مقالات
اهسته برو اهسته بیا تا گربه شاخت نزنه
یا نان را به نرخ روز خوردن ؛
یا هرکه خر شد ما هم پالانش میشویم
وبالاخره سیاست نه سیخ بسوزد نه کباب
همگی در یک مسیر وکم وبیش
به این مفهوم نزدیک هستند که خودت
درگیر کارهای سخت ومشکل نکن بخصوص
کارهایی که امکان دارد برای خودت یا برای موقعیت ومقام وشغلت مشکل ایجاد کند
این لب کلام ادم ها وافرادی هست که همواره منتظرند تا دیگران گوشت دم
توپ شوند واصلا دوست ندارند وارد معرکه شوند انها
یا کنار گود هستند یا ان حوالی شمارا نهی میکنند که مبادا به کاری دست بزنید که
برای شما یا انها ضرر داشته باشد
اینگونه افراد در رفتار وکردار انچنان عمل میکنند تا دو چیز مهم را حفظ کنند یک
جان وهرانچه به سختی جان وروان بیانجامد ودوم مال وموقعیت است که به هیچ وجه
حاضر نیستند ذره ای خدشه بدان وارد شود .البته وصد البته انها در یک چیز با شما
هستند وبعضی مواقع از شما هم جلوتر وان در حرف زدن البته ان حرف هم همه جا نمی
زنند بلکه در شرایطی وضوابطی وپیش کس وکسانی که نه باز خواستی دارد ونه سندی
است بر ادعاهایشان ونه خطری برایشان داشته باشد وگرنه ما می بینیم که بسیاری از
ادم ها فقط به خاطر ابراز عقایدشان در زندانها هستند وبه خاطر همین حرف زدن هم
زندان ویا شکنجه ویا کشته شده اند پس اینگونه ادم ها در حرف زدن هم محتاط هستند
حرف دوپهلو زدن وطوری حرف زدن که
هر دو طرف خیلی راضی باشند از میراث پربار اینگونه ادمهاست ودر تاریخ هر
سرزمینی از این ادم ها یافت میشود ودر کشور ماهم اگر نه زیاد که کم نیستند
این مطلب را همین جا داشته باشید تا یک خاطره جالب برایتان تعریف کنم که بی
مورد هم نیست .سال 1368بود داشتم با اتوبوس میهن تور از تهران می امدم بندرعباس
اتوبوس های ایران هم کم وبیش میشناسید انموقع مثل حالا از اتوبوس های
شیک وتمیز سیر وسفر خبری نبود داخل اتوبوس هم تنقلات براه بود وهم کشیدن سیگار
مجاز بود واب یخ هم شاگرد اتوبوس هر چند ساعت یکبار میگرداند تا انها که تشنه
بودند لبی تر کنند میهن تور ما هم کولر نداشت
من که اعتراضی نداشتم وسط
های اتوبوس با یک سرباز وظیفه همسفر بودم اون جوان تهرانی بود ومحل خدمتش هم
بندرعباس پایگاه هوایی بود بالاخره ما باید 24ساعت تا بندر میرفتیم ونمی شد سر
صحبت توی این راه طولانی باز نکرد.
از خودش وخانواده اش پرسیدم از اینکه کجای تهرون میشینه وده ها سوال
دیگر هم پرسیدم جوان خوش رو وخوش تیپ ومهربانی بود طی صحبت فهمیدم چند سال است
کلاس کاراته میرود از هیکل وشمایلش هم پیدا بود ادم سالم و وورزشکاری باشد
صندلی بغل دست ما هم یک اقای درشت اندام دیگری نشسته بود بنظرم از اون
ادم هایی بود که میرفت بندر عباس جنس بخرد وببرد تهران بفروشد روز گار انطوری
بود به اصطلاح ان موقع ها چتر باز
بود از وجناتش پیدا بود ادم تر وفرزی باشد او هم وارد صحبت ما شد از کارها
وغیرت ومردانگی حرف زد از اینکه به خاطرخیلی ها تو درد سر افتاده واینکه حاضر
نیست تو عمرش حق کسی بخوره واز انطرف سرباز تهرانی هم از خودش وکارهاش
وجوانمردی هایی که کرده بود برامون گفت گفت که چند نفر را حریفم وفلان جا وفلان
کار را کردم من هم از اینکه چند سال
فوتبال بازی کردم وجبهه وجنگ رفتم ویکسری چیزهای دیگه گفتم
وسخت مشغول صحبت بودیم که یک دفعه خانمی که پشت سر ما نشسته بود گفت اقا
یک خرده یواشتر صحبت کنید اقامون خوابه
ما هم یک نگاهش کردیم وبعد از مدتی ساکت شدیم. سرباز یواش یواش خوابش
بردو بغل دستی هم چرت میزد من هم پا شدم رفتم تو رکاب در جلو ایستادم یک سیگار
چاق کردم شاگرد داشت چرت میزد
من برگشتم سر جام ویک کمی چرت زدم
دوباره بیدار شدم گرسنه شده بودم ساعت از 8شب هم گذشته بود اما هنوز
اتوبوس برای خوردن شام جایی نایستاده بود رفتم واز راننده پرسیدم ببخشید اقا
کجا برای غذا می ایستی گفت صبر داشته باش یک خرده دیگه میرسیم یک خرده دیگه شد
دوساعت ساعت 10شب بود که جلوی یک غذا خوری نزدیک یک شهر کوچکی ایستاد از اون
رستورانهایی بود که فقط باب میل راننده های اتوبوس است وانگار قرار دارند فقط
انجا بایستاند مسافر هم که هیچوقت حق اعتراض ندارد باید هرجا که راننده ایستاد
انجا غذا بخورد حالا خوشت بیاید یا نیاید غذاش خوب باشد یا نباشد. واقعا
رستوران پرتی بود پیاده که که شدم دیدم رستوران نزدیک شهر انار یزد است کوفته
وخسته وگرسنه پیاده شدیم هوا خوب
بود با رفیق سفرمان سرباز گرامی پیاده شدیم سری به دستشویی انچنانی زدیم وامدیم
نشستیم دیدیم هرکس باید برود خودش سفارش غذا بدهد من وسرباز هم رفتیم از انجا
که من اطمینانی به غذاهای خورشی بین راهی ندارم بیشتر مواقع یا مرغ سفارش میدهم
یا کباب ومن سرباز با هم جوجه
کباب سفارش دادیم دو تا ژتون که
روی ان نوشته بود جوجه بما دادند وگفت برو انجا بگیر از اوردن غذا سر میز خبری
نبود نه سرویسی در کار بود ونه سالاد ومخلفاتی
نوشابه بود وکباب وبرنج همین . نشستیم برای خوردن دیدم رفیقم یک کم
خورد وکنار زد من هنوز متوجه نشده
بودم یک مقدار دیگر که خوردم دیدم بوی بدی میدهد از نزدیک بو کردم دیدم افتضاح
است غذا مانده وفاسد به میز بغلی
گفتم انها هم گفتند که غذای ما هم خوب نیست
خانم بغل دستی که با پدرش بود هم ناراضی بود با سرباز گرامی تصمیم
گرفتیم که برویم واینرا به مسئول رستوران بگوئیم
اون اقایی که تو اتوبوس هم بغل دست ما نشسته بود داشت چلو خورش قیمه
میخورد به اون گفتیم گفت برنجش بده اما خورشش بدک نیست من کاری به دیگران
نداشتم با سرباز رفتم به مسئولش گفتم که اقا ببخشید این غذا بو میده وخیلی
یواشکی هم گفتم اون اقا به جای اینکه به حرف ما توجه کنه
گفت حرف زیادی نزن غذای ما بو نمی ده خودت بو میدی من دوباره گفتم لطفا
این غذا را عوض کنید وگرنه شکایت میکنم گفت برو هر غلطی که میخواهی بکن چند نفر
دیگر هم به جمع ما اضافه شدند در همین بین دعوا بالا گرفت دیدم اون اقا دستشو
بلند کرد که منو بزنه من هلش دادم افتاد تا اومدم به خودم بجنبم دیدم ده نفری
دور وبرمو گرفته اند وهر کسی از هر طرفی که دستش میرسه داره میزنه یکی دونفری
رو زدم زور م که به انهمه ادم نمی رسید خودمو رسانم به بیرون از محوطه؛ بیرون
که امدم چند نفر از مسافرها از جمله ان خانمی که پشت سرما نشسته بود به دفاع از
من واعتراضی که کره بودم بر امد وتا توانست به مسئول غذاخوری وراننده اتوبوس
ناسزا گفت ؛ داشت میگفت که غذای این رستوران بدرد نمی خوره واین راننده بی همه
کس مارا مجبور کرده اینجا بایستیم حرف
این زن بین انهمه مرد واقعا بدلم نشست وگله مند بود که چرا یک
مرد به دفاع از من بلند نشده ومگه همه ناراضی نبودند مردانگیتون کجا
رفته انشب من یاد گرفتم فقط به
اسم وجنس ادم ها کاری نداشته باشم زنهایی هستند که خیلی مردانه تر عمل میکنند
چند.نکته
ای که از ان شب همیشه بیاد دارم این بود.. ان سرباز وقتی که دیده بود کار به
کتک کاری کشیده در رفته بود وقتی داخل اتوبوس کنار هم نشستیم دیدم ان جوان رشید
وخوب سرش را انداخته پائین گفتم
چه شده با ناراحتی وشرمساری گفت ببخشید من تو عمرم دعوا نکردم وان چیزهایی که
تو اتوبوس قبلا برات گفتم خالی بندی بود واقعا امشب ترسیدم واز خودم خجالت
کشیدم کمی با هم حرف زدیم گفتم اشکال نداره ولی یادت باشه تو زندگی همیشه خودت
باشی واز حق دفاع کن چون زمانی میرسه که خودت تنها مجبور هستی از خودت دفاع کنی
ان مرد درشت اندام در زمان دعوا ناپدید شد ان زن میگفت تا دعوا تمام
نشده بود حتی نیامد بپرسد چی شده .شاید این حداقل انتظار من از ادم هایی بود که
ادعا داشتند وچند ساعتی با من همسفر بودند .هر چند بعداز ان دعوا وحرکت اتوبوس
بسمت بندر من موقعیت ویزه ای پیدا کرده بودم وهر کس چاق سلامتی میکرد
یکی گز تعارف میکرد یکی تخمه وشیرینی
حتی راننده اتوبوس برای اینکه بیشتر ضایع نشه مرتب چایی برام می ریخت
میگفت بیا صندلی جلو بنشین
طی سالهایی که از عمرم میگذرد این را بخصوص بعد از سالهایی که در جبهه بودم
برای خودم حل کردم که مرگ خیلی اسان میتواند بسراغ ادم بیاید ما اگر هم بدلیل
بیماریهاو سوانح وحوادث وبلایای طبیعی چون زلزله و....نمیریم بالاخره این عمر
حد واندازه ای دارد ویک روز خواهیم رفت شاید هم یک شب
پس ماندگار نیستیم
مطمئنا این سوال را خیلی ها از خود کرده اند وشما هم از خودتان سوال
کنید که من در این جهان برای چه زیستم وبرای چه زندگی کردم ایا برای خودم زندگی
کردم یا برای دیگران یا برای خودم ودیگران
انوقت است که سوال دیگری می اید وان اینکه تو برای خودت چگونه زندگی
کردی وبرای دیگران چطور
ایا من برای این زندگی کردم که خواستم فقط این جان را نجات دهم یا خواستم به
جان وزندگی ام معنا دهم . ملیاردها انسان مرده اند بی انکه نشانی از انها در
این جهان بیابیم وباز هم خواهند مرد .من تا کنون نتوانسته ام خودم را قانع کنم
که میشود بی توجه به پیرامون وجهانی که مارا فراگرفته زندگی کرد نمی توانسته ام
رنج وهرمان را ببینم وسکوت کنم نتوانسته ام بر گرده دیگران بنشینم وبرای بالا
رفتن ظلم وستم روا دارم ایا ما
محق هستیم در برابر ظلم وستم وفشاری که به دیگران وارد میشود ساکت بمانیم ایا
بعنوان انسان مجازیم بدون کمک کردن به
دیگران فقط به فکر خودمان باشیم این
خودمان گاه فقط خود من نیست بلکه فراتر هم میرود این خود میتواند فرزند من مادر
من خواهر من وبرادر وپدر من وفامیل وطایفه من و دوست من همشهری من هموطن من ...
