مجموع مقالات سایت در سال 2007میلادی
سگ

این یک سگ است 5سال از عمرش می گذره تا انجا که یادش هست نزدیک غروب یک روز پائیز بوده یا بهار مادرش در پشت انبار یک مفروشاتی(مبل فروشی و..) در نمی داند کدام شهر بدنیا اورده است مادرش سگ مهربانی بوده تا توانسته تکه گوشتی استخوانی موشی بلاخره یک چیزی برای خوردن برایش گیر اورده البته مثل گربه ها زیاد دور وبر سطل زباله تو کوچه پس کوچه ها نرفته اما زمانی که مجبور می شده این کارا به خاطر فرزند دلبندش کرده معمولا همه مادرهای دنیا ومادر سگ های دنیا اینکار را می کنند ومنتی هم بر فرزندش نگذاشته است دو سال پیش مادرش غیبش زده یا مرده یا رفته یک جایی یا کسی اونو گرفته در هر حال زیاد خبری از مادرش ندارد . از انجا که سگ ها نه شناسنامه درست وحسابی دارند نه قبرستان وجای دفنی اکثر سگ ها وقتی می خوان بگن فلانی زنده است یا مرده میگن نمی دونیم وواقعا بیشتر اونا راست میگن مگه اینکه به چشم سگی خودشون دیده باشن که سگی یا از گرسنگی یا از تصادف وحادثه ای مرد ه باشد. اما از انجا که سگ ها حیوانات با وفایی هستند وتوی رگ وپوستشون به جای خون وفا جریان داره بیاد مادرش وبه خاطر یاداوری ان روزها اگه وقتی پیدا کرد که می کند به پشت انبار مفروشاتی یک سری می زند وخوب جای مادرش وحال وهوای ان دوران را عمیقا نفس می کشه ولیس می زنه
این سگ که 5سال از عمرش می گذره تا حالا با هیچ سگی سر هیچ موضوعی درگیر نشده البته عوعوخوب بلده صدای غرنده ای هم داره اما اصلا توکتش نمی ره بی دلیل با هم سگ خودش دعوا راه بندازه فقط یک دفه به خاطر یه استخون که تازه خودش نمی دونم از کجا گیر اورده بود با سگای پشت بازار درگیر شد که استخون ازش گرفتند اونا تعدادشون زیاد بود هرچه عو عو کرد فایده نداشت بعدش رفت دنبال استخون گردی اونا مثل ما ادما نیستند که موضوعی بدل بگیرند تازه حالا اگه از ش بپرسی فقط به عنوان یک خاطره برات تعریف میکنه البته باید سگ باشی تا خوب زبونشون بفهمی زبون سگا هر چند درازه واز دهنشون بیرون زده وموجب ترس ادم ها وخیلی از حیونا میشه اما زبان درازی نمی کنن وفهمیدن زبانشون من مطمئن هستم از هر زبان دیگری راحتره نه گرامر داره نه لغت سخت نه نوشتن می خواد نه خواندن احتیاج به هیچ قلم ودفتری هم نیست فقط باید گوش وچشم داشته باشی ویک حس عشقولانه سگی ... اونا میگن فقط ادما زبون درازن البته اینم خودش یک نظره نظر یه سگی در باب زبان شناسی ادم ها .داشتم می گفتم این سگ با وجود اینکه پنج سال از عمرش می گذره در هیچ گربه کشی شرکت نداشته اما سربسر گربه ها گذاشته بعضی وقت ها انورو ترسانده اما یادش نیست که گربه ای رو خفه کرده باشه یا به حق وحقوق گربه ها تجاوز کرده باشه البته اینجوری هم نبوده که بزاره گربه ها به حریم اون تجاوز کنه هر چی باشه برای خودش سگیه یه حد ومرزی برای خودش قائله دوست نداره کسی وقت وبی وقت اذیتش کنه یاادمابیان با چوب وترکه وسنگ دنبالش بیفتند اونوقت خیلی ها فکر میکنن سگا پاچه ادما را بی جهت میگرن کدوم سگو تو دنیا می شناسی بی خود وبی جهت از دیوار مردم بالا بره بی خودی وبه خاطر خودخواهی هاش به دیگران توهین کنه به برادروخواهرش بد بگه بی دلیل پاچه کسی رو بگیره یا بین سگا جنگ بشه وبه خاطر مال دنیا همدیگرو بکشن تومرام سگی ما اصلا ازاین خبرا نیست ما ادمکش نیستیم ادمخوار هم نیستیم حتی سگ کش هم نیستیم ما مثل خیلی از حیونای دیگه گوشت خواریم البته اگه باشه وبه مزاجمون سازگارباشه اگه نباشه به تکه نون خشک هم می سازیم اما تا انجا که میتونیم تلاش می کنیم که گوشت استخوانداری گیر بیاریم زیاده خواه نیستم مثل شما برای یکسال اینده هم گوشت فریزر نمی کنیم . ما در فکر گذشته واینده نیستم بقولی دمو غنیمت شمر اسباب واثاثیه نداریم نه قابلمه داریم نه چراغ گاز نه یخچال داریم نه کولر وبخاری فرش زیر پامون هم همین خاک وسنگ وکلوخه .اسفالت وخاکی هم برامون فرق نمی کنه خوشبختانه لخت وپتی می گردیم نه لباسی نه تی شرتی نه جورابی نه کلاهی نه مانتوشلوار ی دنبال مد روز هم نیستیم از این بابت راحت راحتیم زن ومردمون مثل همیم اینکه زن سگه چی می پوشه یا مرده فرقی نداره قانون مقررات هم نداریم نه پرونده جنایت داریم نه بزهکاری نه دزدی نه سرعت غیر مجاز می ریم نه با سگی تصادف می کنیم . البته نژادامون فرق می کنه بعضی از ما سگ ها توپلی هستیم بعضی کوچک بعضی جذبه دار بعضی ساکت واروم بعضی خیلی پشمالو بعضی هم نرم ونازک وچست وچابکیم عده ای از ما هستن که به نظر شما خیلی خوش تیپیم ولی برای ما سگا همه یکی هستن این القاب وعبارت ادمها ست که روی ما می گذارند وگرنه به نظر ما سگ سگه میخواد المانی باشه یا انگلیسی فرانسوی باشه یا افریقایی تو شهر باشه یا تو ده پایتخت نشین باشه یا تو شهری مثل اوز باشه ادمها برای دل خوشی خودشون برداشتند اسم های جور واجور رو ما گذاشتند جیمی بلک –لولی –پیتر-کری -جورج وهزار ویک اسم دیگه که از شنیدن بعضی از اونا ادم جا می خوره .قبلا ما با ادم ها اشنا بودیم وبعضی از چوپونا از ما می خواستن از گله وحیوناشون مواظبت کنیم حرفی هم نبود اونا یه لقمه نون می دادن ما هم راضی بود یم بعضی از کس وکارای ما هنوز به همون کار سنتی خودشون ادامه میدن اما از زمانی که همه چیز مدرن شده اوضاع یه خرده فرق کرده دیگه از سگ هم بعنوان موجودی که باید در بعضی از خونه ها باشه هم نگهداری می کنند بعضی برای حفاظت از مال واموالشون بعضی هم برای دوستی مثلا با ما ولی خودمونیم اینجور سگا زیاد اختیار خودشونو ندارن مجبورن هر چی اونا ریختن تو کاسهات بخوری هر وقت اونا خواستن بری داخل اتاقک که برات ساختن اگه خواستی با اونا بری بیرون اولش یک تسمه کت وکلفت می بندند دور گردنت یه زنجیر بلند هم بهش اضافه می کنن تا مبادا در بری یا هوس فک وفامیل وولایت بسرت بزنه
این سگ که پنج سالش هست معتقده ازادی بهتر از این خونه نشینی ویه جاراحته ادما نمی دونن یکی از کارهای لذت بخش سگا اینه که هر وقت خواستن توکوچه ودرودشت دنبال هم کنن یعنی انجور که دلشون می خواد بازی کنند بگردن سربسر هم بذارن نمی خوان شب برن تو قفس نمی خوان زنجیر وقلاده بهشون بسته باشه .بابا جون یکی به این ادما بگه اگه قانون ومقررات میذارید لطفا فقط برای خودتون بذارید ما ازاد افریده شدیم ودوست داریم کسی به کار ما کاری نداشته باشه اگه بقول خودتون ما سگا با وفاییم بذارید تو حال خودمون باشیم .شما هم اقای ابراهیم پور می بخشید اگه می خوای راجع به سگ بنویسی بعنوان سگی که پنج سال از عمرش می گذره توصیه میکنم برید راجع به سگ ها بیشتر مطالعه کنید تا بدونید سگ بودن خیلی هم ساده نیست .ما هم تاریخ داریم تا حالا فکر کردید چند تا سگ روی کره زمین زندگی میکنه .اخه نمی دونی پس یه خرده فکر کن .
فرهاد ابراهیم پور (محمودا)-26.4.2007)
این نوشته وتقاضا در تاریخ 28.2.1384در روزنامه خبر جنوب چاپ شده است وازانجا که این تقاضا هنوز پا برجاست به نشر ان از طریق این سایت اقدام کردیم واز اقای عبدالکریم اسماعیلی زاده برای ارسال این مطلب تشکر می کنیم .
حضرت حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای سید عبدالواحد موسوی لاری وزیر محترم کشور جمهوری اسلامی ایران همچنانکه استحضار دارید بخش اوز ؛ یکی از بخش های قدیمی استان فارس وشهرستان لار به شمار میرود با جمعیتی معادل 55000 نفر ؛ در آذر ماه سال 1328متشکل از دو دهستان بیدشهر و خنج تشکیل گردید.
در سال 1368دهستان خنج به بخش ارتقا یافت و دهستان فیشور به بخش اوز ملحق گردید ؛ هم اکنون این سوال مطرح است که آیا سزاوار است بخشی که بیشترکارهای عام المنفعه را خودشان انجام می دهند؛ از بیمارستان مدارس؛ دانشگاه ؛ مساجد ؛ آب انبار ؛درمانگاه ؛ خیابانها حتی جاده و غیره از ارتقا بی نصیب باشد؟
در کدام منطقه از جمهوری اسلامی ایران می توان نمونه ای یافت که چاده را هم خودشان احداث کرده باشند؟
( حدود 120 کیلومتر جاده اوز تا سه راهی مبارک اباد به طرف جهرم ) که جهرم را به شهرهای اوز ؛گراش و لار وصل می کند . اگر از نظر مسوولان وزارت محترم کشور فاصله تا مرکز شهرستان ب مسافت 40 کیلومتر کم می باشد به کتاب اطلس کامل گیتا شناسی ؛ شماره انتشاراتی 122؛ دوره دوم چاپ نوزدهم سال1381 صفحات 86 و87 نقشه تقسیمات کشوری ایران نظری بیافکنیم میبینیم که بیشتر شهرستانها به هم نزدیک هستند؛ مثلا ابهر و خرمدره در استان زنجان ؛میبد و اردکان در استان یزد ؛رودسر و املش در استان گیلان که اینجانب عینا بیشتر شهرستاهای استان گیلان را دیده ام که به هم خیلی نزدیک هستند؛اگر به حدنصاب نرسیدن جمعیت باشد؛به صفحات 82و83 ان کتاب مشخصات کلی تقسیمات کشوری نظری بیافکنیم ؛میبینیم که بعضی از
شهرستانها جمعیتشان کمتریا به اندازه بخش اوز بوده؛به عنوان مثال نهبندان باجمعیتی43065نفری در استان خراسان که هم اکنون تابع خراسان جنوبی به مرکزیت شهرستان بیرجند می باشد؛دلیجان40761نفردراستان مرکزی؛خوانسار36676نفردراستان اصفهان؛بندردیلم25076نفردراستان بوشهر؛وکمترین جمعیت؛ شهرستان آشتیان21334نفردراستان مرکزی؛ بخش اوزدرحال حاضرشامل دودهستان بیدشهروفیشور متشکل از 15 روستا می باشد نام برد.
آشتیان: دهستان آشتیان که بیش از ده ابادی جزو آن بود درسال1336جزوحومه تفرش ودرسال1337به صورت بخش اعلام گردیدبه موجب تصویب نامه شورای انقلاب تبدیل به شهرستان شدو
خدابنده: از شهرستانهای استان زنجان دارای54آبادی بود؛دربهمن سال1327به صورت دهستان تشکیل ودرشهریور سال1338از پیوند بخش های خدا بنده لووقیداربخش خدابنده تشکیل و مرکز ان شهر قیدار می باشد
اقلید:اقلیدازشهرستانهای استان فارس است که تاسال1338به صورت یک دهستان بود اما از ان سال به بعد یکی از بخشهای شهرستان اباده شد تا اینکه در این اواخر بهصورت شهرستان درامد
مشیز : ازشهرستانهای استان کرمان است که به موجب تصویب نامه شورای انقلاب ازسیرجان جدا ومستقل گردید دارای بیش از 31000 نفرو6379 مساحت و مرکز انشهربردسیر است که دارای حدود5000 جمعیت می باشد
قائنات: ازشهرستانهای استان خراسان است تا اواخر سال1358یکی ازیخشهای شهرستان بیرجند بودتااینکه با تصویب شورای انقلاب تبدیل به شهرستان گشت
پس از پیروزی انقلاب اسلامی قانون اساسی جدید تصویب شد . در این قانون و اصلاحات و تغییرات و تتمیم آن در سال 1368 درمورد تقسیمات کشوروپایتخت ایران مواردی گنجانده نشده است. د ر ان دوره مراجعات و درخواستهای بیشماری در خصوص انتزاع و الحاقها؛ تغییر نامها و ایجاد واحدهای جدید تقسیمات کشوری به وزارت کشور واصل شد که در مراحل اول و سال1356تعداد 14 شهرستان به نامهای آستانه اشرفبه؛ بندرترکمن تنگستان ؛ خوانسار ؛ مهریز ؛ دشتی ؛ دلیجان ؛ رامسر ؛ شادگان ؛ علی اباد ؛فریدون شهر ؛ قائنات ؛کنگان و گناوه
تشکیل یافتند. ذر سال1359پانزده شهرستان به نامهای اندیمشک؛ تاکستان ؛ خمینی شهر ؛ دیر ؛ سرپل ذهاب ؛ سربند؛سواد کوه ؛ شیروان و چرداول ؛ کرد کوی ؛ کنگاور؛کهنوج؛ گیلان غرب , لردگان تاسیس شدند.درسال 1361 بخش ابوموسی به شهرستان تبدیل شدواز آن به بعد بنا به مشکلات و نارسایی های موجود وزارت کشور برای رفع مشکلات اقدام به تهیه طرحی نو کرد که این طرح پس از طی مراحل مختلف تحت عنوان تحت عنوان (( قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری )) در تاریخ15تیر سال1363 به تصویب مجلس شورای اسلامی و در20تیر همان سال به تاییدشورای نگهبان رسید وبه دولت ابلاغ گردید.
