بایگانی مطالب اجتماعی در سال 1385
|
داد بزنیم یا نزنیم؟ بعضی ها چپ میرند راست میرند داد می زنند .اب می خوان داد میزنند. غذا می خوان داد می زنند برق خاموشه داد میزنند. برق روشنه داد میزنند. دیرشون شده داد میزنند. دیرمون شده داد میزنند. بعضی ها تو خونه فقط داد میزنند. بعضی ها محل کار بعضی ها سر خانواده داد میزنند. بعضی ها سر دیگران داد میزنند وعده زیادی فرقی براشون نداره کجا هستند هر جا باشن داد میزنند.پولدارا سر فقرا داد میزنند عده زیادی سرکارگر داد میزنند بعضی ها دنبال ادمای ضعیف هستند تا سرشون داد بزنند عده ای فقط سر هندی ها داد میزنند . عده ای پشت ترافیک دا دمیزنند .عده ای وقتی خیلی خوشحالند داد میزنند عده ای هم برای مرده ها داد میزنند بعضی ها با دنیا لجند وسر هر حکومتی داد میزنند بعضی ها توی بلند گو داد میزنند بعضی ها خودشون بلند گو هستند بعضی ها داد وبیداد میزنند بعضی ها برای گرفتن حق وحقوقشان داد میزنند بعضی ها سر خواهر برادرشون داد میزنند بعضی سر پدر ومادرشون داد میزنند معلم ها سرکلاس داد میزنند. بچه ها بعداز کلاس داد میزنند بعضی ها جلوی خود ادم داد میزنند بعضی پشت سر ادم داد میزنند بعضی ها خوب سرشوهرشون داد میزنند بعضی ها از بس خاطر زنشون میخوان داد میزنند خلاصه اوضاع داد وبیداد همچنان رواج داره .ما هم که منظورم خودم است روز جمعه دلی از عزا دراوردم وصبح ساعت 7 داد زدم . داد که چه عرض کنم هوار کشیدم.جریان از این قرار بود که یک مجموعه ساختمان که کنار منزل ما بود داشتند خراب میکردند. اینکه طی مدت 25روز چه بر ما واهالی محل گذشت بماند. اینکه قرار است مالک انجا ان ساختمان که هنوز خوب بود وبد هم اجاره نمی گرفت بماند. اینکه میخواهد انجا را در اینده بزرگتر وچند طبقه بسازد تا پول بیشتری گیرش بیاد بماند. اینکه بولدزر ولودر وسنگ شکن اورده بودند واز اول صبح تا الی شب غار وغیر میکردند بماند. اینکه ما نه استراحت داشتیم نه جرات باز کردن در وپنجره منزل باز هم بماند. چند روز قبل از جمعه وقتی بیشتر ساختمان خراب شده بود رسیدند به قسمت تحتانی ساختمان که با بتون سخت وبه قطعات بزرگ 10متری وبا ضخامت 1متر بود چون دیگر از لودر وبولدزر وغیره کاری ساخته نبود یک دستگاه اوردند که من اسم اونو گذاشتم مخ شکن. یک مته بزرگ به سر اون وصل بودکه من مطمئن هستم خیلی از شما ندیدید. زمانی که شروع به کار کرد هرچه بچه ان دوربر خواب بودن از خواب پریدند بچه چی رستم هم اگر بودی از خواب می پریدی انچنان صدای نکره ومهیب وازار دهنده ای داشت که کرهم بودی شنوا میشدی چنان لرزشی در خانه ایجاد کرده بود که فکر میکردی الان و ساعتی ساختمان روی سرت خراب بشه. چند روز وضع به همین منوال ادامه داشت وکاسه صبر بنده لبریز شده بود تا اینکه روز جمعه انچنان از صدای این مخ شکن بیدار شدم که در تمام عمرم سابقه نداشت. رفتم جلوی پنجره وتا میتوانستم داد زدم انقدر هوار کشیدم که هرچه این 25روز کشیده بودم تخلیه روانی کردم عربی گفتم ورویم به طرف دستگاه مخ شکن بود با صدای من ایستاد برای اولین بار از ارتعاش صدام هم کیف کردم که توی اینهمه سروصدا به گوش راننده مخشکن رسیده وهم ....خلاصه عربی نه شسته رفته ای گفتم که سابقه نداشت از انجا که بنده عربی را در حد سلام وعلیک میدانم وچند کلمه بازاری با همان چند کلمه انچنان جدی وبلند غریدم که بلافاصله دستگاه قطع شد وتا شب همان روز هیچ خبری از مخ شکن نبود گفتم که بابا جون صبح جمعه لااقل دست از سر مابردارید طرف که فکر کرده بود امکان درگیری از پشت این سروصدا میاد دستگاشو خاموش کردورفت وتا اخر شب هیچ خبری از او نشد .نکته ای که برام جالب بود اینکه چرا بعضی ها تا سرشون داد نزنی نمی فهمند که دیگران حق وحقوقی دارن که باید به ان احترام گذاشت وباز چرا عده ای حاضرند درد ومشکلات را تحمل کنند اما حاضر نیستند از حق طبیعی خودشان دفاع کنند. براستی چرا؟ نتیجه اخلاقی این نوشته :داد زدن بده اما بعضی وقت ها که همه راه ها بسته است وحق باشماست داد بزنید