باشد ایا ما در کدام خودیت احساس انسانی تری داریم
.در جوانی حکایتی از فرزانه شنیدم که داشت راجع به مرگ بابی ساندز شاعر
پراوزه ومبارز ایرلندی میگفت بابی
ساندز بیش از 60روز در زمان خانم مارگارت تاچر نخست وزیر انگلیس اعتصاب غذا کرد
ومرد مرگ این مبارز ایرلندی هیچگاه از خاطره مردم ایرلند ومردم جهان محو نخواهد
شد همچون مبارزه اسپارتاکوس. ان فرزانه که اکنون در بین ما نیست در گرامی داشت
ان مبارز ایرلندی میگفت فقط این حکومت ها وجلادان تاریخ نیستند که سد راه
پیشرفت وتعالی انسانها هستند بلکه انسانهایی که ترس از جان ومال ومقام هم دارند
چون سد محکمی در برابر این پیشرفت انسانی هستند ودر پابرجایی استبداد و زور
وظلم کم از حاکمان نیستند. او حکایت جالبی ازیونان باستان و پیرون می اورد
او میگوید عده زیادی از مسافران در
کشتی بزرگی نشسته بودند که کشتی با طوفان سهمگینی مواجه میشود
همه در تلاش هستند که کشتی را از این گرداب نجات دهند ودست به دعا برده
اند تا به ساحل نجات برسند اما در همین زمان یک خوک در گوشه ای از کشتی بی خیال
از انچه میگذرد دارد نواله های خودرا لیس میزند ان فرزانه میگفت بعضی از ادم ها
در این جهان اینگونه اند خوک پیرون هستند انها فکر نمیکنند که از تلاش دسته
جمعی انسانهاست که راه بهروزی هموار میشود انها مثل خوک پیرون فکر میکنند باید
بی خیال انچه میگذرد بود انها میگویند بما چه که فلانی ندارد که فلان کس رنج
میکشد که فلان کس در زندان وبدبختی بسر میبرد برای پیروان خط فکری پیرون چیزی
جالبتر از این نخواهد بود که بی نگرانی وفکر از کنار انهمه مصائب انسانی گذشت
براستی انسان باید تا این درجه تنزل کند یعنی خوک پیرون باشد
وبا یک خاطره از سالهای جنگ به این مطلب خاتمه میدهم
.سال 1361بود ساعت 10شب به ما که در گروهان دومامور بودیم وجز دسته خمپاره
بودیم خبر دادند دو نفر از بچه های گروهان یک تیر خورده اندو انها شدیدا احتیاج
به خون دارند مشکل فقط خون دادن نبود چون انموقع همه حاضر بودند خون بدهند بلکه
مشکل وخطر انجایی بود که ما باید به سمتی حرکت میکردیم که فوق العاده خطرناک
بود بین گروهان ما وبهداری یک مسیر بسیار خطرناک بود که در تیرس دشمن قرار داشت
از بین سی نفری که انجا بودیم فقط چهار
نفر داوطلب پیدا شد من هم جز یکی از انها بودم تا رسیدیم 20دقیقه طول کشید مسیر
رفتن بدون مشکل گذشت ورفتیم وخون دادیم اما موقع برگشت با چندین گلوله توپ
وخمپاره بدرقه امان کردند ونزدیک بود تلف شویم . شاید این خون دادن ما باعث شده
بود جان این دو نفر نجات پیدا کند شاید انها جانشان را مدیون ما باشند اما من
انموقع به هیچ کدام از اینها فکر نمیکردم بلکه به این فکر میکردم که امکان داشت
من جای انها باشم وانتظار من چه بود .//
فرهاد ابراهیم پور (محمودا) دبی 9.3.2010
جنبش سبز
دوی صدمتر نیست ؛ دوی ماراتن است
چندی پیش
مطلبی در باره سازش واصلاح طلبی نوشته بودم که فرصت نشر ان پیش نیامد وخبرهای
لارستان وموضوع شهرستان شدن گراش انقدر در بین همشهریان وبینندگان مهم بود که
این مطلب فرصت نشر در سایت پیدا نکرد. اما حالا وبعد از 22بهمن فرصتی است تا هم
بینندگان این مطلب را بخوانند وهم انچه پشت سرگذاشته شده بهتر ببینیم.
22بهمن امسال روزی مثل روز22بهمن سالهای گذشته نبود فرق داشت خیلی هم فرق داشت در هیچ 22بهمنی که از انقلاب گذشت تا سال 88 هیچوقت شاهد این همه نیروی نظامی وانتظامی ولباس شخصی در بین مردم نبودیم . تعداد این نیروها انقدر زیاد بود که در صفوف نز دیک به هم مثل رزه نظامی میمانست . بلندگوهای نصب شده در سالهای قبل هیچ گاه به تعداد بلندگوهای نصب شده در خیابان انقلاب وازادی نبود. مردمی که امده بودند ودر تظاهرات شرکت کرده بودند هیچ گاه دو جناح را در یک خیابان ندیده بودند در هیچ 22بهمنی گاز اشک اور وباتوم ورنگ سرخ وشعار مرگ بر روسیه کنار مرگ بر امریکا نبود. هر چند بعضی ها بگویند که فرق نداشت اما انها که بوده اند میدانند که خیلی هم فرق داشت . عده ای فکر میکردند که در 22بهمن امسال اتفاق بسیار بزرگی خواهد افتاد اتفاقی مثل سال 57 وهمه چیز تغئیر خواهد کرد وعده ای دیگر فکر کرده ومیکنند 22بهمن امسال پایان اصلاح طلبی وجنبش سبز است وامیدوار بودند که به تعبیر خودشان فتنه ونفاق در روز 22بهمن از بین خواهند رفت ودیگر جرات نفس کشیدن پیدا نخواهند کرد. عده ای بر این تصور بودند که 22بهمن فرصت استفاده از فضای ومجالی برای انقلاب است واز مدتها در خارج از کشور بر شیپور خود دمیدند که فجر نزدیک است وسازشکاران به جایی نخواهند رسید وحامی شما ورهبرشما مائیم که در خارج نشسته ایم . ایا شما هم مثل انها فکر میکردید یااینکه واقعیات جامعه خودرا خوب میشناسید. امروز ها از همه چیز مهم تر درک واقعیات است تا نه دروغ گویان وستمگران شما را بفریبند نه فرصت طلبان وبی مایگان عرصه جولان پیدا کنند .واقعیت این است که 22بهمن امسال در شرایط بسیار ویژه واستثنایی برگزار شد. برای اولین بار دو نیرو که یکی تمام قدرت را در اختیار داشت ویکی که جز زبان وجان چیز دیگری نداشت روبروی هم قرار گرفتند. یکی در حاکمیت بود سلاح داشت؛ باتوم وگاز اشک اورداشت ومسلح بود ونیروی انتظامی وگارد ویزه وبلندگو وتبلیغات رادیو وتلویزیون وچندین شبکه استانی وروزنامه ومساجد ومعابر و... در اختیار داشت وبا بودجه مالی وتبلیغاتی قوی به میدان امده بود و در طرف دیگر روزنا مه هایشان بسته شده بود نه رادیو ونه تلویزیونی داشتند و نه خبرگزاری و امکانات وسیع مالی داشتند ونه میتوانستند به تبیلغ فراگیر وازاد دست بزنند. در صورتیکه همراهان ومدافعان جناح حاکمیت در همه سازمانها ودوایر دولتی وخصوصی وصدها نهاد وابسته به انها ازاد بودند؛ برای حمل واوردن انها به صحنه تظاهرات 22بهمن صدها اتوبوس وده ها وسیله نقلیه داشتند . اما این طرف که اصلاح طلبان وهواداران جنبش سبز بودند یاران وروزنامه نگاران انها دربند نویسندگانش زندانی رهبرانش تحت فشار در زندان و مدافعانش در بیرون تحت تعقیب وفشاردر کوچه وخیابان بودند . این گوشه ای از واقعیت صف ارایی روز 22بهمن امسال بود . از چندین روز قبل از 22بهمن حاکمیت دست به دستگیری وسیع مدافعان وفعالان جنبش سبز زد از روزنامه نگار گرفته تا نویسنده وهنرمند وفعال حقوق بشر ده ها نفر دستگیر شدند وبه زندان افتادند جو فشار وارعاب مدام توسط فرماندهان نظامی وغیر نظامی درمصاحبه ها وسخنرانی ها دامن زده شد وتهدیدها دو جندان گردید اما با همه اینها انها که خواهان اصلاح جامعه بودند وبه جنبش سبز امید بسته اند به خیابانها امدند وتحت شدید ترین فشارها باز هم در 22بهمن نشان خودرا بر پیشانی بلند 22بهمن زدند تا با یاداوری ارزوهای دیرینه انقلاب 57 وگرامی داشت یاد وخاطره وجانفشانی های مردم کشورمان در این روز تاریخی پیمانی دگر با اهداف جنبش اصلاح طلبانه مردم ببندند وبگویند که جنبش سبز واصلاح طلبی مردم ایران حتی در سخت ترین شرایط مهر ونشان خودرا بر رویدادهای مهم کشوروتارخ سرزمینمان خواهد زد واز بین رفتنی نیست چرا که این جنبش ریشه در خواسته های بحق مردمی دارد وتا انسانی ومردمی است نفس خواهد کشید / .24بهمن 88
سازش واصلاح طلبی
ایا سازش در جنبش اصلاحی امری مذموم ونادرست است ؟
ایا رهبران جنبش سبز در حال سازش هستند ؟
فکر میکنم این دو سوال که بنوعی همدیگر را در مطلب سازش
تکمیل میکنند سوال بسیاری ازشکاکان و علاقمندان وپیگیران جنبش سبز ونیروهای
مترقی جامعه ما باشد بعد از بیانیه 17اقای موسوی که بعد از جو پر التهاب
عاشورای امسال صادر شد به یکباره سرو صدا از جناح های مختلف بلند شد که بیانیه
اقای موسوی اغاز سازش نیروهای اصلاح طلب با دولت کودتایی اقای احمدی نزاد است
بخصوص در یکی از بندها که نشان واضحی داشت که بیانیه به سمتی پیش رفته که برای
اولین بار نکته قابل تاکیدی بر رد دولت اقای احمدی نزاد در ان دیده نمی شود واز
قوه قضائیه ومجلس خواسته شده بود که این دو نهاد موظف هستند نسبت به عملکرد
دولت حساس باشند عده زیادی از کسانی که همواره معقد به راه اصلاح طلبی برای حل
مشکلات سیاسی جامعه نبوده ونیستند فغان براوردند که چه نشسته اید که اینها هم
تو زرد از اب درامدند وخائن به ملت ومردم وجنبش هستند افرادی که بیشتر انها در
خارج از کشور بوده وهستند ودستی دور بر اتش دارند اما برای اثبات نظریه همیشگی
خودشان که این حکومت به هیچ وجه اصلاح پذیر نیست وتنها راه سرنگونی جمهوری
اسلامی است دوباره طبل ها را به صدا دراوردند که حرف همان است که ما می گفتیم
وراه همان است که ما می گوئیم
جریانات راست هم به موازات انها برای نا امید کردن طرفدران وپیروان جنبش سبز در
مطبوعات خودی .رسانه های دولتی
همان اب را به همان اسیابی ریختند تا نا کارامدی جنبش ورهبران جنبش سبز را یاد
اور شوند تا شاید دمی از حضور رو به گسترش جنبش سبز بکاهند .