پس از انجام دادن مراحل مذکور 2102دهستان درکشورتاسیس و درسال1366 شهرستان جاسک,درسال1367 شهرستان جلفان و کوهدشت ودرسال1368شهرستانهای دورود ؛مینودشت؛بابلسر؛هریس؛کلیبر؛ساوجبلاغ؛شهریار خراف؛سرخس ؛ نهبندان ؛شوش؛کبوتراهنگ؛جوانرود,برخوار ومیمه؛بناب؛لامرد؛نیک شهر؛رودان؛شبستر یستان اباد؛چناران و برکان تاسیس شد. درسال1369 شهرستانهای اردل ؛شاهین دژ؛ تکاب؛باغملک؛ اسداباد؛ میبد؛مبارکه و در سال 1370دوشهرستان پارس اباد وبیله سوار تاسیس شدند.
بدین ترتیب ایران به 2102 دهستان؛ 12بخش؛514 شهرو229شهرستان تقسیم شد. شاید بیشتر هموطنان وهم استانی های عزیز و محترم ندانند که بسیاری از ادارات این بخش از سابقه ای دیرینه برخوردارندمانند اموزش و پرورش 54 سال شهرداری 49سال نیروی انتظامی(پاسگاه ژاندارمری سابق) 60 سال ؛اولین مرکز بهداشتی درمانی55سال؛اولین بیمارستان حدودا30 سال؛هلال احمر 27سال وبهزیستی و کشاورزی که حدودا 25تا30سال ازتاسیس انها می گذرد وبعضی به صورت نمایندگی می باشند مانند برق47 سال ,پست 80 سال ؛ثبت احوال80سال؛تربیت بدنی حدود30 سال (( اولین دبستان رسمی4کلاسه اوز که بیست ونهمین مدرسه درکشوربوده است درسال1307 با خودیاری مردم احداث شده است )) دادگاه؛ اداره ثبت اسناد واملاک ؛ که درهمه بخش های همجوار افتتاح شده است هنوز در بخش اوز اوز افتتاح نشده است در صورتی که ساختمان ان نیز اماده می باشد بزگترین و مجهزترین دانشگاه پیام نور کشور با تمام امکانات رفاهی ؛اموزشی متشکل از ساختمان اداری و اموزشی در سه طبقه در حال حاضر شامل دانشکده ادبیات وعلوم انسانی ؛خوابگاه استاد سرا؛کتابخانه؛سالنامفی تاتروسرویس ایاب و ذهاب کلا توشط افراد خیر ساخته شده و امکانات ورزشی شامل استخر؛زمین فوتبال ؛بسکتبال وغیره در حال احداث می باشد. این بخش ازداشتن ادارات تامین اجتماعی کمیته امداد حضرت امام؛اماکن؛ راه و ترابری بانک مسکن و رفاه هم بی نصیب می باشد در حالی که در بخشههای همجوار بیشتر این ادارات مستقر می باشد.مطمئنا اگراین بجش به شهرستان ارتقا یابد که حق مسلم ان نیز می باشد کمکی است به دولت خدمتگزار ؛چون بیشتر کارهای عمرانی وحتی بعضا احداث ساختمان اداره جات را هم مردم انجام می دهند و بیشتر مردم این بخش درکشورهای عربی خلیج فارس از قدیم الایام به کار و تجارت مشغول بوده وبه العوضی مشهور می باشند کارهای خیر زیادی انجام می دهند و اوز به دیار مدرسه سازان معروف است .در طی دوسال گذشته بخش های قیر و کارزین وفراشبند که تابع شهرستان فیروزاباد استان فارس بودند وهمچنین بخش بستک و بخش ثلاث باباجانی با40000نفر جمعیت در استان کرمانشاه ودرآذرماه1383بخش گاوبندی که تابع شهرستان بندرلنگه اشتان هرمزگان بودند وهمچنین بخش بندر خمیر در اسفند ماه1383 که تایع شهرستان بندر عباس مرکز استان هرمزگان بود به شهرستان ارتقا یافتند.
ایا بخش اوز پس از55 سال استحقاق ارتقا به شهرستان را ندارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اوز—عبدالکریم اسمعیل زاده
دانشگاه ازاد اسلامی اوز
در شماره 72ماهنامه عصر اوز در صفحه 2گزارشی درج شده که دران اقای دکتر اسعد زاهدی ریئس دانشگاه ازاد اسلامی لارستان تاسیس دانشگاه ازاد در اوز را نوعی سرمایه گذاری دانسته اند اما در ادامه صحبتشان که در عصر اوز چاپ شده ما هیچ جایی ندیدیم که اثرات وکارکرد این سرمایه گذاری را ببینیم .اقای اسعدی که خود زمانی تجربه راه اندازی دانشگاه ازاد خنج را داشته اند واکنون نیز ریاست دانشگاه لار را به عهده دارند کاملا به کارکرد ونتایج ومحصول دانشگاه واقف هستند وباز بدرستی می دانند که هزینه ساخت این دانشگاه ها چه اندازه بوده وبخصوص در خنج با چه هزینه ای ساخته شده واکنون در چه مرحله از بازدهی هستند
اقای زاهدی در توجیه وتفسیر این سرمایه گذاری ما را قرین موهبت مسئولین امر دانسته اند که :بسیاری از شهرهای هم جوار با امکانات بسیار بالا در پی اخذ مجوز دانشگاه ازادهستند که تا کنون موفق نشده اند اما برای اوز مجوز صادر شده ومشکلی وجود ندارد (بنقل ازعصر اوز )
اگر غیر از گراش که قابلیت شهری وامکاناتی که شما گفتید که هم جوار ما باشد شهر دیگری که دانشگاه نداشته باشدهست ما را هم مطلع کنید. خنج ولار دانشگاه ازاد دارد اوز هم مجوزان گرفته شده می ماند گراش که با این اوصاف در اینده مجوز خواهد گرفت واین را میشود ادامه داد تا جویم وبنارویه واینده هم منتظر تاسیس دانشگاه در کلات وکوره وفیشور وبید شهر باشیم چیز بدی که نیست واز این نظر لارستان به اوج وقله پیشرفت علمی ایران وجهان خواهد شد چرا که ایشان در ادامه صحبتشان دانشگاه ازاد را مدیون یک ایده وتفکر درسطح بالا وعزم در پائین دانسته اند ومعتقد هستند که مدیریت کلان دانشگاه دارای فکری عالی هستند که 20سال جلوتر می باشند البته نگفتند از چه چیزی جلوتر هستند یا از کدام دانشگاه وباز فرمودند که سیاست دانشگاه ازاد این است که علم را به همه جا وهمه کس برساند مگر دیگر دانشگا ها این کار را نمی کنند
اما مهمترین قسمت مطلب ایشان انجایی است که تاسیس دانشگاه را نوعی سرمایه گذاری دانسته اند
چندین وچند سال است که عده ای با بهره گرفتن از ناسیونالیسم محلی ومنطقه ای سعی داشته ودارند تا در رقابتی کور به اتلاف سرمایه مردم بپردازند برای توضیح این مسله مثال روشنی هست .در فاصله 40کیلومتر از لار تا اوز 3بیمارستان ساخته شده وهزینه ساخت هر بیمارستان بالغ بر میلیونها تومان تمام گردیده وبرای نگهداری سالیانه ان باز صدها میلیون تومان هزینه میشود ایا عقلانی وبه جا ودرست نبود که هزینه این 3بیمارستان به یک بیمارستان مجهز وبزرگ اختصاص داده میشد ایا بیمارستان اوز یا گراش یا لار همه دارای متخصص وبا کیفیت بالای خدمات پزشکی به کار خود ادامه می دهند یا نظر مردم اوز ولاروگراش غیر از این است ایا بهتر نبود در شهرهای کوچکتر کلنیک واورژانس فعالی داشت تا اینکه بیمارستانی که جوابگوی حتی نیازهای اورژانسی نیست .
ناسیونالیسم کور حتی انسان خیر ومردمداررا هم بسوی یکسویه نگری می کشاند وطن پرستی خوب است زادگاهت را دوست داشته باشی خیلی خوب است برای مردم اوز بیمارستان ساخته ودانشگاه درست کرده اند بسیار نکو وقابل تقدیر است اما نه با معیار رقابت با شهرهای هم جوار نه به خاطر اینکه چون دراوز دانشگاه پیام نور هست گراشی ها هم باید یک دانشگاه پیام نور داشته باشد مسجد در اوز به اندازه کافی هست اگر کسی بخواهد باز یک مسجد بزرگ در محله پائین بسازد کار بدی نمی کند اما وقتی به اندازه کافی مسجد هست فقط سرمایه خودش ومردم را هدر می دهد درصورتی که میتواند یک کارخانه یا کارگاه تولیدی بزند تاچند نفر جوان اوزی جویای کار در ان کارکنند.حس اوزی گری همشهری گری برای انجام کارهای پسندیده وخیری که این مردم انجام داده اند واقعا قابل ستایش است اما نه به قیمت نابجایی هزینه ساخت وسازهای غیر ضرور نیاز عاجل مردم اوز وجوانان اوزی اشتغال است. اب است. مشکل افت تحصیلی دانش اموزان است بی توجهی مسئولان به اثار تاریخی شهراست و.....
من قبلاا در مطلبی به این نکته اشاره کرده ام که دانشگاه اشتغال زایی نمی کند در پی سود اوری نیست بلکه سعی واتمام حجت است برای علاقمندان به دانش وپیشرفت تا بعداز چند سال اموختن با اطمینان بیشتری وارد عرصه کار وتلاش وروشنگری شوند این ثمره ملموس هر جایی است که درانجا به تدریس علم ودانش می پردازد ودانشگاه یکی از همین مراکز فراگیری علم وفنون است تا اگر خوب تلاش کرد ومتعهد وانسان از ان برون جست به فکر اتیه خود وجامعه اش باشد
می خواستم یک مطلب جداگانه برای شیفتگان علم ودانش در ماهنامه عصر اوز بنویسم دیدم بی مورد با مطلب بالا نیست پس ضمیمه همین مطلب شد با عنوان دیگری
همکاری پرمایه وجاندار عصر اوز با دانشگاه ازاد اسلامی
ماهنامه عصر اوزطی چندین مطلب از مدتها پیش بر ضرورت تاسیس دانشگاه ازاد اسلامی در اوز انگشت گذاشته وجوهر این امضا بر هر شماره این ماهنامه مشهود ومعلوم است از انجا که رسالت ماهنامه عصر اوز در معرفی نامه اش اگاهی ست ومی خواهد اینه تمام نمای افکار عمومی باشد ما به فال نیک گرفتیم که حت من تاسیس دانشگاه ازاد از نیازهای عاجل وضرور وفوری مردم دراوز است ومردم اوز بی صبرانه منتظر تاسیس دانشگاه هستند وتلاش این همکاران دانشگاه برای امر خیر با صدور مجوز به مرحله ثبوت رسید ودر شماره 72 این ماهنامه فهمیدیم که تلاش وسهم افراد کوشا در تاسیس دانشگاه چه اندازه است من بدون اینکه به حاشیه بپردازم نظر وتوجه بینندگان سایت را به اعضای هیت اجرایی دانشگاه ازاداسلامی و .مسئولیت این افراد در ماهنامه عصر اوز جلب می کنم
عبدالعزیز خضری رئیس هیت اجرایی دبیر اول وعضوشورای سرپرستی عصر اوز
احمدخضری دبیر هیت اجرایی دانشگاه ازاد سردبیر وعضوشورای سرپرستی عصر اوز
مهندس کراماتی نایب رئیس هیت اجرایی دبیر دوم وعضو شورای سرپرستی عصر اوز
هادی صدیقی مسئول دبیر خانه دانشگاه ازاد دبیر کمیته نسل پویا وعضو شورای سرپرستی
ابراهیم احمدی بازرس دانشگاه ازاد دبیر کمیته علمی وعضو ...........عصر اوز
محمد صدیق پیرزاد عضو هیت اجرایی دانشگاه عضو شورای سرپرستی عصر اوز سپرستی
البته مهندس ناصر خضری وعبدالحمید خضری واقای بهرام رفیعی نیز از اعضای تدارکات دانشگاه ازاد اسلامی در اوز هستند
باید بگویم دستتان درد نکند با این زحمتی که برای اگاه کردن مردم می کشید
بقول شاعر معاصرمان سید علی صالحی: ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به ان شادمانی بی بسبب گویند
حق یارتان باد یاهو- فرهاد ابراهیم پور (محمودا)7ابانماه 1385
جناب اقای فرماندارلارستان- بخشدار محترم اوز- شهردار محترم اوز -شورای شهر اوز- ریاست محترم دانشگاه ازاد اسلامی لار- ریاست دانشگاه پیام نور مرکز اوز ودیگر همشهریان واعضای هیئت امنا
ا سلام وارزوی نیک بختی برای انسانهایی که قصد خدمت به مردم وبخصوص به مردم شهر اوز دارند برای شما توفیق ارزو می کنم .متاسفانه من انجا نیستم که در خدمت وحضور شما این مطالب را به عرض برسانم اما از این طریق که شما نیز میتوانید به سایت دست رسی داشته باشید بعرض میرسانم
در طول تاریخ انسانهای زیادی با کار خویش تاثیرات بزرگی در زندگی مردم وحیات بشری ایجاد کرده اند از بزرگان یونان باستان ورم باستان وایرانیان کهن تا پیامبران که نوید دهنده یکتا پرستی ونیکی وصلح بوده اند تا دانشمندان وفرهیختگان علم ودانش وهنر هر کدام رسالتی به عهده گرفته وسعی نمودند تا به انچه می اندیشند جامه عمل بپوشند وبیشتر انها صلاح مردم را وخوشبختی انسان را ملاک اصلی برای بهبودی بشریت در نظر گرفتند وانهایی پیش مردم روسپید شدند که صادقانه وبدون ریا ودروغ به انجام وظیفه پرداختند چرا که در همین تاریخ پر فراز ونشیب بشری بوده اند وهستندکسانی که با تزویر برای رسیدن به مقام ومنزلت به هر وسیله ای روی اوردند تا به مقصود خویش برسند ودلسوزی انها نه برای مردم بلکه برای رسیدن به امیال شخصی وگروهی خود بوده است
کشور ایران کشوری است که مصائب ومشکلات زیادی را متحمل شده وبار ان همیشه بر دوش مردم بوده است حکمرانان مغول واسکنر وشاهان خودخواه وزورگویان قاجار عشرت طلب وسلاطین زور ودرفش قسمتی از تاریخ وحافظه تاریخی ملت ایران شده اند اما حوادثی نیز جرقه های امیدبخشی در دل ایرانی مصیبت زده بوده تا به جستجوی حقانیت خویش برود انقلاب مشروطیت اغاز گر حرکتی بنیادی بود تا مردم ایران تا سال 1357با انقلاب اسلامی شکل جدیدی به مناسبات حکومتی ببخشد حرکتی که رهبر انقلاب ایت الله خمینی ان را رهبری کردند وبرای اولین بار در تاریخ ایران سیستم پادشاهی ملغی شد وجمهوری که در برگیرنده ایده همسانی ملت با ارزوهایش بود بوجود امد واز ان پس هر کدام از مسئولین سعی کردند در مدت زمانی که بر مسند امور هستند راه وطریقی از خود به جای بگذارند تا در اینده از ان طرح وایده بدرستی یاد شود چرا که بر مسند وقدرت نشستن هیچ فردی تا ابد نیست مگر اینکه ادعای خدایی داشته باشد یا کبر وغرور ومقام ومنصب همه وجودش را فراگرفته باشد.. دولت شهید رجایی در بحبوحه جنگ شکل گرفت تا بار عظیم این هجوم همه جانبه امریکا وعراق رابر دوش بکشد وسعی نمود تا بر درد وهجوم گرد شجاعت ودلیری بپاشد که متاسفانه عمری کوتاه داشت واین مرد خاکی به همراه باهنر ناجوانمردانه شهید شدند اما یادشان گرامی است دولت مهندس موسوی نیز با گرایش تعاونی وگسترش ان در سطح جامعه کمک شایانی در ساماندهی ارزاق وخواروبار واحتیاجات مردم جنگ زده کشورمان بعهده گرفت ودر این زمینه بسیار تلاش نمود تا کشور به حرج ومرج کشیده نشود دکتر مرندی در دور ریاستشان بر وزارت بهداشت کارهای بزرگی کردند که سلامت بسیاری از کودکان کشور مدیون طرح های واکسیناسیون همه جانبه ایشان بود ونقش به سزایی در سلامت وبهداشت کودکان ونوجوانان داشتند .در مدت زمانی که کرباسچی شهردار اصفهان وبعد تهران بودند طرح های عمرانی وشهری بسیاری اجرا شد ودر زیبا سازی شهر اصفهان وتهران در زمان شهردار بودنشان نقش مهمی داشت فضای سبز اطراف تهران وپارک های ریز ودرشتی که در خیا بانهای ومحلات تهران درست شد در زمان ایشان بود .اقای خاتمی با ورودشان به عرصه ریاست جمهوری ایده گفتمان را به جای جدال وستیز در مناسبات اجتماعی وفرهنگی وارد کردند نه اینکه قبل از ایشان کسی نبود اما ایشان همه جانبه به ان پرداختند حتی زمانی که خودشان هم مورد حذف قرار می گرفتند به حربه های ناروا روی نیاوردند واین یعنی پذیرش حضور دیگری حتی اگر اورا قبول نداشته باشیم .اقای احمدی نژاد رئیس جمهور کنونی کشور نیز با حضور کابینه دولت در مراکز استان وشهر ها بدعت گذار نوعی نگاه جدید به ارتباط با مردم دادند که قبل از ان نبوده است که رئیس جمهور ایران برای رفع مشکلات مردم به اتفاق کابینه به شهرهای مختلف برود
وشما نیز میدانید که افرادی که در منطقه لارستان کارهای قابل توجه انجام داده اند چه کسانی هستند وچه در مقام مسئول وچه در میان مردم وخیرین کسانی بوده وهستند که با کاری بزرگ وقابل ستایش در جهت عمران وابادانی منطقه لارستان تلاش کرده اند ان کسی که اولین بار کارخانه برق به اوز اورد یا انکسی که اولین مدرسه را ساخت یا انکه به مرتبه مهمی در علم ودانش رسید همه اینها با انگیزه کار نیک وخیر پا پیش نهاده اند انکسی که اولین اب انبار در اوز سلخته مطمئنا یکی از انساهای خوب در تاریخ مردم اوز است حتی انکه یک کوچه یا خیابان برای زیبایی شهرش می سازد نیز انسان ارزشمندی هست .