|
|
شهرداری اوز زباله های شهر را به کجا می ریزد مردم اوز چه میزان زباله تولید میکنند ؟ ایا مردم ما با شیوه تفکیک زباله اشنایی دارند ؟ ایا زباله ها بصورت کاملا بهداشتی دفن ونابود میشوند ؟ ایا مردم اوز برای حفظ محیط زیست خود ارزش قائل هستند ؟ ایا مسئولین شهری در جهت راهنمایی واموزش مردم در این راستا کاری انجام داده اند؟ وایا روشی هست که از طریق ان زباله ها بازیافت شوند ومجددا در چرخه تولید قرار گیرند ؟ این ها سوالاتی است که مردم اوز وبخصوص علاقمندان به محیط سالم زیست با ان روبرو هستند بدین منظور وقبل از ورود به هر گونه مطلبی در باره زباله شهراوز توجه بینند گان سایت را به مطلب جامعی که در باره مدیریت زباله های شهری است وتوسط یکی از اساتید جمع اوری شده است جلب می نمایم .امیدواریم که مسئولین امر وشهروندان اوزی با مطالعه ان راه کارهای مطلوب تری جهت جمع اوری زباله .دفن زباله وبازیافت ان پیدا کنند |
|
ایا فضای سبز در اوز مناسب است ورودی هر شهر نشانه ای ازفعالیت شهرداری ومسئولین فضای سبز ان شهر است در کشور خودمان بعضی از شهرها انچنان دارای ورودی سرسبز ومناسبی است که ادم با دیدن ان از ورود به ان شهر احساس لذت می کند این مسله فقط مربوط به شهرهای بزرگ نیست بلکه در شهر های کوچک نیز صادق است وجود بلوار مناسب وتمیز با خط کشی درست خیابان. نبود چاله ها در وسط خیابان . درخت کاری با استفاده از نوع درختی که در ان مناطق دارای رشد وماندگاری خوب هستند به شهر موقعیت خوب ودیدنی میدهد. ایجاد میدان های بزرگ با اصول مهندسی روز . نصب پلاکاردهای راهنمای درون شهری وبیرون از شهر. ایجاد کیوسک های تلفن با رنگ امیزی مناسب ایجاد تابلو های تبلیغاتی که برازنده یک شهر روبه رشد است همه اینها میتواند نما وفضای شهر اوز را دگرگون کند تا هر اوزی یا رهگذری که از ان مسیر بگذرد خاطری خوش وزیبا در ذهنش نقش بندد .ایا این کار برای شهرداری ومسئولین فضای سبز در اوز مشکل است ایا مسئولین نمی توانند با توجه به امکانات موجو به ایجاد فضا های سبز بیشتری اقدام کنند شاید این کاراحتیاج به مشارکت مردمی در توسعه فضای سبز داردایا شهرداری طرحی برای این منظور به مردم شهر ارائه کرده است یکی از وظایف مهم شهرداری اباد کردن شهر وتوسعه فضای سبز شهری است در عکسی که بر بالای سایت ما هست فلکه شهرداری را در 35سال پیش نشان میدهد که از فلکه امروزی بسیار اباد تر وحتی مناسبتر است اوز تنها دارای یک فلکه سبز با فضای سبز است که در ورودی سمت شیراز به اوز است یعنی از مسیر دانشگاه پیام نور به شهر این تنها فلکه ای است که مردم اوز در روز های تعطیل وشبها در انجا با خانواده جمع میشوند ولحظات فراغت خود را چند ساعتی در انجا می گذرانند ایا نمی شود با اسفاده بهینه از فضا های درونشهری به نمای شهر جلوه ای دیگر داد همه ما میدانیم که وجود بوستان نوروز یا همان پارک اوز که دارای امکانات محدود است باعث شده که از شهر گراش ولار ومناطق دیگر به انجا بیایند وباعث مراوده مردم منطقه شده است این احساس خوب وامکان از طریق همین پارک فراهم شده پارکی که اگر بیشتر به ان رسیدگی شود وتوسعه یابد مطمئنا مردم از ان استقبال خواهند کرد وخیرین نیز حاضر خواهند بود در توسعه ان نقش داشته باشند مردم زنده دل اوز این را بارها وبارها ثابت کرده اند پس با طرح مشخص میتوان به توسعه فضای سبز همت نمود ومطمئن باشیم که مردم هم با شهرداری همکاری میکنند .