جدا از تحلیل های متفاوتی که پیرامون بیانیه 17اقای میرحسین
موسوی شد ودر ان مخالفان وموافقان به تفسیر وتحلیل پرداختند همگان اذعان دارند
که بیانیه اقای موسوی توانست جو پرالتهابی که میرفت به اشوبی گسترده تر
بیانجامد که خواست نیروهای راست افراطی بود جلوگیری کند وبقول معروف توپ را به
زمین حریف انداخت تا جنبش کمتر هزینه بپردازد تا بر جو افراطگری که میتوانست
دامن جنبش را بگیرد غلبه کند زد خوردهای قبل از عاشور وتنش های انزمان حتی در
درون نیروهای جنبش سبز این انگیزه مقابل به مثل را تا اندازه ای دامن زده بود
جوی که نه تنها موافق مسیر جنبش اصلاح طلبی نبوده ونیست بلکه بارها وبارها
رهبران جنبش سبز هم در بیانیه های خود مرتبا از ان دوری کرده اند وانرا به
عنوان افت جنبش سبز مردم ایران
قلمداد کرده اند وقتی مهمترین ویزگی جنبش سبز مبارزه مسالمت جویانه وپرهیز از
خشونت است نمی توان در باره ترفندهای جناح مقابل برای سوق دادن جنبش به سمت
حرکتهای خشن وافراطی هشیار وحساس نبود شاید طرفداران تندروی وافراطیگری وکسانی
که فکر میکنند یک شبه با انقلاب همه چیز در جامعه ما حل میشود مخالف این بیانیه
اقای موسوی باشند وانرا اغاز سازش بنامند اما نزد اصلاح طلبان این کار اقای
موسوی ترمز به موقع برای منحرف نشدن ماشین جنبش سبز است تا از جاده مسالمت
جویانه واصلاحی خویش خارج نشود .
چند روز بعد از بیانیه 17 اقای موسوی نیروهای اقتدار گر
حکومتی وعناصر نزدیک به دولت در یافتند که انچه اقای موسوی در بیانیه بر ان
تاکید کرده اند همان است که قبلا هم گفته اند اما با تشخیص زمان بیانیه به گونه
ای اماده وتنظیم شد تا جو پرالتهاب فروکش کند طرفداران دولت احمدی نزاد بعد از
چند روز به همان روال سابق برگشتند وانرا ادامه توطئه از سوی سران فتنه ارزیابی
کردند اما اینبار یک اتفاق مهم افتاده بود وانهم توجه جدی بعضی از عناصر تاثیر
گذار جناح اصولگرا همچون اقای محسن رضایی واقای لاریجانی به اهمیت بیانیه اقای
موسوی بود
سیاست ورزی وداشتن اندیشه سیاسی بخصوص برای رهبران سیاسی از
اهمیت بالایی برخوردار است که نمی توان انرا با پوپولیسم سیاسی وانارشی همسان
دانست شناخت مختصات جنبش جنس ونوع
هواردان ان ارزیابی در تحمل وتوان
جنبش در مراحلی که می باید پشت سر بگذارد از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است
که هرگونه اشتباهی در ان میتواند فاجعه بار باشد خوشبختانه اقای موسوی اقای
خاتمی واقای کروبی که مشخصا بعنوان رهبران جنبش سبز نزد موافقان ومخالفان از
انها یاد میشود تاکنون با کمترین اشتباه توانسته اند همیار وهمراه جنبش سبز
باشند وهرکدام از انها تاثیرات خودرا بر جنبش با درجات متفاوتی به جای گذاشته
اند جدا از این سه تن ما با بسیاری از افراد تاثیر گذار دیگری در رده های مختلف
سازمانهای سیاسی همچون سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی جبهه مشارکت اسلامی
طرفداران نهضت ازادی عناصری از جبهه ملی دفتر تحکیم وحدت که بیانگر
ارزوها وفعالیت جنبش دانشجویی کشور است همراه با بسیاری از اندیشمندان
نویسندگان هنرمندان و روزنامه
نگاران اصلاح طلب ومستقل ودگر اندیش و..
روبرو هستیم که نقش بسزایی در پیشبرد وهمراهی وهمیاری جنبش سبز دارند هموطنان
بخصوص انهایی که در ایران هستند روزانه با این افراد وخواسته های انها اشنا می
شوند وبه همین دلیل واضح وروشن است که روز بروز جنبش سبز گسترده تر وپایدارتر
می نماید واقشار مختلفی از جامعه را به سمت خود کشانده است .اینکه کسی فکر کند
جنبش یک ترن مسافربری بدون توقف است که با سرعت زیاد پیش می رود وزود به مقصد
میرسد سخت در اشتباه است جنبش سبز
ایران که خصلتی مسالمت جویانه واصلاحی دارد محصول فقط چند ماه گذشته نیست فراز
وفرود داشته است محصول همه سالهای تلاش
انسانها و نیروهایی است که سخت به ازادی وعدالت وپیشرفت سرزمینشان اعتقاد داشته
ودارند محصول اندیشه وراه کسانی است که در 22بهمن 57
برای ان بپا خاسته بودند ومیخواهند ان ارمانها که به بیراهه کشیده شده
است مجددا زنده شود جنبش سبز ادامه دهنده تجربه ما از سالهایی است که انقلابی
گری وزود رسیدن را پشت سر نهاده ومیخواهد با کمترین هزینه به مقصد برسد نمی
خواهد از درون خورده شود میخواهد در مسیری که می پیماید از همه بهره گیرد
میخواهد در راه رسیدن به مقصد فقط به حذف نیاندیشد که مدارا را پیشه خود سازد
وکسی که از مدارا میگوید نمی تواند فقط بر یک تاربزند بر یک راه برود وفقط ساز
خودش را بزند مدارا یعنی تحمل دیگری یعنی کنار امدن با کسی که فقط منافع وحیات
مرا تضمین نمی کند بلکه به بقای او هم منجر میشود تا انزمان که منافع او با
منافع همگان در ستیز نباشد میشود ومی بایدبا او
در گفتگو ومبادله ومباحثه بود
پس سازش وگفتگو همیشه به خیانت منجر نمی شود مهم این است که
این گفتگو ومصالحه وسازش به چه منظوری صورت می گیرد برای نجات است یا برای به
باد دادن. برای حفظ وتحکیم نیروهاست یا
برای فروختن انها به جناح مقابل . ایا برای تجدید قوا است یا برای سفره پهن
کردن برای دشمنان . مجددا تاکید میکنم که نه تنها در جنبش اصلاحی که محور
فعالیتها بر روش های مسالمت جویانه وپرهیز از خشونت وبالا نبردن هزینه است بلکه
در جنبش های انقلابی هم در مراحلی دو گام به پیش یک گام به پس مهم بوده است .
