکز بازی بچه ها - مراکز خرید ومهم - برج
های دبی - برج عرب -برج خلیفه -برج دیره -هتل اتلانتیس - موزه دبی
-اب گرم العین - پارک ابی - صفاری شن وماسه - پارک های دیدنی وجدید
و... شاید شما بگوئید که انجا ها پول زیادی میخواهد وما توان انرا
نداریم . یک لحظه فکر کنید شما با تور امدید واین پولی است که بابت
بلیط هواپیما کرایه هتل وویزا وغذا و..میدهید انوقت برایتان راحتر
است که نه هر روز حداقل سالی یک یا دوجا دیدنی وتفریحی بروید واین شدنی است
تازه اول سال 2010است وتا اخر سال کلی وقت دارید البته نه برای فکر کردن
بلکه برای رفتن به جاهای دیدنی
/ فرهاد ابراهیم پور دبی ژانویه 2010 .
ایا حق انتقاد داریم ؟
بعنوان یک شهروند ایا حق داریم نسبت به مسائل شهرمان
واتفاقات وحوادثی که در ان انجام میشود انتقاد کنیم یا به ارائه راه حل بپردازیم؟
.متاسفانه در نگاه بعضی از افراد شهر ودیارمان ما همشهریان فقط موظف هستیم چه چه
وبه به بگوئیم ونباید انتقاد کنیم تا خدای
نکرده به قبای کسی برنخورد؛ حتی اگر این انتقاد وبحث بر سر مسائل مهم وحیاتی شهر
باشد. ایا من بعنوان یک اوزی یا یک ایرانی باید مطیع وسر بریده آستان افرادی باشم
که هر کاری میخواهند درشهر انجام دهند یا اینکه بعنوان یک شهروند که در انجا زندگی
میکنم یا زادگاهم انجاست حق دارم نسبت به تحولات انجا برخوردی منطقی داشته باشم ؟.
بعضی از کسانی که گاه در این سایت