مسئولین محترم همشهریان محترم
هر روز که می گذرد برای انسانی که در جهان شتابان مدرن روزگار سپری می کند وظیفه ها پیچیده تر وطرح ها ونظرات گوناگونی حول یک یا چند مسئله شکل می گیرد که ما چه بخواهیم چه نخواهیم با ان در گیر هستیم پس اگر چنین است مسئو لیتمان در طرح واجرا کارها بیشتر و با وسواس بیشتری باید مطرح شود واز پس این نظرات واشتراک مساعی می باشد که به ایده خوب برای یک کار میرسیم .در تاریخ 4.5.85در سالن اجتماعات کتابخانه عمومی اوز جلسه ای برگزار شده که منظور از ان بنا بر انچه در عصر اوز نوشته شده انتخاب اعضای هئیت امنا وچگونگی تاسیس وساخت دانشگاه ازاد اسلامی در شهر اوز می باشد وانچنان که از نتیجه جلسه معلوم گردیده اقای بخشدار بعنوان رئیس وتعدادی به انتصاب وعده ای نیز در ان جلسه بعنوان اعضای هئیت امنا انتخاب وبرگزیده شدند تا به انجام امر دانشگاه وتاسیس وراه اندازی ان اقدام کنند .در این جلسه از مجری برنامه اقای صدیقی گرفته تا جناب اقای بخشدار محترم وهمچنین اقای عبدالعزیز خضری که مسئول راه اندازی این برنامه هستند به ضرورت عاجل ومهم وگاه حیاتی تاسیس دانشگاه ازاد اسللامی در اوز اشاره نمودندو اقای بخشدار در قسمتی از سخنان خود این کار بزرگ را عاملی در جهت توسعه اقتصادی سیاسی وفرهنگی شهر عنوان کردند
اقای عسکری رئیس شورا شعر اوز نیز درقسمتی از سخنانشان بع تفاوت های گزینشی واجرایی بین دانشگا های پیام نور وازاد وعلمی کاربردی پرداخته وگفتند هر کجا علم باشد ممکن است اقتصاد جایی نداشته باشد اما ایشان نه به اهم تفاوت ها اشاره کردند ونه گفتند که چرا ممکن است جایی که علم هست اقتصاد جایی ندارد (متاسفانه چندین سال است که کلی گویی یکی از واجبات بعضی از سخنرانان شده است )
چهارمین ویا اخرین سخنران این جلسه اقای عبد العزیز خضری بودند که بعنوان مسئول را ه اندازی دانشگاه ازاد در اوز معرفی شدند ایشان نیز در قسمتی از سخنرانی خود گفتند که دلمشغولی ما ممکن است بعضی از مسائل منفی باشد ولی چرا مسائل مثبت را نگاه نکنیم وباز گفتند که با تاسیس دانشگاه ازاد اسلامی مرکز اوز ضرورت دارد در تاسیس دیگر مراکز دانشگاهی نیز قدم بر داریم تا شهرو بخش اوز از حالت مهاجر فرستی (تکلیف این کلمه در اینده فرهنگستان ایران باید روشن کند مثل اینکه مردم اوز به دلخواه خود به مهاجرت می روند وقتی کسی به مسافرت می رود به دلخواه است )خارج تا جمعیت ان به تثبیت برسد (مدتهاست جمعیت اوز در حال تثبیت است وحتی دارای رشد منفی جمعیتی هم هستیم )وتلاش برای رونق اقتصادی صورت گیرد .
مسئولین محترم وهمشهریان عزیز
هدف از این پیش درامد ومقدمه این بود که بگویم انچه این عزیزان در جلسه مذکور گفتند دلایل قانع کننده ای برای ضرورت ایجاد دانشگاه ازاد اسلامی در اوز نبود وگرنه من هم مانند بسیاری از شما وهمشهریان خیلی خوشحال میشوم که اوز چندین دانشگاه داشته باشد اما به خود می گویم ضرورت را چه کسی تشخیص میدهد ؟ مردم یا مسئولین ؟هرینه این مخارج را چه کسی باید متقبل شود دولت یا همچون گذشته خیرین ومردم اوز ؟ ایا براورد کرده ایم که هزینه ساخت یک دانشگاه ازاد اسلامی در اوز چقدر است ؟اگر می خواهیم یک دانشگاه با جذب دانشجو در رشته های مختلف داشته باشیم چیزی نزدیک به 2میلیارد تومان .البته این مربوط به ساخت وساز است نه هزینه های جنبی دیگر براورد این کار پیچیده نیست قبلا دانشگاه پیام نور در اوز ساخته شده می توانید بپرسید
دیگر اینکه اصرار زیادی از طرف بعضی از دست اندرکاران صورت می گیرد تا ساخت دانشگاه را با توسعه شهر ومنافع اقتصادی مردم گره بزنند ودر سخنان بعضی از سخنرانان هم بود که دانشگاه رونق اقتصادی می اورد حتی گفته شد که از مهاجرت جلو گیری می کند اقایان یا می دانند وانکار می کنند ویا از کارکرد مراکز علمی وفرهنگی کشور وجهان بی اطلاع هستند زمانی اتحاد جماهیر شوروی سابق وبخصوص مسکو از مزاکز علمی جهان واز دانشگاهای معتبر جهان بود اما نه تنها مسکو دچار رکود اقتصادی بود بلکه بیشتر شهرهای بزرگ صاحب دانشگاه شوروی بود که به فروپاشی سیستم گذشته کمک کردند رونق اقتصادی از طریق اشتغال بوجود می اید نه از طریق مصرف .
دانشگاه ها در کشورهای پیشرفته جهان ضریب اطمینان فن اوری ونواوری در عرصه اشتغال وکار زایی را بیشتر می کنند انچه باعث اشتغال در کشور امارات ودبی هست وهزاران هموطن وهمشهری در انجا مشغول به کار هستند نه به خاطر تعداد زیاد دانشگاه در ان کشور است بلکه به خاطر برنامه ریزی درست اقتصادی اعمال مدیریت صحیح وتنوع در بازار ازاد وامنیت مالی سرمایه گذاران است واگر بخواهم از این دست مثال بیاورم کم نیست پس لطفا مردم را نادان فرض نکنیم ودست از این شعار بی جا برای قبولاندن مردم به تاسیس دانشگاه ازاد اسلامی برداریم واگر کسانی معتقد هستند که با تاسیس دانشگاه بیشتر از یک کار تولیدی اشتغال ایجاد می کند برای ما توضیح دهد تا نوشته ایشان هم در سایت قرار دهیم
در جایی دیگر گفته شد که دانشگاه به نوبه خود از مهاجرت اوزیها جلوگیری می کند البته من نفهمیدم که منظور ایشان مهاجرت به خاطر کار است یا بحث فرار مغز ها را مطرح می کنند با این حال فرقی نمی کند چون هیچ دانشگاهی نمی تواند جلوی مهاجرت را بگیرد فرار مغزها به دلیل امکانات بیشتر وفضای مناسبتر در دیگر کشورهاست ومهاجرت اوزی ها بیشتر دلیل شغل وکار مناسب دارد واین چندین وچند سال است که ادامه دارد اگر منصف باشیم ونخواهیم چشممان هم روی واقعیت ببندیم توسعه وپیشرفت اوز از نطر شهری وامکانات اموزشی مدیون کسانی هستیم که سالها پیش به دبی وکویت وقطر وبحرین رفتند وبا پولی که در مهاجرت بدست اوردند به کمک ابادانی وپیشرفت شهرشان شتافتند این موضوع در کل منطقه لارستان صادق است وتازه شما هم اگر بخواهید برای راه اندازی دانشگاه اقدام کنید اولین کاری که کرده ومی کنید به سراغ همین مهاجرین ساکن دردبی وحوزه خلیج فارس می روید پس استفاده شما از این شعار هم بی معناست چرا که خلاف ان چیزی است که تصور می کنید
در قسمتی از سخنان مسئول راه اندازی دانشگاه ازاد اسلامی در اوز گفته بودند که نقاط منفی مسائل را در نظر نگیریم وبه نقلط مثبت نگاه کنیم یا بقول بعضی ها نیم پر لیوان را در نظر داشته باشیم نه نیمه خالی ان . ایشان نه تنها معتقد هستند که دانشگاه ازاد اسلامی یک ضرورت است بلکه برضرورت تاسیس دیگر دانشگاها نیز تاکید دارند من چند صباحی است که شعر می گویم اما قدرت خیال پردازی شما از شاعران هم بیشتر است
من خیال نمی کنم دولت ایالات متحده امریکا با پول کلان وامکانات اموزشی که در اختیار دارد برای یک شهر پانزده هزار نفری بیش از 2 دانشگاه بسازد اگر کسی در دنیا سراغ دارید وجایی هست که با این جمعیت بیشتراز 2دانشگاه دارد به ما هم معرفی کنید
چندین سال است که سطح تحصیلی دانش اموزان اوز بخصوص در دوره دبیرستان پایین امده تا جایی که از سال 78 به بعد تعدادی از دانش اموزان اوزی برای تحصیل به دبیرستان گراش می رفتند. ایا دست اندرکاران ومسئولین اموزش وپرورش به این امر توجه کردند؟ چرا دوره ریاضی مدت چند سال در دبیرستان اوز نبود ؟این افت تحصیلی محصول کارکرد چه کسی ویا نهادی است ؟ما که می خواهیم به جای یکی دو دانشگاه وبیشتر داشته باشیم این دانشگاه را برای کدام فارغ التحصیل دانش اموزان اوزی می خواهیم اگر وضع به همین منوال پیش برود بعید نیست روزی برسد که دانش اموزان مقطه راهنمایی هم به گراش بروند بهتر نیست اول فکری به حال پایه تحصیلی بچه هایمان بکنیم بعد بار بزرگتری برداریم ؟پس به صرف داشتن دانشگاه رونق اقتصادی پیدا نمی کنیم
به صرف داشتن دانشگاه جلوی مهاجرت اوزی وحتی دانش امزان اوزی هم نمی توانیم بگیرم .ما هنوز منتظر ثمر دانشگاه پیام نور هستیم وخیال نمی کنم دانشگاه پیام نور اوز هم اشتغال زایی کرده باشد پس لطفا ادرس اشتباه به کسی ندهیم هرچند مردم اوز با چشم وگوش خود می بینند که چه چیزی برایشان اولویت دارد .
امیداست که نوشته من بعنوان کسی که به شهر ودیارش فکر می کند وبرای ابا دانی وپیشرفت ان اهمیت قائل هست مورد ارزیابی قرار گیرد که صلاح مملکت خویش هموطن داند (چون زمان خسروان گذشته است )
با شعری از استاد اجل سعدی شیراز تا نوشته ای دیگر حق یارتان باد
سر ان ندارد امشب که براید افتابی چه خیالها گذر کرد وگذر نکرد خوابی
نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند همه بلبلان بمردند ونماند جز غرابی...........