واما اینکه بعضی ها امروز وبخصوص طی چند روز گذشته بعد از
سخنان اقای کروبی در باره تائید ریاست جمهوری اقای احمدی نژاد دوباره بحث سازش
را پیش کشیده اند غافل از چند نکته اساسی هستند 1- جنبش اصلاح طلبی که با ریاست
جمهوری اقای محمد خاتمی در سال 76 شروع شد تا کنون فراز ونشیب زیادی داشته است
این جنبش از نظر ماهیتی به حیث نظری تغئیر چندانی نکرده است هرچند با تجربه تر
عقلانی تر وگسترده تر شده است 2- اکنون این جنبش با تجربه بیشتر وبا گستردگی که
پیدا کرده است فقط با تکیه بر نیروهای داخلی وجناحی درون حاکمیت چانه زنی نمی
کند چون نیروهای بیرونی وجنبش سبز طی چند ماه گذشته انقدر توانمند شده اند که
نقش بسیار مهمی در تحولات کشور داشته باشند تا جایی که اگر رهبران جنبش هم
نخواهند به مبارزه وهمراهی جنبش ادامه دهند این جنبش اصلاح طلبی میتواند به راه
رشد خود ادامه دهد هر چند با تاخیر بیشتری همراه باشد
3- رهبری جنبش سبز در ایران برای اولین بار است که از حالت متمرکز حزبی
ایدئولوژیکی خارج شده است وطیف متنوعی از جناح ها وسازمانها واحزاب با کنش بر
یکدیگر تاثیر پذیر شده اند. اقای موسوی اقای خاتمی اقای کروبی جدا از اقای
صانعی وبیات زنجانی حرکت نمی کنند اقای رفسنجانی با در نظر گرفتن توازن
نیروهاست که وارد مباحث سیاسی روز میشود. اقای لاریجانی بی اطلاع از توان جنبش
سبز نیست اقای رضایی اگر مثل اقای موسوی وکروبی عمل نمی کند ونیست در مجادلات
وزنه مهمی میان نیروهای سیاسی ومناسبات انهاست. دفتر تحکیم وحدت حزب مشارکت
وسازمان مجاهدین انقلاب اسلامی مجمع روحانیون مبارز ؛فراکسیون اقلیت مجلس
وده ها وصدها روشنفکر ونویسنده
وروزنامه نگاراصلاح طلب و مستقل و دگر اندیش وفعالین جامعه مدنی در جنبش زنان
ودیگر نهاد های اجتماعی از کنش وواکنش جناح های سیاسی بر یکدیگر کاملا اگاهند
ومیدانند که سمت وسوی اصلی مبارزه مردم اصلاح طلبانه ومسالمت جویانه است
وخوشبختانه تاکنون به این نتیجه نرسیده اند که رهبران انها در حال سازش با
نیروهای سرکوبگر هستند ومیخواهند مردم را تنها بگذارند
فرهاد ابراهیم پور (محمودا) – دبی/ 7بهمن 88
ایاما به نقاط دیدنی دبی رفته
ایم ؟
در دبی چندین محل ومراکز زیبا ودیدنی وجود دارد که ما یا از انها با خبریم
یا اگر هم میدانیم به دیدن انها نرفته ایم زمانی که برای اولین بار
امدم دبی حدود 25سال پیش دبی چندین مراکز داشت که یکی از انها برج
تجاری دبی بود که دیدنی بود وبعنوان بلندترین ساختمان دبی از ان یاد میشد
میگفتند انقدر مهم است که سفارت امریکا هم در بالای ان است معروف به
ساختمان سی وسه طبقه شده بود برجی هم در میدان جمال عبدالناصر بود
در مرکز شهر دبی ودر دیره قرار داشت وهتل گلداری که بعدها شد حیاط
ریجنسی که میگفتند بالای ان مجموعه ای دارد که میچرخد وزمین پاتیناز ( اسکی
روی یخ ) دارد . فلکه ساعت هم برای خودش ارج وقربی داشت وخیلی ها
میرفتند زیر ان می ایستادند وعکس میگرفتند راستی شما که سالها در دبی
وامارات هستید همین چند قلم که مال بیست سی سال پیش است دیده اید یا اینکه
مثل من هنوز وقت نکردید ونرفته اید وهمچنان وقت ندارید . من فکر میکنم اکثر
ادم ها احتیاج به ترغیب تشویق وگاهی اجبار دارند تا به جایی بروند بخصوص
ادم هایی که سالهای درازی است در انجا ساکن هستند شاید خیلی از شیرازیها
باغ ارم وحافظیه وسعدی وجاهای دیدنی شهرشان را نرفته باشند اما بسیاری از
افراد غیر شیرازی که به قصد تفریح وگردش راهی شیرار شدند به ان نقاط دیدنی
رفته اند خیلی از ایرانیهایی که با تور مسافرتی به دبی می ایند بیشتر از من
وشمایی که ساکن دبی هستیم به جاهای دیدنی اینجا رفته ومیروند ایا انها پول
بیشتری دارند یا علاقمندی اشان بیشتر است من فکر میکنم هیچ کدام انها چون
با تور امده اند ودر برنامه تور ها هم نقاط دیدنی قید شده است به انجا رفته
اند البته تعداد اندکی هم هستند که نقاط دیدنی هر شهر وکشوری برایشان مهم
است ودوست دارند انجا را ببینند یادم می اید سال 1994بود که به اتفاق
چند تن از دوستان که انموقع در دبی زندگی میکردیم رفتیم العین دو
ساعتی طول کشید انجا بودیم که یکی از دوستان گفتند که اینجا یک باغ وحش
بزرگ در یک پارکی وجود دارد که دیدنی است برای ادم هایی مثل ما که
باغ وحشی بیش از دبی ندیده بودیم واقعا بزرگ ودیدنی بود فردای انروز
یکی از فامیل وجماعت خودمان که مواطن هستند وسالهاست که در امارات ودبی
زندگی میکنند از من پرسید که دیروز کجا بودی ؟ من هم گفتم رفتم العین واز
پارک وباغ وحش برایش گفتم .دیدم خیلی تعجب میکند در حین صحبت از من پرسید
که العین از دبی بزرگتر است یانه ؟ من شوکه شدم گفتم منظورت چیست گفت
که ما تا حالا العین نرفته ایم واین باغ وحشی هم که میگوئید ندیده ایم
انموقع برای این فرد وخانواده اش افسوس خوردم که چندین سال است که با
خانواده در دبی زندگی میکنند موطن هم هستند اما تا حالا العین را ندیده اند
. حالا که نزدیک به بیست سال از ان موقع میگذرد برای خودم
وامثال خودم باید افسوس بخورم که ده ها وصدها جای دیدنی در دبی وامارات
وجود دارد که متاسفانه ندیده ایم فکر میکنم تعداد زیادی از شما
همشهریان وبینندگان سایت با من هم درد وهمصدا باشید که کوتاهی کرده ایم
وباید جبران کنیم جاهایی مثل مراکز بازی بچه ها - مراکز خرید ومهم - برج
های دبی - برج عرب -برج خلیفه -برج دیره -هتل اتلانتیس - موزه دبی
-اب گرم العین - پارک ابی - صفاری شن وماسه - پارک های دیدنی وجدید
و... شاید شما بگوئید که انجا ها پول زیادی میخواهد وما توان انرا
نداریم . یک لحظه فکر کنید شما با تور امدید واین پولی است که بابت
بلیط هواپیما کرایه هتل وویزا وغذا و..میدهید انوقت برایتان راحتر
است که نه هر روز حداقل سالی یک یا دوجا دیدنی وتفریحی بروید واین شدنی است
تازه اول سال 2010است وتا اخر سال کلی وقت دارید البته نه برای فکر کردن
بلکه برای رفتن به جاهای دیدنی
/ فرهاد ابراهیم پور دبی ژانویه 2010 .
ایا حق انتقاد داریم ؟
بعنوان یک شهروند ایا حق داریم نسبت به مسائل شهرمان
واتفاقات وحوادثی که در ان انجام میشود انتقاد کنیم یا به ارائه راه حل بپردازیم؟
.متاسفانه در نگاه بعضی از افراد شهر ودیارمان ما همشهریان فقط موظف هستیم چه چه
وبه به بگوئیم ونباید انتقاد کنیم تا خدای
نکرده به قبای کسی برنخورد؛ حتی اگر این انتقاد وبحث بر سر مسائل مهم وحیاتی شهر
باشد. ایا من بعنوان یک اوزی یا یک ایرانی باید مطیع وسر بریده آستان افرادی باشم
که هر کاری میخواهند درشهر انجام دهند یا اینکه بعنوان یک شهروند که در انجا زندگی
میکنم یا زادگاهم انجاست حق دارم نسبت به تحولات انجا برخوردی منطقی داشته باشم ؟.
بعضی از کسانی که گاه در این سایت انتقاداتی از انها شده است یا بصورت هئیت وانجمنی
وسازمانی اداری از انها ایراد گرفته شده است؛ متاسفانه گله مند بوده اند که فلانی
چه خصومتی با ما دارد وچرا این مطالب را مینویسد .واقعیت این است که من با مجموعه
ای از کسانی که در این سایت به نحوی از انها انتقاد شده یا کار انها مورد سوال واقع
شده است دشمنی ندارم؛ انها نه مال
واموال مرا خورده اند نه کینه وعداوت شخصی با انها دارم ونه بدنبال پخش تخم نفاق
وکینه هستم. انچه من در این سایت مطرح میکنم بر گرفته از مجموعه مسائلی است که یا
خود انها در جراید ومحافل مطرح کرده اند یا بر اساس مجموعه فعالیت انها ست.
در واقع نگاه من نگاهی به مجموعه ای از فعالیت ورفتار است که با دلایلی که
مطرح میکنم میخواهم هم انها وهم مردم شهرم با ان اشنا شوند وبارها هم گفته ام که
اگردرسایت به جریان وافراد ونهاد واشخاصی ایراد نابجا گرفته شده است انها میتوانند
جوابیه خودرا برای سایت بفرستند تا انرا در این سایت منتشر کنیم وبه قضاوت دیگران
بگذاریم تا خود مردم قضاوت کنند؛ اما انها تاکنون چنین نکرده اند .ما در جهانی
زندگی میکنیم که بی تفاوتی نسبت به پیرامونمان واقعا فاجعه بار خواهد بود ان شعار
قدیمی که هر که خر شد ما پالانش خواهیم شد؛ گذشته است ونه تنها کار ساز حال وهوای
این جهان نیست که شعار بسیار خطرناکی است اگر ما در باره اعتیاد ومواد مخدر
مینویسیم وحساسیت بخرج میدهیم اگر در باره جرم وجنایت وفساد مینویسیم به خاطر این
است که ارتباطات در جهان کنونی انقدر زیاد است که بچه من وشما هم در معرض خطر است.
اگر از اب وبرق ومواد غذایی وبهداشت در اوز مینویسیم به خاطر این است که مرتب
همشهریان با زادگاهشان ارتباط دارند ودر رفت وامد هستنداگر درباره بیمارستان اوز
وکمبودهایش مینویسم به خاطر این است که انچه توسط مردم درست شده خوب نگهداری شود
واگر عیب ونقصی دارد برطرف کند چون بیمارستان با جان وزندگی مردم سروکار دارد. اگر
درباره شهر وفضای شهر از شورای شهر وشهرداری گفتیم به خاطر توجه بیشتر به نواقص
ومشکلات شهری است وگرنه هر کسی میداند که شهردار وشورای شهر وظایفی دارند که سعی
میکنند به ان عمل کنند اگر درباره کار
خیرین ونیکوکاران مینویسم به خاطر اهمیت انها درامر ابادی وابادانی شهرمان است که
اگر انها نبودند ما روستایی اکنون بیش نبودیم وهمت انها بوده است که در این بیابان
خشک وکم اب وکم کار زندگی رونق یافته است . اگر در باره ضرورت شهرستان شدن اوز
وارتقای ان مینویسم به خاطر ارزشمندی انسانهابزرگ ان و استحقاقی است که این شهر بین
شهرهای استان فارس دارد شهری که به گواه زندگی مردمانش وادعای دیگران همواره نواوری
وپیشرفت سرلوحه زندگی مردمانش بوده است. واگر
در باره حیف ومیل سرمایه مردم ونبود کار برای جوانان مینویسم به خاطر این است که هر
کدام ازما برادری خواهری فامیلی ونسبتی با انجا داریم تازه اگر هم نداشته باشیم
حدااقل بعنوان انسانی که در این کره خاکی زندگی میکنیم معتقد به توسعه وپیشرفت
وسلامت بشریت در جهان هستیم واگر در باره سیاست ایران وجهان مطالبی در سایت هست به
خاطر توجه عامه مردم وحسلسیت انها به خبرهای جاری کشورمان است. انسانی که سرش را
زیر برف کرده باشد وفکر کند همه جهان همان است که او می بیند بر بی خاصیتی خود
انگشت گذاشته است. پیشرفت این جهان مدیون ادم هایی است که با تلاش وگذشت وفدارکاری
خود به توسعه ان کمک کرده اند به پیشرفت وترقی شهر خود کمک کرده اند
نه کسانی که باری بردوش این جهان گذاشته
اند ومانع پیشرفت وتکاملش بوده اند .همانگونه که تشویق انسانها وقدردانی از ادم
هایی که خالصانه وصادقانه برای مردم خدمت کرده ومیکنند ضروریست. انتقاد از کسانی که
اگاهانه یا نااگاهانه در مسیر توسعه وپیشرفت نیستند ضروریست؛ چون همواره عده ای
هستند که نه بر مبنای ابادی وابادانی شهر که بر مبنای منفعت وخواست شخصی وگروه خود
به کارهایی دست میزنند که نشان دهند به شهر ودیار بیشتر از من وشما فکر
میکنند
با ید از خود سوال کنیم که ایا همه ادم ها مثل هم هستند؟ ایا همه اوزیها بفکر توسعه وپیشرفت اوز هستند؟ یا اینکه برای بعضی ها منافع شخصی وجاه ومقام ارزش بیشتری از منافع عموم مردم دارد . به امید اینکه ما جز ان ادم ها نباشیم وبرای انتقاد درست وپیشنهاد ممکن ؛ ارزش قائل شویم .
