روایت انقلاب در اوز
سی
سال از انقلاب گذشت
قسمت اول
سی سال از انقلاب
بهمن ماه 1357می گذرد ومن یکی از ملیونها ادمی بودم که در این انقلاب شرکت داشتم
وحوادث ان روزها هنوز در خاطرم نقش بسته است نقشی که طی سالهای بعد از ان استخوان
بندی نگرش من به مسائل پیرامونی شد .من قسمتی که در حد توان وحوصله ام هست وبیاد
میاورم میخواهم بنویسم تا حداقل دیگران که نبوده اند نخواهند به جای من وامثال من
بنویسند چرا که ثبت این خاطره ها جز مهمی از تاریخ کشور وشهرمان اوز است که نمی
توان انرا نادیده گرفت و باید هر کدام از ما به سهم خودمان از انچه واقعیت امر بوده
است بنویسیم تا نسل جوان شهر ودیارمان درک بهتری نسبت به حوادث
وتحوالات انزمان بدست اورد .متاسفانه تاکنون هیچ کس در اوز به
این موضوع نپرداخته است امید است این اغازی شود برای نوشتن دیگران .
انروزها که تازه
جوان بودم وپر از شور وشوق جوانی همه چیز برایمان اسان بود حتی مردن وجانفشانی
انقدر راحت بود که میتوانستی با کمترین وقت ممکن به ارزویت برسی میتوانستی به خود
بیش از انکه فکر میکنی افتخار کنی انقدر جوانی وانقلابی گری نزدیک هم بودند که
تمایز قائل شدن بین انها مانند عاشق ومعشوق بود دنیایی پر از هیجان وهیجانی که هم
شور می افریند وهم توهم هم به سازندگی ات میکشاند وهم به ویرانی واین ذات هیجان
وانقلابیگری است یادم هست که در انروزها؛ روزها هم فراموش میشد نمی
دانستی امروز شنبه است یا دوشنبه یا جمعه چون به امروز وفردا فکر نمی کردی همه چیز
در لحظه ها خلاصه میشد لحظه هایی که من یا شما به اتفاق دیگر ی برای بودنمان یا
دیگر گونه بودنمان رقم میزدیم این فقط شامل ما جوانهای همسن وسال نمی شد حتی انهایی
که معلم ما بودند هم درگیر این شور وشوق شده بودند وهر چه
دامنه این کشمکش گستره تر میشد افراد بیشتر با خاستگاه های متفاوتی به جمع ما می
پیوستند در اوز انقلاب از مدرسه واموزش وپرورش شروع شد در
دبیرستان ومدرسه شکل گرفت از ارتباط معلم وشاگر بهره جست شاید در خیلی از شهرها
مساجد وحسینیه ها مرکز تدارک انقلاب وجنب وجوش بودند اما در اوز اینگونه نبود در
اوز همه اعتراضات از مدرسه واز جانب معلمین ودانش اموزان بود این ویزگی خاص تظاهرات
واعتراض در اوز بود حرکت های اعتراضی هر چند پخته نبود وبیشتر
به کارهای نمایشی میمانست اما شور وشوق نسل جوان وحرف های تازه ای که از ادم های
دانای سیاسی انروزگار می شنیدیم جای تردید وتفکر برای ما نمی گذاشت که انچه در حال
وقوع است شامل ما هم میشود در اوز در ابتدا یک وضعیتی حاکم بود
که نشاندهنده طیف فکری مردم اوز در ان دوران هم بود وان اینکه درانروز همه مردم در
ابتدا در تظاهرات شرکت نکردند وبغیر از جریانات روشنفکری
ومعلمین وتعداد کمی از کسبه محل بیشتر افراد اوزی شاهد وناظر بر کار ما
بودند ودر مواردی کار به مقابله هم کشید این ویزگی نشاندهنده بافت اجتماعی مردم
ونگرش انها نسبت به حوادثی بود که در حال شکلگیری بود من نمی خواهم این موضوع را
اکنون به بررسی همه جانبه بکشانم هر چند ضرور به نظر میرسد تا نسل کنونی بیشتر از
ان سالها بداند
اما انچه در این موضوع برای من که از نسل انقلاب هستنم ودر مسیر ان با ارزوهای دور ونزدیکم گره خورده بودم اهمیت دارد وهنوز بعد از سی سال برایم مهم است همان ارزوی دیرینه عدالت وازادیست که نگذاشته از مسیر انسانیت بدور بیفتم چرا که این راه وتفکر را از انقلاب وجوش و.