اشنایی با نویسندگان بزرگ عرب
حضور ما وارتباط ما با دنیای عرب بخصوص اوزیهایی که بیش از صد سال در این متطقه رفت وامد داشته ایم بیشتر بر محور اقتصادی وکار وکاسبی بوده است وکمتر به ادبیات دنیای عرب توجه شده است در این مطلب که برگرفته از مجله سمرقند ومنابع دیگری است؛ فرصتی است تا ما بیشتر با ادبیات ونویسندگان بزرگ عرب اشنا شویم ومجالی است برای انهایی که با زبان عربی اشنایی دارند به مطالعه اثار این نویسندگان بپردازند. بدلیل حجم مطالب بخصوص در معرفی نویسندگان سعی نموده ام بیشتر به جنبه اطلاع رسانی واثار انها توجه شود بدین خاطر مطالب مجله سمرقند در بعضی جاها خلاصه شده است .سعی میشود هر هفته به یک نویسنده دنیای عرب اختصاص دهم امیدوارم که مورد توجه واقع شود
براي بررسي
ادبيات داستاني معاصر عرب لازم است اندكي به عقب بازگرديم تا ريشه هاي
تحول
آن را در گذشته هاي نه چندان دور، بيابيم.
ناپلئون بناپارت امپراتور
فرانسه در سال 1797 ميلادي به سرزمين مصر تاخت. حملة او به مصر بسيار حساب شده و با
تمهيداتي خاص بود. بدين معني كه تمدن باستاني و شگفت انگيز فراعنه در اين سرزمين پر
رمز و
راز هنوز در هاله اي از ابهام پنهان بود؛ و دانشمندان مغرب زمين خواستار ديدار
و
پژوهش در اين شرق جادويي بودند.
در
نوزدهم ماه مه 1789 ناوگان پنجاه و
چهار
هزار نفري ناپلئون به سوي مصر به حركت درآمد، در حالي كه كتابخانهاي شامل 287
كتاب
با ملزوماتي علمي و نظامي و چند دانشمند اعم از فيزيكدان و زيست شناس به همراه
داشت.
آلفرد
دوويني شاعر معروف فرانسوي كه در آن هنگام كودك بود بعدها نوشت
كه
اين مرد بزرگ در حالي كه تمام راه دريا را تا «اسكندرية» مصر دچار دريازدگي بود،
«قرآن»
مطالعه ميكرد.
جالب
است كه ناپلئون با همين اطلاعات اندك قرآني و
كلمات
عربي توانست بسياري از اعراب را كه از عثمانيها چندان دلخوش نبودند با خود
همراه
كند. او به آنها قول داد كه دين و مقدسات آنان مورد احترام قرار خواهد گرفت.
پس از
فتح قاهره ناپلئون با پذيرفتن الله به عنوان خداي يگانه اعتماد آنان را به
خود
جلب كرد و از آنان خواست تا در سازندگي مصر به او كمك كنند.
فرانسويها
در
مصر، مدرسه و كتابخانه و روزنامه تأسيس كردند و دانشمندان آنان به باستانشناسي
پرداختند و دانش مصرشناسي(tologyEgyp)
را
پايه گذاري كردند. در اين هنگام مصريان به
عظمت
تاريخ نياكان خود پي بردند و در برابر تركان عثماني و فرانسويان اعتماد به نفس
بيشتري پيدا كردند و جايي براي احساس حقارت برايشان باقي نماند.
محمدعلي
پاشا
در سال 1805 بر تخت حكومت مصر تكيه زد. اين مرد دلير تاريخ مصر را دگرگون كرد.
محمدعلي به نهضت چاپ و روزنامه نگاري اهميت فوق العاده اي ميداد. گروههايي را نيز
براي
آموختن دانشهاي جديد به غرب فرستاد.
به
طور كلي ميتوان آغاز حركت جديد را در
نگارش
نو ـ اعم از قصه نويسي و امثال آن ـ تأسيس روزنامة «الوقايع المصريه» دانست، كه
محمدعلي پاشا در سال 1828 آن را داير كرد. اين حركت تحولات فراواني به دنبال داشت و
انقلاب روزنامه نگاري را در مصر به وجود آورد تا اينكه در سال 1875 روزنامة عظيم
«الاهرام»
در مصر به وسيلة سليم و بشاره تقلا ـ دو برادر لبناني ـ تأسيس شد. اين
روزنامه همواره در سياست و جامعة مصر تأثيري شگرف داشته است.