دبی شهریور 85 – فرهاد ابراهیم پور (محمودا)
سوار در بیغه نی غیر از کومالا
بمناسبت مطلب تولدت مبارک سردبیر عصر اوز
در سرمقاله شماره 75نشریه عصر اوز مطلبی از اقای احمد خضری سردبیر ان نشریه چاپ شده که جای تامل وبررسی دارد از انجا که کارامدترین وفهیم ترین فرد در یک روزنامه می باید سردبیر باشد ونقطه نظرات او چه بخواهد چه نخواهد باز گو کننده تفکر نشریه است از این دید به مسائلی چند که دراین سرمقاله مطرح شده می پردازم
ایشان می نویسند :این نشریه در طول 6سال اینه ای شد که سعی گردید شفاف وگاه غبار الود هرکس خودرا دران ببیند .اما مدعی نیستیم که همیشه چنان بوده است
ایشان گفته اند سعی گردید شفاف وگاه غبار الود اگر سعی شما شفافیت بود چرا غبار الود کردید چون این اینه دست شما بوده وهست واگر منظورتان دیدن دیگران در اینه بوده مشکل انشایی دارد واضافه کردید که مدعی نیستید که همیشه چنان بوده است چه خوب بود واضحتر مشخص میکردید که شفافیت چیست
ایشان ادامه داده :این ایئنه گاه در برابر هجوم غبارهای پیدا وناپیدا مکدر شده است
معمولا ان چیزی که در غبار قرار گرفت پیدا وشفاف نیست اگر پیداست که دیگر در غبار قرار نگرفته وچرا سردبیر محترم واضح صحبت نمی کنند تا ما هم بیشتر در غبار فرو نرویم واین هجوم از کجاست که بقول ایشان بر اینه سنگ انداخته اند وگاه بر چهره اش غبار غم نشسته وگاهی هم کسی امده ان غبار را از چهره اش زدوده
روش کلی گویی در تولد هفتمین سالگرد نشریه عصر اوز نه برازنده خواننده فهیم اوزی است نه غبار ی از چهره نشریه پاک میکند بلکه بیشتر به توهم می افزاید
ایشان ادامه میدهند که :حالا که دراستانه هفتمین سال فعالیت هستیم برای ماندن مصمم بوده وسختی را هم متحمل خواهیم شد .وارد معامله نشده ونمیشویم
مطمئنا هر کاری مشکلات ومسائل خود را دارد وروزنامه نگاری هم مسائل خودرا ونشریه عصر اوز که ماهی یک بار منتشر میشود هم مسائلی دارد اما ایشان گفته اند که وارد معامله نشده ونمیشویم منظور ایشان چیست وکیست ایا کسی یا کسانی خواسته اند اورا از مسیری که گرفته برحذر دارند یا عده ای خواسته اند از گفتن حقیقت در باره مردم اوز سر باز زنند که اگر چنین پیشنهاداتی شده است بهتر ان افراد برای مردم روشن شود که چه کسانی نمیخواهند مسائل ومشکلات مردم در عصر اوز مطرح شود ایا ارگان ونهادی جلوی کار ایشان را گرفته اند یا افراد حقیقی یا حقوقی نخواسته اند نشریه عصر اوز ایئنه تمام نمای افکار عمومی باشد یا خود سانسوری برای دوام نشریه مد نظراست
سردبیر ادامه میدهد :ما عشق را به گونه روزنامه نگاری تعریف کردیم
در سیاست وارد نشدیم یعنی سیاست باز نشدیم
ونشریه را ابزار اب ونان وشهرت نکردیم
دست نامحرمان به نشریه نرسید
وکسی هم برای ما تعین تکلیف نمی کند وهمیشه اصول را حفظ کردیم
قبل از اینکه به مطالب ایشان در این پاراگراف توجه کنیم قدری در باب سیاست بگوئیم
سیاست در فرهنگ سیاسی ودر مقوله نظری گرایش به سوی قدرت یا اعمال قدرت تعریف شده است
هر جریانی فارغ از خوب یا بد بودنش برای رسیدن به موقعیت ومکان تصمیم گیری احتیاج به سیاست ورزی دارد تا با امکاناتی که دارد وبر اساس ایده ونظریات خاص خود به سوی قدرت گام بردارد از بلند پایه ترین مراکز قدرت در کشور خودمان تا پائین ترین سطوح قدرت از این روش استفاده کرده ومیکنند چه بخواهید رئیس جمهور شوید چه بخواهید شهردار ورئیس شورا یک شهر شوید از بالا تا پائین همه اینها جز لاینفک قدرت وحکومت است .در بیشتر کشورهای دنیا حتی کشورهای متمدن روزنامه ونشریاتی هستند که کاملا دولتی هستند وبه حزب وجریان خاصی در حکومت ارتباط دارند وبرای حکومت کار میکنند وبودجه وامکانات خود را از حکومت دریافت میکنند وروزنامه ونشریاتی هم هستند که ازاد هستند وبدون تکیه به امکانات مالی دولت به امر نشر می پردازند واز بین انها روزنامه ونشریاتی هستند که کاملا در خدمت مردم هستند وبا طرح مشکلات مردم وخواسته های انها مورد مذمت وفشار حکومت هم قرار دارند ودر بسیاری از نقاط دنیا نیز نشریاتی هستند که با امکانات غیر دولتی چاپ میشوند وبا سرمایه افراد ازاد گردانده میشوند اما با مردم فاصله دارند وعملا بلندگوی حکومت هستند .برگردیم به پاراگراف ونوشته ایشان که گفته اند ما عشق را به گونه روزنامه نگاری تعریف کردیم روزنامه نگاری امری مقدس است ویک رکن اساسی ان دفاع از ازادی خود ودیگران درامر نشر وبالابردن اگاهی شهروندان ومخاطبان ان است سردبیر اضافه کرده اند که در سیاست وارد نشدیم اگر کسی در جلسات مختلف اداری ودولتی شرکت داشته باشد وبا مقامات عالی رتبه دولتی نه به قصد خبر که جهت امر مسائل ومشکلات مشارکت داشته باشد ایا این فرد در عرصه سیاست نیست ایا کسی که بمناسبت های مختلف در مراسم های مختلف حضور یابد وبا انها به تشریع مسائل بپردازد دور از سیاست است .سیاست نه بد است ونه هیولا بلکه در در حرفه روزنامه نگاری ان سیاستی مردود است که جانب قدرت رابگیرد وخواسته ومنافع مردم را ببیند وننویسد
نوشته اید که نشریه راابزار اب ونان وشهرت نکردیم .دست نامحرمان به نشریه نرسیده وکسی هم برای ما تعیئن تکلیف نمی کند وهمیشه اصول را حفظ میکنیم .قضاوت نهایی در هر موردی وتشخیص درست با مردمی است که نشریه عصر اوز را میخوانند
در دنیا امروز باید به شعور ادم ها احترام گذاشت کسانی که فکر میکنند تنها خود میدانند که چه چیز درست است دیر یا زود به وادی توهم دچار میشوند وفکر میکنند : کسی در بیغه نی غیر از کومالا
اخر فکر همان اول فکر کردن است ؟
بعضی ها فکر می کنند برای اینکه کاری کرده باشند بعضی ها فکر می کنند تا شاید کاری بکنند بعضی ها فکر می کنند که چطور خوب فکر کنند بعضی ها فکر می کنند که چرا خوب فکر نمی کنند بعضی ها در عین اینکه فکر می کنند اصلا فکری نمی کنند بعضی ها به فکر فرو می روند بعضی ها تازه از فکر در می ایند بعضی ها می خواهند نشان بدهند که ادمهای فکوری هستند وهر جا می رسند بفکر فرو می روند بعضی ها سطحی فکر می کنند وبعضی ها عمیق فکر می کنند بعضی ها در این فکر هستند که فلانی در چه فکر ی است بعضی ها در این فکر هستند که دیگران راجع به انها چه فکر می کنند بعضی ها به جزئیات زیاد فکر می کنند بعضی ها به کلیات بعضی ها به جز وکل بعضی ها اول فکر می کنند بعد کاری انجام می دهند بعضی ها اول کار میکنند بعد فکر می کنند .من بفکر اینکه شما جز کدام دسته از این بعضی ها هستید نیستم اما در این فکرم که ادمی که این مطلب را نوشته راستی به چه فکر می کرده؟
فرهاد محمودا
به کجا چنین شتا بان
از جمله رفتگان این راه دراز باز امده ای کو که به ما گوید راز
زینهار در این دو راهه از ونیاز چیزی نگذاری که نمی ایی باز
اگر با تمام وجود حاضر نباشیم ودر لحظه حال زندگی نکنیم پس کجا هستیم .ما مدام می دویم ومی دویم حتی در خواب نیز مشغول دویدن هستیم ما می دویم ومی گریزیم زیرا ترس از دست دادن همه چیز در تعقیب ماست .ما باید در زمان اکنون هستی وجودمان را تجربه کنیم .بیدار شو بگذار هر گامی که بر می داری یک گام تو را روشنتر سازد هر لقمه ای که می خوری ان را تبدیل کن به روشنی وشادمانی چنان باش که وجود تازه ات مجال ظهور پیدا کند خلاقیت خودرا صرف ان کن که مدام تازه شوی نانی که می خوری به زندگی تبدیل کن اری تکه ای نان را نیز می توان به ضیافتی بزرگ بدل کرد
احساس کن که زنده هستی وزنده بودن خودرا غنیمت بدان تو با همه هستی ارتباط داری روشنی وشادمانی وازادی درون را در تمامی جهان پهن کن اگر تو بیدار شوی جهان نیز با تو بیدار خواهد شد بیداری مهمترین عنصر حیات است هر کدام از ما استعداد انرا داریم که به مشعلی روشن تبدیل شویم شمعی روشن کن وبه تماشای ان بنشین .ایا گمان می کنی شمع در خطی عمودی به پائین می رود وتمام می شود اگر چنین فکر می کنی باید گفت شمع را در بستر زمان می بینی .ممکن است در باره زندگی خود نیز همینگونه فکر کنی که در فلان روز وفلان ماه وفلان سال به دنیا امده ودر نقطه ای پائین این خط عمودی خواهی مرد تو گمان می کنی که شمع با سوختن خود بطور عمودی تمام میشود ومی میرد در واقع چنین نیست شمع نه فقط به پائین بلکه در جهات مختلف حرکت می کند ونور خود را به همه جهت می پراکند من وشما به شمع می مانیم تصور کن که تو نیز مانند شمع به اطراف نور وحرارت می دهی همه سخنان تو افکار تو واعمال تو در جهات گوناگون حرکت می کنند واثر می گذارند .ما در هر لحظه دگرگون میشویم وخود را در صورت های تازه اشکار می کنیم .تولد دوباره ما در یک صورت نیست واین مرگ وتولد دوباره چیزیست که در هر لحظه اتفاق می افتد ما مدام در فرزندان دوستان همشهریان وهمه ادم ها بسط پیدا می کنیم .جهل ما خشم ما یاس وکینه های ما نباید تولدی دوباره داشته باشند چون دنیای زیبای ما را خراب می کنند تولد دوباره وچند باره مهر وصفا وعشق وشادمانی دنیای ما را زیبا ودوست داشتنی می کند بنابراین من وتو باید همه لحظه های روزها وهفته های خودرا را به تولد تازه ی روشنی وشادمانی وازادی درون تبدیل کنیم فرزندان ما تداوم ما هستند وما نیز فرزندان خویشیم تو در فرزندت تولدی دوباره داری اما تداوم تو به فرزندانت ختم نمی شود تو هرگز نمی توانی وسعت حضور وتداوم خویش را در چیزها وکسان دیگری حدس بزنی برای انکه گرما وروشنی شمع در سطح افقی گسترش یابد ان شمع باید در سطحی عمودی بسوزدوقتی شعله شمع به انتهای فتیله می رسد وخاموش می شود شعله هنوز هست شعله نور شده گرما شده وبدین سان مانده است حقیقت ان است که تو پاینده نیستی اما فانی نیز نیستی شاید نیاکان تو فرصت نکردند که درنگ کنند وزندگی را ببینند تو جبران کن تو درنگ کن وبرای ان ها نیز زندگی وزیبایی هایش را ببین دوست بدار همه چیز وهمه کس را
محسن نامی 25.5.2007
شروعی تازه
برمفرش خاک خفتگان می بینم در زیر زمین نهفتگان می بینم
چندان که به صحرای عدم می نگرم نا امدگان ورفتگان می بینم ( خیام)
ادم ها از کودکی خویش ملول میشوند وبرای بزرگ شدن شتاب می کنند. بزرگ می شوند انگاه دوست دارند به کودکی برگردند ادمها برای بدست اوردن ثروت سلامت خویش را به خطر می اندازند ثروت را بدست می اورند انگاه ان را در راه بدست اوردن سلامتی خویش خرج می کنند .ادمها بی تاب اینده اند لحظه حال را فراموش می کنند وبدین سان نه در حال زندگی می کنند ونه در اینده . ادم ها چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد وچنان می میرند که گویی هرگز بدنیا نیامده اند ادم ها باید دوست داشته باشند که یاد اور این چیزها باشند. شما نمی توانید کسی را وادارید که دوستتان داشته باشد شما فقط میتوانید خود را دوست داشتنی کنید. خوب نیست وضع خودتان را با وضع دیگری مقایسه کنید بخشش را با بخشیدن می توان اموخت ممکن است در دل کسانی که دوستشان دارید زخمی عمیق ایجاد کنید اما شفا دادن ان زخم مدتها طول می کشد .دارا کسی نیست که مال فراوان دارد بلکه دارا کسی است که نیاز کمتری دارد .همیشه هستند کسانی که شما را دوست دارند اما نمی دانند چگونه عشق شان را بیان کنند ممکن است دونفر به یک چیز نگاه کنند اما ان چیز را متفاوت ببینند .بخشیدن یکدیگر کافی نیست شما باید خودرا نیز ببخشید. حقیقت همیشه یکی است اما دروغ صورتهای مختلف بخود می گیرد. خاطرات نباید تو را به گذشته بکشاند برگشتن به گذشته شیوه هستی وزندگی نیست هستی وزندگی به عقب باز نمی گردد مرگ ونیستی است که مربوط به گذشته است انچه واقعیت دارد واز ان توست لحظه حال واکنون است. انسان همواره نیازمند حقیقت است اما حقیقت به انسان محتاج نیست کسی که بالاتر از حقیقت می نشیند طغیان می کند وبه نیرویی ویرانگر تبدیل میشود رودخانه اگر از مسیر خود خارج شود وطغیان کند نیرویی میشود وحشی وویرانگر ومرگ ونیستی می اورد نفرت می کارد عفونت تولید می کند راه ها را کور می کند روزنه ها را می بندد خون مردم را می مکد وان ها را در گل ولای طمع خویش دفن می کند انسان باید حقیقت خویش را لمس کند. کسی که بصیرت دارد بارها ی اضافی روح را از روی دوش خود برمی دارد وزنجیر هایی که بر دلش سنگینی میکند واو به انها معتاد است را پاره میکند وبه محض انکه این زنجیر های عادت خودرا پاره میکنی بال در می اوری وپرواز میکنی ارزوها چیزی نیستند مگر پوششی برای سرپوش گذاشتن بر بدبختی های حال .فردا ها همواره وعده می دهند اما هرگز نمی ایند فرداها فقط تسکین اند ولی هرگز ازادت نمی کنند در فرداها تنها مرگ به انتظار نشسته است اینده محصول خیال توست وگذشته خاطره ای در ذهن است به نظر می رسد که انسان به دام افتاده باشد او به این زنجیر ها خو گرفته است .اما نه .اکنون لحظه جدایی فرا رسیده است یک اگاهی ساده کافی است تا ازادت کنند از غم ها وخواهش های خود فراتر برو ان ها را ببین وانگاه با همه انها وداع کن راهی جز این وجود ندارد .