|
|
چاپلوس بدشانس چندی پیش یکی از این انواع بشر طماع که روزگاری برای خود ارج وقربی داشت وهنوز از ادمیت درصدی در او باقی بود دیدم که خیلی از روزگار وبخت بد شکایت میکرد ومیگفت با این همه خوش خدمتی به او توجه نشده وگفت دنیای نامردی است که به تلاش (چاپلوسی)ادم ها توجه نمیشود وحکایات وقصه ها سرهم کرد تا نشان دهد که مظلوم واقع شده است حکایت مظلومیت او طی صحبت های بعدی معلوم شد که یک نفر دیگر که دستمال بزرگتری دارد از او سبقت گرفته وگوی چاپلوسی از او ربوده است وعلت ناراحتی بنده خدا همین بود وبس در فرهنگ لغات چاپلوس مترادف با خ.مال پاچه خوار بی لیاقت قید شده است ودر ضرب المثل دستمال یزدی ودور قاب چین هم گفته شده است واین جماعت چون شجاعت کار درست وشرافتمندانه ندارند برای رسیدن به پول یا مقام حاضرند در برابر قدرت وصاحب کار ومقام انقدر خوش خدمتی بکنند تا به نون ونوایی برسند.این گونه ادم ها جلوی ارباب دولا راست میشوند وارباب ارباب از وازه های مورد پسند ودلچسپ انهاست واز انجا که بیشتر ادم های صاحب قدرت نیاز به تملق دارند از این ادم ها خوششان می اید وخیلی جاها همین افراد نقش خبرگزاری ارباب را بعهده میگرند وارباب هم که فکر میکند از او بهتر پیدا نمیشود امکانات بیشتری در اختیار او میگذارد انها غافل از این هستند که انسانهای بی لیاقت هیچ وقت امین ودرستکار نیستند وبا تعویض قدرت تملق دیگری میکنند. چاپلوسان وبرایشان مهم نیست که نزدیک ترین افراد خویش واشنا وبیگانه را نزد صاحب قدرت خراب کنند دستمال انها همیشه برای پاک کردن اماده است وجالب این جاست که فکر میکنند مردم انها را نمی بینند برای شما از دکتر نصری حق شناس شعر زیر که نشانه فساد اخلاقی در یک جامعه امروزی است .وبصورت طنز برای چاپلوسان بیان شده با حذف بعضی از کلمات وبیتها که مشکل چاپی دارد روی سایت قرار میدهم . زنده بادا چاپلوسی زنده باد
دی شنیدم من زپیر خوش سیر
گر همی خواهی که یابی امتیاز
خواهی ارباشد مقامت پایدار
ساز مالا مال از کین سینه را
گربران باشی که یابی نان وآب
سایه سر دان چنار اجنبی
غیر دالر نیست فضل وبرتری
22.1.2007
|
|
خجالت بی معنا خیلی از ادم ها به دلایلی که دارند از بعضی افراد یا بعضی مسائل خجالت می کشند یکی از حضور در بین ادم های نااشنا یکی از روبرو شدن با دختر یا پسر یکی از حاضر شدن سر غذاخوری با کسی که نمی شناسد یکی برای حضور در دعوتی یک مجلس یکی از عکس گرفتن در محفلی یکی برای مصاحبه یکی برای مسابقه وجالب بود که قبل از برگزاری مسابقه لهپر گاله یک عده بودند که میگفتند ما رویمان نمی شود در این مسابقه شرکت کنیم وخجالت می کشیدند از اینکه بیایند انجا وبه یکی از هم بازیهایش کولی بدهد اما طرف مورد نظر امد اولش با اکرا اما چند دقیقه ای که از بازی گذشت نه تنها خجالتی نداشت بلکه احساس خوب وشادابی هم داشت چرا بعضی فکر میکنند اگر در یک بازی محلی که متعلق به شهرشان وتاریخ وسنن خودشان است موجب خجالتشان میشود یا یک عده که اگر پول ومالی دارند با احتیاط به سراغ اینگونه بازیها میروند من فکر میکنم کسی که اوزی باشد ودوستدار فرهنگ وسنن ارزشمند خود هست علاقمند است که در این بازیها شرکت کند البته اگر به میل دلش عمل کند نه به حرف مردم .شخصیت هیچ کسی با حضور در مراسم وائین وسنت هایش لطمه نمی بیند بلکه این اعمال ادمهاست که مورد نظر است نه جا ومقامی که دارند مقام ومنزلت افراد هم با رفتارهای انسانی سنجیده میشود پس سخت نگیرید به میل دلتان عمل کنید 21.1.2007. .