به
دنبال نهضت
روزنامه نگاري، مجلات فراواني منتشر شد كه همگي مردم را در برابر ظلم و استبداد به
سلاح
آگاهي و ايمان مجهز ميكردند.
از
معروفترين اين مجلات، مجلة «الهلال»
بود
كه توسط جرجي زيدان و با شعار إلي الأمام (به پيش) در سال 1892 داير شد. اين مجله
هنوز
هم (به سردبيري دكتر حسين مونس) منتشر ميشود.
جنبش
ترجمه به همراه اوج
گرفتن
روزنامه نگاري در بلاد مصر و ديگر سرزمينهاي عثماني، رواج يافت. در زمان
محمدعلي پاشا بيشتر كتب علمي و نظامي ترجمه ميشد اما بعدها همه نوع كتابي را به
عربي
برگرداندند.
آثاري
مانند «آندروماك» اثر راسين؛ «بعد از توفان» اثر
هنري
بوردو؛ »پاريسي زيبا» اثر كونتسداش؛ «سه تفنگدار» اثر الكساندردوما و «روكامبول»
اثر
بنسون دوتراي از جملة اين آثارند.
برخورد غرب و شرق در نويسندگي اعراب
اثري
نيرومند گذاشت. ادراك و احساس و خردگرايي اعراب كه دربند فقر و بيخبري بود
اكنون
مجالي براي رهايي و انطلاق يافته بود. به بيان ديگر، روزنامه نگاري و چاپ
مطبوعات كمك بيشتري به نشر ادبيات داستاني اعراب ـ كه اينك متحول شده بود ـ كرد.
مجلة
«الهلال»، مطالب تاريخي ، منتشر كرد.
به
طور كلي ميتوان دو دوره
قصه
نويسي را در اين برهه از قصه نويسي عرب يافت:
دورة
اول كه به ترجمه و
اقتباس اختصاص دارد، آغاز جدايي از قالب كلاسيك قصة عرب است. البته اين جدايي هنوز
در
ذات خود كامل نيست و عناصر قصه همان عناصر پيشين است؛ مانند «حديث عيسي بن هشام»
نوشتة
المويليحي، كه به تقليد از «مقامات» بديعالزمان همداني نوشته شده
است.
دورة
دوم را ميتوان بنياد درست قصة جديد عرب دانست و آن نوشتن به روش
غربي
بود. از آن جمله است «قصة زينب» نوشتة محمدحسين هيكل (1888-1957)؛ كه از
نخستين كارهايي است كه عناصر قصه از نظر فني در آن كامل است، اما در سطحي نيست كه
بتواند امتيازي مهم در قصه نويسي كسب كند. «قصة زينب»، ماجراي دلبستگي جواني به
دختر
عمويش
است كه اختلاف طبقاتي مانع ازدواج اين دو و حتي، ابراز اين عشق ميشود. هيكل،
در
اين قصه، تمامي سنتهاي پوسيده و اعتقادات خرافي روستاهاي مصر را با واژگان به
تصوير
ميكشد، و تا حدي نيز از آن انتقاد ميكند.
گرايشها در قصه نويسي
نو
عرب:
به
طور كلي دو جريان عمده را در اين بخش از ادبيات عرب
ميتوان پي گرفت كه عبارتند از:«گرايش تاريخي» و «گرايش اجتماعي».
ظلم و
ستم
عثمانيهاي و تركتازيهاي آنان كه با قتل و غارت همراه بود، تودههاي محروم جامعه را
به
استضعاف و بيخبري و نوميدي سوق داده بود. اكنون روشنفكران عرب با در دست داشتن
سلاح
كاري ژورناليسم و مطبوعات، بر آن شدند با آگاه كردن توده ها آنان را عليه
ستمگران عثماني بشورانند. بنابراين نخست اعراب را به سوي نوعي بازگشت به خويشتن
كشانيدند، تا احساس حقارت و عادي به ستم پذيري را در آنان از ميان ببرند. از اين
رو،
قصه
هاي اين دوره، تاريخ را بازگو ميكرد اما با ارائة الگوهاي اخلاقي والا و رشادتها
و
مردمي ها و گوشه هايي از مبارزه با فساد و تباهي كه در تاريخ اندك نيست. بدين ترتيب
كساني
مانند سليم البستاني، جرجي زيدان و فرح آنطون نوشتن اين نوع قصه را دنبال
كردند.
سليم
البستاني قصة «ملكه زنوبيا»، و «سرگشتگي در بلاد شام» را نوشت.