محسن نامی -6.6.2007
شتر در خواب بیند پنبه دانه
میگن که ادم شب زیاد غذا نخوره خواب خوش وراحتی داره من هم سعی میکنم شام زیاد نخورم که هم خواب خوش وراحتی داشته باشم اما بعضی وقت ها دست خود ادم نیست یک وقت میری میهمانی واز بس غذاهای خوش مزه جلوت میزارن یا خانم محترم از بس خوشمزه درست میکنه نمی تونی جلوی خودتو بگیری در هر حال ما هم شبی دچار خوشمزه خوری شدیم واز حد گذشتیم البته بد هم نشد فقط نمی دانم نصف های شب بود دم صبح بود دقیقا یادم نیست که خواب جالبی رو دیدم که بقولی خواب دیدی خیر باشه .دیدم از لار می رم بطرف اوز همه جا سرسبزه راننده ای که ما را سوار کرد خیلی مودب بود مرتب میگفت اقا شما راحت هستید قبل از حرکت هم خیلی محترمانه گفت خواهش میکنم کمربند ایمنی ببندید چون خودش هم زودتر از من بسته بود فقط یک نفر جلو نشسته بود من صندلی عقب بودم گفتم در اینجا مگر در صندلی عقب هم باید کمربند ببندی گفت بله اقا ما حتی در قسمت عقب ماشین سواری بیش از دو مسافر سوار نمی کنیم وتمام نکات ایمنی را رعایت میکنیم .در مسیر راه از کار وبارش پرسیدم انتظار داشتم الان بگه وضع خیلی بده لوازم ماشین گرون شده دخل وخرج به هم نمی رسه واز اینجور حرف ها اما گفت وضع خوبه پس انداز هم دارم در بانک ملی وصادرات حساب پس انداز دارم با کاری که میکنم یکی از بچه هام امریکا درس میخونه یکی هم دانشگاه ازاد خوش بختانه مشکلی ندارم گوشت ومرغ وبرنج وماهی هم روزانه براه است گفتم پس چی میگن که گرونی هست ومردم زیر خط فقرند گفت من تا حالا چنین چیزی به چشم خودم ندیدم دروغ چرا اقا تا قبر اه اه اه اه در شهر ما مشکلی نداریم ما با برنامه هستیم روزی 7ساعت کار میکنیم گفتم یعنی شما از حد جهانی هم کمتر کار می کنید گفت بله اقا در شهر ما همه چیز نظم وترتیب دارد ما از استاندارد جهانی هم فراتر رفتیم کشورهای زیادی از ما الگو پذیری دارند گفتم مگه یک شهر کوچک چه برنامه ای دارد که کشورهای جهان از شما الگو میگیرند گفت تصمیم های مهمی در شهر ما صورت میگیرد همه ادم های با فکری هستند اولین کاری که برای مردم این شهر مهم است مشورت است در مورد هر چیزی که شما فکر کنید مشورت میکنند در مورد ساخت وساز در مورد شهر سازی وزیبایی شهر در مورد تربیت کودک در مورد نسل جوان ما برای جوانان 20سال اینده هم برنامه ریزی کردیم ما بیکار والاف در شهر نداریم همه مشغول کار هستند صنعت وکشاورزی مکانیزه است وحتی پروژه الکترونیکی کردن سبزی فروشی وتره بار هم هفته اینده راه اندازی میشود شهر ما از هر جهت یک نمونه کامل مدرن وپست مدرن است تلفن شهری موبایل وحتی تلویزیونهای بزرگ برای دیدن فیلم ها وبازیها های مهم در بیشتر نقاط شهر نصب شده ما برای هر 50نفر در شهر یک پارک داریم شهرداری شبانه روزی است سه شیفت کاری بصورت 24ساعته جوابگوی نیازهای مردم است شورا شهر از بهترین ومتفکرین برجسته ای بهره مند است که فقط برای مردم کار می کنند وانتظار هیچ گونه پاداشی از دیگران ندارند جلسه های پربار واشتیاق مردم وبحث وتبادل نظر مردم در این جلسات فوق العاده است .گفتم ببخشید اقا میشه یک دقیقه خواهش کنم ساکت باشید تا من با این مغز اندکم به حرف های شما فکر کنم ایشان در نهایت ادب گفتند ببخشید اقا هر طور شما صلاح میدانید گفتم این توصیفاتی که شما میکنید از یک شهر وامکانات ان شهر در کشورهای اسکاندیناوی هم نیست
گفت درست می فرمائید من خودم یک فنلاندی هستم اما الان 15سال است که در اوز زندگی میکنم گفتم ببخشید شما فنلاندی هستید واینقدر قشنگ وزیبا اوزی صحبت میکنید گفت بله تعجب نکنید اوازه شهرما( شما )در دنیا پیچیده نظیر این شهر پیدا نمی شود خیرین برجسته فعالان اجتماعی واندیشمندان اینجا مجال گسترده ای برای رشد همه جانبه فراهم کرده اند .یواش یواش داشتم به خودم واین طرف شک میکردم یا من گیج بودم یا راننده از بغل دستی که صندلی عقب ماشین نشسته بود پرسیدم این بابا فنلاندی هست یا نه گفت بله ان الان دیگه همشهری ماست والان چند سال است در همین مسیر لار واوز کار میکند .
در مسیری که از بال سرخ بطرف گراش می رفتیم راننده یک جایی توقف کوتاهی کرد دیدم یک عده که کلاه سرشان است وبسیار مرتب ومنظم ایستاده اند با دسته گلی پیش ما امدند وگلی که بوی یاس تندی میداد به من داد وگفت سفرتان تا اینجا چطور بوده مشکلی که نداشته اید اگر تشنه هستیداقا برایتان اب بیاورم من تشکر کردم ودچار احساس عجیبی شدم که وصف ناپذیز است چون راننده بعد برایم توضیح داد که اینجا که توقف کردیم پلیس راه بود گفتم پلیس راه که باید گواهینامه ببیند صنوق عقب بازرسی کند بیمه ومالیات ماشین را چک کند جریمه بنویسد وجلوی خرابکاران را بگیرد .گفت اقا چند سال است به اوز نیامدید حتما خیلی وقته انزمان گذشت که پلیس برگ جریمه صادر کند ومالیات وبیمه وگواهینامه چک کند واز این حرف ها مردم وشهر وندان خود پلیس هستند خودشان مقررات را کاملا رعایت می کنند وشعور وفهم انقدر بالا رفته که پلیس برای مسافران فقط ارزوی سلامتی میکند ومراقب است که در مسیری که طی کرده اند مشکل حادی برای مسافرین پیش نیاید ما چندین سال است که خلاف رانندگی نداریم وخوشبختانه هیچ تصادفی هم درجاده ها رخ نداده است .گفت نگاه کنید از لار تا اینجا که امدیدیک سرعت غیر مجاز دیدید تمام مسیر تا اوز دو بانده است ودر هر باند چهار لین ماشین حرکت میکند وهیچ راننده ای بیشتراز 80کیلومتر سرعت نمی رود دیدم راست میگوید خیابانهای گشاد بی دست انداز بدون لکه ای برامدگی یا فرورفتگی دوطرف جاده بصورت ردیفی درختان زیادی کاشته بودند ومعلوم بود که از ابیاری قطره ای استفاده میکنند وسط بلوار هم نهالهایی زیبا کاشته بودند که مسیر وطی طریق را برایت زیبا واسان می نمود نزدیکای گراش مسافری که جلو نشسته بود از راننده خواست اگر امکان پذیر هست چند لحظه توقف کنند من فکر کردم حتما طرف دستشویی دارد اما اشتباه میکردم راننده ایستاد ومسافر جلویی از ماشین پیاده شد به راننده گفتم پس چرا ایستاده گفت این اقا گراشی است واز کویت می اید وهر وقت اینجا می رسه یاد خاطره ای می افته که براش خیلی مهم ولذت بخشه ما باید به احساس ادم ها احترام بگذاریم شما هم اگر در مسیری که داریم جایی یا مکان خاصی خواستید توقف کوتاهی داشته باشید به من بگید گفتم یعنی شما هر کسی در مسیر راه تا اوز گفت اینجا یا انجا بایست می ایستید گفت مسافران حق دارند از تسهیلات بین راهی تاکسی های مسافر بری استفاده کنند وما در قوانین مسافر کشی به این مورد توجه داریم واین رضایت مشتری شرط لازم برای کار ماست .گفتم ببخشید اقا من هنوز اسم شما را نپرسیدم
گفت اسم من مایک اینروزی است دوستام به من میگن مایکه .واز جلوی ماشین کارتی در اورد وبه من داد که اسم ومشخصات وشماره تلفن محل کار وموبایل شخصی ووب سایت وایمیل خودش در ان نوشته بود وبه خودم گفتم راننده پرفیشنال که میگن یعنی این
مسافر گراشی بعد از 5دقیقه سوار شد واز راننده تشکر کرد واز ما هم به خاطر این اتلاف وقت معذرت خواهی کرد به بلوار ورودی گراش که رسیدیم دیدم چند مجسمه در وسط یک میدان با شکل وشمایل مختلف به طرز بسیار مدرنی دیده میشود از مسافر گراشی پرسیدم این مجسمه چه کسانی است گفت خیرین شهر در ابادانی این شهر کارهای بزرگی کرده اند ومجسمه ها بیاد وپاداش کار نیک انهاست اما مجسمه های دیگری از مشاهیر واندیشمندان گراش هم هست که در میادین دیگر شهر نصب شده است ما به شهر مجسمه ها هم ملقب شده ایم گفتم چه خوب بود یک مجسمه از قلیان هم داشتید تا معروفیت گراشی که همیشه در سفر ودر منزل یادگار گراش وگراشی است داشته باشید گفت اتفاقا ما در نمایی بسیار زیبا واز بهترین سفال بزرگترین وبلند ترین قلیان دنیا در قسمت شمالی شهر داریم که بازدیدکنندگان بسیار زیادی دارد بلندی ان اندازه برج پاریس است واز ان بالا تما شهر زیر پایتان است در حین گفت وگوی ما ماشین ایستاد ومرد گراشی ضمن خداحافظی از ما ابراز تمایل کرد که به منزل او برویم که ما هم تشکر کردیم از گراش که رد شدیم نرسیده به تاگ میجته تابلویی بزرگ نئونی نصب شده بود که روی ان نوشته بود به شهرستان اب وابادانی به اوز خوش امدید از اینجا به بعد حس من تغئیر محسوسی کرد که قابل بیان نیست یکی اینکه کی اوز شهرستان شد که ما خبر نداریم وبعد چون جدا از بلواری که در دوطرف ان ماشین ها در حال رفت وامد بودند دو مسیر جداگانه هم کنار انها بود یک کمی که رفتیم جلوتر متوجه شدم که گذر های کناری یکی مخصوص موتور سواران است ودیگری مربوط به کسانی است که دوچرخه سواری می کنند وطرفدار محیط زیست هستند وبا الودگی مخالفند چون پیراهنی که تن دوچرخه سواران بود سبز روشن با ارم محیط زیست بود راننده گفت که این مسیر بوسیله شهرداری ایجاد شده واموزش وپرورش وتربیت بدنی با انها همکاری میکند وهر روز گروهی از دانش اموزان مدارس برای رشد وسلامتی انها این مسیر را طی میکنند البته ادم های بزرگ وخانواده ها هم در زمان فراغت از ان بی بهره نیستند واین را از کارهای شهرداری در سه ماهه گذشته دانست گفتم یعنی مسیری به این طولانی که قبلا سه تا چهار سال طول می کشید با این زیبایی فقط در عرض 3ماه درست شده گفت بله تعجب نکنید کسانی که مسئول امور شهری ورفاهی مردم هستند پیشبرد سریع کارها وپیشرفت شهر برایشان خیلی مهم است انها همیشه نگران این هستند که کارها خدای نکرده درست وبه موقع به انجام نرسد گفتم حالا اتفاق است شاید یه وقت چند ماه مشسکلی پیش بیاید یا مسئولی در سفر باشد یا به دبی رفته ونتوانسته زود برگردد گفت نه چنین چیزی اتفاق نمی افتد تصمیم گیری ها در اوز بر مبنای کارشناسی وزمانبدی صورت میگیرد ودران همه موارد پیش بینی شده است حتی حوادث غیر مترقبه وناگهانی تازه اگر چنین اتفاقی بیفتد که مسئولی کارش را بدرستی نتواند انجام دهد در اقدامی شجاعانه ضمن استعفا از مقام خود از مردم پوزش می خواهد وبه جراید اعلام میکند که من بیش از این توان این مسئولیت را نداشته واز اندیشمندان ومتخصصین دیگری استفاده کنید .گفتم براستی اتفاق عجیب وغریبی در اوز افتاده که من واقعا گیج شده ام .گفت اقا این گیج شدن ندارد نرسیده به برکه اشکسته دیدم یک چیزی شبیه برکه اما بسیار بلند با نمایی تمام شیشه درست شده گفتم این چیست گفت این هتل هفت ستاره برکه اشکسته است گفتم هفت ستاره گفت بله بهترین هتل دنیاست گنجایش ان سیصد سوئیت یک نفره و150سوئیت 2نفره است استخر شنا جکوزی سونا بخار وجیم گفتم این همه مسافر از کجا می ایند گفت این هتل برای مسافران سرتاسر دنیا که برای تحقیقات هواشناسی وبوم شناسی وکنفرانس های بین المللی است در نظر گرفته شده در سطح شهر هم چندین هتل 5ستاره وجود دارد گفتم لطفا شوخی نکنید گفت عزیز دلم این جدی ترین حرفی است که به شما زدم به پیر کوار (معلم کثیر )که نزدیک شدم دیدم راننده بی راه نمی گوید معلم کثیر را طوری تجدید بنا شده بود که انگار وارد حافظیه شیراز می شدی روی تنب پیر گلا که رسیدم واقعا شاخ در اوردم اوز چه عرض کنم تو بگو پاریس بگو بهشت برین سرسبزی ان چشم نواز بود ساختمانهای سربه فلک کشیده بلوار اذین بندی شده هر لحظه که به اوز نزدیک میشدم دچار حیرت بیشتری می شدم پمپ بنزین خودکار فلکه های پراز گل با طرح هاومجسمه های گرافیکی خیابانهای بسیار شیک وتمیز حتی یک چاله کوچک یا یک برامدگی هم در سطح خیابان دیده نمی شده ماشینهای مکنده مرتب داشتند گرد وخاک مختصری که روی زمین یا درختان نشسته بود پاک میکردند هیچ خبری از جدول کنار خیابان که قبلا پر از اشغال وپلاستیک بود دیده نمی شد ان بوی گندی که از جوی کنار خیابان می امد دیگر نبود به فلکه ومرکز شهر که رسیدم دیدم یک عده جوان دختر وپسر مشغول پخش یک بروشور رنگی هستند راننده ایستاد ویکی از انها را گرفتم دیدم نوشته به شهر اب وابادانی خوش امدید لطفا نظرات خودر را در باره امکانات شهر ونواقص ان برای ما بفرستید به پیشنهادات خوب شما جایزه ای نفیس تعلق می گیرد نسل پویا وشهرداری وشورای شهر برای شما تندرستی وسلامتی ارزو میکند به خودم گفتم تلاش شبانه روزی که راننده می گفت بی جهت نبود مردم اراسته ومنظم مرتب سلام واحوالپرسی میکردند یاد سلام وعلیک ژاپنی افتادم سایانارا واقعا لذت بخش بود انگار به همه گفته بودند لبخند یادتان نرود مردم اوز دگرگون شده بودند وشهر یک شهر دیگری شده بود به راننده گفتم شما کجا توقف میکنید گفت هر کجا که شما بخواهید گفتم اگه میشه یک دوری در شهر بزنیم چون واقعا اوز تغئیر کرده گفت هیچ اشکالی ندارد از مسیر استادیوم ورزشی رفتیم که کنار ان هم یک استادیوم سرپوشیده درست شده بود که مخصوص تابستان بود که با کولر سنترال خنک می شود بطرف بیمارستان رفتیم بیمارستان در 10طبقه گسترش یافته بود وبه غیر از بیماران معمولی وداخلی کلنیک مخصوص چشم پزشکی کلنیک گوش وحلق وبینی کلنیک بیماران وراثتی کلنیک بیماران کلیوی کلنیک بیماران سرطانی از راننده پرسیدم الان حتما دیگر مشکل دکتر وبیمارستانی نداریم گفت اوز به بزرگترین وپیشرفته ترین امکانات پزشکی وبیمارستانی تبدیل شده در همین بیمارستان ما دکترهای اوزی داریم که به خاطر حب زادگاهشان از همشهریان پولی در یافت نمی کنند گذشت انزمان که یک نفر به خاطر عقرب گزیدگی میمرد وبه خاطر تراخم چشم باید در نوبت چند هفته ای میماند