فرهاد ابراهیم پور (محمودا) -دبی 14.12.2009
امار
بازدیدکنندگان سایت ستاره های اوز از مرز 200هزار بازدید کننده گذشت
واین در
حالیست که متاسفانه در ایران امکان بازگشایی سایت وجود ندارد وعلاقمندان به سایت
امکان مشاهده سایت بدون استفاده از فیلتر شکن برایشان فراهم نیست .این امار مربوط
به مجموعه بازدیدکنندگان سایت در خارج ازکشور است
علاقمندی همشهریان وبینندگان سایت باعث گردیده که روز بروز بر میزان بازدیدکنندگان
ان اضافه شود واین در حالیست که کمترین تبلیغ برای شناخت سایت انجام پذیرفته است
.از شما بیننده وهمشهری محترم که در جهت معرفی سایت همراه سایت بوده اید ؛متشکرم
وهمچنین از همه عزیزانی که با ایمیل وتاکید بر نظرات وانتقادات درست مشوق سایت بوده
اید .این سایت همچنان به مدیریت فرهاد ابراهیم پور (محمودا ) اداره میشود وتاکنون
فراگیر ترین سایت اوزی در جهان مجازی بوده است .من بدنبال جمع کردن سیاهی لشکر برای
اضافه نمودن مخاطب خود نیستم که هر سایتی بنا بر عملکرد ورفتار ومحتوایش مخاطبینی
دارد ؛اما از اینکه تنی چند از همشهریان وبینندگان سایت مرتبا مطالب انرا مرور
میکنند وبه ان توجه دارند ممنون هستم .مسائل ومشکلات شهر اوز وهمچنین مسائل ومشکلات
کشور ودیار خودرا توام با دغدغه های شخصی خود می بینم وتاکنون نتوانستم به جدایی
انها برسم من ادمی هستم که در موجودیتش همه اینها را با مجموعه ای از مسائل انسانی
گره زده است ؛اینکه من چقدر با همه اینها نزدیک بوده ام به کارکرد ورفتار واعمال
سایت ومن مربوط میشود .سایت تافته جدا بافته من نیست سایت نه منبع درامدی برای من
دارد ونه حامیان مالی وجریانی از ان حمایت میکند ونه خواسته ام بدان راه بروم چون
حرمت قلم وازاد اندیشی را بیش از این میدانم که به خاطر کسی چیزی بنویسم یا به خاطر
جریان وگروهی چیزی ننویسم . هر انچه نوشته شده از این فکر بوده است خواه مورد پسند
واقع شده باشد خواه ناپسند عده ای قرار گرفته باشد ؛اما همیشه وهمواره خواسته ام که
هر کسی که انتقاد وپیشنهاد ونظر دیگری دارد را وجاده سایت برایش باز باشد تا
نظراتش را انجا با دلیل ومستند وبا نام ونشان مطرح کند ؛ اما دروغ نگوید وفحاشی
نکند .من نمی دانم تا کی توان وانرژی برای سرپا نگهداشتن سایت داشته باشم؛ کاری سخت
ودشوار شروعکرده ام ودارم یک تنه انرا جلو می برم نه منتی برشماست ونه انتظار
پاداشی از کسی دارم .اما یاد اوری اتان مشوقم بوده است وپیشرفت وتوسعه شهر ودیار
وکشورم از ارزوهایم بوده که تاکنون توانسته تا اینجا مرا بکشاند .تا چه پیش اید
چند مورد بینندگان سایت انتقاد وپیشنهاد داشته اند که بد نیست همین جا هم بدان پاسخ
دهم یکی در مورد شکل وفرم سایت وصفحه بندی ان است ؛ واقعیت این است که من متخصص این
کار نیستم وبرای تغئیرات انهم چند جایی که پرسیده ام هزینه دارد ومن فعلا نمی توانم
انرا تغئیر دهم ؛البته طی سال گذشته تغئیرات اندکی در صفحه اصلی داده شد که هنوز
مطلوب نیست امیدوارم در اینده ودر سال جدید بتوانم اینکار را انجام دهم .مورد دیگر
مربوط به اخبار واطلاع از اوز است همشهریان علاقمند هستند که اخبار مربوط به اوز
ومنطقه لارستان در سایت بیشتر باشد فرمایش شما کاملا درست است اما اینکار احتیاج به
خبرنگار وتماس تلفنی مرتب با اوز ومنطقه دارد که من بدلیل مالی وانسانی از ان بهره
مند نیستم تا اینده چه پیش اید .اما یادمان باشد شهر اوز زیاد بزرگ نیست واخبار
وحوادث انهم انقدر زیاد نیست که ما روزانه انرا به اطلاع شما برسانیم فکر میکنم در
مورد اخبار مهم وحوادث مهم در سایت در حد توان اطلاع رسانی شده باشد. مورد سوم
تقاضای گذاشتن فیلم از اوز در سایت است که هم درخواست خوب ودرستی است اما اینکار بر
میگردد که یو تیوب وحمایتکننده های مجازی چقدر توان دانلوپ فیلم ما را داشته باشند
که کار سختی است اما در این مودرد هم چند فیلم تاکنون گذاشته ایم.همشهری عزیز
بیننده گرامی سایت ؛برایتان در جهان مجازی وزندگی واقعی ارزوی موفقیت وسلامتی
دارم .
فرهاد ابراهیم پور (محمودا ) دبی شنبه 12.12.2009
یادداشتی کوتاه بر نوشته اقای بهرام رفیعی در ماهنامه عصر اوز
اقای رفیعی که چندی است با ماهنامه عصر اوز همکاری میکند وگاه گاهی نوشته های ایشان
را در این ماهنامه می بینیم در اخرین شماره عصر اوز که مربوط به ابانماه 88می باشد
مطلبی در قسمت نامه خوانندگان به چاپ رسانده اند با عنوان شعری
هر انکس که بداند که بداند
اسب طرب از گنبد گردون بجهاند
که در همین ابتدای راه ؛ شعر دچار کم وکسر گردیده انهم شعری به این معروفی که اگر
شاعر انرا نشناسند اما بسیاری با این شعر اشنا هستند واز اقای رفیعی بعید است که با
وجود تحصیلاتشان انهم در رشته ادبی انرا نادیده گرفته باشند
. جهت اطلاع عرض کنم که این شعر که معمولا چهار بیت از ان شنیده ودیده شده
است از ابن یمین فریومدی شاعر قرن
هشتم است که در سالهای 685در فریومد سبزوار بدنیا امد ودرسال 769هجری قمری در گذشت.
این شاعر که در سلک پیروان سربداران بود شعرهای خوب وبیادماندنی دارد.
اما ان چند بیت شعر که یک بیت
انرا اقای رفیعی انرا به عنوان تیتر مطلب خود اورده است چنین است :
انکس که بداند وبداند که بداند اسب خرد
از گنبد گردون بجهاند
انکس که بداند ونداند که بداند بیدار
کنیدش که بسی خفته نماند
انکس که نداند وبداند که نداند لنگان
خرک خویش به منزل برساند
انکس
که نداند ونداند که نداند
درجهل مرکب ابدالدهر بماند
به نظرم خود اقای رفیعی با دیدن این چند بیت متوجه شده باشند که چه کم وکسری در
اوردن این بیت شعری که اورده اند وجود دارد من اگر کسی نا اشنا به مسائل اجتماعی
وادبی این حرف ها را میزد احتیاج به نوشتن این مطلب نمی دیدم اما از اقای رفیعی که
دستی در نوشتن دارند ومیخواهند حداقل چیزی بنویسند انهم در موضوع ومسائل شهری
ومشکلاتی که وجود دارد مطمئنا به حساب نادانی وکج فهمی نویسنده نمی گذارم . اما در
جایی که یک فرد تحصیلکرده انهم در ماهنامه محلی که مخاطبان متفاوت دارد بدین شکل
مطلبی مینویسند جای ایراد دارد؛ بخصوص زمانی که اقای رفیعی برای اثبات مقدمه خود
وتفهیم مهم بودن امر اموزش بر خوانندگان به مسیری میروند که با کلی گویی نه تنها بر
مغلطه مطلب میافزایند بلکه به مصافی تاریخی میروند که مطمئنا دامنه بحث را از انچه
هست بیشتر میکند من نمی دانم برای اثبات اینکه در قرن 5و6هجری قمری ایران قله های
فرهنگی به جهان معرفی میکند چه تناسبی دارد با قیاس گرفتن قرون وسطی در اروپا.
اولا که قرون وسطی یک قرن ودو قرن نبوده از
قرن 4میلادی تا قرن 14 یعنی ده قرن این دوره از حیات تاریخی اروپا را شکل میدهد
صحبت از هزار سال است وقیاس دوقرن با ده قرن اروپا چندان جالب ومعقول نیست وثانیا
روشی در اروپای معاصر بعد از رنسانس بشکل نسبتا مدونی در ارائه تاریخ پیش برده شده
تا بجای غلو وسفسطه دچار توهم وکج اندیشی نشوند مثلا حقایق ان سالهای تاریک اروپا
مورد انکار تاریخ نگاران ونویسندگان ان نیست ومثل تاریخ نویسان ما نیستند که از یک
مقطعی برش تاریخی بزنند وانرا به کل تاریخ ما تبعین کنند وثالثا گذشته را به رخ
تاریخ وحیات امروزی جامعه نکشیم ما فقط باید از گذشته بیاموزیم وتجربه های انرا فرا
راه خود وجامعه قرار دهیم امریکا که
تاریخش به 4قرن نمی رسد وامارات متحده عربی که کل تاریخش به اندازه یک قرن تاریخی
ما نیست انچنان طی این مدت پیشرفت ونواوری داشته اند که نخواهند فقط گذشته خودرا
یدک بکشند بهتر است امروزی تر به تاریخ وحیات کشورمان ودنیا نگاه کنیم .
واخرین مطلبی که در اصل اقای رفیعی میخواهند بدان مشکل بپردازند وضعیت نابهنجار
تحصیل واموزش در اوز است که اتفاقا نکته بسیار با اهمیتی است که ای کاش به جای کلی
گویی ونه سیخ بسوزد ونه کباب با اشنایی نزدیکی که با اموزش وپرورش اوز واهالی فرهنگ
دارند به ریشه های اصلی ان می پرداختند. اما همین جا وظیفه خودم میدانم که از همین
قسمت اخری مطلب ایشان حداقل بعنوان یک خبر از ایشان تشکر کنم .چرا که این مشکلی است
که احتیاج به بررسی دقیق وروشنتر دارد چون با وجود دانشگاه پیام نور اوز ودانشگاه
دیگری که قرار است ساخته شود اگر بنیان اموزش وپرورش در اوز دچار مشکل باشد بسی
تاسف انگیز است
در اخر به این شعری که به پیشواز شعر ابن یمین در همین سالها نوشته شده است ونشان
میدهد که افراد نالایق چگونه بر مسند نشسته اند وفهم ودانایی در جامعه ما
ارزشی کمتر پیدا کرده است
قناعت میکنم که رندانه این شعر را امروزی
کرده اند. متاسفانه من شاعر این چند بیت اخری را نمی دانم کیست
اما جالب است وبا روزگار ما میخواند .