اين
قصة پندآموز ملودرامي سرشار از مخاطرات و حوادث غيرمنتظره بود. با اين حال،
نويسنده تا آنجا كه ميتوانسته سعي كرده چهرهاي واقعي از زندگاني آن روزگار به دست
دهد.
جرجي
زيدان بيست و يك قصة تاريخي نوشته است كه در اين روايات كوشيده
تاريخ
اسلام و مسائل آن را به مخاطب القا كند. او تا آنجا كه ميتوانسته به حقايق
تاريخي پای بند مانده است.
معمولاً در قصه هاي جرجي زيدان گره داستان به فقدان
معشوق
و امثال آن وابسته است كه با پيدا شدن آن عنصر، گره داستان نيز گشوده ميشود.
بنيان
داستانهاي او نيز بر «تصادف» است، نه «حادثه». از اين رو همواره سرنوشت به
عنوان
عامل تعيين كننده در «طرح» به چشم ميخورد. جرج يزيدان از تحليل ذهنيات قهرمانش
عاجز
است؛ هر چند كشش داستانها آن اندازه هست كه مخاطب را به دنبال خود بكشاند.
بسياري از آثار او به زبان فارسي ترجمه شده است. از آثار اوست:
«ابومسلم
خراساني»، «دوشيزه قريش»، «شارل و عبدالرحمان»، «عروس فرغانه»، «صلاح الدين ايوبي»،
«زيباي
كربلا»، «عباسه و جعفر برمكي»، «حجاج يوسف»، «احمدبنطولون». براساس برخي از
اين
قصه ها در ايران و كشورهاي عربي فيلم سينمايي هم ساخته شده است.
در
اين
دوره
در آثار سليم البستاني روايات خاص اجتماعي ديده ميشود. او قصه هاي «سلمي» و
«أسماء»
را در آن روزگار به رشتة تحرير درآورد كه از نظر فني بر «تصادف» و «اغراق»
استوار است و پند و اندرز مستقيم ميدهد؛ شخصيتها در خدمت آرا و انديشه ها هستند و
از
خود
هيچگونه اختياري ندارند. با اين حال، ردّ نوعي نقد اجتماعي و اخلاقي را ميتوان
در آن
پيگيري كرد. قصه هاي فرح أنطون و نقولا حداد(1872_1916) نيز همين ويژگيها را
دارند.
قصه نويسان بزرگ عرب
تا شكست ژوئن 1967 اعراب,
اسرائيل
اصولا
دهة 1960 در سرنوشت وتاريخ معاصر اعراب ،فصل برجسته ای است
که
ازجهت تحولات بنيادی اهميت جامعه شناختی ويژه ای دارد. دراين سال هاتقريبا همه
کشورهای عربی گام های بزرگی در راه دمکراتیزه کردن جوامع خود برمی داشتند و برآن
بودند
تا اقتصاد خود را از سلطه بیگانگان خارج کنند.
درسال
1963جمهوری
دمکراتیک الجزایراعلام کرد که برآنست تا برپایة اصول سوسیالیسم وجامعه گرایی کشورش
را
بسازد.
در
سبتامبر1962رژیم پادشاهی در کشورعربی یمن ، برچیده شد.درهمین
سال
ها بود که لیبی و مراکش ، ازاجاره دادن پایگاه های هوایی به آمریکا درخاک خود،
امتناع کردند.
دراکتبر1964 حکومت نظامیان درسودان سقوط کرد و ائتلاف گروه
های
ملی قدرت را به دست گرفت..
ازمهم
ترین حوادثی که دراین دهه درسرزمین های
عربی
رخ داد و باعث شد تا استعمارگران غرب را برای مقابله با آن هماهنگ کند ، همایش
سران
عرب در ژانویة 1964 درقاهره بود. رهبری مصر دراین حرکت ، غرب را به شدت متوحش
کرده
بود.
سران
عرب کمی بعد درسبتامبر 1965باردیگر درمصر، درشهر اسکندریه
گردهم
آمدند وافزون بر پای فشردن بر یکپارچگی اعراب ، منشوری صادرکردند که همه دولت
های
عرب یکصدا خواستار رویارویی با اسراییل متجاوز شدند که به دنبال آن سازمان
آزادی
بخش فلسطین ، به طور جدی پایه گذاری شد. درسال بعد 1966 پنج کشور مصر، سوریه
،
عراق الجزایر واردن ، پیمانی تدافعی دربرابراسراییل امضا کردند.