|
|
منطقه مطینه از صدای زیاد اومدم توی بالکن دیدم حدود 250تا 300نفر که بیشترش روسی بودند رد میشن تقریبا زنها بیشتر از مردها بودند چند تایی دختر بچه وپسر هم همراشون بودند این وقت شب از کجا می امدند برای من جالب بود سرگرم دیدن اونا بودم تا زه از جلوم ردشدن بودند که یک جمعیت حدودا 150نفری به نظرم افریقایی بودند که باز رد شدن واقعا عجیبه اونم این وقت شب رفتم که سیگارم از توی اطاق بیارم تا ضمن دیدن سیگاری هم توی هوای ازاد روشن کنم تا اومدم دیدم جمعیت افریقایی رفته اما از سمت هتل مارکوپلو یک عده ایرانی هموطن با زن وبچه دارن می ایند به سمت من اکثر انها لباس گرم پوشیده بودند البته این موقع شب هوا سرد بود واین طبیعی به نظز میرسد تعدا انها دور وبر 100نفر می شدند معلوم بود خیلی از اونها بار اوله که اینجوری با هم اومدن بیرون حتما شتاب خرید وسوغات ودیدن جاهای بلند براشون جالبه که این وقت شب اومدن شاید هم وقت کمه وباید شب وروز از فرصت استفاده کنند سیگاره ته کشیده بود که دیدم یک عده اروپایی که تعدادشون از 200نفر هم بیشتر بود وخیلی ساده اومده بودن بیرون دارن از روبروم میگذرند تو دلم گفتم وقتی میگن عجیب ولی واقعی یعنی این .تازه ربع ساعت از اومدنم توی بالکن نگذشته بود که این همه ادم دیدم که ساعت 2شب از روبروی من میگذرن توی این فکرا بودم که دیدم یکی از کارگران بقالی محله که با دوچرخش از انجا میگذشت صدام زد گفت اقا فرهاد خوابت نمی بره گفتم حالا شش ساله که وضع همینه شب وروز هم نداره تا این هواپیماها دارن میرن ومی یان خواب چیه ادم مرده هم از این سروصداها زنده میشه .حالا حساب کنین شبی حداقل 3تا4هرار نفر از بالای سر ادم بگذره بد ون اینکه یه ببخشی بهت بگن.بعضی ها میگن ادم عادت میکنه اره ما هم به بی خوابی عادت کردیم به صدای هواپیما که دقیقه به دقیقه از بالای سرمون بگذره عادت کردیم به بوق ماشینها وقت وبی وقت عادت کردیم به اذان موذن در چهار مسجد اطراف خانه امان عادت کردیم به زور بلند شدن صبح برای سرکار رفتن عادت کردیم به قرص سردرد به پنادول هم عادت کردیم میگن ماست وشیر بخوری زودتر خوابت میبره به ماست وشیر هم عادت کردیم وبه خاطر اینکه دچار مرض نشیم نمیتونیم عادتمان ترک کنیم چون ترک این عادت احتیاج به یک خانه در منطقه ای بی سروصدا دارد که ما نه خانه اش را داریم نه پولش را چون واقعا ترک عادت موجب مرض است به همین خاطر وبه امید روزی که دچار مرض خانه ای بی سروصدا شویم تا انروز برایتان خوابی خوش ارزو میکنم فرهاد ابراهیم پور (محمودا) دبی ژانویه2007 |
|
حساب وکتاب برای کارگر میلیمتر برای صاحب کار کیلومتر این کلمه روزمره ای است که بیشتر مردم استفاده می کنند چه انکه صاحب مال ومنال بسیار است چه انکه روزگار با لقمه ای نان می گذراند دربین ما ایرانیان این کلمه معنی دخل وخرج هم بخود میگیرد ومی گویند ادم حساب وکتاب دار ادم برنامه داری است که تکلیف دخل وخرجش را میکند وبر اساس ان زندگی اش را سامان می بخشد وبر اساس همین حساب وکتاب می فهمد که