انکس که بداند وبداند که بداند باید
برود غاز به کنجی بچراند
انکس که بداند ونداندکه بداند بهتر که
رود خویش به گوری بتپاند
انکس که نداند وبداند که نداند با
پارتی وپولش خرک خویش براند
انکس که نداند ونداند که نداند بر پست
ریاست ابدالدهر بماند
فرهاد ابراهیم پور (محمودا) – دبی ابانماه 1388
دیشب در جایی نشسته بودیم ودونفر از همشهریان گله داشتند که چرا همشهریان یک جای مناسبی برای گردهم ایی اوزیها ندارند وچرا ما اوزیها در دبی پراکنده هستیم وهر کسی ساز خودش را میزند طرف دیگر که انجا نشسته بود یکسری توضیحاتی داد که من هم گوش کردم او گفت که ما اوزیها طایفه گری داریم وبه همین خاطر هر کس فکر طایفه وقوم خودش هست وعده ای فقط برای اینکه حرف طایفه وجماعت خودشان اول باشد حاضر نیستند به حرف دیگران گوش کنند وبدنبال اسم ونام هستند من هم وارد صحبتشان شدم گفتم منظورتان چه جور جایی برای اوزیهاست که یکی از انها گفت که منظورم یک باشگاه فرهنگی یا یک سالن بزرگ چند منظوره که هم سالن اجتماعات مردم اوز در دبی باشد هم سالن مراسم جشن تولد وعزاداری یک جایی که هم هنرمندان انجا بیایند وکارهایشان به مردم خودمان نشان بدهند وهم جوانان اوزی استعداد وکارهایشان به دیده عموم بگذارند گفتم که این که شما میگوئید من قبلا هم در سایت نوشته ام خودش هم بعد گفت که اره من انجا هم خوانده ام ایشان ادامه داد که ببینید دیگه مثل سابق اوزیها کمتر به مسجد بازار برای تعزیه مردگان می ایند چون هم جایش در بازار قدیم کوچک است هم جای پارگینک نیست به خاطر همین خیلی از همشهریها را که قبلا در مراسم عزاداری می دیدیم الان نمی بینیم واین باعث میشود اوزیها روزبروز کمتر همدیگر را ببیند .البته بی جا نمی گفت که درست هم میگفت گفتم پیشنهاد شما چیست یکی از انها گفت پیشنهاد من ایناست که اوزیهای مقیم امارات چه انها که مواطن هستند وچه انها که مواطن نیستند
همه همت کنیم یک
جای مناسبی که دور از شهر هم نباشد بسازیم جایی که هم محل جمع شدن همشهریان در طول
هفته وماه وسال باشد
هم جوانان اوزی که در این دیار زندگی
میکنند بیشتر با هم اشنا شوند گفتم که خیلی از این جوانها که اینجا زندگی میکنند
متاسفانه از اوزی گفتن خجالت میکشند وبیشتر انهایی که مواطن هستند یا بچه هایشان به
مدرسه عربی رفته یا انگلیسی اصلا اوزی یا فارسی صحبت نمی کنند گفت عده ای از این
جوانها هستند که اوزی هم صحبت میکنند وهم دوست دارند با اوزیها وجماعت خودمان
ارتباط داشته باشند وچون جایی نیست که بیشتر با هم اشنا شوند برای همین غریبی
میکنند دوست دیگری که انجا نشسته بود گفت من فکر میکنم اول باید یک جایی درست بشود
که همه انجا جمع شوند بعدا میشود راجع به رفت وامدها وارتباط وچگونگی ارتباط صحبت
کرد اول خیرین که اینجا هستند وخیلی از اینها هم مواطن شده اند بیایند همت کنند ویک
چنین جایی که در شان ومقام ومنزلت اوزیها باشد درست کنند تا هم خودشان وجد واجداد
انها بمرور زمان فراموش نشود وهم جوانان وفرزندان اوزیها حب بیشتری به زادگاه پدری
اشان پیدا کنند چون اگر اینکار انجام نگیرد خیلی از این اوزیها یواش یواش از یاد
مردم اوز خواهند رفت وبعد از یک نسل دیگر خبری از ادامه نسل اوزی در دبی نیست چون
انهایی که میمانند با زبان وفرهنگ اوزی بیگانه میشوند ودیگر تمایلی به اوز واوزی
ندارند
حرف درست ومعقولی میزدند .یکی از انها سالهاست اینجا زندگی میکند. بیش از بیست سال وجالب این بود که بچه هایش هم در اینجا بزرگ شده اند واینجا به مدرسه عربی میروند. به نظرم دلتنگی اش بی جا نبود بخصوص وقتی پرسیدم چرا بچه هایت به جای اینکه بفرستی مدرسه ایرانی فرستادی مدرسه عربی .چون ایشان مواطن نبود اما فکر میکرد به خاطر اینده بچه واستفاده از امکانات می باید اینکار را میکرده تا هم در جامعه عربی بتواند گلیم خودرا از اب بکشد وهم از موقعیت هایی که امکان دارد برای خیلی ها پیش بیاید استفاده کند به نظرم منظورش گرفتن پاسپورت اینجا بود .من اصراری در بیان این موضوع وپرسیدن ان ندیدم مهم برای من این بود که عده ای بیشمار از اوزیها در دبی وکویت وجاهای دیگر هستند که احساس میکنند روز بروزمیان انها با داشته های فرهنگی اشان فاصله می افتد وفکر میکنند باید کاری کرد تا این فاصله بیش از این نشود چون به حق در ذهن انها این نگرانی وجود دارد که سخت ترین جدایی جدا شدن از فرهنگ وزبان وسننی است که هویت هر انسانی را تشکیل میدهد
ادعای روشنفکری
برای من نوشتن مثل غذا خوردن مثل بسیاری از
احتیاجات غریزی وانسانی است .عده ای از صبح تا شام حرف میزنند عده ای ساکت هستند
وخیلی کم حرف میزنند عده ای راجع به موضوعات خاصی حرف میزنند ودر این میان عده ای
مینویسند وگاهی هم حرف می زنند من فکر میکنم جز این دسته اخری باشم
. حرف زدن ونوشتن نه ملاک قطعی رفتار بر ان نوشته است ونه مجری وحاکم
بلامنازع بر اعمال ادمی . اگر دکتری نسخه ای برای بیماری نوشت بر اساس اطلاعات
پزشکی اش مینویسد که انرا در مدار تحصیل وتجربه واموزش اموخته است
یک پزشک ودکتر خوب میداند که چربی
زیاد برای بدن بد است سیگار کشیدن خطر قلبی وجانی دارد اما بسیاری از همین
پزشکان هم چاق هستند وهم سیگار میکشند
یعنی خیلی وقت ها پزشکان که درک روشنی از بیماری وموارد خطر در ان دارند خود رعایت
نمی کنند اما کسی نمی تواند به انها بگوید تو چون این کار میکنی من نظرت در مورد
سیگار والکل وچربی وموارد خطر زا قبول ندارم .چون ان اطلاعات از تفکری حکایت ودلالت
دارد که مبنایی علمی ومنطقی دارد اما رفتار دکتر مورد نظر به توان واحساس ان مربوط
است که گاه بر خلاف انچه منطقی است در رفتار شخصی اش ظاهر میشود ایا ما میتوانیم به
همین دلیل حکم طبابت را از ایشان بگیریم وبگوئیم چون تو دکتر هستی وطبیب حق نداری
سیگار بکشی مشروبات الکلی بخوری غذاهای سرخ کردنی بخوری و.... من فکر میکنم در حوزه
روشنگری وروشنفکری همین بحث ادامه خواهد یافت
خواهش
میکنم چلوکباب بخورید!!
این تقاضای عاجزانه را از ما بپذیرید وبر ما منت نهاده چلوکباب میل کنید اگر این
غذا هم دوست ندارید کباب مرغ برایتان بیاورم
باز هم اگر باب میل نیست ماهی برایتان سرخ کنم
اگر میل به غذاهای سنتی وقدیمی دارید نان وپنیر بلغاری یا لیقوان با چند برگ
سبزی تازه ریحان ونعناع بیاورم تا تجدید خاطری کرده باشید
. باور کنید حاضرم بهترین غذاهای دنیا را برایتان بیاورم فقط دست از سرما
بردارید وبگذارید این ارتباط ما به هم نخورد من نمی دانم چگونه طبع وتمایل شما
تغئیر کرده وچرا تغئیر کرده طی این
یکی دوسال هر کاری کردیم تا شما را بهتر بشناسیم باز هم نفهمیدیم که شما چه هستید
وچه میخواهید خیلی ها گفتند شما از جنس ونوع دیگری هستید که کمتر پیدا میشود ومدرن
هستید وطبعتان هم با سنت وسنن گذشته تغئیر پیدا کرده وتمایل شما به غذاهایی است که
نو ومتفاوت باشد. من که کمی از ادبیات میدانم فورا بیاد مقوله پست مدرن در ادبیات
افتادم که نکند شما هم پست مدرن شده اید
وقطعیتی بر چیزی قائل نیستید ودوست دارید طرحی نو در اندازید
. دیدم این رفتار شما از پست مدرن هم
جلوتر است برای همین با چند متخصص هندی وعربی
صحبت کردم وگفتم واقعا ما مانده ایم که چرا طبع وتمایل شما تغئیر کرده انها
هم امدند وکلی مواد تغئیر ذائقه ومدرن اوردند تا شاید شما میل کنید ودست از سر ما
بردارید اما نشد که نشد وروزگار بر
ما تیره وتیره تر شد من نمی دانم شما
چه دشمنی با سیم برق وسیم تلفن دارید که هر روز به خاطر شما مجبوریم قسمتی از مسیر
سیم کشی تعمیر ودرست کنیم ما چه هیزم تری به شما فروختیم که مجبوریم هر روز قبل از
شروع کار ببینیم کامپیوتر ها از کار افتاده اند یا نه ؟ تا حالا به هر دری زدیم تا
شما را راضی کنیم. از بیسکویت وخرما شروع کردیم دیدیم نشد گفتیم بریم چیپس بخریم
شاید خوشتان بیاد بازم نشد سراغ چسپ دست
وپاگیر رفتیم دیدیم نشد رفتیم 6بسته پنیر گاوی وک ..ی خریدیم باز هم نشد
قفس اوردیم باز هم نشد.. اخه بی وجدان وبی همه چیز؛ بگو دردت چیه؛ ما که از
دستت عاصی شدیم؛ مگر تو پدر ومادر نداری؛ مگه فک وفامیل نداری؟
خوشت می یاد کسی بیاد سیم کامپیوترت بخوره وسیم برق محل کارت تکه تکه کنه؛
خوشت میاد کسی بیاد بره سراغ سیستم برق
کولر 6تنی وازکار بندازه و کلی ادم تا ظهر توی گرما له له بزنند.