غربی
ها
که
تحولات دمکراتیک وجامعه گرایانه اعراب را جدی دیدند، برآن شدند تا با یاری کردن
کشور
غیرقانونی اسراییل ، روند این بیداری و حرکت را کند ویا نابود کنند ؛ ازاین
روی
درچانه زنی های خود با اعراب آنان را قانع کردندکه اسراییل به آنان حمله
نخواهند کرد. یکی ازافسران عراقی که درآن سال ها درقاهره و درصفوف ارتش مصر بود
برای
من(عبدالحسین فرزاد نویسنده همین مقاله ) مشاهداتش را بیان کرد و گفت ستادمشترک
ارتش مصر مارا ازحالت آماد ه
باش
خارج کرد و ما با خانوادههای خود به باشگاه افسران رفتیم . اما ناگهان درساعت 9
صبح
روز پنجم ژوئن(1967)غرش بمب افکن های اسراییل فرودگاه های قاهره و سایر متحدان
را
درهم کوبید. پس ازاین حادثه جمال عبدالناصررییس جمهورمصر برصفحه تلویزیون ظاهر
شد و
طی بیاناتی که بابغض همراه بود ازاینکه فریب غربیها را خورده است از ملت عرب
پوزش
خواست و سلاح کمریش را بیرون آورد تا خودکشی کند که ناگهان فیلمبردار تلویزیون
خودش
را روی دست و سلاح او انداخت و مانع شد.بادیدن این صحنه هیجانی وصف ناپذیر ملت
عرب
را فراگرفت و همه درخیابان ها باصدای بلند گریه می کردند.. وازآن روزبود که
تمامی
اعراب دانستند ، غرب دوست آنان نیست وآنان درمقاصد استعماری خود هم پیمان
هستند
ومسألة فلسطین تنها یک مسألة منطقه ای نیست بلکه غرب برای مقاصد بزرگ تری این
دولت
را تأسیس کرده است.
تا
پيش از جنگ رسمي اعراب و اسرائيل كه در ژوئن
1967
با توطئة غرب به شكست نظامي اعراب انجاميد، درونماية قصه هاي عرب بيشتر دربارة
ذات
جامعة عرب بود و از عوامل خارجي ـ كه در ساختار جامعة عرب پس از باز شدن پاي
غربيها به سرزمينهاي اسلامي عرب زبان، تأثيري اساسي داشت ـ تا حدي غافل بود؛ يا
آنكه
كوشش در اين زمينه به آراي سياسيوني مانند سيدجمالالدين اسدآبادي ومحمد عبده
محدود
ميشد. بنابراين نوك حملة قلمها بيشتر به رويارويي با سنتها و جامعة سنتي عرب
بود؛
به طوري كه كساني
مانند
جبران خليل جبران، نويسندة تواناي لبناني، بر اين باور
بودند
كه تحولي بنيادي در ساختار جامعه و زندگي عرب و بلكه همة جهان لازم است تا
بنياد
ظلم را بركند و با آن ساختار زمينة ايجاد ديكتاتوري و ستم از ميان برود. اين
افكار
ايده اليستي در آثار منفلوطي نويسندة رومانتيك مصري نيز نمود دارد. نظريات
اينان
به گونه اي نبود كه به جامعة عرب نويد انقلاب و تحول بدهد بلكه به تصّور
تناقضات اجتماعي نوعي يأس را رواج ميداد. در اين آثار به ويژه آثار خليل جبران،
انسانگرايي افراطي عرفاني درونماية اصلي آثار بود. غافل از اينكه چنين تفكري، مخاطب
را در
پيدا كردن حالت انفعالي و پذيرفتن بيشتر كمك ميكند تا پيدا كردن روحية مبارزه
و
فعال. بنابراين ميتوان اين آثار را نيز همانند آثار پيشين، نوعي اندرزگويي دانست
اما
مترقيتر و زيباتر و غيرمستقيم (بي آنكه مخاطب راه به جايي ببرد).
به
بيان
ديگر
تا پيش از جنگ ژوئن 1967 ميان اعراب و اسرائيل، كمتر اثري را در ادبيات
داستاني عرب ميتوان يافت كه گرايش رئاليستي داشته باشد. شكست ژوئن، شوك و ضربهاي
بود
كه جهان عرب را از اتاق بيهوشي خارج كرد و او توانست موقعيت خود را ارزيابي كند
و از
حوزة مسائل جنسي و عاشقانه و عرفان سطحي و اجتماعيات بيخطر
برهاند.