از بیمارستان که ردشدیم به یک فلکه ای رسیدم بسیار زیبا وگل کاری شده نزدیک پارک مشفق کنونی که مجسمه بزرگی وسط ان بود گفتم این مجسمه کیست گفت این مجسمه شاعر وغزلسرای بزرگ اوزی در 200سال پیش تائب اوزی است که از مشاهیر شهر اوز محسوب میشود گفتم پس ان میدانک کمونتر(کبوتر) که قبلا به اسم میدان تائب بود چه شد گفت ان حکایت مفصلی دارد که انشالله اگر در اینده همدیگر را دیدیم برایت تعریف میکنم ضمن صحبت راننده اشاره ای به سمت چپ جاده کرد که ساختمان بسیار بزرگی سمت تنب فروزه بود گفت این دانشگاه ازاد اسلامی است که با این ابهت وبزرگی درست شده سر در ان از المنیوم سیقل داده شده وکنکره لبه های بالایی ان از کروم ژلاتینی است چندین هزار دانشجو دارد گفتم ان ساختمانی که هنوز تمام نشده چیست گفت انهم دانشگاه صنعتی است یک دانشگاه دیگر در قسمت کوی کارکا هست که دانشگاه علوم فیزیک اتمی است واین دانشگاه بین المللی است واز خارج از کشور هم دانشجو می پذیرد گفتم چقدر شهر تمیز وپراز درخت است وچقدر پیاده روها تمیز است گفت ما مدیون مسئولین شهر واحاد خدمتگزار این شهر هستیم وسط صحبت بودیم که راننده ایستاد وگفت یک لحظه شما منتظر باشید من الان برمیگردم 5 دقیقه ای طول کشید از ماشین اومدم بیرون که ناگهان موتوری با سرعت انچنان زد به در ماشین که انگشت من لای در انچنان شکست که صدام تا هفت اسمون بلند شد زنم که مضطرب شده بود گفت چه شده گفتم دستم گفت دستت چی گفتم شکسته گفت بازم خواب دیدی گفتم چه خوابی اگه این موتوریه نیومده بود چه چیزهای دیگه که خواب نمی دیدم گفت شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه بخواب شاید بقیش هم خواب ببینی فرهاد ابراهیم پور(محمودا)-دبی
جافر یا جافره که بود

خیلی ها تاکنون با عکس جافر که در صفحه اول سایت است از نظر تصویری اشنا شده اند اما مطمئنا خیلی ها نمی دانند که او واقعا که بود وچه خصوصیاتی داشت از انجا که مردم بسیاری از دنیا واز جمله مردم شهر ما این عادت ورویه را دارند که اگر فردی عقب مانده بود یا دچار روان پریشی ودیوانگی بود اگر برادر او هم باشد انکار میکند. اما اگر فرد پزشک ومهندس وشهردار وفلان کاره ای باشد اگر هفت پشت جدش هم باشد ادعای برادری میکند واو را جز قوم وخویش خود تلقی میکند .حکایت جافر هم از این مسئله بدور نیست چون من یا خیلی از اشنای انها می دانند که فرزند که بود وجز کدام طایفه اوزی بوده است اما همیشه پنهان میکنند ومن هم برای اینکه وارد این جر وبحث نشوم فقط از خصوصیات او وقسمتی از زندگی او اینجا مینویسم .
جافرنه دیوانه بود ونه مردم ازار بلکه فردی ساده لوح بود انقدر ساده لوح که هرچیزی را باور میکرد خیلی ها به شوخی به او میگفتند که تو دختری واو برای اینکه ثابت کند که دختر نیست جلو همه لخت میشد. فلفل دانه به او میدانند میگفتند کخ وین است بعد که میخورد ودهانش می سوخت عصابی می شد وچند تا فحش وناسزا می داد. حکایت جالبی یکی از همشهریان از جافر گفت که بد نیست شما هم بدانید گفت من منزل نبودم وچون جافر قلیانی هم شده بود وگاهی کلون میکشید به منزل ما رفته بود وخواهرم وزنم در منزل بودند که جافر وارد میشود وتقاضای قلیان میکند وچون انها در حال پختن غذا بودند نتوانستند برای او قلیان بقول خودمان چاک کنند وچون جافر چند بار خواسته اش را تکرا میکند وقلیان حاضر نمی شود همانجا سرتا پا لخت میشود وزنان با دیدن جافر واز ترس پا به فرار میگزارند .
این نمونه ای از حکایت زندگی ورفتار جافر بود. جافر هفتاد وپنج سال عمر کرد مردی قد بلند وهیکلی بود با گوشهایی پهن که عادت داشت مرتب با گوشش ور می رفت تا عدد 5 بیشتر نمی دانست وحتی بعضی هادر کار وسفارش از او سو استفاده میکردند مثلا به او میگفتند 5دلی از چاه اب بکش واگر 50تا هم کشیده بود به او میگفتند هنوز پنج حلب نشده است .
تا خواهرش زنده بود رسیدگی وحال وروزش بهتر بود اما خواهرش که مرد کسی به او رسیدگی نمیکرد وعبدالله شافعی در گوشه ای از منزلش جایی به او داده بود که شب ها انجا می خوابید خورد وخوراک هم از مردم طلب میکرد البته بگویم مردم با او بد نبودند ولقمه نانی از دست مردم میگرفت وچون کنترلی بر ادرار خود نداشت شب ها زیر او یک گونی که کاه توش بود زیرش پهن میکردند واین عادت در روز هم داشت وبرایش فرق نمیکرد که کجا هست هرجا بود همانجا کارش را میکرد .اما همین ادم با عکسی که از او گرفته شد ونوع رفتار وزندگی که داشت وارد فرهنگ مردم اوز شده است .
نه ریا ودشمنی بلد بود نه قتل وغارت نه دانش واداب می دانست نه بر کسی فخر فروخت .نه کار وباری نه تعهدی نه زن وبچه ای نه ائین ومرامی. انسانی ساده لوح که فقط خودش بود فرهاد ابراهیم پور (محمودا) 14.6.2007
مغلطه وسفسطه در بحث ومتن
مغلطه که از ریشه غلط می اید به معنی غلط اندازی هست یعنی مغلطه کار کسی ست که با بیان کلمه یا جملاتی غلط بحث یا مبحثی را عوض یا در مسیر غلطی بیندازد وسفسطه هم به معنی سفیه شمردن طرف وخود را محق جلوه دادن است مغلطه وسفسطه کمک ویاور مباحث افراد ومتن هایی هست که طرف با ان می خواهد به هر طریقی حرف خودرا به کرسی بنشاند وچون اینگونه مباحث بدور از واقعیت وتحریف واقعیت است ناچار طرف از زاویه ای وارد بحث میشود تا شما را ومخاطب را به مسیری هدایت کند که صرفا نظرات غیر واقعبینانه خودش است واین همان غلط اندازی ومغلطه است
برای این که روشن صحبت کنم با بیان مواردی به شرح تیپ یا افراد ی که با مغلطه موضوع را عوض میکنند می پردازم
شما فردی را می شناسید که تنبل است وکار نمی کند واین فرد هم سلامت جسمانی دارد وهم توانایی کارکردن وقتی که از او بپرسید چرا کار نمی کنید میگوید: من در زندگی انقدر کار کرده ام که شما هنوز هم ربع من کار نکردید یا میگوید ان موقع که من صبح تا شب کارمیکردم کجا بودید مهم کار مفید است نه اینکه زیاد کار کنی ومگر انها که زیاد کار می کنند همیشه موفق بوده اند وتازه این همه کار برای چی کار مال تراکتور است من انسان هستم وباید به روح ومعنویات خودم توجه کنم مگر چند بار بدنیا می ایم ادم باید از زندگی اش لذت ببرد ببینید این فرد همه چیز گفت غیر از ان چیزی که شما از او پرسیده بودید وقصد وهدفش هم همین بود که شما را در مسیری قرار دهد که خودش میخواهد واین یعنی مغلطه وسفسطه شما از او یک سوال کردید وایشان به جای اینکه به شما جواب روشنی بدهد به سفسطه روی اورد تا واقعیت امر که همان کار نکردن او هست بپوشاند وتوجیه کند وهیچ کدام از حرفهایی که زد توجیه پذیر کار نکردن او نشد .
همه جای دنیا ادم وجود دارد وتنوع ادم ها وشعور ودرک انها از مسائل هم گوناگون است پس مغلطه هم در همه جا هست از یک ولایت کوچک گرفته تا شهر های بزرگ از ادم های بی سواد تا اندبشمندان وفلاسفه از تهرانی گرفته تا اوزی از انکه در روزنامه هر روز مطلب مینویسد تا انکه ماهیانه یا سالیانه مطلبی به چاپ می رساند این موضوع که بیشتر در حوزه مباحث نظری است وبه دوشکل بحث ومتن به دیده وگوش می رسد وبفراوانی نشر می یابد مخاطب را هدف اصلی وواقعی خود قرار میدهد البته بحث های منطقی وعلمی نیز همین ویزگی را دارند با این تفاوت که قصد انها اثبات نظر یا روش بر اساس واقعیات است نه دور زدن انها هدف بحث های علمی پیدایی مسیر های درست وواقعی است چون اگر از این مسیر منحرف شود نتیجه نمی دهد
یونان که از دیرباز مکان اولیه بحث های نظری وعلمی بوده است در این زمینه نیز گروهی بودند که با روش های ادعایی خود معتقد بودند که گاه با خطابه وحرف میتوان موضوع را در مسیری قرار داد که نتیجه دلبخواه بدست اورد گروهی که سوفسطایی یا سوفیست خوانده میشدند با ایراد خطابه ها سعی بر اثبات نظریه خود داشتند وخیلی ها ریشه سفسطه را از ان این گروه میدانند
اما انچه در طول تاریخ مشخص شده واز عهد یونان باستان تا امروز ادامه دارد استفاده از فن خطابه وبیان برای اثبات نظر است که در همه حوزه ها کاربرد دارد بخصوص در مباحث قضایی مطمئنا اگر بین دو نفر دعوا شود وکار بالا بگیرد ومنجر به جرح یاقتل گردد در محاکمه افراد یا ضارب ومضروب وکلایی تعین میشوند تا از حقوق افراد دفاع کنند واین روزانه در تمام دنیا وحتی کشور ما نیز اتفاق می افتد که وکیل کسی که ادم کشته نیز سعی میکند با دلایلی از قاتل دفاع کند واین شغل فرد است واین شغل سابقه بیش از دوهزار سال دارد پس واضح است که در همین شغل نیز سفسطه ومغلطه حضورگاه موثر در توجیه اعمال افراد دارد ووکیل سعی میکند با استناد به پاره ای از واقعیات یا دور زدن امر واقع شده متهم را از زیر تیغ دادگاه برهاند وباید این تردستی را اموخته باشد که چگونه مباحث را به دلخواه موکل خود بچرخاند بپیچاند تا بر حکم قاضی در کاهش اتهام اثر بگذارد .فن خطابه که ابتدا در یونان پای گرفت رفته رفته به جهان گسترش یافت ونزد حکمای اسلامی همچون دیگر علوم با عنوان علم بیان در کشور ما گسترش یافت وافراد برای تعلیم این فن اموزش می دیدند وبه کلاس می رفتند اینکه از این فن در راه نجات انسان استفاده شده ویا برای تحریک وتحریف استفاده شده باید بگویم در هر دو مورد از فن کلام وبیان بهره برده اند
اما این بحث ومطلب میخواهد به چه چیزی برسد تا خود به درازگویی نرسد واز مسیر منحرف نشود
میخواهم این را بگویم که سفسطه ومغلطه در هر زمان ومکانی وجود دارد اما شناخت ان متن وخطابه برای مخاطب ضروری است چون افراد مغلطه کار در مسیری نادرست میخواهند به اثبات چیزی بپردازند که از واقعیت به دور است واینگونه افراد نه تنها به شعور انسانها توهین میکنند بلکه فکر میکنند که یکه تاز بی رقیب این جهان هستند چراکه مغلطه کاری انها ضربات سنگینی همواره ودر طول تاریخ به خرد انسانی وارد کرده واز انجا که یکی از ویزگیهای افراد مغلطه کار ترویج توهم هست بنابراین ضرورت دارد تا هر انسانی با شناخت اینگونه افراد وحرف وحدیث انها پی به مغلطه انها ببرند بسیاری از کسانی که در قدرت بوده اند ونزدیک به حکومت ها زیسته اند برای موجه جلوه دادن اعمال ناصواب حکومتی واقتدار حکومت وتثبیت موقعیت خود از مغلطه کاری برای فریب مردم بهره برده اند وعناصر قدرت نیز در بیشتر موارد از اینگونه افراد حمایت کرده ومیکنند . وباز از انجا که مغلطه وسفسطه بخصوص در نوشته های تاریخی نقش اساسی در قتل واقعیت ها داشته است بر انسان اگاه است تا این روش ناپسند را با دلایل روشن به معرض عموم بگذارد
يكى از سوفيستهاى معروف پروتاگوراس است وى مىگويد مقياس همه چيز انسان است هر كسى هر حكمى كه مىكند
مطابق آن چيزى است كه فهميده پس حق است زيرا حقيقت غير از آنچه انسان مىفهمد چيزى نيست و چونكه اشخاص
بطور مختلف ادراك مىكنند و چيزى را كه يكنفر راست مىپندارد ديگرى دروغ مىداند و سومى در راست و دروغ
بودنش شك مىكند پس يك چيز هم راست است و هم دروغ و هم صواب و هم خطا .