اگه پدر ومادر درست وحسابی داشتی حتما این کارها رو نمی کردی . معلومه که
خوشی زیر دلت زده که به جای پنیر وقند وشکر میری سراغ سیم برق .واقعا دنیای عجیبی
شده موش هم موش های قدیم قانع وپرگذشت بودند به یک تکه پنیر خشک ونون خشک هم قناعت
میکردن ابرو داری میکردن برای صاحب
خانه احترامی قائل بودند راست راست از جلو مردم رد نمی شدن. روز روشن جلو در
وهمسایه ویراژ نمی دادند. درسته که تا حالا برنده شدی وهر کاری که ما کردیم حریف
شما وخسارات وارده نشدیم ولی کور خوندی وهمین جا به شما وامثال شما اخطار میکنم تا
انروی گربه ای ما بالا نیامده دست از این اعمال ناشایست
وخلاف بردار وبه اداب حسنه برگرد وگرنه هر چی دیدی از چشم خودت دیدی ( بین
خودمان باشه ؛ فکر کنم این تهدیدها هم کار ساز نباشد
)
فرهاد ابراهیم پور (محمودا ) – دبی 17.9.2009
روستایی فقیر نداریم؛
عشایر
هم بشکن می زنند !!
این حرف من نیست.
چند روز پیش یکی از
دوستان که خبردار شده بود در بخش اوز روستا ئیان وعشایر از بیمه روستایی استقبال
نکردند میگفت . البته تا اندازه ای هم بی جا نمی گفت من هم برای اینکه بیشتر اطلاع
پیدا کنم رفتم سراغ حرفهایی که اقای عنایت الله قاسمی راد سرپرست بیمه روستایی
وعشایری استان فارس گفته بود. ایشان در بازدیدی که از منطقه لارستان داشتند گفتند:
که در استان فارس 52هزار خانواده روستایی وعشایری بیمه هستند که سهم شهرستان
لارستان 2900خانواده وسهم بخش اوز فقط 70خانواده هستند واز این بابت خیلی
تعجب
کرده بودند.
ایشان در صحبت هایی که
کرده بودند ودرست هم گفته بودند بیمه را از معیار های پیشرفت یک جامعه ارزیابی کرده
وانرا با رفاه اجتماعی ان جامعه پیوند زده بودند ومزایای انرا بخصوص برای زمان
بازنشستگی از کار افتادگی ودرمانی و... دانسته وگفته بودند که هزینه بیمه برای یک
خانواده در هر ماه 11هزار تومان است یعنی به اندازه یک کیلو گوشت .
اقای قاسمی راد به مزایای بیمه کاملا اشنا هستندوبیمه را پشتوانه ای برای اتیه
میدانند.
اما چیزی که ایشان توجه ندارند
موقعیت روستا وعشایر بخش اوز است. اگر فکر میکنند روستاهای بخش اوز مثل روستاهای
اطراف بیضا وممسنی وکازرون ودیگر نقاط غیراز لارستان هستند کاملا در اشتباه هستند
ایشان باید کمی به روستا های لارستان وبخش اوز بیشتر سفر کنند ودر این خانواده ها
بیشتر حضور داشته باشند تا بفهمند روستایی بخش اوز یعنی چه
چه بخواهیم وچه نخواهیم چه خوشمان بیاید چه بدمان بیاید ما در بخش اوز خیلی
کم روستایی به معنی واقعی ان داریم روستاهای ما صاحبان درامد ونان بیار خانواده
هایشان روستا نشین نیستند بلکه کسانی هستند که یا در خارج از کشور کار میکنند یا
اینکه بر اساس سرمایه ای از انجا در شهر های بزرگ یا همان ده کاروکاسبی راه انداخته
اند وان مفهوم کشاو.رز ودهقان وگله دار و... سالهاست یا رخت بر بسته است یا انگشت
شمار ادم هایی هستند که با ان روش زندگی میکنند . جوانی که از یکی از همان روستا
هاست وبا اوز فاصله نیم ساعتی دارد ودر دبی کار میکند
میگفت پدرم دیگه مدتها ست قید زمین و خارک
ورطب ونخل را زده است وگاه گاهی به انها سر میزند وداده یک افغانی وسالی اینقدر پول
میگرد . میگفت من هم از اینجا ماهی چند ده هزار تومان برایش می فرستم
پیر است ومن هم اینجا کار میکنم .برادرم هم زن گرفته واوز زندگی میکند شوهر
خواهرهایم هم یکی شارجه کار میکند یکی هم در یکی از این ده درهمی هاست
ومیگفت وخوب هم میگفت که چه کسی حوصله درخت ونخل وخرما وگرمای گرم وکار در
بیرون وبیابان را دارد . این نمونه
مشتی از
خروار است که از هر اوزی وروستایی بخش اوز سوال کنی ده تا ده تا
از این روستایی را به شما معرفی خواهند کرد
با این وصف واوضاع طرف اولا دغدغه مالی کمتری نسبت به دیگر روستاهای کشور دارد
وثانیا راه های بر طرف کردن مشکلات را نه چاره جویی در مسیر نهادهای اجتماعی ورفاهی
که در خارج از کشور وخیرین ونیکوکاران می بیند غافل از اینکه این در همیشه بر پاشنه
مراد نمی چرخد وشاید زمانی بیاید که این راه ومسیر بیرونی نتواند درد های مارا
درمان کند. اما فعلا روستایی وعشایر اوزی( البته اگر عشایری داشته باشیم) فارغ از
ان دغدغه هایی است که روستا ئیان دیگر نقاط کشور با ان دست بگریبان هستند تا یادم
نرفته این را هم بگویم که ان روستایی ودهاتی که راه خارج یاد گرفته وچشمش بدنبال
خمس وزکات وفطریه است وفکر میکند مشکلاتش باید خارج نشینان حل کنند بدنبال بیمه
روستایی وعشایری نمی رود وتعجبی هم ندارد.
فرهاد ابراهیم پور ( محمودا ) دبی 1.9.2009
سهم ما فقط یک بسته بال
مرغ
امروز در ایران وامارات وبیشتر کشورهای منطقه اغاز ماه رمضان وروزه داری
است وهمانگونه که بزرگان دین گفته اند ماه تزکیه نفس وقناعت است
ومردم با روزه داری خودرا به ادم های فقیر وبیچاره وندار نزدیکتر میکنند
ودر مدت یک ماه به جان خود سخت میگیرند تا قدر وارزش نعمات را بدانند
.من هم به اتفاق همسرم رفته بودیم یکی از این فروشگاههای بزرگ که قدری خرید
کنیم رفتیم فروشگاه لولو در قصیص که معمولا هندی ها واقوام غیر عرب
بیشتر از انجا خرید میکنند ومرکز مشتریان ملیواری است اول اینکه
پارکینگ ها پر بود ومجبور شدیم ماشین را در فاصله خیلی دورتر از فروشگاه
پارک کنیم داخل فروشگاه که شدیم دیدیم چه خبر است غلغله ادم هایی که امده
بودند هر چه دم دستشان رسید بخرند . کولرهای انجا که همیشه سرد وخنک
بود امروز یا از کار افتاده بود یا توان خنک کردن این همه جمعیت را نداشت
شلوغی داخل فروشگاه انقدر زیاد بود که گاریها مرتبا با هم برخورد میکردند
وحرکت به کندی انجام میگرفت تو دلم گفتم اگر یکی دونفر تو این همه جمعیت
مریضی یا انفولانزا داشته باشند تکلیف چیه .
خلاصه ما هم که رفته بودیم چند قلم جنس بخریم رفتیم قسمت مواد گوشتی که
خیلی هم شلوغ بود فقط قسمت مرغی خلوت بود وان هم بی دلیل نبود تنها چیزی
که از مرغ مانده بود چند بسته بال مرغ بود که از همانجا قناعت را پیشه
کردیم وبه جای دوتا یک بسته بال مرغ برداشتیم تا شانسی برای یک نفر دیگر هم
باشد که بال مرغ بگیرد .وما با این بال مرغ رمضان را شروع می کنیم وانرا
به فال نیک می گیریم به امید اینکه پروبالی در بیاوریم وبسوی معنویت پرواز
کنیم .اما شما که حرص می زنید وسبد سبد می خرید وانبار می کنیدومی پزید
وخیلی وقت ها هم دور می ریزید بیاد داشته باشید بدون سفره رنگین هم روزه
اتان قبول است. یا حق
ا/گوست اول رمضان 2009
ایا ماه رمضان ماه تزکیه نفس وقناعت وگذشت وصبوری است
نزد همه مسلمانان این ایام بعنوان ماهی که افراد با گرفتن روزه خودرا پاکسازی
میکنند وفرصتی به جان وجسم خود میدهند تلقی شده است واین ایام را حدااقل فرصتی
میدانند تا از بار گناهان خود کم کنند وبا گرفتن روزه ونماز وبجای اوردن مراسم روزه
داری خودرا به خدای خود ودستورات الهی نزدیک کنند .ایا این ائین در نزد افراد
بدرستی اجرا میشود .
نظری به خرید این روزها در بازار دبی موید نکته دیگریست وان اینکه افراد مختلف از
قشرهای مختلف اجتماعی
انچنان خرید
میکنند که انگار تا چند روز دیگر قحط سالی می اید اگر یک گونی برنج هر ماهه می
خریدند الان دوگونی می خرند به جای یک روغن سه تا می خرند انواع نان های فانتزی
وشیرینی الات ووسایل پخت شیرینی و خمیر برای درست کردن سمبوسه برای درست کردن پیتزا
برای درست کردن کیک وانواع پودرهای درست کردن ژله وکستر وفرنی تا خرید تخم مرغ و
غیره جز سبدی است که امروزه در هر سوبرمارکت بزرگی دیده میشود وسوبرمارکت های بزرگ
هم کاملا با اینگونه خرید وتشویق برای خرید بیشتر اشنا هستند مثلا دوتا روغن را با
گرد پرتغال بهم چسپانده اند ویک قیمت به اصطلاح تخفیفی هم روی ان زده اند تا تمنا
وتقاضای شمارا دوچندان کنند شامپوکنار خمیر دندان -
شش تا اناناس
باچهارعدداستکان -
ابمیوه گیری با ماهیتابه-
پلوپز - خلطه البسبئوسه
با تمر صحاری -
هشت تا ماهی
کنسروی با دوتا قارچ قوطی-
5کیلو شیر
نیدو با 12تا شیر عسل -
6تا کمپوت با 4تا
کرم کارامل
دو تا عسل با یک جعبه
مداد رنگی - دوتا حلوا ربیع
با یک شیشه مربای
توت فرنگی -
4تا اب میوه 2لیتری با
یک عدد کچاب بزرگ -
فلافل اماده
طبغ سه بسته
با یک بسته بزرگ سیب
زمینی اماده طبغ -
6تا خضار مشکل (سبزیجات
مخلوط ) با 2تا بسته نخود فرنگی-
12تا
پنیر گاوی با اعدد پنیر مجانی مثلا بزی -
پنیر
پرچرب با طعم رومی با 2تا کره رئیس جمهور-
6تا
شیر گاوی
بزرگ -
پنیر بلغار دانمارک لبنان مصر و... گوشت
مکعبی گوشت فیله
گوشت کوفته
گوشت کتف
گوشت شاورمه ای
مرغ
ماهی
پیاز سیب زمینی
کاهو وهویج
ووووو ..و. والبته پلاستیک اشغالی بزرگ
وکوچک که شبها اخر وقت یا صبح ها باید
قسمت عمده ای از انها را به سطل اشغال بسپارند.