محمد المویلیحی (1858-1930)
مویلیحی در قاهره مصر زاده شد پدرش از تاجران بزرگ عهد محمدعلی پاشا بود مویلیحی از شاگردان سید جمال الدین اسد ابادی بود وعلاوه بر زبان عربی به زبانهای ترکی وفرانسوی اشنا بود دوران تحصیلات وجوانی اش را در مدارس اشراف مصر گذراند چند سالی در فرانسه وایتالیا زندگی کرد سپس به ترکیه رفت ودر انجا به تصحیح وچاپ کتبی مانند اغفران تالیف ابوالعلاوی معری اقدام کرد ودر چندین نشریه از جمله الاهرام مطلب نوشت قصه عیسی بن هشام از اثار مهم محمد المویلیحی است این قصه را میتوان با رمان انتقادی سیاحتنامه ابراهیم بیگ یا بلای تعصب نوشته حاجی زین العابدین مراغه ای نویسنده ایرانی اذربایجانی همانند دانست .
اشنایی با نویسندگان بزرگ عرب-2
مصطفی لطفی المنفلوطی (1876-1924)
او در منفلوط مصر از خاندانی معروف وسرشناس زاده شد .در کودکی قران را فرا گرفت وبرای ادامه تحصیلات به الازهر فرستاده شد دروس ابتدايي را در محضر استاد «شيخ جلال الدين سيوطي» فرا گرفت. دستمايه شعري، ادبي پدرش تأثير بسزايي در علاقهمندي «منفلوطي» به ادبيات عرب داشت در دانشگاه با محمد عبده مشهور شد وسپس به نوشتن مقاله وقصه دست زد وبا وطن پرستانی همچون سعد زغلول نیز همراه بود منفلوطی اواخر عمر در کتابخانه مجلس مصر به کار مشغول شد وسال 1942 درگذشت.
قصه های منفلوطی از جهت ارتباط اجزای قصه وعناصر ان قوی نیست انچه اورا مشهور کرد نثر ادبی اوست که در حقیقت نثر رایج اوایل قرن بیستم در مصر بود تم ودرونمایه بیشتر قصه های او را غم واندوه اقشار فرودست جامعه تشکیل میدهند .از اثار مشهور او كتاب «العبرات» است که شامل هشت داستان كوتاه : اليتيم، الشهداء، الحجاب، الذكري ، الهاويه ، الجزاء ، العقاب ، الضحيه و قسمتي با عنوان «بقيه المذكرات» ـ حاوي نامههايي كوتاه ـ ميباشد اين كتاب در قالب داستانهاي رمانتيك و غمانگيز، اقدام به طرح مفاسد اجتماعي كرده است و به طور غير مستقيم به مسائل اخلاقي اشاره نموده است
اختلاف پدر و مادرش اثري عميق بر روح و زندگي او گذاشت؛ جدايي مادر و به دنبال آن ازدواج او با مردي ديگر، روح حساس او را بسيار آزرده كرد تا حدي كه براي كوچكترين مسأله نيز ميگريست و غصه ميخورد. بدون شك اين موضوع نقش بسيار مهمي در تفكرات او داشته است، كه خود را بيچاره بداند و خوبي و خوشي زندگي را امري زودگذر بداند و بدبختي و مصايب ديگران ، برايش بسيار بزرگ جلوه كند. منفلوطی در مجموع اثار ارزشمندی از خود به جا گذاشت که شامل :
1ـ النظرات : سلسله مقالات اجتماعي است كه در «المؤيد» مينوشت و بعدها، همه را در سه جلد گردآوري كرد.
2ـ مختارات منفلوطي كه مجموعهاي منتخب از ادبيات عرب است.
3ـ العبرات: مجموعه داستانهايي است كه بعضي از آنها به قلم خود نويسنده ميباشد و برخي از رمانهاي فرانسوي اقتباس شده است. اما كتابهاي ترجمه شده او از زبان فرانسه عبارت است از :
ـ في سبيـــل التـلاج: به نقــل از نمـايشنــامة pour la couronne اثر فرانسو كوپه.
ـ مـاجـــدوليـن يا تحــت ظــلال الـزيـزفــون : Sous les Tileuls اثر الفونس كار .
ـ الفضيله يا بول و فرجيني: pavlet virginine اثر برناردن دوسن پير
ـ الشـاعــــر يا سيـــرانـوري بـر جــــراك : cyrano de Bergerak اثر ادموند روستان
منفلوطي در ترجمه اين آثار دخل و تصرفات بسياري داشته است.
منابع :فصل نامه سمرقند شماره 17
مقالات تحقیقی : ليلااسماعيليـ مرضيه ميرالي - زبان و ادبيات عرب