خروش ان سالها به ارث برده ام ومتشکر وممنون معلمین وکسانی هستم که دران سالها باری از اگاهی ودانش بر دوش من نهادند که نه تنها خسته از ان نیستم که تنها یادگار فراموش ناشدنی من از ان دوران است اما من وامثال من پشیمان نیستیم که چه بودم وچه کردم و من نیامدم بیرق خوشبختی خودم را بر سر ادم هایی فرود بیاورم که تا دیروز سنگ انها را به سینه میزدم . بودند وهستند کسانی که از فراخور وضعیت پیش امده برای خودنمد عالی وکلاه خوب ساختند چه انها که بعدا انقلابی تر از ما شدند وچه انها که پول وسرمایه را دلچسپ تر از عدالت وازادی یافتند وخود شان به استثمار وبرده کشی کارگران روی اوردند. بودند از ان میان عده ای که شبانه روز داد دفاع از زحمتکشان سر میدادند اما تا به مال ومنال رسیدند فراموش کردند که چه گفته وچه ادعایی داشتند از این جماعت نمی توان انتظاری بیش از این داشت اما مردم دانا باید توجه کنند که این گرگ ها هنوز هم با پوست بره در کنار ما می چرخند اینها به سود وبهره کشی وثروت اندوزی چشم دوخته اند وسالهاست که در باطن حساب خودرا از انقلاب ومردم وازادی وعدالت جدا کرده اند هر چند روزانه خودرا به این لباس بنمایانند . از این هم مثل بسیاری چیزهای دیگر زندگیمان با اگاهی بگذریم ....ادامه دار
فرهاد ابراهیم پور (محمودا ) 5.2.2009
سی سال
از انقلاب گذشت
قسمت دوم
اولین حرکت دسته جمعی
که طیف بیشتر وفراگیر تری از
معترضین به رژیم شاه در تظاهرات شرکت کردند
تظاهرات واعتراضات در روز 9ابان ماه 1357بود که در
ان جمع اعتراضی معلمین
دانش اموزان ودانش جویان اوزی وتنی چند از
مردم در تظاهرات ضد رژیم شرکت
کردند تظاهرات وتجمع از جلوی بیمارستان که انزمان
شیروخورشید بود شروع شد وطی مسیر به سمت فلکه
شهرداری واز انجا به سمت دبیرستان بهروزیان که
مرکز اعتراضی دانش اموزان ومعلمین بود حرکت کرد از
انجا مسیر تغئیر کرد وبه داخل کوچه پست قدیم کشیده
شد ودر ادامه همین مسیر بود که تظاهر کنندگان با
مخالفین درگیر شدند مکان درگیری یا بهتر بگویم
شروع درگیری ازنزدیکی های منزل وقصابی حسین قائدی
شروع شد عده ای از مردم اوز که در
انزمان طرفدار شاه بودند به تحریک تنی چند از شاه
دوستان در فلکه شهرداری با برداشتن چوب وچماق به
سمت تظاهر کنندگان حمله ور شدند ابتدای درگیری
زمانی بود که یک نفر که شاه دوستی اش خیلی زیاد
بود ه هوار زد وجلوی تظاهرات امد وگفت :
کی
به اعلیحضرت توهین کرده
که درهمین زمان تنی چند
از تظاهر کنندگان به طرف او حمله ور شدند ودرگیری
شروع شد افراد دیگری هم که همراه او وبدنبال او
امده بودند وارد درگیری شدند تا جایی که تا زمان
رسیدن به مغازه کپسولی خادم اوضاع چنان اشفته شد
که بیشتر تظاهر کنندگان از ترس کتک خوردن ودرگیر
شدن با مردم به کوچه پس کوچه ها متواری شده بودند
افراد مخالف که بیشتر انها را مردم عادی وگاه
منفعت دار بودند وبا رزیم شاه هم پیوندی داشتند به
پشتوانه نیروهای انتظامی ودر انزمان زاندرمری
اطمینان داشتند.تعدای از افراد شرکت کننده برای
اینکه با مردم ونیرهای زاندرمری درگیر نشوند خودرا
در کتابخانه عمومی که ان موقع بعداز بیمارستان بود
پنهان شدند که در همین زمان طرفداران شاه که بر
ماشین زاندارمری سوار شده بودند کوچه وخیابان
بدنبال تظاهر کنندگان میگشتند
واز جلو کتابخانه هم گذشتند اما متوجه نشدند که
تعدادی از افراد تظاهر کننده در کتابخانه مخفی شده
اند یادش بخیر اقای واحدی از انزمان هم مشوق بود
وهم خود از افراد حاضر در تظاهرات .
در هرحال اولین تظاهرات
گسترده اوزیهای مخالف شاه با درگیری بین موافقین
ومخالفین رزیم شاه بدون تلفات جانی وفقط با زخمی
شدن وضرب وجرح چند تن از تظاهر کنندگان پایان یافت
.نکات جالب توجهی در
این تظاهرات وجود داشت که توجه به ان برای
خوانندگان بی لطف نمی باشد
انکسی که مسیر تظاهرات
را در ان موقع تغئیر داد وبه جای اینکه از مسیر
خیابان برویم به داخل کوچه پست امدیم اقای محمد
واحدی بود که البته بی توافق جمع هم نبود
برای تهیه پلاکارد
وپارچه سفید ونوشتن شعار روی ان ؛
چند
نفر از تدارک دیدگان از ملافه های کهنه بیمارستان
هم استفاده کردند بیشتر نوشته های
روی پارچه ها با ضد زنگ نوشته شده بود که گاهی شره
کرده ومثل نوشته های خون چکان بنظر میرسید