اره همه را وهمه چیز به هم چسپانده شده تا شما هم بیشتر بخرید وهم خیال کنید
که مفت مفت است
فکر کنم این روزها
نزد بعضی ها انچه از رسم ماه رمضان خوب به چشم میخورد همین خریدهای بی حساب وکتاب
است که نه بر اساس نیاز که بیشتر برای رنگین کردن سفره ها وگاهی هم چشم وهم چشمی
فامیل وجماعت وهمسایه است وگرنه دو وسه نفر ادم که این همه نمی خورد وتازه قرار
نبوده است که این ماه رمضان ماه پرخوری باشد . اما واقعیت این است که متاسفانه نزد
بسیاری پرخوری وبریز وبپاش جای تزکیه نفس وجان را گرفته است البته معدود ادمهایی هم
هستند که به جان وجسم وروان وپاکیزگی نیت خود می اندیشند این ادم ها معمولا در ماه
های دیگر هم همینگونه هستند ورمضان وغیر رمضان به جان وروان وخدای خود می اندیشند
وراز ونیاز می کنند.واهل بریز وبپاش زیادی نیستند وکمک حال دیگران ونیازمندان هستند
همه این خرید ها برای این است که از ان مواد چیزی خوردنی یا نوشیدنی درست شود ومعمولا در هنگام افطار یا سحری خورده شود سر سفره افطار فقط یک تکه نان ساده ودوعدد خرما وکمی اب ودوغ وماست نیست بلکه جشنواره غذایی برپاست انگار قرار بوده خانم خانه یا اشپز منزل یا خدامه در جشنواره بهترین غداهای افطاری شرکت کند از هر چیزی دو تا وسه تا سر سفره هست یک طرف ماست ودوغ وخرما وخارک و شربت یک طرف سمبوسه وکلوچه نمکی وشیرین وتفتونی ومهوه ای وفتیر وگپک وبالاتوه .یک سوی دیگر زولیبی وبامیه ولوگیمه وفرنی وکستر وارروت وپشه وده ها نمونه دیگر که من اسم انها را نمی دانم یک طرف سوپ واش و وصد البته حریصه انهم نه یک کاسه یا بشقاب بلکه یک تغار بزرگ یک طرف . دو سه نمونه کیک خودساخته ویا از بازار خریده هم بدان اضافه کنید تا برسیم به غذای اصلی این ها که گفتم تازه دسر وپیش غذاست غذاها که معمولا گوشتی مرغی ماهی است گاه شده وبسیار هم دیده شده است که به جای یک غذا چند نمونه درست کرده اند بعضی ها به سبک قدیمی های خودمان واوزیها ولارستانیها تلیت می خورند یعنی اب گوشت با نان تلیت میکنند وانرا میخورند بعضی اشتهارا بالاتر برده هم این را میخورند هم دیگر غذاها . جوانها ونورسیده ها وتازه تاسیس ها از ماکارونی گرفته تا کباب وچلو خورشت وچلو مرغ وچلو ماهی تا قرمه سبزی وپیتزا خانگی وانواع ساندویچ خودساخته خانگی واماده شده هنگام افطاری میل میکنند تا نشان دهند در این جهان هنوز ادم هایی هستند که فرق بین روزه داری وپرخوری را نمی دانند که نشان دهند هیچ بویی از قناعت وگذشت نبرده اند وبه تنها چیزی که فکر میکنند خوردن است انگار که از اول صبح تا شب خشت می زدند یا کوه کنده اند وسر زمین بوده اند وگندم درو میکرده اند یابالای ساختمانها کار میکرده اند نهایت فعالیت بسیاری از افرادی که اینگونه خرج وبریز وبپاش دارند این است که ساعت های 9یا 10سرکار میروند ساعت دو یا نهایتا 4به خانه برمیگردند یکی دوساعت میخوابند وبا صدای اذان از جای بلند میشوند واقعا ؛ واقعا کار طاقت فرسایی است ! واز انموقع به بعد مشغول خوردن میشوند تا سحری وبعضی ها هم تا دم دمای صبح بقول یکی از دوستان میگفت ما هر شب ماه رمضان پته بازی فامیلی داریم وهر شب منزل یکی هستیم واز ان موقع تا سحری نخود وباقالی وچای شیرین وتخمه برقرار است ومیگفت دیگه ادم شب خوب خوابش نمی بره .براستی ادمی که این همه بخوره خوابش می بره. شما چطور؟
از حق وحقوق خود دفاع کنید
اینکه انسانی به حق وحقوق خود واقف
نباشد ونداند در زندگی شخصی وخانوادگی واجتماعی اش دارای چه حق وحقوقی است باعث
میشود که در بسیاری از مراحل زندگی کلاه سرش برود ودیگران هم حق اینگونه افراد را
نادیده بگیرند وچون اشنا نیستند فکر میکنند انچه در زندگی به انها وبخصوص در کار به
انها تعلق میگیرد امری عادی وهمگانی است حدود ده سال پیش دوستی که برادرش در یکی
از این مغازه های به اصطلاح ارزان فروش ده درهمی کار میکرد برای دیدن برادرش در روز
عید امده بود دبی که اورا ببیند صبح روز عید بود رفتیم واورا صدا زدیم که با هم
برویم یک دوری توی شهر بزنیم هنوز چند کیلومتری توی خیابانها نرفته بودیم که
برادرش گفت نگه دار گفتم چه شده گفت برادرم حالش بد است ما که نزدیک کرنش یا همان
ساحل دریا بودیم نگه داشتم بلافاصله پائین امد وشروع به استفراغ کردن کرد اول فکر
کردم که حتما اول صبح یا زیاد خورده بدچار مسمومیت شده است فکر من اشتباه بود گفت
که الان 8سال است هیچ ماشینی سوار نشده گفتم مگر میشود گفت مغازه ما با منزلمان
نزدیک هم است ما تمام روز هفته کار میکنیم وحتی جمعه ها هم کار میکنیم فقط صبح
جمعه است که اول باید به نظافت منزل بپردازیم بعد هم رخت ولباس بشوریم بعد هم در
نوبت برای حمام باشیم وبعد از ان هم باید برویم مسجد چون ارباب به همه میگوید
بیایند وجایی نروند بعد از مسجد هم می ائیم منزل وفوری غذا میخوریم وبلافاصله
میرویم مغازه گفتم شب که مرخص میشوید که باز وقت دارید گفت ساعت 11 وبعضی وقت ها
دوازه از سر کار مرخص می شویم خسته وکوفته باید برویم حمامی بگیریم وبخوابیم چون
اگر بدون اجازه بیرون برویم فردا سر اشپز که میشود گفت مشاور ارباب است همه را مو
به مو به ارباب گزارش میکند واز ترس معمولا کسی بیرون نمی رود چون اگه ارباب از تو
خوشش نیاید بیرونت میکنه تو هم نمی تونی کاری بکنی
واقعا ناراحت شدم که یک فرد در چنین شرایطی در قرن بیستم دارد زندگی میکند ویک نفر
که اسم خودش را ارباب گذاشته خودرا مالک بی چون وچرای زندگی کارگرانش میدونه این
حکایت تلخ را هیچگاه فراموش نکردم واین زندگی فقط اون برادر دوستم نبود بلکه زندگی
صدها از این نمونه افراد است که برای لقمه ای نان امده اند دور از ولایت وخانواده
تا به فکر اتیه خود باشند ایا اینگونه افراد دارای اتیه روشنی هستند جواب به این
سوال مستلزم بحث جداگانه ای است که اگر فرصتی پیش امد بدان خواهم پرداخت اما امروز
میخواهم به موضوعی که بی ارتباط با این مسله نیست مطرح کنم باز همان دوست از ابوظبی
زنگ زد گفت یکسری از تجار برای اینکه حق وحقوق افرادی که پیش انها هستند ندهند دست
به ترفند جدیدی زده اند واز کارگران خود خواسته اند که بیایند وزیر برگه ای را امضا
کنند که حق وحقوق خودر دریافت کرده اند واز صاحب کار هیچ گونه طلبی ندارند گفتم که
میتوانند اگر حق خودر را دریافت نکرده اند امضا نکنند گفت اگر کسی امضا نکند ارباب
بعد از چند مدت با ایراد گیری اورا اخراج میکند یا ویزایش را تمدید نمی کند گفتم
قانون کار امارات از چنین افرادی حمایت میکند وفرد میتواند شکایت کند که من حق
وحقوقم را دریافت نکرده ام وصاحب کارم میخواهد مرا اخراج کند گفت این یک قسمت
مسئله است چون اینها با موارد قانونی اشنایی ندارند وکسی را نمی شناسند که در این
دعاوی به انها کمک فکری بکند معمولا از ادامه این ماجرا دست میکشند وکار عملا به
جایی میرسد که افراد یا تن به ماندن با شرایط صاحب کار میدهند یا قید کار وماندن در
اینجا را می زنند وبه شهر و ولایت برمیگردند گفتم درست است که این مسیر معمولا به
نفع صاحب کار وتجار تمام میشود اما دلیل نمی شود که کارگران به حق وحقوق خود اشنا
نشوند دلیل نمی شود که به مواد قانونی که در این زمینه هست مراجعه نکنند من چندین
بار دیده ام که افرادی البته غیر خودمونی که پیگیر حق وحقوقشان بوده اند وبه نتیجه
هم رسیده اند تازه یک موضوع دیگر هم نباید نادیده بگیریم که خود صاحبان کار هم
برای اعاده کاری خود احتیاج به رعایت مسائل قانونی دارند چون عدم التزام به ان موجب
فرار افراد خودی از حیطه کار رشد فساد اخلاق کاری وبی اعتمادی به صاحب کار میشود پس
دیدن دو طرف قضیه برای هر کسی که در یک مجموعه کاری کا میکند ضرور است وصد البته
رعایت قوانین کار که تحت تاثیر قوانین بین المللی کار است روز بروز در عرصه جهانی
گسترش یافته وبسیاری از کشورها از ان پیروی میکنند مهم شناخت ما از حق وحقوقمان
وقوانین است که میتواندیارای ما دربسیاری از حق کشی هایی باشد که توسط بعضی از
صاحبان کار نادیده گرفته میشود
فرهادابراهیم پور (محمودا) دبی 20.4.2009