چقدر درامد داشته وچقدر هزینه کرده است اینروزها که به پایان سال 2006چند روزی بیش نمانده قر قره خیلی از مغازه ها پایئن کشیده اند تا به حساب وکتاب یک سال کاری برسند تا ببینند در این یک سال چقدر فایده کرده اند یا چقدر ضرر داشته اند یا چه جنسی بیشتر فایده داشته وچه جنسی در انبار ها مانده ومشتری نداشته بازار گرم حساب وکتاب در انواع واقسام رواج دارد عده ای که با فن اوری روز سروکار دارند از طریق کامپیوتر وسیستم پیشرفته به حساب وکتاب شرکت ومغازه خود رسیدگی میکنند وعده ای که هنوز به سیستم کامپیوتری باور ندارند از همن شیوه سنتی دفتر ودستک استفاده میکنند .این روزها روابط ها هم خیلی تغئیر کرده انها که تا چند ماه وروز پیش به صاحب کارشان توجه کمی داشته اند چون بپایان سال نزدیک شده بیشتر دور وبر ارباب وصاحب مغازه می چرخند اخلاق خیلی ها در روزهای اخر حساب نیز عوض شده این روزهای اخر از نهیب وفشار کمتر خبری هست واگر هست به خاطر حساب وکتاب است بخصوص انهایی که درصدی شریک هستند شب وروز هم نمی شناسند تا چه رسد به زن وبچه وفامیل وجماعت وهیچ خبری برایشان مهمتر از حساب وکتاب اخر سال نیست مثل اینکه به دانش اموزان کارنامه میدهند واین پایان تحصیلی جز توجه به مال ومنال نیست فکر نکنید مال ومنال بد است اکا اینکه به چه شکلی بدست می اید وبه چه راهی مصرف میشود مهم است .البته تعداد اندکی در بازار هستند که رعایت حق وحقوق کارگر هم میکنند مثلا اگر مغازه ای 1ملیون درهم سود کرد به کارگر یک پاداش 500درهمی میدهند که به نظر انها خیلی هم به کارگرشون توجه دارند وبرای کارش ارزش قائل هستند عده ای هم هستند که معتقد هستند که اگر ما تجار نبودیم این کارگران نان هم نداشتند که بخورندچه برسد به اینکه در دبی باشند وپیش ما کارکنند در میان این حساب وکتاب انچه همیشه گم میشود کار ادم ها وانسانهایی است که جز کارشان ونیروی بدنی وفکری اشان پشتوانه دیگری نداشته اند انسانهایی که به زندگی صادقانه وپاک خو کرده اند ومسیری غیر از این نداشته اند کارگرهایی که هر چه کار کنند هرچه بیشتر کارتون وصندوق بلند کنند وهرچه بیشتر به دوندگی برای صاحب کار بدوند جایی در حساب وکتاب نداشته وندارند چون به اعتقاد خیلی از این تجار وجهان تجارت اینها هم ابزاری بیشتر برای رسیدن به مال ومنال نیستند وحساب وکتاب برای این نیست که انسانهای ضعیف به جایی برسند بلکه جایی است که با تکیه بر انها ومنابع فکری وجسمی اشان تجار به اندوخته های خود اضافه کنند . بازار حساب وکتاب هر سال گرم است بخصوص در دبی که میلیمتری برای کارگر حساب میشود وکیلومتری برای صاحب کار .واقعا تلکلیف وجدان بسیاری از این جماعت که از گلوی کارگر وکارمند خود میگیرند تا به حساب خود اضافه کنند چیست اگر پیدایش کردید لطفا ادرس انرا به ما هم بدهید بقول سعدی شیراز: من از بينوايي نيم روي زرد غم بينوايان رخم زرد كرد نخواهد كه بيند خردمند ،ريش نه بر عضو مردم نه بر عضو خويش فرهاد ابراهیم پور (محمودا)دبی 26.12.2006
|
|