اگر ما بخواهیم بر اساس این نظریه کاملا غیر واقع بینانه سوفیست های یونانی که به جای درک واقعیت ما را بسوی توهم سوق میدهد موافق شویم انوقت اوز دیگر اوز درخت دیگر درخت نیست سنگ سنگ نیست وهر چیز واقعی دیگر امری ذهنی است چون این افراد وجود حقیقت را نه در امری واقع جستجو میکنند بلکه در ذهن افراد بدنبال ان میگردند این نظریه پردازان از یک امر واضح وروشن در مانده اند وان اینکه قبل از پیدایی انسان وانسان متفکر جهان ملیونها سال قبل از ان موجود بوده ودرخت وسنگ وحیوان طبیعت واب خورشید بدون نظر ما امری واقعی بوده وتا به امروز ادامه داشته است . اگر کسی به شما بگوید فاصله اوز تا لار 100کیلومتر است مطمئنا به او می خندید یا اگر بگوید مردم اوز هر روز کنار ساحل اوز حمام افتاب میگرند شاخ در می اورید حدااقل تا امروز چنین چیزی اتفاق نیفتاده است یا اینکه عده ای گفته اند که اوز تاریخ بیش از هزار سال دارد ونشان انرا مقبره پیر اوللا میدانند مانند این مکان مذهبی که زیارتگاه مردم از گذشته های دور بوده نشانه ان نیست که مردم هم در 1000سال پیش انجا زندگی میکردند. نشانه شهر نشینی با وجود ادم ها وتاریخ زیست انها در ان مکان محک زده میشود نه اقامت زود گذر یا یک بنایی که زیارتگاه بوده وهست واینگونه با تاریخ وجامعه شناسی برخورد کردن جز مغلطه کار ی چیز دیگری نیست .
شاید تنها کسانی که فاصله بین واقع وتخیل را به هم ریخته یا به هم پیوند زده اند هنرمندان باشند چرا که انسان به سبب داشتن تفکر قدرت خیالپردازی بسیار قوی دارد وخلاقیت های انسان امری است که ابتدا در ذهن او شکل میگیرد وبعد میتواند به امری واقع تبدیل شود یک نقاش یک پیکره ساز یک نویسنده وشاعر و.. قبل از اینکه اثری را پدید اورد در ذهن خود دارد
شاعران شاید بیش از همه هنرمندان به این نوع دادستد ذهنی گرایش دارند چه انان که بصورتی غرا واحساسی ووطن پرستانه حماسه سرایی می کنند همچون فردوسی شاعر بزرگ پارسی گوی ما ؛ چه انان که سروده های عاشقانه عارفانه می سرایند وچه انان که از اجتماع وروزمرگی انسان در شعرهایشان میگویند ؛همه این شاعران برای بیان شعر خود با استفاده از ملزومات شناخته شده شعری در سبک کلاسیک ونو از قدرت خیالپردازی خود بهره می جویند وتاکنون هیچ الزامی برای هیچ هنرمندی تدوین نشده است که مثلا شما میتوانید وباید در فلان سبک شعر بگوئید یا شما چرا غزل عاشقانه میگوئید یا چرا به انچه اجتماع الان نیازمند است توجه نداری وشعرهایت اجتماعی نیست .کسی که چنین ایراداتی بر شعر شاعری وارد کند وبخواهد با ان شاعری را محکوم کند مطمئنا به تنوع سلیقه ونگاه سیال جامعه انسانی بی توجه است .شاعران درباری شعرهایشان برای پادشاهان وامیران می گفتند از شاعران این عرصه دقیقی وعنصری با قصیده های بلند پیشتاز همه شاعران هستند حافظ وخواجو کرمانی خسرو پرویزوسعدی و..از بزرگان غزل عاشقانه هستند که هم درد اجتماع را در لفافه وبا استعاره گفته اند وهم شعرهایشان ازغم و اندوه انسانی حکایت دارند که در نوع خود بی نظیر هستند مولوی سرامد همه شعرای عارفانه است وعبید زاکانی طنز پرداز بی نظیر که اشعارش سرشار از پند واندرز با زبانی نیشدار است وخیام که هم فیلسوف وریاضی دان بود شاعربزرگ رباعی سرای کشور ماست که شعرهایش عمیقا فلسفی است
این مختصر را برای این در باره شعر وشاعری در پایان بحث مغلطه اوردم تا نشان دهم کسانی هستند که متاسفانه هنوز هم در وادی دیگری بسر می برند نه تنها شعر را با شعار اشتباه گرفته اند بلکه فکر میکنند شعر باید انچه باید وشود که خود می خواهند . وچون نیست برای اثبات حقانیت گفته های خود به امری رجوع میکنند که جز مغلطه نیست .در صورتی که شاعر وانسان امروزی برای ازاد اندیشی بیشتر احتیاج به فراغ بال ودرک حضور دیگری دارد .هر کسی میتواند به هر شعری نظری خاص داشته باشد موافق باشد یا مخالف واین یعنی احترام به نظر وارای دیگری ومنتقد شعری نیز میتواند با دلایل روشن ومستدل به انتقاد از شاعر وشعرهایش بپردازد. پراکنده گویی وشعارگونه به سراغ شعر رفتن وشعر وشاعری را به نقد کشیدن وبرای محق جلوه دادن خود جنس شعر را محکوم کردن جز مغلطه کاری چیز دیگری نیست .
فرهاد ابراهیم پور (محمودا) دبی 20تیرماه 1386
سراب
عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
جز دسترس به وصل ویم آرزو نبود
دادم در این هوس دل دیوانه را به باد
این جست و جو نبود
هر سو شتافتم پی آن یار ناشناس
گاهی ز شوق خنده زدم گه گریستم
بی آنکه خود بدانم ازین گونه بی قرار
مشتاق کیستم
رویی شکست چون گل رویا و دیده گفت
این است آن پری که ز من می نهفت رو
خوش یافتم که خوش تر ازین چهره ای نتافت
در خواب آرزو
هر سو مرا کشید پی خویش دربدر
این خوشپسند دیده زیباپرست من
شد رهنمای این دل مشتاق بی قرار
بگرفت دست من
و آن آرزوی گم شده بی نام و بی نشان
در دورگاه دیده من جلوه می نمود
در وادی خیال مرا مست می دواند
وز خویش می ربود
از دور می فریفت دل تشنه مرا
چون بحر موج می زد و لرزان چو آب بود
وانگه که پیش رفتم با شور و التهاب
دیدم سراب بود
بیچاره من که از پس این جست و جو هنوز
می نالد از من این دل شیدا که یار کو ؟
کو آن که جاودانه مرا می دهد فریب ؟
بنما کجاست او
هوشنگ ابتهاج (سایه)
یانگوم
هر از گاهی فیلمی داستانی سریالی در شبکه تلویزیونی
کشور پخش میشود وانچنان بینندگان را مجذوب خود میکند
که سالها در ذهن بسیاری میماند وبدنبال ان خبرها
وگزارش های متعددی است که در حاشیه ان نوشته ومنتشر
میشود وبنگاههای مختلف از این سریالهای در راستای کار
خود بهره میگیرند اگر بعد از انقلاب سریال اوشین از
این دست بود وبعد جنگجویان کوهستان امد ودر ادامه ان
چندین سریال داخلی وخارجی به این عرصه پیوستند سریال
جواهری در قصر که زندگی یک خدمتکار واشپز قصر است وافت
وخیزهایی که قهرمان این فیلم یانگوم دارد همچون گذشته
منتظران زیادی را در هفته به خود مشغول کرده است دل
مشغولی ما ایرانیان از هر طبقه ای که باشیم در یک چیز
مشترک هستیم در احساس وغلو در احساس وراه نبردن ومحو
شدن در پیکره این احساس عظیم است در اینگونه فیلم ها
که در زمانهای بسیار دور از تاریخ کنونی ما اتفاق
افتاده است انگار زندگی ما در همبن امروز است انگار ما
قرار است در طول تاریخ همیشه بیش از انکه به اینده
نگاه کنیم هستی واندوه خود را به گذشته پیوند میزنیم
تا مرحمی بر التیام خود بیابیم فیلم هایی که خمیر مایه
ان بر نوستالوژی واندوه داستان استوار است همواره
انسان را در مرز امید وناامیدی نگه میدارد واین کشش
مداوم با ذهن ما انچنان سازگار است که میتوانیم
ناخوداگاه خود را نیز دران بازیابیم .وقتی جوانان ما
در کنار تلویزیون می نشینند وبرای رنج این قهرمان فیلم
اشک می ریزند وعکس وخبرهای انرا دهان به دهان
میگردانند باید بر جوانی وشادابی انان شک کنیم خیلی بر
این باور هستند که این نشانه سنت شرقی ماست وما شرقی
ها با احساس بیشتری به مسئله نگاه میکنیم اما همین
افراد از یاد میبرند وحاضر نیستند در برابر پیشرفت چین
وزاپن دریچه های بازتری به مردم نشان دهند همه فیلم
های بروس لی که طی مدت حیاتش بازی کرد چند صد بار از
تلویزیون پخش شده است ومطمئن باشیم همین فیلم هم در
اینده چندین بار پخش خواهد شد اینکه در کشور ما مهندس
ودکتر وکارمند وشوفر وبفال سرکوچه ونانوا وعمله وبنا
ودختر وپسر وپیر وجوان به این فیلم دلبستگی دارد نشان
از یک چیز مشترک درونی ما ایرانیهاست که چه انرا خوب
بدانیم چه بد وناهمگون از حد متوالی ومتوسط ما در
اندیشیدن هست .اندیشه با فکر معمول تفاوت دارد یعنی ما
خواسته ایم به موضوعی به کنکاش بپردازیم .
مسئله مهمتر وقابل توجه تری که وجود دارد گسترش فرهنگی فیلم است از تی شرت یانگوم ومعشوق ودلبستگی او گرفته تا اسامی مغازه هایی که برای کسب وکار از این هنرپیشه برای رونق کاسبی خود استفاده میکنند پیتزافروشی یانگوم غذای سنتی شرقی در رستوران یانگوم مدل موی یانگوم کفش فروشی یانگوم سبزی فروشی یانگوم جواهر فروشی یانگوم ازانس مسافرتی یانگوم دفتر واردات وصادرات یانگوم کیمونوی یانگوم تابلوی یانگوم اموزش غذاهای سنتی به سبک یانگوم عکس های کودکی یانگوم پدر یانگوم مادر یانگوم معشوقه های یانگوم فیلم های یانگوم دفتر خاطرات یانگوم جلوی صحنه فیلم یانگوم پشت صحنه یانگوم قد وقواره یانگوم عینک افتابی یانگوم وروزنامه ها ومجلاتی که اگر این سریال نبود معلوم نبود برای مردم چه می خواهند بنویسند هر مجله ای هفتگی که بتاز میکنی حتما خبر ومطلبی رزاجع به این سریال دارد من در بررسی که در میان حدااقل 40وبلاک در این زمینه کردم دیدم که عکس وخبر یانگوم بیش از ان است که طرف راجع به خودش میداند ما از برادر ومادر وپدر خود کمتراز زندگی یانگوم مطلع هستیم واین فقط شامل فیلم یانگوم نمی شود بلکه ذهن ما در بسیاری از موارد در جهت غیر خودی می چرخد ما حتی نگاه ونگرشمان راجع به مسائل تاریخی اجتماعی وحتی سیاسی از این دریچه است
کتاب کلیدر محمود دولت ابادی وداستان کتاب های جمال زاده صادق هدایت بزرگ علوی گلشیری وده ها داستان دیگر بسیار غم بار تر ونزدیکتر به زندگی صد سال اخیر ماست که فضای دراماتیک بودن انها بارها از قصه یانگوم بیشتر است اما کمتر فیلم سازی به این سوزه روی می اورند وانعده که خواسته اند روی بیاورند همیشه با یک مشکلی در طرح واجرای ان روبرو بوده اند شاید هم ما همیشه انگونه فکر کرده ایم که دیگران با طرح مسائلشان به ما ایرانیها یاداور شوند که چه مشکلی داریم
فکر نکنید من تافته جدا بافته این ملتم وعلاقه ای به اینگونه فیلم ها ندارم اخر منم محصول تاریخی همین کشور هستم اما خواسته ام خودم را در این بلبشوی احساس صرف گم نکنم وبه اندیشه هم مجالی بدهم
از نظر فیلم سازی کارگردان فیلم با سختی زیادی جز پوشش لباس روبرو نبوده است چون فضاهایی بسیار محدود در فیلم گنجانده شده است که هر کارگردانی از ارزوهایش هست از ان گذشته نوع ومدت کلام استفاده شده در فیلم ساده و کوتاه است وبازیگران هم از این باب با دیالوگ های طولانی مواجه نیستند سبک رئالیستی داستان هم برای مخاطب انقدر اشناست که احتیاج به هیچ تخیلی ندارد فیلم پر هزینه ای نیست اما مخاطب دارد هرچند در نسخه اصلی فیلم حوادث واتفاقتی هست که صدا وسیما نتوانسته انرا پخش کند بخصوص صحنه هایی از روابط یانگوم با معشوقه وحتی عالیجناب قصرو بازهرچند به روایت تاریخی بسیاری از داستان حاکمان همیشه سوگلی هایی در اندرونی دارند وروابطی در انجا حاکم است که از این منظر نگاه به فیلم وشخصیت ها را متفاوت میکند اما انچه خوشه چینی شده با دوبله خوب وماندگار هنرمندان کشورمان در سایه قرار گرفته است .
بقول دوست عزیزی که میگفت :ما شاهنامه فردوسی هم با درام ان میشناسیم وخیلی ها فکر میکنند شاهنامه فقط رستم وسهراب
فرهاد ابراهیم پور (محمودا) دبی - 9ژولای 2007
صرفه جویی در مصرف انرزی و کاهش هزینه
افزایش تقاضای مصرف انرژی یکی از تبعات افزایش روز افزون جمعیت جهان و ایجاد صنایع جدید است که امروزه منجر به مصرف بی رویه انواع سوختهای فسیلی مانند بنزین ، نفت و گاز طبیعی شده است. هر چند کشور ما بر روی منابع عظیم فسیلی بویژه گاز قرار دارد ولی به این نکته بایستی توجه داشته باشیم که استخراج این مواد از منابع آنها و تبدیل به سوخت قابل مصرف مستلزم هزینه های سنگین مالی ،وجود نیروهای انسانی متخصص و استفاده از ماشین آلات تخصصی و گران قیمت می باشد.علاوه بر این بایستی توجه داشته باشیم که این منابع نیز تمام شدنی و مستهلک شونده می باشند. به همین دلیل است که کشورهای توسعه یافته به فکر استفاده از منابع انرژی جایگزین برای این منابع و ذخیره کردن سوختهای سنتی و استفاده به موقع و بهینه از آن می باشند.
با توجه به اینکه به زودی شاهد ورود گاز به شهرمان می باشیم این نکته قابل ذکر است که بتوانیم حداکثر استفاده بهینه از این منبع خدادادی را داشته باشیم. شایان ذکر است که استفاده بهینه به معنای مصرف نکردن نیست بلکه بمعنای مصرف صحیح می باشد. یکی از مسائل اصلی که موجب صرفه جویی در مصرف و نهایتا" کمک به اقتصاد خانواده می گردد انتخاب صحیح مصالح لوله کشی گاز و تجهیزات مناسب سرمایش و گرمایش می باشد که در صورتی که بر اساس اصول مهندسی توسط کارشناس مربوطه طراحی گردد علاوه بر کاهش مصرف می تواند شرایط دمایی مطلوبتر و بهتری را جهت رفاه خانواده فراهم آورد. به عنوان مثال تعداد پره های رادیاتور برای گرمایش دو اطاق هم اندازه در یک منزل مسکونی بستگی به نوع و تعداد پنجر ه ها ، فضای گرم نشده مجاور ، جهت جغرافیایی اطاق و فاکتورهای دیگر دارد کاملا" متفاوت باشد هر چند که از نظر اندازه کاملا" یکسان باشند.
هر چند که نرخ گاز شهری در کشور ما در مقایسه با دیگر کشورها بویزه کشورهای اروپایی بسیار ارزان تر می باشد ولیکن در صورتی که مصرف آن به صورت بهینه نباشد، دور ازذهن نخواهد بود که در آینده به نقطه ای برسیم که مصرف گاز نیز بصورت سهمیه ای و محدود باشد کما اینکه هم اکنون نیز با وجود این همه منابع گازی ،کشور ما یکی از وارد کنندگان گاز می باشد.
مهندس یونس رضایی 16.8.2007 پالایشگاه گازی فازهای 6-7-
شما چند کیلو پیاز خوردید
اگر یک ادم 30ساله روزی یک پیاز مصرف کرده باشد در عرض 30سال 324000پیاز خورده به همین اندازه بادمجان وسیب زمینی وگوجه فرنگی خورده اگر روزی 1لیتر شیر وماست مصرف کرده باشد بعد از 30سال یک تانکر 10هزار لیتری شیر وماست مصرف کرده همین ادم اگر روزی 250گرم برنج خورده باشد 2700کیلو برنج خورده وبه همین میزان گوشت خورده مرغ خورده و خیلی از چیزهای دیگر که خودتان طی این مدت مصرف کرده اید میتوانید خیلی ساده وراحت حساب کنید تا ببینید ادم ها حریص ترین موجودات جهان هستند که بیشتر انها مصرف کننده ترین موجودی هستند که از جهان میخورند وکمترین استفاده برای طبیعت دارند ما انسان ها بیش از انکه مصرف کنیم چیزی به جهان اضافه نکرده ه ایم جنگل وباغ ودرخت وهوا وخاک واب را مصرف میکنیم وچیز بسیار کمی به طبیعت باز میگردانیم تا دلت بخواد ساختمان وجاده با سنگ وسیمان ساختیم تا دلت بخواد اهن وفولاد وسیم جوش مصرف کردیم تا دلت بخواد ماشین همه جوره درست کردیم تا دلت بخواد سرو صدا تولید کردیم بوق درست کردیم که نصف شب کنار تخت بیمارستان هم صداش شنیده بشه هواپیما وجت وبمب افکن درست کردیم شیشه درست کردیم الومنیوم مس وطلا کشف کردیم قاشق وچنگال درست کردیم تلویزیون وتلفن انترنت درست کردیم تا دلت بخواد زباله تولید میکنیم تا چندین ملیون ادم شبانه روز کار کنند تا اشغال ها واضافات ما را جمع اوری کنند فضا پیما درست کردیم توپ وتفنگ وگلوله وبمب هسته ای درست کردیم تا خوب همدیگر را بکشیم ما ادم ها خیلی چیزها درست کردیم اما نتونستیم خودمونو درست کنیم فقط همین .
گاهی لازم است از خود سوال کنیم انسان های مفید این جهان چقدر هستند چه تعداد از ادم ها به اینده این کره خاکی فکر میکنند؛ به اب به درخت به پرنده به خاک به افتاب به سنگ وسبزه وحیات
فرهاد ابراهیم پور (محمودا) دبی 29.8.2007
جوانان اوز دغدغه شغل مناسب دارند
جوانان اوز بیش از هر نیاز دیگر احتیاج به کاری دارند تا بتوانند زندگی خود را در اینده با ان پایه ریزی کنند بدون داشتن شغل مناسب جوان نه تنها به هرزگی وبطالت عمر کشانده میشود بلکه به نیروی بازدارنده در خلاف جهت توسعه وپیشرفت تبدیل میشود .امکان کار در شهر اوز هم محدود است وهم توجه مسئولین به این امر کم. وخیرین هم به جای اینکه در جهت شناخت واقعی خواسته های جوانان حرکت کنند پول وسرمایه خودرا در جهتی خرج میکنند که اگر نگوییم برای نام ونشان است حدااقل در جهت شناخت نیاز جوانان وایجاد اشتغال نیست ایجاد کارگاههای زود بازده وصنایع کوچک میتواند جوانانی که جویای کار هستند را به خود جلب نماید .مشورت کردن با جوانان واستفاده بهینه از امکاناتی که داریم وتوجه مسئولین میتواند ما را در شناخت نیازهای جوانان شهرمان یاری نماید.4.9.2007
اصلاح سر 150درهم
وقتی ادم برنامه نداشته باشد وهمه چیزها را برای لحظه اخر گذاشته باشد اینجوری میشود که باید چند برابر ان مبلغی که در روزهای عادی پول پرداخت میکنی بدی انوقت ان چیزی که دلت میخواد هم نشه
عادت دیرینه ما ایرانیها وشاید بعضی از ممالک اسیایی است که در ایام عید ومناسبت های اینچنینی خرید هایمان را واگذار میکنیم به یکی دوروز مانده به عید خواه این خرید ها ضروری باشد خواه غیر ضرور بیشتر افراد اگه میخواهند که شلوار وپیراهن وکفش نو وبرای روز عید برای خود وزن وبچه هایشان بخرند صبر میکنند تا 2 یا 3روز مانده به عید یا بعد از ظهر اخرین روز مانده به عید اگه صحبت وقت است که درایام دیگر داریم اگه جنس ونوع خرید مان است که انهم در روزهای دیگه قبل از عید وجود دارد بی برنامگی ما باعث میشود که هم در روزهای اخر جنس مورد نظر وخوب پیدا نکنیم هم شتاب ما وکم حوصلگی فروشنده ها وانبوه مشتریان باعث شود نتوانیم با فکر ودرست وانچه چیزی که واقعا میخواهیم بخریم
حکایت اصلاح سر 150درهم از ان کارهایی است که دوستی میگفت: که برای اصلاح سر در 2سال پیش رفتم ارایشگاهی که همیشه میرفتم وچندین سال بود که مرتب انجا سروصورت صفا میدادم اما از شانس بد دیدم انقدر شلوغ است که طرف وقت ندارد با وجودیکه مشتری قدیمی اش بودم گفت اگه صبر داشته باشی ساعت 12شب بیا. از انجا که فردا عید بود ومن باید باتفاق خانم وبچه ها میرفتم بازار برای خرید چند جنس دیگه برای اهل خانواده وخودم بناچار به ارایشگر گفتم ببینم چه میشه بالاخره رفتیم وتوی ان شلوغی بازار چند تکه لباس خریدیم وقتی برگشتم خونه ساعت 12.5 بود دوباره رفتم سراغ ارایشگر دیدم از قبل هم شلوغتره به طرف گفتم چکار کنم گفت قرار بود ساعت 12بیائی میبینی که شلوغه وجای تورا کسی دیگه گرفته ناامید به طرف خونه برگشتم که دوستی زنگ زد گفت برنامه روز عیدت چیه انقدر خسته وعصبانی بودم گفتم هیچ. طرف از لحن صدام فهمید که یک خبرای هست قضیه رو براش گفتم گفت من یک ادرس بهت میدم معمولا انجا خلوته گفتم اگه معطل نمیشم برم گفت برو جای خوبیه
ادرسو گرفتم و رفتم. الحق که جای تمیز ومرتبی بود تا برم بگم که چه میخوام دیدم رو صندلی نشستم ویک فلیبینی نرم ونازک وچابک دور وبرم وول میخوره هر چه من زودتر میخواستم تموم بشه اون دوست داشت بیشتر کشش بده تو عمرم هیچ وقت 45دقیقه رو صندلی ارایشگاه ننشسته بودم انقدر به سر وصورتمون دست کشید تا خوب براق وروشن شدیم هر چه دلش میخواست هم به صورتمون زد یه ماساژگی هم به کله وسر وصورتمون داد کلی خوشمون اومد از ما تشکر واز اون تنک یو بالاخره گفتم چند بدم گفت نو پرابلم ما هم میخواستیم کلاس بزاریم 500درهمی دراوردیم تا حساب بکنه اون هم گرفت رفت از جعبه اش بقیه پولو اورد داد به ما؛ تو همین حین وبین خانم زنگ زد با با کجایی یه سر تراشی و اینهمه وقت . با یارو خداحافظی کردم اومدم بیرون از ارایشگاه تا ادامه حرفهای زنمو گوش کنم تلفن که تموم شد میخواستم پولارو بذارم توی جیبم گفتم اول ببینم چند حساب کرده دیدم قشنگ ومرتب 3تا صدی ویک پنجاهی از 500درهم باقی مانده واقعا متحیر شدم برای منی که سروته کله ام رو با 25درهم میزدم بخاطر فردای روز عید یک کله 150درهمی زدم یعنی اندازه 5کله حساب کرده بود.
اره این دوست ما تنها گناهش این بود که زلفک نازنینش را گذاشته بود برای شبی که فرداش عید بود .این موضوع فقظ به سرتراشی وارایشگاه اقایان وخانم ها تمام نمیشود برای خرید بقیه چیزها در روزهای پایانی مانده به عید هم صدق میکند
به خاطر همین من چند روز پیش رفتم وسروریشم را حسابی صفایی دادم تا حدااقل معطل سرتراشی نباشم
شما چکار میکنید؟ منتظر میشید تا یکی دو روز مانده به عید خریداتون بکنید یا از همین امروز ان چند قلم جنس که معمولا پیراهن وشلوار وکیف وکفش وجوراب.... است میروید برای خرید .
فرهادابراهیم پور (محمودا)دبی 3.10.2007
ایا سر همان کله است
زبانشناسان معتقدند حرف وکلمه ودر کل زبان مانند موجودی زنده است که نفس میکشد ودر زندگی ما ادم ها فقط ابزار نیستند بلکه در کنار ما به حیات خود ادامه می دهند ونقش بسیار مهمی در ارتباط انسانی ایفا میکنند
داشتم راجع به کلمه سر فکر میکردم حالا اینکه چرا به جای کلمه سر که پشت بند کلمات دیگر است از کلمه کله استفاده نمی شود بماند برای یک روزی که سر از این کار در بیاورم کلمه ای که همچون بسیاری از وازگان دیگر کار برد متنوع وجالبی دارد مثل سر سوزن که خیلی ها وقتی چیزی گیرشون نمی یاد میگن حتی سر سوزنی بما نرسید سر پیاز وقتی میگن که ما کاره ای نبودیم یا کسی مارا دخیل ندونستند یا اینکه دخیل نیستیم ما نه سر پیاز بودیم ونه ته پیاز . کلمه سر خر هم وقتی میگن که کسی وبال گردن کسی یا مزاحم کسی است در هر حال چیزی که فت وفراوان است سر مثل سر نبش؛ سر شیر؛ سرشیر سر کار که بعضی ها میگن ما عمریه که سرکاریم یا سر کارمون گذاشتن سر پیچ ؛ سر کوچه که خیلی ها عادت دارن برن ائنجا ببینند چه خبره سر چاه؛ سر زمین که باز بعضی ها برای کشت وزرع میرن بعضی ها برای خرید وفروش سر کوه که امروزه خیلی کم به انجا میرن چون حال وحوصله کوهنوردی ندارن سر پیری هم از اون سرهاست که دو سه جور تعبیر میشه مثل سرپیری .معرکه گیری یا سر پیری که نشانه رسیدن به اخر خط است سر ماشین , سر کیسه که هم ضرب المثله هم کاربرد دیگری دارد مانند کسانی که با دغل دارایی فردی را می چاپند یا می خورند که اصطلاحا میکن یارو سرکیسمون کرد سر دار وسردار هم جالب است خیلی ها توی این دنیا بر سر دار رفتند سر بر باد ده مبارز ومعروف منصور حلاج است وهنوز هم در بعضی جاها سرداران یک عده ای را سر بدار می کنند البته سرباز هم داریم که اخرش من نفهمیدم سر باز چه فرقی داره با سربسته ادم ها البته یک معنی دیگه هم داره واون از کاری سر شانه خالی کردن است
راستی سرتان درد نیارم خود سر درد هم جز سرهاست سر دلم در میکنه هم همینطور .ناگفته نماند سر دسته همه سرها که خیلی از خودش خوشش میاد کلمه سربار است چون دوست داره انقدر بهش خوش بگذره همه بار زندگیشو میندازه رو دوش دیگران شاید کلمه انگل با این کلمه همزاد وپسر عموی همدیگه باشن سر کلون که همان قلیان است با تنباکوی گزری وعمانی وجدیدا میوه ای هم از سردارن سردوگرم روزگار چشیده است تا یادم نرفته از سر پله هم بگم یا سرپل که خیلی ها از انجا رد میشن یا اونجا قرار میزارن خب تازه رسیدیم به یک سر بزرگ سر مایه دار که یعنی یارو خیلی مایه وپول وپلک داره وروی این پول هم سخت ومحکم نشسته خیلی ها میگن انچه بدبختی وگرفتاری امروز ادم هاست نتیجه جمع شدن وحرص واز این سر مایه د