اقا خانم عصبانی هستید بفرمائید اب یخ معمولا میگن گرما ادم را کلافه میکند واز شدت گرماست که ادم ها عصبانی میشوند ایا شما عصبانی میشید یا نه مثل من خیلی ادم موقر ومتینی هستید فقط روزی یک بار از کوره در می رید انهم روزهایی که کوره گرم باشه و قصد پختن داشته باشی به نظر شما چه چیز باعث عصبانیت ادم میشه کارغلطی که از دیگران سر میزنه یا اشتباهی که خودتون مرتکب میشین از دست همکارتون که حرف نادرستی زده یا از کارهاش که به میل وسلیقه شما انجام نمیده از دست دختر وپسرتون که خوب به حرف شما گوش نمیدن یا از توقع زیادی که از بچه ها دارین ازدست زنتون که ظهر غذاش اماده نبوده یا از دست خودتون که قراره همه چیز بمیل شما باشه از دست شوهرتون که بی نظم وبی مبالاته یا از دست خودتون که خیلی وسواس دارین از دست صاحب خونه که اجاره روبرده بالا یا از مستاجرتون که یک ماهه اجارشونداده از خطی که روی ماشین بنزتون افتاده یا از باقی مانده قسط ماشینتون از دست روزگار ناکردار که اهمیتی به شما نمیده یا از دست ادم های کج ومعوج این روزگار شما چه به خاطر یکی از اینها چه به خاطر همه اینها ناراحت وعصابانی باشید برای انکسی که دوقدم انطرفتر از شما قدم میزنه واصلا ناراحت نیست فرقی نمی کند که شما اول عصبانیت هستید یا اخر ان اصلا چه معنی دارد که دیگری به خاطر اینکه شما عصبانی هستید ساکت باشن ونخندند .حالا فکر کنید شما عصبانی هم شدید مگه کسی با عصبانیت به جایی رسیده که شما تخته گاز میرید ادم عصبانی مثل ماشینی است که با سرعت غیر مجاز حرکت میکند در سرعت زیاد خطر مجروح شدن ومرگ هم وجود دارد پس با سرعت مطمئن در کردار وگفتار حرکت کنید تا اسیب نبینید همه ما گاهی وقتی بعضی وقت ها عصبانی میشویم تحمل همه ادم ها برای برخورد با مسائل ومشکلات زندگی یکسان نیست جامعه شهری ومدرن امروزی سرشار از مشکلات ریزودرشت است پولداروبی پول هم نمی سناسد رئیس وکارگر وکارمند هم نمی شناسد ایرانی وعرب وهندی هم نمی شناسد توصیه من بعنوان ادمی که گه گاهی عصبانی میشود این است اب یخ حتما بخورید روی اعصاب اثر خوب دارد چند دقیقه ای به سکوت کف دستهایتان را روی چشمهایتان بگذارید 15بار نفس عمیق بکشید ویک غذای خوب وباب میلتان بخورید اگر اوزی هستید گپک گرم یا بالاتوه خوب است یا برنج وماشک اگر فصل ترشه وخارازه است با فتیر میل کنید باضافه یک چاین شری لی تش اما با اینها من یک چیز فهمیدم اینکه گرما ادم رو کلافه وعصبانی نمی کند بلکه حرف وکلام ورفتار ادم هاست که از گرما بدتر است پس تا بیشتر از حرف های من عصبانی نشدید سخن کوتاه پس فرهاد بخند حتی اگر دنیا برویت نخندد ایا این حرف شدنی است ؟ اگر سعی کنیم وروزگار بگذارد به احتمال زیاد بله فرهاد ابراهیم پور (محمودا) دبی اذر85
|
|
فدات شم قربونت برم نوکرتم و..... این کلمات متداول ما ایرانیها در فرهنگ گفت وشنود ماست که مرتبا تکرار میشود تعارفاتی این چنین در بعضی مواقع به حدی میرسد که واقعا مشمئز کننده است وچه بخواهیم چه نخواهیم متاسفانه جز فرهنگ ماست که طی سالیان دراز کلمه به کلمه |